آیا هشت و نیم فلینی هنوز هم شاهکار است؟

آیا هشت و نیم فلینی هنوز هم شاهکار است؟

کیوان کثیریان
خب همه ما که فیلم دیدن کسب و کارمان است، بعد از مدتی می رویم سراغ اینکه فیلم های برتر زندگی مان را فهرست کنیم و تاپ تن خودمان را داشته باشیم. بعد از مدتی که فیلم های بیشتری دیدیم و سن و سالمان هم بالاتر رفت و تکنولوژی سینما پیشرفت کرد و مدت زمان بیشتری هم از دیدن بعضی فیلم ها گذشت، دوباره به ذهنمان رجوع می کنیم و می بینیم نه! تاثیری که جویندگان یا هشت ونیم یا تعطیلات رمی که مثلا بیست سی سال پیش دیده ایم، روی ذهن و دل و روانمان خیلی پررنگ تر است تا پسربچگی. ولی شک داریم که اگر همین هشت و نیم و راشومون و جویندگان را یکبار دیگر الان در سال 2015 ببینیم آیا به همان اندازه بیست سی سال پیش لذت خواهیم برد؟ همانقدر برما اثر خواهند گذاشت؟ همچنان بر شاهکار بودن آنها صحه خواهیم گذاشت؟ یا توی ذوقمان می خورد و توی دلمان می گوییم چطور این فیلم های ابتدایی را دوست داشتیم؟ چطور سالها در راس تاپ تن مان نشسته بودند؟ این فیلم ها کجا و فیلم های برجسته یکی دو دهه اخیر کجا؟ شاید اینها در زمانه خودشان فیلم های جریان ساز یا جذابی بوده اند ولی حالا چه ...؟! شاید هم توی رودربایسی بمانیم و همچنان به جهت بزرگی نام این فیلمها، نامشان را در فهرست بهترین هایمان حفظ کنیم!

برای من هر دو حالتش اتفاق افتاده و برخی از محبوب ترین فیلم های زندگی ام بعد از آنکه دوباره پس از سال ها دیدمشان، از چشمم افتاده اند ولی برخی از آنها جایشان را در ذهنم قرص تر کرده اند.
حالا باید چه کنیم؟ نقش زمان در فیلم دیدن چیست و چقدر است؟ آیا فیلم ماندگار آن است که بعد از بیست سال و سی سال و پنجاه سال، همچنان تازگی و طراوتش را حفظ کند؟ همچنان کامل و جذاب و اقناع کننده باشد؟ نظر برخی که می گویند فیلم را باید بعد از گذشت ده بیست سال ارزیابی کرد تا میزان ماندگاری اش محک بخورد چقدر درست است؟ آیا فیلم های چهل پنجاه سال پیش را باید با نگاه همان موقع دید و نسبت به زمانه خودش سنجید یا نه؟ همین حالا اگر بین دیدن چندباره یکی از فیلم های روانی هیچکاک و فارست گامپ و هتل بزرگ بوداپست مختار باشیم، واقعا کدام را انتخاب می کنیم؟

اخیرا تصمیم گرفتم در سینماتک خانه هنرمندان، تعدادی از فیلم های برجسته دهه 60 و 70 سینمای خودمان را نمایش دهم و به این بهانه دوباره خودم هم روی پرده ببینمشان. ببینم اصلا من که این طرف و آن طرف، از مادیان و آنسوی آتش و سرب و روسری آبی و لیلا و شاید وقتی دیگر و نظایر آنها به عنوان بهترین فیلم های سینمای بعد از انقلاب یاد می کنم و یا حتی کودک و سرباز و بمانی و مسافر جنوب و نارونی که فیلم های مهمی میدانم شان، آیا حالا بعد از بیست سی سال که دوباره تماشایشان می کنم، همان حس و حال را دارم و بر همان عقیده ام؟ حالا که این همه سن و سال و حال و هوای خودم و شرایط اطرافم تغییر کرده، حالا که این همه فیلم بعد از این فیلم ها دیده ام و حالا که به جبر زمان احتمالا نگاه خودم به سینما عوض شده و احتمالا سطح سلیقه بصری ام بالاتر رفته چگونه با فیلم های مورد علاقه ام مواجه خواهم شد؟ و تمام اینها در حالی است که تنها خود فیلم است که تغییر نکرده و البته قادر به تغییر هم نبوده، وگرنه حتی کارگردان این فیلم ها هم از تغییرات اساسی مصون نبوده اند.
بعضی از این فیلم ها را با ترس و لرز دیدم. فکر کنید اگر یکی یکی فیلم های بزرگ فهرست تاپ تنم از چشمم می افتادند چه؟ تکلیف این همه سال علاقه مندی چه می شد؟

در برخی از موارد، کارگردانان فیلم ها، خودشان هم چندان پای فیلمشان نمی ایستادند و معتقد بودند اگر قرار بود حالا آن را دوباره بسازند نتیجه خیلی بهتری عاید می شد. طبعا به دلیل آنکه احساس می کردند که حالا سواد و تجربه بیشتری دارند و پیشرفت کرده اند، آن فیلم خامدستانه است و قابل قیاس با فیلم های تازه تر کارنامه شان نیست. از طرف دیگر اما خوشبختانه فیلم هایی مثل مادیان و آن سوی آتش همچنان پرانرژی و سرپا هستند. خودشان را تحمیل می کنند، حتی از نام و اعتبار کارگردانانشان هم پیشی گرفته اند. الگو شده اند. فیلمی که بعد از گذشت سی سال قابل بحث است و هنوز نکات و لایه های مختلفی برای کشف دارد، یعنی از حد یک فیلم خوب فراتر رفته است. برای رها شدن از این همه سوال یک راه بیشتر وجود ندارد و آن اینکه برویم و فیلم های محبوب و مهممان را دوباره ببینیم. البته با سرعتی که فیلم های روز ساخته می شوند و در صف انتظار دیدن ما مانده اند، این کار هم بسیار دشوار است.
شاید این یادداشت را از این جهت با این همه سوال نوشتم که واقعا جواب خیلی از این سوالات را ندارم. اما این مبحثی است که می شود بیشتر درباره اش گفت و نوشت و به آن فکر کرد.

این یادداشت در روزنامه مردم امروز 21 دی ماه 93 به چاپ رسیده است.

/ 0 نظر / 15 بازدید