نگاهی به فيلم های جشنواره ۲۳(۲)

بيدار شو آرزو<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

يك اتفاق كمياب

بدون شك فيلم آخر كيانوش عياري، فيلم دشواري بوده است. نمي‌توان بي‌توجه به شرايط ساخت بيدار شو آرزو آن را به تماشا نشست و درباره آن حرف زد.

نهادن يك خط داستاني ساده در لابه‌لاي فيلمي كه بلافاصله پس از زلزله ساخته مي‌شود، شايد تنها كاري است كه مي‌توان انجام داد. از همين روست كه فيلمنامه بيدار شو آرزو كاملاً تحت‌الشعاع عظمت فاجعه بم قرار مي‌گيرد. اما همين كه يك فيلمساز ايراني احساس وظيفه مي‌كند و بدون فوت وقت و در فرصتي مناسب، لحظاتي تاريخي و كمياب را در قالب يك فيلم داستاني به ثبت مي‌رساند، به خودي خود واجد ارزش است.

اتفاقي كه در سينماي ايران، بسيار كم رخ مي‌دهد.

 

گيلانه

اطناب ممل

نمي‌دانم چه اصراري بود كه ننه‌گيلانه شسته و رفته سال پيش به گيلانه مطول امسال بدل شود؟! بخش‌هايي كه به قصه سال گذشته افزوده شده نقشي جز كم‌اثر كردن داستان اصلي ايفا نمي‌كند. بخش‌هاي مربوط به دختر گيلانه، نه تنها كمكي به داستان اسماعيل و گيلانه نمي‌كند بلكه خود نيز بلاتكليف رها مي‌شود. شايد بخش مربوط به پيش از اعزام اسماعيل به جبهه تا حدودي در جهت تقويت گيلانه فعلي است. ضمن آن كه مي‌توان ادعا كرد شخصيت گيلانه يكي از باشكوه‌ترين، كامل‌ترين و جذاب‌ترين شخصيت‌هاي زن اين سال‌هاي سينماي ايران است؛ زني با تمام دلواپسي‌هاي ناب مادرانه تنديسي از سخت‌كوشي و دريايي از اميدواري و ايثار.

 

زن زيادي

فيلمي در ستايش خيانت

مرد خيانت‌كار بد است، مردي كه به او خيانت شده بد است، زن خيانت‌كار بد نيست، زن بدكاره بد نيست، زن خوب هم كه خوب است. پس زن، خوب است، مرد بد است! اصلاً زن خيانت‌كار مي‌تواند توجيه و توضيح قانع‌كننده داشته باشد، مرد خيانت‌كار هم همين طور. پس خيانت بد نيست! ديگر عادت كرده‌ايم كه به جاي فيلم، مانيفست به خوردمان بدهند و ميزگرد ببينيم و بشنويم. ميزگردهاي پياپي كافي‌شاپي واكنش پنجم حالا در زن زيادي در رستوان بين راه و كنار رودخانه تشكيل مي‌شود و آن چه در اين ميان مغفول مي‌افتد، قصه و فيلمنامه است و مسلماً نتيجه چنين نگاه متعصبانه‌اي، چيزي جز يك فيلم ضعيف نخواهد بود. ضمن آن كه فيلم حتي در پردازش شخصيت‌هاي خودساخته نيز دچار تناقض‌هاي اساسي است. يك خانم معلم كه در سكانس ابتدايي درباره حقوق زنان به شاگردانش رهنمود مي‌دهد، امكان دارد خود در زندگي شخصي‌اش تا اين حد، ساده‌لوح، منفعل، كم‌هوش و غافل باشد؟ اصلاً چنين شوهري چه تناسبي با اين زن دارد؟ آن افسر پليس هم كه نوبر است با آن حرف‌هاي فيلسوفانه و آن رفتار غيرواقعي و كاريكاتوري. اين بار ميلاني به صراحت و آشكارتر از هميشه فرياد مي‌زند كه «مرد خوب، مرد مرده است!»

 

سالاد فصل

فيلمنامه از دست‌رفته

سالاد فصل تا 20 دقيقه پاياني، فيلم بدي نيست. قصه نسبتاً جذابي دارد. ايده اوليه فيلم ـــ سرگذشت دختري كه مي‌خواهد از طبقه اجتماعي فرودست خود جدا شود و عشق مرد ميانسالي از طبقه خود را نمي‌پذيرد و دست به دزدي مي‌زند ـــ ايده بدي نيست. اما بخش پاياني فيلم، آنجا كه فيلمنامه‌نويس تلاش دارد تا با پيچاندن بي‌مورد داستان، سادگي و سرراستي را از آن بگيرد، همه چيز خراب مي‌شود. اصلاً با اين پيچيده كردن، بسياري از اطلاعات فيلمنامه، در هم مي‌ريزد و دچار تناقض مي‌شود. مرد پولداري كه عمداً جيب خود را در اختيار دختر سارق قرار مي‌دهد و عمداً او را بازي مي‌دهد تا موجبات قتل همسرش را توسط دختر فراهم كند. ولي اين مسئله به فيلم ضربات اساسي وارد مي‌كند. اصلاً مرد پولدار از كجا مي‌داند كه ليلا از پسرعمويش خواهد خواست كه زن او را به قتل برساند و بر اساس چه معلومات و اطلاعاتي روي چنين اقدامي حساب مي‌كند؟ اين پرسش و پرسش‌هاي نظير اين، فيلمنامه را به يك فيلمنامه به شدت متزلزل، متناقض و از دست‌رفته تبديل مي‌كند. سالاد فصل مي‌توانست يك فيلم قصه‌گوي جذاب باشد. حيف!

 

رازها

ناكامي محض

مدت‌هاست كه محمدرضا اعلامي با هر فيلمش نااميد كننده‌تر ظاهر مي‌شود. واقعاً فيلمساز بااستعدادي كه با نقطه ضعف شروع مي‌كند چگونه سر از رازها درمي‌آورد؟ رازها فيلمنامه‌اي پر از كاستي و خطا است و تا جايي كه در مواردي از صحنه‌هاي جدي و مهيج، از تماشاگر صداي قهقهه برمي‌خيزد!

ايده اصلي فيلمنامه، دستمايه جذابي است. يك شومن تلويزيوني معروف از برنامه‌اش استفاده‌اي در جهت كشف جسد خود مي‌كند. پرداخت سردستي فيلمنامه باعث شده تا اين ايده خوب، حرام شود.

شومن، پيش از آن كه بداند كسي نقشه قتلش را كشيده، مقدمات ساخت يك برنامه تلويزيوني درباره كشف جسد خود را فراهم مي‌كند! او حتي پيش از آن كه از نيات سوء همسرش باخبر شود، محل قتل خود را هم مي‌داند! گاف اصلي فيلمنامه، همين جاست.

فكر كليشه‌اي و نخ‌نما شده گريم و تغيير چهره و شيوه اجراي آن، بسيار سردستي است. همچنين، ايده غيرقابل باور استفاده از رايانه و تايمر آن در انجام كارهاي مختلف كاملاً نچسب است و بخش‌هاي ضبط شده آخرين برنامه تلويزيوني شومن، آن قدر تصنعي است كه كل فيلم را نابود مي‌كند و در شرايطي كه هيجان بايد به اوج برسد تماشاگر را به خنده وامي‌دارد.

ساختن فيلم معمايي و توليد هيجان خوب است، اما فيلمنامه‌نويس آن بايد بلد باشد پازل بچيند و بايد بلد باشد اطلاعات را حساب شده و به موقع به فيلمنامه‌اش تزريق كند. رازها از اين بابت براي اعلامي، يك ناكامي محض است.

/ 5 نظر / 4 بازدید
یک علاقمند

آقای کثيريان ....واقعا مطالب شما جالب و خواندنی است...من شخصا خيلی استفاده می کنم...بازهم بنویسید...راستی شما بودید که در تلویزیون نقد یک برنامه را به عهده داشتید؟

harry haller

لطفا برای آنکه بر بار علمی نوشته هايتان افزوده شود به ((بردوش کشيدن يا نکشيدن بار دراماتيک توسط برخی صحنه ها)) هم اشاره کنيد!

banafshe

اقا کيوان کارت درسته

ahadkhoshrou.com

www.ahadkhoshrou.com