نگاهي به چهار فيلم روي پرده

هفته نامه سروش ـ ۱۱۵۶

خنده و جنايت

نگاهي به چهار فيلم روي پرده

كيوان كثيريان

 

 

"دختر ايروني"
يك‌ فيلم‌ فارسي‌ سردستي‌


محمدحسين‌ لطيفي، كارگرداني‌ كه‌ با فيلم‌ موفق‌ "عينك‌ دودي" همه‌ را به‌ ظهور فيلم‌سازي‌ آشنا به‌ سينماي‌ كمدي‌ اميدوار كرد و با ساخت‌ دو سريال‌ جذاب‌ "همسايه‌ها" و "سفر سبز" اين‌ اميدواري‌ را قوت‌ بخشيد، به‌ ناگاه‌ با يك‌ فيلم‌ فارسي‌ ناب‌ همه‌ را غافل گير كرد و آب‌ پاكي‌ را روي‌ دست‌ همهِ اميدواران‌ ريخت. "دختر ايروني" قرار است‌ نمونه‌اي‌ باشد از سينماي‌ موفق‌ بدنه‌ و نمادي‌ از فيلمهاي‌ سالم‌ گيشه‌پسند، در حالي‌ كه‌ ضعف‌ مفرط‌ فيلم‌نامه، به‌خصوص‌ در بخش‌ شخصيت‌پردازي، فيلم‌ را تا حد مجموعه‌اي‌ از تصاوير متحرك‌ كم‌ارزش‌ تنزل‌ داده‌ است. فيلم‌ قرار است‌ بخنداند، ولي‌ جز دو سه‌ مورد، موفق‌ به‌ اين‌ كار نمي‌شود. هديه‌ تهراني‌ همچنان‌ نقش‌ هميشگي‌اش‌ را بازي‌ مي‌كند؛ فقط‌ نام‌ و شغلش‌ عوض‌ شده‌ و تلاش‌ فيلم‌نامه‌نويس‌ براي‌ شارلاتان‌ جلوه‌دادن‌ او و جسارتش‌ در طرح‌ مسئلهِ خواستگاري‌ دختران‌ از پسران‌ به‌ جايي‌ نمي‌رسد. شخصيت‌ مريم‌ بدون‌ آنكه‌ زمينه‌هاي‌ تحولش‌ در فيلم‌نامه‌ لحاظ‌ شده‌ باشد، به‌ يك‌باره‌ از هيئت‌ دختري‌ نسبتاً كاسب‌كار به‌ دختري‌ عاشق‌پيشه‌ و بچه‌ مثبت‌ بدل‌ مي‌شود. با يك‌ بهانهِ ساده‌ و نچسب‌ خواستگار نداشتن‌ دخترعموي‌ مريم‌ مريم‌ و علي‌ شوتي‌ (با بازي‌ امين‌ حيايي) به‌ هم‌ مربوط‌ مي‌شوند و او از علي‌ شوتي‌ براي‌ دخترعمويش‌ خواستگاري‌ مي‌كند. قاعدتاً امين‌ حيايي‌ نمي‌تواند همسري‌ دخترعمو را بپذيرد، چرا كه‌ شأن‌ بازيگري‌ مثل‌ او فقط‌ ازدواج‌ با بازيگر هم‌ كفو خود اوست، و او كسي‌ نيست‌ جز هديه‌ تهراني‌ يا همان‌ مريم‌ فيلم! با اين‌ حساب، فيلم‌نامه‌ خواه‌ ناخواه‌ از همان‌ ابتدا لو مي‌رود، چون‌ هر تماشاگر ناواردي‌ مي‌تواند از ابتداي‌ فيلم‌ حدس‌ بزند كه‌ علي‌ و مريم‌ حيايي‌ و تهراني‌ به‌ هم‌ خواهند رسيد، و فيلم‌ هم‌ اين‌ انتظار را در مخاطب‌ ايجاد مي‌كند و دقيقاً به‌ همين‌ نتيجه‌ مي‌انجامد.
علي‌ شوتي‌ نيز از آن‌ شخصيتهاي‌ جالب‌ توجه‌ است. علي‌ آقاي‌ يك‌ لاقبا با يك‌ نظر به‌ چهرهِ متبسم‌ مريم‌ خانم‌ بچه‌ پولدار، يك‌ دل‌ نه، صددل‌ عاشق‌ مي‌شود و بعد معلوم‌ مي‌شود كه‌ ايشان‌ هم‌ يك‌ بچه‌ بورژواي‌ از خانه‌ قهر كرده‌ است. حالا كه‌ مريم‌ خانم‌ رسماً به‌ خواستگاري‌ ايشان‌ مي‌آيد، حضرت‌ داماد كمي‌ ناز مي‌كند و شعار مي‌دهد كه‌ "اين‌ پسرها از كجا پول‌ بياورند تا توقعات‌ دخترها را برآورده‌ كنند؟" و در ادامه، به‌ خواستگاري‌ مريم‌ جواب‌ منفي‌ مي‌دهد. در نهايت‌ ولي، فيلم‌ بايد "هپي‌ اِند" باشد. چاره‌اي‌ نيست‌ جز آنكه‌ امين‌ خان‌ حيايي‌ كوتاه‌ بيايد، رفع‌ دلخوري‌ كند و نامه‌اي‌ پشت‌ در منزل‌ هديه‌ خانم‌ تهراني‌ بيندازد و بگويد "نوكرت‌ تا ابد". مبارك‌ است‌ ان‌شاءالله!
در "دختر ايروني" همه‌ چيز تا همين‌ اندازه‌ سردستي، بي‌اساس‌ و شعاري‌ است‌ و شعور مخاطب‌ طي‌ فيلم، هر لحظه‌ در خطر توهين. براي‌ كارگردان‌ مستعد سينما و تلويزيون‌ بايد جداً تأسف‌ خورد و گفت: آقاي‌ لطيفي‌ به‌ هر قيمتي‌ نمي‌شود مخاطب‌ گدايي‌ كرد مي‌شود؟

"چشمان‌ سياه"
مشكل‌ خودتان‌ است‌

دكتر هادي‌ كريمي‌ فيلم‌نامه‌نويس‌ پركاري‌ است، درست؛ ايرج‌ قادري‌ هم‌ كارگرداني‌ است‌ كه‌ رگ‌ خواب‌ برخي‌ مخاطبان‌ را مي‌شناسد و مشتري‌ خودش‌ را دارد، اين‌ هم‌ قبول؛ محمدرضا گلزار هم‌ خوش‌تيپ‌ و پرطرفدار است، بر منكرش؛ ولي‌ براي‌ فهميدن‌ اينكه‌ چرا "چشمان‌ سياه" فيلم‌ بدي‌ است‌ لازم‌ نيست‌ انرژي‌ چنداني‌ صرف‌ كنيد و بي‌جهت‌ فسفر بسوزانيد. مشكل‌ اوليهِ "چشمان‌ سياه" از همان‌ سكانس‌ افتتاحيه‌ آغاز مي‌شود: مشاعرهِ يك‌ دانشجوي‌ پسر يعني‌ همان‌ آقاي‌ گلزار با يك‌ دانشجوي‌ دختر در سالن‌ بزرگ‌ دانشگاه؛ مشاعره‌اي‌ كه‌ در روابط‌ معمولي‌ آنها هم‌ جا و بيجا ادامه‌ مي‌يابد. القصه، در مشاعرهِ دانشگاه، پسر خود را مي‌بازاند، و اين‌ يعني‌ او دختر را دوست‌ دارد. از همين‌ ابتدا تكليف‌ روشن‌ مي‌شود. بي‌شك، اين‌ دو به‌ هم‌ خواهند رسيد. (قضيه‌ كمي‌ شبيه‌ "دختر ايروني" نشد؟!) حالا فقط‌ بايد ببينيم‌ كيفيت‌ اين‌ وصال‌ چگونه‌ خواهد بود. دختر كور مي‌شود، پسر سراغش‌ مي‌رود. دختر معروف‌ مي‌شود، پسر ديگر سراغش‌ نمي‌رود. عده‌اي‌ شارلاتان‌ سر دختر كلاه‌ مي‌گذارند، دختر بيچاره‌ مي‌شود. پسر كتك‌ مي‌خورد و لال‌ مي‌شود. پسر به‌ دختر كور نامه‌ مي‌دهد. باد نامه‌ را از دست‌ دختر مي‌ربايد. دختر دوباره‌ معروف‌ مي‌شود، پسر ديگر سراغش‌ نمي‌رود و... خلاصهِ كلام‌ اينكه، فيلم‌نامه‌نويس‌ به‌ انحاي‌ گوناگون‌ تلاش‌ كرده‌ موانعي‌ سر راه‌ وصال‌ اين‌ دو بگذارد كه‌ اين‌ هجران‌ تا انتهاي‌ فيلم‌ طول‌ بكشد، بي‌آنكه‌ اين‌ موانع‌ محمل‌ دراماتيك‌ قانع‌كننده‌اي‌ داشته‌ باشد. و سرانجام‌ اينكه، دختر تصادف‌ مي‌كند و پسر دوباره‌ سراغش‌ مي‌رود. و خسته‌ نباشيد، تمام! به‌ خدا، فيلم‌ همين‌طوري‌ است؛ اينها را من‌ از خودم‌ درنياورده‌ام. مي‌گوييد نه، برويد فيلم‌ را ببينيد. دلتان‌ نمي‌آيد بليت‌ بخريد؟ اين‌ ديگر مشكل‌ خودتان‌ است!

"جنايت"
خوش‌ساخت‌ و معمولي‌

داستان‌ "جنايت‌ و مكافات" اثر مشهور داستايفسكي‌ را كمتر ايراني‌اي‌ پيدا مي‌شود كه‌ نشنيده‌ باشد. فيلم، سريال، تئاتر و رمانِ اين‌ اثر را چندين‌ بار مخاطبان‌ ايراني‌ ديده‌ يا خوانده‌اند. "جنايت" محمدعلي‌ سجادي‌ برداشتي‌ آزاد از همين‌ داستان‌ است. فيلم‌ سجادي‌ البته‌ فيلم‌ برجسته‌اي‌ نيست، اما كارگرداني‌ سنجيده‌اي‌ دارد و خوش‌ساخت‌ است. يك‌ بازي‌ خيلي‌ خوب‌ در يك‌ نقش‌ دشوار از شهرام‌ حقيقت‌دوست‌ كه‌ مي‌تواند در سينماي‌ ايران‌ خلا نقش‌ منفي‌ جوان‌ را پر كند، از ديگر محاسن‌ فيلم‌ است. حقيقت‌دوست‌ ريشه‌ در تئاتر دارد، پس‌ گويا رسانهِ سينما را نيز خوب‌ شناخته‌ است. بازي‌ دروني‌ او با نگاههاي‌ نافذ و هدفدارش‌ مي‌تواند از او يك‌ ستاره‌ بسازد. "جنايت" در سينماي‌ ايران‌ جاي‌ خالي‌ يك‌ ژانر مهجور را يادآوري‌ مي‌كند: ژانر جنايي؛ ژانري‌ كه‌ مرحوم‌ خاچيكيان‌ تا هنگام‌ مرگ‌ به‌ آن‌ وفادار بود. حال، بايد ديد تماشاگر اين‌ روزهاي‌ سينماي‌ ايران‌ به‌ ژانر جنايي‌ اقبالي‌ نشان‌ خواهد داد يا نه.

"شبهاي‌ روشن"
سرد؛ اما جذاب

فيلم‌ عاشقانه‌ و شاعرانهِ سرد ديده‌ بوديد تا به‌ حال؟ "شبهاي‌ روشن" اين‌طوري‌ است. فرزاد مؤتمن‌ در دومين‌ فيلم‌ بلند خود گل‌ كاشت‌ و از يك‌ قصهِ دوخطي‌ فيلمي‌ ساخت‌ كه‌ به‌ رغم‌ سردي‌ ظاهري، و ريتم‌ بيروني‌ كند، ريتم‌ دروني‌ يا به‌ عبارتي، تمپوي‌ تند و جذابي‌ دارد. يك‌ استاد دانشگاه‌ غريبه‌ به‌ دختري‌ پرشور و عاشق‌ برمي‌خورد و چهار شبانه‌روز او را در خانهِ خود پناه‌ مي‌دهد، با او ارتباط‌ عاطفي‌ برقرار مي‌كند و در نهايت، با رفتن‌ او، اتفاقاتي‌ كه‌ درون‌ او مي‌افتد كاملاً حس‌كردني‌ و ملموس‌ است. "شبهاي‌ روشن" دربارهِ اميد است‌ و نااميدي؛ دربارهِ انتظار؛ دربارهِ عاشق‌ نشدن؛ و بي‌شك، دربارهِ شور يك‌ عشق‌ ناب. شاعرانگي‌ فيلم‌ "شبهاي‌ روشن" نه‌ در لفظ‌ است، نه‌ در اشعاري‌ كه‌ گاه‌ از دهان‌ بازيگران‌ خارج‌ مي‌شود، كه‌ در واقع‌ در ساختار فيلم‌نامه‌ و اجراي‌ فيلم‌نامه‌ نمود مي‌يابد و شايد تفاوت‌ عمدهِ "شبهاي‌ روشن" در اين‌ زمينه‌ با "چشمان‌ سياه" در همين‌ باشد (چه‌ قياس‌ عجيبي!). "شبهاي‌ روشن" در ستايش‌ عشق‌ است؛ عشقي‌ كه‌ دلهاي‌ سخت‌ را نرم‌ مي‌كند و در انسان‌ سرد و خشكي‌ همچون‌ آن‌ استاد دانشگاه، شور و هيجان‌ عاشقي‌ مي‌آفريند و به‌ او هنر عشق‌ورزيدن‌ مي‌آموزد. راستي، از استاد دانشگاه‌ كه‌ يكي‌ از دو ستون‌ اصلي‌ فيلم‌ است، هرگز نامي‌ برده‌ نمي‌شود، بي‌آنكه‌ هيچ‌ نيازي‌ به‌ دانستن‌ اين‌ نام‌ احساس‌ شود. اما ما بدجوري‌ استاد را مي‌شناسيم، واقعاً بدجوري

/ 4 نظر / 14 بازدید
سید حسام میرنظامی

دوستانی که من رو میشناسند حتما از سابقه کاری من در مورد وبلاگ نویسی اطلاع دارند. اما اونچه من رو واداشت که یه وبلاگ دیگه راه اندازی کنم این بود که بارها و بارها با سوالاتی در مورد چگونگی کار با وبلاگ و وبلاگ نویسی و مهمتر از همه ساخت قالب برای وبلاگ و یا تغییر اون، اضافه کردن لینک، تصویر، موسیقی، فیلم، فلش و جاوااسکریپت به وبلاگ برخورد کردم که جواب اونها بسیار طولانی و وقتگیر می شد و نمی شد آنلاین و یا در یک متن کوچک به اونها پاسخ داد. خوب این وبلاگ همونطور که توضیح دادم برای ارائه مطالب در این زمینه ها شروع به فعالیت می کند و آماده پاسخگویی به همه سوالهای شما در موارد فوق و یا حتی ساخت صفحات وب می باشد. اصل و پایه کار ما بر اساس کار با پرشین بلاگ می باشد اما در مورد کار با سایر وبلاگها هم در صورت و جود سوال پاسخ خواهم داد.

ehsan

سلام آقا کیوان میخواستم بگم فرصت شد یه سری هم به من بزن٬ میخوام اولین نوشته ای رو که شبه فیلمنامه ست تو وبلاگم بذارم. خیلی ممنون میشم اگه نظرتو بدی سبز باشی احسان

احمد زاهدی

سلام رفيق، وبلاگ .:: سينما متن ::. به ياری شما که وبلاگ خوب و زيبائی داری برای تبادل لينک و افزايش بازديد‌کننده‌گان نيازمند است. به سينما متن بيا تا درصورت خوش‌آمدت با حقیر تبادل لينک نمائيد.