نگاهی به مجموعه پایتخت / آنها شرافتشان را تاخت نمی زنند

نگاهی به مجموعه پایتخت / آنها شرافتشان را تاخت نمی زنند

کیوان کثیریان
پایتخت تنها مجموعه تلویزیونی ایرانی در سال های اخیر است که به قسمت سوم رسیده. استقبال مخاطبان تلویزیون از این سریال طبعا دلایل گوناگونی دارد که قابل بررسی است ولی عمده این دلایل را می توان در فضای شوخ و شاد و موقعیت های کمیک سریال درکنار لهجه شیرین مازندرانی و شخصیت های جذاب و همدلی برانگیز خلاصه کرد.
پایتخت را به گمان من نباید و نمی توان با برچسب هایی مثل قوم شناسانه، مردم شناسانه و نظایر اینها بررسی کرد. ارزیابی منصفانه اثری چون پایتخت تنها با متعادل کردن توقعات و البته واقعی کردن معیار ها ممکن است. 

پایتخت قرار بوده یک سریال سرگرم کننده سیزده قسمتی نوروزی باشد و نه اثری با کارکردهای مردم شناسانه که قصد دارد با نگاهی تعمیم پذیر، عادات و سنت های یک قوم را به چالش بکشد.
همین نگاه به گمان من اشتباه، موجب می شود برخی احساس کنند به فرهنگ و لهجه و عاداتشان توهین شده و برخی هم خنده هایشان رنگ استهزا و تمسخر به خود بگیرد.
پایتخت اما تلاش کرده از همین فرهنگ و عادات و رفتارهای بخصوص، درست استفاده کند تا سریال، طعم بومی داشته باشد ، باورپذیری اش افزایش یابد و در خلال آن قصه این آدم ها را تعریف کند. ممکن است در بعضی لحظات خطاهایی هم در آن دیده شود ولی قطعا کل مجموعه را نمی توان برپایه این اندک خطاها قضاوت کرد.

جغرافیا
به گمان من جغرافیای دقیقی که این قصه در آن اتفاق می افتد چندان اهمیتی ندارد. به هرحال علی آباد یک شهر کوچک در مازندران فرض شده و می توان آن را همینطوری پذیرفت. ولی اگر علی آباد را علی آباد کتول فرض کنیم، طبیعتا قصه به استان گلستان مربوط می شود و مباحثی چون پلنگ مازندران و کشتی مازندران و اعتراض برخی از مردم مازندران و مواردی از این دست مخدوش می شود! اما به نظر من این چندان مساله مهمی نیست گرچه ظاهرا لوکیشن علی آباد، شهر سوادکوه مازندران بوده است.

لهجه
قرار بوده لحن و آهنگ گفتار در پایتخت، به گونه ای باشد که فارسی حرف زدن ساکنان بخشی از مازندران را با لهجه مازندرانی پوشش دهد. طبیعتا در نقاط مختلف مازندران این لحن و آهنگ یکسان نیست. اما می شود گفت آهنگ گفتار برخی شخصیت های اصلی، تا حدود زیادی و با اغماض درست از آب در آمده، گرچه مثلا فهیمه آهنگ گفتاری اهالی گرگان و آنطرف ها را دارد و این آهنگ با لحن و لهجه نقی، جغرافیایی متفاوت دارد و همینطور با رحمت. اما این تفاوت آنقدرها مهم نیست که چیزی را در سروشکل اثر به هم بریزد و اختلال ایجاد کند. اما محسن تنابنده در نقش نقی با دقت کامل تقریبا تمام ریزه کاری ها و جزییات لهجه و آهنگ را مراعات می کند که نشان از آشنایی کافی او با این جغرافیا و لهجه دارد.

برای هما که اساسا لهجه تهرانی انتخاب شده و ارسطو، بهبود و پنجعلی تلاش هایی نسبتا موفق برای شبیه سازی لحن خود با گویش مازندرانی داشته اند. بازیگران نقش های فرعی هم که به کلی محلی اند و آهنگ گفتار و لهجه شان اصل جنس است!
بابا پنجعلی با تک مضراب هایی که می اندازد تقریبا تنها شخصیتی است که گاه به لهجه محلی مازندرانی کلمات و جملات کوتاهی ادا می کند و یکی در میان هم درست ادا نمی کند. مثلا "منم بورم" به فتح میم و نون و کسر "را" به معنی من هم بروم، عملا ترکیب بلاتکلیفی به لحاظ اعراب است که گاه به منم میام با لهجه فارسی بدل می شود! در حالی که اگر قرار بر درست ادا کردن آن باشد، کسر میم و نون صحیح تر است. البته در رستوران چینی ها هم فهیمه و نقی یکی دوجمله ای مازندرانی حرف می زنند که اتفاقا صحیح هم هست.

به کارگیری کلمات در شکلی که اگر قرار باشد به لهجه کاملا مازندرانی صحبت کنیم ، بکار می رود، از جمله اشکالات گویش برخی شخصیت های اصلی است.
مثل کلمه "مردی" به معنای "مَرده" که تنها در حالتی که قرار باشد به لهجه مازندرانی سخن بگوییم به کار می رود و در شرایطی که فارسی حرف بزنیم طبعا از همان مرده به فتح میم استفاده می شود. همینطور است کلماتی مثل پنجاه که در فارسی سخن گفتن مازندرانی ها معمولا با کسر پ گفته نمی شود.
کاربرد ضمیر منفصل به جای ضمیر متصل ملکی که در گویش مازندرانی اتفاق می افتد و گاه در برگردان فارسی نیز باقی می ماند، در پایتخت به درستی از سوی فهیمه و نقی استفاده می شود؛ مثلا به جای مراقب سرت باش گاه جمله "سر تو رِ مراقب باش" استفاده می شود. ویا در گویش مازندرانی گاه حرف اضافه "به" از اول جمله حذف می شود و به "را"ی تغییر شکل یافته بدل می شود؛ مثلا "دکتر به تو چی گفت؟" تبدیل می شود به: "دکتر تو رِ چی گفت؟" و یا "به من روحیه بده" تبدیل می شود به "منه روحیه بده".

قصه
یکی از مشکلات پایتخت 3 که شاید در دو فصل پیشین آن کمتر به چشم می خورد، گسیختگی قصه است. در پایتخت1 ماجرای خانه ای که کنار اتوبان قرار داشت و بازگشت خانواده نقی به شهرستان و دل کندن از تهران محور اصلی بود، در پایتخت2 انتقال گنبد و گلدسته ای به قشم و داستانهای فرعی حول آن، اساس داستان را تشکیل می داد. اما در پایتخت3، با توجه به اضافه شدن یکی دو شخصیت دیگر، داستان های فرعی بیش از اندازه پررنگ شده اند و قصه محوری، به سختی قابل تشخیص است و در بسیاری مواقع تحت الشعاع داستان های فرعی قرار می گیرد.

ازدواج ارسطو که در دو فصل پیشین نیز یکی از داستان های فرعی ثابت به شمار می آمد و نمک سریال محسوب می شد، در این بخش عمده تر از همیشه و در عرض قصه اصلی است. ماجرای آلزایمر باباپنجعلی، ماجرای فروریختن خانه، تیرخوردن پشت بهبود و تجلیل از او و ماجرای زن چینی ارسطو از داستان های فرعی است که سریال بیش از اندازه روی آن ها مکث می کند و قصه اصلی؛ کشتی گرفتن، شکست و بعد قهرمانی نقی در مسابقات کشتی، گاه کاملا به بوته فراموشی سپرده می شود. گرچه تلاش می شود تمام این قصه ها در قسمت آخر به هر ترتیب به ماجرای نقی ربط داده شود ولی واقعیت آن است که آن داستانها بیش از آنکه درخدمت قصه اصلی باشند هریک ساز جداگانه ای می زنند و برای خود خط پررنگی هستند. اما انتخاب یک قصه ورزشی پرهیجان، انتخابی هوشمندانه برای جذاب تر شدن سریال بود.

گرچه از پتانسیل هیجان رقابت ورزشی کشتی جز در قسمت دوم و دو قسمت آخر سریال استفاده چندانی نشد اما به هر روی، بازی حساب شده محسن تنابنده حتی روی تشک کشتی قابل توجه بود و طبعا کارگردانی دشوار صحنه های استادیوم و مسابقات کشتی موجب شده این سکانس ها با تمام جزییاتش خوب از آب دربیاید. قصه فرعی مهم دیگر که به قصه کشتی گرفتن نقی کم ربط به نظر می رسد ماجرای فروریختن سقف خانه نقی در همان قسمت اول و شوخی مکرر با پخش شدن بلوتوث آن و حساسیت مفرط نقی روی این بلوتوث است. ناگفته نماند که این صحنه اجرای خوبی دارد و قابل توجه است. این واقعه البته به قهر و جدل مکرر میان نقی و ارسطو می انجامد و بهانه ای می شود برای کل کل های آنها که معمولا یکی از گوشه های بانمک مجموعه پایتخت است. از سوی دیکر این اتفاق کارکرد دیگری هم دارد و موجب می شود تا همه شخصیت ها اجبارا در خانه بهبود جمع شوند و داستان بتواند متمرکز پیش برود. گرچه این ماجرا نهایتا به سرانجام مشخصی نمی رسد و سهم اش در حد همین کارکردها باقی می ماند. وارد شدن اوس موسی بنای مشهدی با بازی هدایت هاشمی هم در همین قصه اتفاق می افتد. حضور اوس موسی هم جز حضور لهجه مشهدی، نصیحت ها گاه و بیگاه و تکرار شوخی "خسته نباشید" به معنای نیاز به قضای حاجت، کارکرد دیگری ندارد. 

ماجرای تیرخوردن بهبود داماد نقی هم یکی دیگر از قصه های فرعی مهم پایتخت3 است. بهبود هم به عنوان شوهرخواهر نقی دایما در معرض گوشه و کنایه های اوست و به رغم اینکه نقی و خانواده اش را در خانه خود جای داده همچنان دست پایین را دارد. متلک های نقی به بهبود و حسادت هایش به او از موقعیت های بامزه سریال هستند. بهبود به هرترتیب در حفاظت از پلنگ کمیاب مازندران از ناحیه پشت تیر خورده و با اینکه در بیشتر بخش های مجموعه به لحاظ فیزیکی مجال حرکت ندارد اما این محدودیت، مشارکت او را در موقعیت های داستانی کاهش نداده است. 

ازدواج ارسطو نیز یکی دیگر از شاخه های فرعی قصه است که همچون دو فصل گذشته پایتخت، کنار داستان قرار گرفته و البته این بار به نتیجه می رسد. انتخاب یک خانم چینی اهل سورپرایز به عنوان همسر ارسطو درنوع خود جالب توجه است از ملیت او چندباری در قصه استفاده می شود از جمله در سکانس صحبت او با امام هشتم به زبان چینی که خوب از کار درآمده. 
ماجرای فراموشی باباپنجعلی و توهم او از حضور زن مرحومش که عشق ابدی باباگنجعلی و همسرش را موکد می کند نیز از آن قصه هایی است که بی جهت گسترده می شود و البته به سرانجامی هم نمی رسد. شوخی های گاه و بیگاه با این مساله هم تکراری به نظر می رسد و چندان شیرینی ندارد. 
ناگفته نماند قسمت های ابتدایی پایتخت3 گسسته بنظر می رسید و با یک چاله زمانی در قصه مواجه بودیم. در قسمت های بعدی البته کمی این نقیصه برطرف شد. شاید لازم بود روی ارتباط بیشتر قصه ها با هم بیشتر کار می شد تا سریال هرچه بیشتر از مارهای آیتمی فاصله بگیرد و فیلمنامه به یک پیکره واحد بدل شود.

شخصیت ها
نقی معمولی مهم ترین شخصیت پایتخت است. یک آدم معمولی، ساده دل، جوشی، جوگیر، کله شق، صادق و جاه طلب. اهل خانواده است، زنش را دوست دارد و به او احترام می گذارد، وفادار است، علاقه مند به شهرت و نیازمند توجه. راستگوست، پشتکار دارد و با معرفت است.
نقی یک قهرمان سرکوب شده است که بیش از آنکه ساده لوح باشد، با ساده دلی زندگی می کند و بیش از آنکه دربند تشریفات باشد، تلاش می کند در حد وسع خود انسان خوبی باشد، بهترین کار را انجام دهد یا حداقل، پایبند به اصولش باشد. او قربانی وجود بیکاری در جامعه است ولی شرافتمندانه زندگی می کند. زیاد اشتباه می کند، مغرور است اما خلاف نمی کند. گرچه سریال، گاه خودش گرفتار تناقضی درونی می شود؛ به تخریب نقی دست می زند، به او توهین می کند و او را تا سرحد یک پخمه نادان تنزل می دهد؛ از جمله ماجرای خوردن غذای حیوان و توصیف نامناسبی که اوس موسی نزد همسرش و در غیاب نقی از او می کند.

نقی مثل همه ماست. با این تفاوت که او آنچه دوست دارد و یا دلش می خواهد را به زبان می آورد و دروغ و پشت هم اندازی بلد نیست. با پشتکار پای هدفش می ایستد و تلاش می کند اندک فرصت هایی که شرایط نامطلوب موجود پیش پایش می گذارد را از دست ندهد. نظیر آنچه درباره کشتی انجام داد و البته نمونه های مشابهی در فصل های اول و دوم.
نقی به همسرش عشق می ورزد و گرچه کمتر با کلام مستقیم این را بیان می کند اما در بزنگاه هایی، احساساتی قوی نسبت به او بروز می دهد، نظیر دیدارش با هما در سالن خالی کشتی که در فصل های قبلی پایتخت هم نمونه هایی داشت. او پدرش را نیز بی اندازه دوست دارد و به او احترام می گذارد. پدری نامتعادل و دچار آلزایمرکه تقریبا همه جا همراه اوست و نقی حاضر نیست به هیچ قیمتی چیزی از خانه سالمندان و نظایر آن درباره او بشنود. سکانس تکان دهنده ای در پایتخت2 خلق شد که شاهد اوج این علاقه مندی است. آنجا که ون حامل پدر-باباپنجعلی- در سرازیری رها شد و نقی از جان مایه گذاشت تا پدر را نجات دهد. سکانس تاثیرگذار حضور نقی بر مزار مادر مرحومش و مونولوگ کوتاه و صمیمانه او از جمله لحظات خوب پایتخت3 است.

رابطه نقی با ارسطو هم همواره برادرانه است گرچه کل کل های پرشمارشان و احساس بزرگتری اش نسبت به او، در هرسه فصل سریال گنجانده شده، اما نهایتا ارتباط خالی از عقده این دو حتی در لحظات جدل و بگومگو، دلنشین و دیدنی است.
خانواده دوستی نقی در کشتی فینال نمود بیشتری می یابد. آنجا که بخاطر دلهره و نگرانی بابت به هوش نیامدن بهبود پس از عمل جراحی، چیزی نمانده بود که کشتی را ببازد و قهرمانی را از دست بدهد. اما گفت و گوی یک جمله ای با بهبود موجب تهییج شدن و قهرمانی او شد. هما نیز تمام مدت با دعا و پشتیبانی روحی کنارش بود گرچه همین جا کنایه ای هم به نداشتن حق ورود به سالنهای ورزشی برای خانم ها زده می شود.

اما رابطه نقی با دختران دوقلویش در پایتخت3 به کلی کم رنگ است و سریال با بی اعتنایی از کنار آن عبور می کند. در پایتخت3 اساسا دوقلوها در غالب لحظات نقش آکسسوار را بازی می کنند درحالی که در دو فصل پیش کمتراینگونه بود.
نقش سایر شخصیت ها نیز به اندازه لازم و در هماهنگی با نقی تنظیم شده است به گونه ای که همواره سهم و وزن محوری نقی در داستان ها بیش از سایرین باشد.
بابا پنجعلی جز بخشی که مربوط به داستان او و همسر درگذشته اوست در هر سه فصل سریال با تک مضراب ها و تکیه کلام های مشهورش که غالبا بجا استفاده می شوند، شناخته می شود.

هما همسر نقی مثبت ترین و عاقل ترین شخصیت پایتخت است.نقش او کنترل نقی و در شرایطی متعادل کردنش و دورکردنش از آسیب اشتباهاتی است که مرتکب میشود. به واقع تکیه گاه نقی در هرشرایطی هماست.
بهبود هم داماد نقی و محیط بانی است که به بهانه او در سریال پایتخت ذکری از منابع طبیعی و محیط زیست هم می شود. نام یوزپلنگ مازندران که نسلش درحال انقراض است بارها به طنز و به جد در سریال مطرح شد تا توجه عمومی به آن جلب شود. بهبود البته ساده لوح و بی دست وپا طراحی شده و طبعا با محیط بان بودنش و مقتضات آن در تناقض است. سخنرانی او در دفاع از محیط بانان در جشن رونمایی از پیراهن تیم ملی خوب و موثر از آب درآمده است.
ارسطو هم که زوج همیشه همراه نقی به شمار می آید همچنان با تکیه کلام ها و روحیات ویژه خودش رابطه بامزه ای را با نقی شکل داده است. شخصیت بلندپرواز و ساده دلی که آرزویش ازدواج با یک همسر مناسب است و به کامیونش - در پایتخت 3 هجده چرخ- و تصدیق پایه یک و بین المللی اش می نازد.
در پایتخت هیچکدام از آدم ها تحول اساسی پیدا نمی کنند، قرار نیست متحول شوند، فقط فضاهای جدیدی را تجربه می کنند و قابلیت های جدیدشان را بروز می دهند.

شوخی ها
شوخی ها در پایتخت گاه مبتنی بر کلام است و گاه موقعیت. قصه پر است از شوخی هایی که براساس ساده لوحی آدم ها، پنهانکاری های تودرتو، بده بستان های کلامی، میزان بهره هوشی آدم ها، اتفاقات غیر منتظره پیرامونی و یا ویژگی های شخصیت ها طراحی شده است.
استفاده از هادی عامل گزارشگر معروف کشتی یا پخش اخبار مربوط به نقی در ورزش و مردم و از زبان بهرام شفیع و دیدار با ملی پوشان فوتبال و هنرمندان با اجرای جواد خیابانی از جمله شوخی های خاص پایتخت است که هم به باورپذیری سریال کمک می کند و هم جذاب است.

شوخی با نام آندرانیک تیموریان؛ آندو و ایندو، شوخی با اسم راسکولنیکف شخصیت رمان جنایت و مکافات، شوخی با نام فیلم جدایی نادر ازسیمین؛ جدایی ارسطو از نقی و کلی موارد مشابه اینها از جمله شوخی های بامزه پایتخت اخیر بودند. نمونه ای که در فصل دوم با امیر جعفری به عنوان بازیگرمعروف نیز انجام شده بود.
برخی از این شوخی های دم دستی البته هوشمندانه تر از حد معمول است. مثلا درپایتخت2 محل کارنقی یک کارگاه گنبد و گلدسته بود با نام "کارگاه گنبد و گلدسته برادران فروردین بجز ناصر". داستان جذابی را درون این نام می توان حدس زد. البته این نام در جهان واقع همچنان بر پیشانی آن کارگاه هست و در کمربندی آمل به بابل قابل رویت است.

تکیه کلام ها
طبیعتا یکی از ملاک های ارزیابی تکیه کلام ها استقبال مردم و میزان رواج آن است. پایتخت علاوه بر موقعیت های کمیک و بامزه و روابط جذاب، تکیه کلام های منحصر به فردی دارد که معمولا تا مدتی میان عامه مردم رایج می شود. برای هرشخصیت تکیه کلام هایی متناسب تعریف شده و اتفاقا برخلاف اکثر موارد مشابه از تکرار بیش از حد این تکیه کلام ها پرهیز شده تا مخاطب را دلزده نکند و کار به افراط نکشد. 
نمونه هایی همچون "نهار نخردمه" یا "بوریم مشهد" در فصل اول یا "زنته؟" و "بخوابونم دهنش؟" در فصل دوم و "الکی میگه" و "عباس معصومیه؟" در فصل سوم از جمله تکیه کلام هایی است که توسط بابا پنجعلی ادا می شد و مدتی هم رایج شد.
ارسطو نیز تکیه کلام های مشهوری در هرسه فصل سریال داشته که مورد اقبال عمومی قرار گرفت. در فصل سوم، با توجه به ارتقای کار ارسطو و سفرهای خارجی اش، تکیه کلام های انگلیسی هم برای او درنظر گرفته شد که بجا بود( مثل what to do? what not to do?). علاوه بر آن برخی از تکیه کلام ها نیز بر اساس لهجه مازندرانی طراحی شد مثل کلمه "مساله" که با حذف الف بصورت "مسله" ادا می شد و یا کلمه اس ام اس که با حذف الف دوم و سوم بیان می شد. یا اضافه کردن "شون" به انتهای نام ها؛ مثلا نقی شون که معنی آن می شود نقی اینها. شوخی جالب اینجا اتفاق می افتاد که کلمه "شون" گاه به اشتباه پشت نام اشیا نیز به کار برده می شد!

"لاکچری"، "حساس نشو"، "تحت تاثیر"، "طلا مال نقی بود، تو مشتش بود" "آخ آخ آخ"، "مرد حساب"، "آیا فلان کار کار خوبیست؟"، "گاد" و نظایر آن از جمله تکیه کلام های موفق ارسطو بود. تلفظ کلمه "آقا" با لحن خاص ارسطو نیز از همین قبیل است.
اما نقی به عنوان قلب سریال و موثرترین شخصیت آن، تکیه کلام های مهمی هم طی سه فصل سریال دارد که ارتباط مستقیمی با لهجه مازندرانی هم ندارد و بیشتر تکیه کلام های شخصی است. "دهن منه جرمیدم"، "کاور کن"، "فلان چیز چی میگه؟"، "روبه راهی، روبه رشدی؟"، "هندلینگ" و این آخری؛ "فدایی داری" از آن جمله اند. گرچه استفاده بیش از حد و گاه بیجا از این مورد آخر در قسمت پایانی فصل سوم کمی از شیرینی آن کاست.

توهین به مازندرانی ها؟
عده ای معتقدند پایتخت، مازندرانی ها را به سخره می گیرد و دلایلی هم مطرح می کنند. به گمانم تعمیم دادن هرچیزی در فیلم ها و سریال های اینچنینی خطاست. نقی و بقیه نماینده تمام مازندرانی ها نیستند، در هیچ زمینه ای. این شخصیت ها یک سری آدم هستند که نماینده خودشانند. همین. قرار نیست آنها باهوش ترین افراد جامعه شان باشند و قرار نیست این سریال آینه تمام نمای فرهنگ مازندران باشد. اصلا مگر می شود که فرهنگ یک سرزمین کهن را در یک سریال کمدی جست و جو کرد؟ به هرروی برای ساخت یک سریال کمدی لازم است برخی شخصیت ها کاملا عاقل و عصا قورت داده نباشند. برخی ابله باشند، کودن باشند، نقایصی داشته باشند. و از دل همین کاستی ها و تناقض ها موقعیت های جذاب و آدم های دوست داشتنی خلق می شود. این آدم ها هم باید اهل یک جغرافیایی باشند دیگر! و واقعا مگر از شخصیت های معقول و استاندارد، کمدی در می آید؟

البته سازندگان پایتخت سعی کرده بودند با اشاره به یک نخبه علمی، یک شاعر، یک روحانی و امثالهم کمی دل مازندرانی های منتقد را هم به دست بیاورند.
اگر دوستانی که حس ناسیونالیستی شان تحریک شده ذره ای با دقت و از زاویه ای متفاوت به سریال نگاه کنند، درمی یابند می شود با نگاهی غیر متعصبانه از تماشای آن لذت برد. من در غالب شرایط، آدم هایی مهربان، خانواده دوست، میهمان نواز، قدردان والدین، مقید به مذهب و اخلاق را در پایتخت دیدم که شرافتشان را با هیچ چیز تاخت نمی زنند. آدم هایی که هنوز به ریش سفیدی اعتقاد دارند، قدرشناسند اما گاه مثل همه مردم ایران فقط پیروزی می خواهند و به کمتر از قهرمانی رضایت نمی دهند، اینجاست که بی انصاف هم می شوند. این صفات که مختص جغرافیای بخصوصی نیست. چه خوب است که جنبه شوخی و حتی مورد انتقاد قرار گرفتن را داشته باشیم و مرز شوخی و مسخره کردن را بشناسیم. بعید است در سالهای اخیر هیچگاه اینهمه نام مازندران در عرصه رسانه عمومی مطرح شده باشد و این بد هم نیست.

اسپانسر
یک موسسه تجاری اسپانسر پایتخت3 شده بودو طبعا اسپانسر سهمش را از تصاویر می خواهد. در فصل سوم سریال هم سهم زیادی به آنها اختصاص داده شده. با توجه به وجود هجده چرخ و مسابقات ورزشی، درج نام این شرکت روی پیراهن ورزشی و دور استادیوم و یا دیواره های هجده چرخ، عملا کافی به نظر می رسید و ورود این موسسه تجاری به داخل قصه بیش از آنکه تبلیغ باشد زدگی ایجاد کرد و کار جالبی نبود. اسپانسرها باید بدانند افراط در به رخ کشیدن مستقیم مزایای شرکتشان در سریال ها بی شک موجب پس زدن مخاطب خواهد بود و نتیجه معکوس دارد.

یک مجموعه قابل قبول
پایتخت3 در مجموع نمره قبولی می گیرد و به عنوان یک اثر سرگرم کننده و مفرح شناخته می شود. بازی های خوب و کارگردانی مسلط سیروس مقدم نیز قابل ذکر است. به گمانم تصویربرداری فرشاد گل سفیدی در سال گذشته بیشتر با حال و هوای سریال هماهنگ بود و جای خالی اش امسال حس شد. استفاده از موسیقی محلی مازندرانی و غیرآن نیز از دیگر امتیازات پایتخت است.

پی نوشت: نگارنده با افتخار، خود مازندرانی است، آن هم دوقبضه!

این مطلب در شماره اردیبهشت 93 ماهنامه تجربه به چاپ رسیده است.

/ 1 نظر / 26 بازدید
غفوری

سلام لطفاً عکس هاتون تو فستیوال کن رو بذارین. خوش بگذره!