فیلمی آبرومند و قصه ای که جان ندارد/ نقدی بر فرشته ها با هم می آیند

فیلمی آبرومند و قصه ای که جان ندارد

کیوان کثیریان
الکاد لعیاله کالمجاهد فی سبیل الله. این حدیث نبوی محور  مضمونی "فرشته ها با هم می آیند" است. منوچهر محمدی که پیشتر با همایون اسعدیان در "طلا و مس" همین حدیث را دستمایه داستانش قرار داده بود این بار هم از آن در بستری مشابه استفاده کرده است.
گرچه اساسا اعتقادی به مقایسه آثار با یکدیگر ندارم اما با توجه به شباهت های انکارناپذیر فضا و شخصیت ها، رابطه دو شخصیت اصلی، جزییات داستان و همچنین حضور منوچهر محمدی در هردو فیلم به عنوان تهیه کننده و البته صاحب ایده اولیه و حامد محمدی به عنوان نویسنده، مقایسه این دو فیلم اجتناب ناپذیر است. گاه این شباهت ها به فیلم های دیگری مانند "مارمولک" و "زیرنورماه" که منوچهر محمدی با مضامین مشابه تهیه کرده نیز گسترش می یابد. البته این شباهت ها می تواند فی نفسه به معنای امتیاز یا ایراد تلقی نشود.
شخصیت اصلی هر دو فیلم "طلا و مس" و "فرشته ها..." یک طلبه جوان است که با همسرش در تنگدستی و عسرت و اجاره نشینی و البته با عشق زندگی می کند. هر دو طلبه برای تامین مخارج روزانه زندگی دست به کار مشاغلی می شوند که عامه مردم از آنان توقع ندارند؛ در طلا و مس قالیبافی و در "فرشته ها..." برقکاری ساختمان. ناگهان تغییری عظیم در زندگی ساده آنان رخ می دهد؛ در طلا و مس بیماری صعب العلاج زن و در "فرشته ها..." به دنیا آمدن زودهنگام نوزادان سه قلو و البته مشکلات جسمی یکی از آنان.
از این نقطه به بعد تلاش طلبه برای حفظ کیان خانواده اش و تامین هزینه های سرسام آوری که این تغییر ناگهانی به او تحمیل کرده به محور اصلی قصه تبدیل می شود.
در هر دو داستان یک زن به قصه این دو نفر وارد می شود و نقشی کمکی و البته کم تاثیر در داستان ایفا می کند؛ در طلا و مس، پرستار بیمارستان و در فرشته ها دختر صاحبخانه، با این تفاوت که در اولی این حضور، تحمیلی و بی منطق اتفاق می افتد ولی در "فرشته ها..." بهانه و زمینه مناسب دارد.
درهر دو فیلم سعی شده تصویر غیر کلیشه ای و  خوشایندی از روحانیان، پیش چشم مخاطب گذاشته شود؛ انسانی چون همه مردم عادی که مشکلات خودش را دارد و حتی ممکن است در هزینه های ساده و اولیه زندگی هم لنگ بزند.
در همه چهار فیلمی که محمدی با موضوع روحانیان تهیه کرده، نمونه هایی از این عادی سازی و کلیشه شکنی وجود دارد؛ در همین "فرشته ها..." به هل دادن ماشین، قصد زدوخورد با موتور سوار مزاحم، یقه گیری با یکی از طلبه ها، تاب سواری و نظایر آن می شود اشاره کرد. طبعا این ویژگی ها به شخصیت اصلی بعد می بخشد و همدلی با او را آسان تر می کند.
فیلم تلاش می کند حرف اصلی اش را از ابتدا در کلاس درس استاد حوزه بزند و بعد قهرمانش را در معرض تجربیات عینی زندگی قرار دهد تا آن درس ها را مستقیما تجربه کند و به کار بندد و نهایتا درس را دوباره به شکلی دیگر مرور کند. فرمولی که به گونه ای کاملا مشابه در "طلا و مس" و تا حدود زیادی در "زیرنورماه" هم مراعات شد. در واقع می شود گفت محور هر چهار فیلم،  حرکت از اخلاق نظری به اخلاق عملی است. 
توقعاتی که مردم عادی از روحانیان دارند و البته مبتنی بر همان تصور و تلقی کلیشه ای نسبت به آنهاست نیز در هردو فیلم مورد اشاره قرار گرفته است. اینکه دم دست ترین کاربرد آنان گرفتن استخاره است، یا اینکه تصور می شود روحانیان در ادارات مختلف آشنا و پارتی دارند و کارشان را بی دردسر راه می اندازند، زندگی شان بر وفق مراد است و از این قبیل.  البته بابت همین تصورات، زخم زبان ها و متلک هایی هم در کوچه و خیابان می شنوند که اینها از جمله نکاتی است که در هر دو فیلم به آن ها توجه شده است.
تاکید و تلاش در انتقال این نکته که طلبه ها هم مثل همه اقشار، توان ابراز عشق به همسرشان را دارند و این کار را هم انجام می دهند از دیگر نکات مشترک میان این فیلم و "طلا و مس" به حساب می آید.  در "فرشته ها..." فیلمساز تلاش کرده به این ابراز عشق شکل زمینی تری هم ببخشد و در عین حال موازین را هم مراعات کند. نمایش این عشق و عاطفه آن هم نسبت به همسر می تواند عنصر مهمی در مسیر کلیشه زدایی از چهره روحانیان باشد که به گمانم مجموعا در این دو فیلم تلاش موفقی در این راه انجام گرفته است.
یکی از نکاتی که در آثاری که توسط منوچهر محمدی با موضوع روحانیان تهیه شده، مساله "شان" این قشر است و آنچه عوام آن را دون شان روحانیت می دانند. در "مارمولک" که اساسا یکی از محورهای قصه همین جور دیگر دیدن روحانیت و کلیشه زدایی از "شاءن" تعریف شده برای این قشر است. در زیرنورماه هم از قایل شدن این شاءن ظاهری که با نوشابه خوردن و موبایل دست گرفتن تعریف می کنند، انتقاد می شود.
این شباهت ها در پلات داستان و درونمایه قصه گواه آن است که در "فرشته ها..." به زحمت می توان حرف جدیدی شنید و تصویر شخصیت ها و روابط متفاوتی را دید. یکی از ویژگی های آثار تهیه شده توسط منوچهر محمدی به عنوان یکی از معدود تهیه کنندگان صاحب سبک و صاحب ایده، طرح مضامین نو و خلق آدم های جذاب است.
اما یکی از مشکلات اصلی "فرشته ها..." این است که در چهارچوب همان حدیث نبوی باقی می ماند و حرف تازه ای ندارد؛ قصه نه در ساختار اقناع کننده است و نه در مضمون. تاکید بر توکل، صبر بر مشکلات و خدمت به خانواده دقیقا همان مفاهیمی است که در "طلا و مس" بر آنها تاکید شده بود. اگر در "مارمولک" تعدد راه های رسیدن به خدا محور اصلی مضمونی بود و در "زیرنورماه" مفهوم جوهره و ذات لباس روحانیت، در "فرشته ها..." باز همان صبر و توکل در کنار تلاش برای رفع مشکلات خانواده، مساله اصلی است.
طلبه جوان که به یک شغل نه چندان پردرآمد اشتغال دارد، طبعا با به دنیا آمدن نوزادان نیاز به کار دیگری دارد اما انتخاب شغل بازیگری برای او کمی دور از ذهن است و تازه تمرکز داستان را نیز برهم می زند و به ناگاه یک خط فرعی پررنگ در قصه باز می کند که فیلمنامه نویس اساس ادامه قصه را بر آن بنا می کند. نیاز مالی و فشار اقتصادی که سه قلوها به طلبه تحمیل کرده اند طلبه را وامی دارد که پیشنهاد بازیگری را بپذیرد. واکنش های اولیه همسر طلبه و واکنش های شدیدتری که از سوی همسر و مسوولان حوزه علمیه پس از چاپ شدن عکس طلبه روی جلد مجلات سر می زند طلبه را در انزوا و تنهایی بیشتری قرار می دهد ولی به گمانم این انتخاب محمل مناسبی برای بروز صبر و توکل  طلبه نیست. در شرایط تصویر شده، این فشارها چندان غریب و دور از ذهن نیست و طبیعتا کسی که کسوت روحانیت را می پذیرد برخی الزامات آن و تبعات تخطی از این مقتضیات را هم تقبل می کند.
اگر قرار است مصایب و مشکلات عظیم پیش روی طلبه جوان نمایش داده شود و از دل مواجهه با این مصایب اخلاص و پاکی و صبر او به اثبات برسد به گمانم موقعیت چندان مناسبی انتخاب نشده است. به دنیا آمدن سه نوزاد، اتفاقی است که گاه برای هرکسی امکان وقوع دارد و طبعا قهرمان این داستان با ویژگی هایی که برایش تعریف شده، در این مواجهه دشوار مگر چاره ای جز صبر دارد؟ صبر تنها انتخاب اوست.
دلیل اینکه مثلا در "بوسیدن روی ماه" احترام سادات در قامت یک قهرمان ظاهر می شود، آن است که حق انتخاب دارد و با انتخاب آگاهانه و متفاوتش، در خودش، در قصه، و در اطرافیانش تحول ایجاد می کند. فعال است، منفعل نیست. شرایط پیش آمده را مقهور تصمیم خود می کند و این تصمیم وجه دراماتیک اثر را شکل می دهد.
اما در "فرشته ها..." جای خالی یک تصمیم و یک عمل نمایشی کاملا احساس می شود. به بیان دیگر قهرمان این قصه به یک "فضیلت نمایشی" نیاز دارد. صد البته که صبر بر سختی ها و شداید، فضیلت است ولی این فضیلت تا نمایشی نشود در حوزه درام، رسمیت ندارد. تا نمود بیرونی نداشته باشد و تاثیر مرئی نگذارد، دراماتیک نیست. صبر و توکل طلبه جوان "فرشته ها..." تاثیر مرئی روی شرایط و اطرافیان ندارد. ماجرای بیرون آمدن طلبه از خانه و سپس آشتی با همسر نیز اساسا ارتباط محسوسی با این صبر و توکل پیدا نمی کند و بیشتر به حل شدن تدریجی یک دعوای ساده زناشویی می ماند.
در "فرشته ها..." فیلمنامه نویس برخی موقعیت های داستانی ملتهب و پر انرژی که می آفریند حرام می کند؛ مثلا ماجرای از حال رفتن یکی از بچه ها - نرگس - و رساندن او به بیمارستان، به سرعت طرح و به همان سرعت رها می شود. فیلمساز از سکانسی که قابلیت تعلیق فراوان داشت و می توانست حس برانگیز باشد، با عجله عبور می کند.
با همین استدلال می شود گفت "فرشته ها..." بیشتر شرح خطی ماجراهایی است که بر یک طلبه ساده و صادق و زحمتکش حادث شده و نه قصه ای با اوج و فرودهای جذاب و یک ساختار دراماتیک؛ قصه ای که به گمانم پتانسیل های بالایی برای تاثیرگذاری دارد ولی جان ندارد.
با همه اینها فیلم به عنوان کار اول حامد محمدی در مقام کارگردان غافلگیر کننده است. سطح فیلم از کار اکثر فیلمسازان اول امسال بالاتر و پخته تر است. محمدی دکوپاژ، میزانسن، قاب بندی را خوب بلد است، فیلم خوش ساخت از آب درآمده است، بازی های روان و لحظات خوبی هم دارد و حامد محمدی توانسته  فیلم ساده و گرمی بسازد. فیلمی که شاید از ابتدا قرار هم نبوده به اثری تکان دهنده و غافلگیر کننده بدل شود ، که کاش می شد.
"فرشته ها ..." در مجموع فیلم آبرومندی است ولی به هر حال من همیشه توقع بالایی از آثار منوچهر محمدی دارم که برخی از مهم ترین فیلم های مورد علاقه مرا تهیه کرده است. "فرشته ها با هم می آیند" در کارنامه منوچهر محمدی به عنوان تهیه کننده و حامد محمدی به عنوان فیلمنامه نویس گامی به پیش محسوب نمی شود ولی خبر از ظهور یک کارگردان مستعد در سینمای ایران می دهد.

این مطلب در شماره مردادماه 93 ماهنامه 24 به چاپ رسیده است

/ 0 نظر / 25 بازدید