سهم ایران در کن 67 فقط یک بوسه بود؟

سهم ایران در کن 67 فقط یک بوسه بود؟/ سینمای ایران در کن چه می کند؟ / گزارشی از محل برگزاری شصت و هفتمین جشنواره کن

کیوان کثیریان

یک
سینمای ایران شاید در شصت و هفتمین جشنواره فیلم کن به عکس سال گذشته، سهم چندانی روی پرده سالن ها نداشته باشد اما حضوری همچنان قابل توجه در این جشنواره مهم بین المللی دارد. 

ایران با حضور لیلا حاتمی در میان 9 داور بخش اصلی برای نخستین بار است که در این بخش داور دارد. تاکنون نیکی کریمی یکبار در سال 2007 عضو هیات داوران بخش سینه فونداسیون بوده و عباس کیارستمی هم در سال 2005 رییس هیات داوران بخش دوربین طلایی. امسال البته ریاست داوران بخش سینه فونداسیون هم به عهده کیارستمی است واز این بابت سهم زیادی از داوری های این دوره جشنواره به ایران رسیده است. 

کیارستمی که از مشهورترین چهره های ایرانی در سینمای دنیاست، امسال زیاد در انظار ظاهر نمی شود و تنها یکبار در بخش شورت کرنر به گفت و گویی سرپایی و کوتاه با فیلمسازان جوان بسنده کرد.

دو
جنجال ها بر سر دیده بوسی لیلا حاتمی و رییس جشنواره کن ژیل ژاکوب آنقدر که در ایران مهم شد ابتدا در جشنواره جدی گرفته نشد. البته پس از واکنش های داخلی، رسانه های خارجی نیز حساس شدند و اخباری منعکس شد.

طبیعی است که طبق عادات مردم اروپا در روز میلیون ها دیده بوسی در همین جشنواره انجام می شود و کاری خارق عادت به حساب نمی آید. هرکسی ممکن است در شرایطی که لیلا حاتمی درآن قرار گرفت، قرار بگیرد و تصمیمی آنی بگیرد. یادداشت ژیل ژاکوب در شبکه توییتر و به عهده گرفتن مسوولیت این دیده بوسی می تواند باعث شود معترضان داخلی اغماض پیشه کنند ولی ظاهرا یادداشت ژاکوب بیشتر برای تبریه کردن لیلا حاتمی تلقی شده چرا که برخی رسانه های ایرانی با انتشار تصاویری معتقد بودند حاتمی برای دست دادن و دیده بوسی پیشقدم شده است. جالب آنکه رسانه های تندرو ایرانی که به این ماجرا پروبال دادند و آن را ترویج کردند، درقبال اصل خبر داوری ارزشمند لیلا حاتمی ساکت بودند.

لیلا حاتمی که در عصرانه فارابی حاضر شده بود از سوی یکی دو ایرانی مقیم خارج از کشور مورد سوال قرار گرفت اما ترجیح داد دراین باره واکنش رسمی نشان ندهد و به این جمله بسنده کرد که؛ من برای تمام آدم ها احترام قایلم از جمله آقای ژاکوب. 
البته آنچه برخی رسانه ها نادیده می گیرند آن است که لیلا حاتمی نه به عنوان مقام رسمی دولت ایران بلکه به دلیل قابلیت های فردی برای داوری این جشنواره دعوت شده است و عملا نسبت دادن عناوینی مثل سفیر و مشابه آن به هنرمندی که مناسبات شخصی خود را نیز دارد، خطاست. حاتمی نماینده ملت ایران نیست و همانطور که داوری کردن او را نباید به حساب ملت ایران گذاشت، چنین موقعیتی را هم نباید به این شدت تعمیم داد. بهتر است هر حرکتی به اندازه اهمیتش مهم جلوه داده شود نه بیشتر. کسی یادش نرفته که پیش از این همین رسانه ها با سکوت و اغماض از کنار ماجرای رییس جمهور سابق ایران و مادر هوگوچاوز عبور کردند. این درحالی است که رییس جمهور درهرحال نماینده رسمی ملت خود محسوب می شود. کاش گروه هایی که حالا از لیلا حاتمی شکایت کرده اند آن روز هم از رییس جمهور وقت به محاکم عارض می شدند تا حالا شایبه اقدام سیاسی متوجه شان نباشد.

اینکه از این ماجرا کسان یا گروه هایی بخواهند علیه وزیر ارشاد استفاده کنند و برای کنارگذاشتنش بهانه جویی کنند هم کار موجهی نیست. برکناری وزیر ارشاد راهکارهای قانونی دارد و همان مجلس که با رای بالا به او اعتماد کرد، راهکارش را بلد است. اما طبعا نسبت دادن کار لیلا حاتمی به وزیر حکایت بلخ و شوشتر است.
در هرحال دامن زدن به ماجرای لیلا حاتمی نه تنها سودی به حال معترضانش ندارد بلکه به نوعی سوالات جدیدی را درباره مقتضیات ارتباطات بین المللی و چیستی مفاهیمی چون عرف و خارج از عرف در ذهن ایجاد می کند. ضمن آنکه گسترش دادن این ماجرا مغایر اصول مسلم دینی ماست و امیدوارم دوستانی که درحال یقه دراندنند این را بدانند. و بالاخره درست که لیلا حاتمی برای ختم این ماجرا ناچار به نوشتن توضیح شد، اما کاش با رفتارهای پردافعه و کینه ورزانه، از لیلا حاتمی که کارنامه روشن و مشخص و بی حاشیه ای در سینمای ایران دارد، چیزی نسازیم که نیست!

 سه
در چتر ایران در کن هم بنیادفارابی، مرکز گسترش سینمای مستند وتجربی، رسانه های تصویری، سینمای جوان، صداوسیما، و سازمان سینمایی حضور دارند. نوری پیکچرز کتایون شهابی، ایران ایندیپندنت محمداطبایی و ایران نوین هم از جمله غرفه های بخش خصوصی سینمای ایرانند.

اما نکته اینجاست که در حال حاضر نحوه بازاریابی و بیزنس در بازار فیلم برای ایرانی ها عملا ناقص اتفاق می افتد. عرضه بروشور و تراکت در غرفه، تنها نخستین گام از این تجارت است. در ویلج ها و ساختمان های اطراف سالن های جشنواره، میهمانی های کاری و جلسات زیادی برقرار است و مذاکرات مهمی انجام می گیرد که کلید قرارداد تولید و پخش بسیاری از فیلم ها آنجا زده می شود. تهیه کنندگان، پخش کنندگان و کارگردانان زیادی در این جلسات وقت می گذارند و نطفه پروژه های مختلف سینمایی را می بندند. ایرانی ها اما در این جمع ها غایبند. نمایش فیلم های ایرانی در سالن های بازار فیلم تنها اقدام مفیدی است که انجام می شود. اما آنها که از این نمایش ها دیدن کرده اند می دانند که تعداد آدم های موثری که به دیدن فیلم های ایرانی می نشینند بسیار اندک و حتی قابل چشم پوشی است. دلیل این هم روشن است. آدم های موثر باید در همان جلسات و مهمانی ها با مذاکرات اولیه ابتدا جذب و سپس به دیدن فیلمها دعوت شوند تا به عنوان خریدار به دیدن فیلم بنشینند وگرنه نمایش بی هدف فیلم ها در سالن های خالی هیچ سودی عاید سینمای ایران نمی کند. 

فیلم های شیار 143، رستاخیز، آذرشهدخت، ردکارپت، طبقه حساس، چ، امروز، مهمان داریم، فرشته ها با هم می آیند و چند فیلم دیگر به همراه دو فیلم مستند ماهمه سربازیم و سپیده دمی که بوی لیمو می داد در سالن های فیلم مارکت به نمایش درآمدند. فکر می کنید خریداران موثر به تماشای این فیلم ها نشستند؟! طبعا بازاریابی در عرصه سینما قواعد بازی خودش را دارد که کناره جستن از این قواعد، می شود همین که حالا هست. سروسامان دادن به مارکت سینمای ایران دلسوزی و مسوولیت پذیری می خواهد و کاربلدی. بازاریابی مدت هاست که به عنوان یک علم و یک هنر شناخته می شود نه یک تفریح. پخش جهانی برای یک فیلم اتفاق بسیار مهمی است. همان که برای دو فیلم آخر اصغر فرهادی رخ داد و علاوه بر منافع مالی چشمگیر نام فرهادی و سینمای ایران را در اقصی نقاط جهان بر سرزبان ها انداخت. دیر یا زود باید به این قواعد تن دهیم. اتفاقی که لزوما به معنای پاگذاشتن روی چیزی نیست.

سینمای ایران در بخش شورت کرنر که ویژه نمایش فیلم های کوتاه است نیز نمایندگانی داشت؛ سیزده فیلم از جمله شبی که جهان از حرکت ایستاد پویا نبی، جهان های موازی جمال رحمتی، مستند کافه تهران نیلوفر سعیدی به تهیه کنندگی محمود اربابی و باغ بی برگی غزاله سلطانی. 
یحیی موتمن، ترانه خدایی، کاوه ابراهیم پور، آذر امیرخوانساری، بهرام حاج ابولولو، حسام اسلامی، کورش دانش، حامد سیامی و هستی سعدی هم با فیلم هایشان در این بخش حاضرند. نرگس آبیار و همسرش محمدحسین قاسمی، بهروز افخمی و همسرش مرجان شیرمحمدی، تقی علیقلی زاده، مرتضی رزاق کریمی، مصطفی کیایی، از جمله سینماگرانی هستند که از سوی سازمان سینمایی به کن اعزام شده اند.

فاطمه معتمدآریا، غلامرضا موسوی، رضا درمیشیان، علی معلم، سیمون سیمونیان، سیف الله صمدیان، محمد حمیدی مقدم، محمود گبرلو، غلام حیدری، حسین معززی نیا، کوثر آوینی، علیرضا رسولی نژاد، محمد وحدانی و نگارنده این سطور از سایر اهالی سینما و رسانه هستند که با هزینه شخصی در کن حاضر شده اند و فیلم می بینند.
محمدرضا عباسیان، شفیع آقا محمدیان و نجاریان از جمله مدیران سینمایی دولت دهم هستند که با "کارت پرس" در شصت و هفتمین جشنواره کن حاضرند.
شاید بشود پس از بازگشت از این سفر، یکبار رهاوردها از کن را روی دایره ریخت و بررسی کرد که حضور در کن برای مدیران، فیلمسازان و منتقدان چقدر می تواند کاربردی و مفید باشد یا نباشد.

 تماشاگران امروز

/ 0 نظر / 47 بازدید