۸ فيلم در يك نگاه

تيك
«تيك», دومين فيلم اسماعيل فلاح پور است. او كه با «حرفه اي» همه را نااميد كرده بود, با «تيك» تير خلاص را به شقيقه خود شليك كرد تا باور كنيم فيلمسازي كمي تا قسمتي «هنر» هم هست. وقتي قرار باشد به همين سادگي «همشهري كين» را با «شوكران» درآميزيم, نتيجه جز يك سري تصاوير خنده آور و مضحك چه خواهد بود؟

ايستگاه متروك
«ايستگاه متروك» قرار بوده يك اتفاق در جشنواره بيستم باشد. كارگردانش كم كار است و كارنامه اي قابل قبول دارد، طرح فيلم از شواليه سينماي ايران- عباس كيارستمي- است و كامبوزيا پرتوي فيلم آن را نوشته، امور فني فيلم، خارج از كشور انجام شده، يكي از بازيگرانش هم با مدرك فوق ليسانس سينما تازه از آمريكا باز گشته است و شايد قرار بوده به عنوان پديده بازيگري سينماي ايران معرفي شود و بالاخره حضور مهران رجبي كه معمولاً فيلم بد بازي
نمي كند!
تمام فرمول هاي آقاي شواليه هم در ساخت اين فيلم به كار بسته شده؛ بازيگران
غير حرفه اي، يك روستاي محروم و به غايت فقير، داستان نيم خطي و دكوپاژ ساده با نماهاي طولاني و باز. حاصل كار، اما يك فيلم كشدار، سياه، چركين و خسته كننده است كه بي شك مخاطب ايراني را هدف نگرفته است.

الفباي افغان
«الفباي افغان»، آخرين ساخته محسن مخملباف، باز هم درباره افغانستان و مشكلات آن ديار است. لحظات ابتدايي فيلم به دليل اصرار كارگردان بر نمايش صريح سياهي و پليدي،
چندش آور و منزجر كننده از آب درآمده است.
مخملباف هم مثل بعضي ديگر، سوراخ دعا را خوب پيدا كرده و بعيد است حالا حالاها از افغانستان دل بكند.
بخش اعظم فيلم صرف برداشتن روبنده يك دختر نوجوان محصل ميشود كه بالاخره در پايان فيلم، دخترك روبنده را از چهره برمي دارد. خدا را چه ديد؟ شايد محسن خان با همين تلاش ها يك جايزه صلح نوبل دشت كند!

امتحان
«امتحان»، فيلمي است سر راست با فكري نو و اجرايي دلپذير. ناصر رفايي يك فيلم ساده و هوشمندانه ساخته است.
داستان- كه البته شكل متعارفي هم ندارد از حدود 5/1 ساعت پيش از آغاز يك امتحان- ظاهراً كنكور- را تا زمان برگزاري آن در برميگيرد.
آدمهايي گوناگون هريك چند دقيقه در فيلم حضور دارند و در همين مدت كوتاه به زيبايي شخصيت پردازي ميشوند.
فصل انتهايي فيلم درخشان و تكان دهنده از آب درآمده. رفايي از پس كارگرداني فوقالعاده دشوار اين فيلم سربلند بيرون آمده است.

سرد سبز
«سرد سبز» جذابيت خود را تنها مديون زندگي پر گفت و گوي «فروغ فرخزاد» است نه چيز ديگر. در اين فيلم كوتاه ناصر صفاريان سعي دارد به زواياي گوناگون زندگي خصوصي و ادبي فروغ سرك بكشد و در اين راه پاي سخنان هم نسلان شاعر و هنرمند او و همچنين اعضاي خانواده وي مي نشيند و از عكسهاي خصوصي و نوارهاي صداي او بهره ميگيرد، اما حاصل كار چيز تازه و فوق العاده اي به دانسته هاي عمومي از فروغ نمي افزايد.
البته فصول مربوط به مادر فروغ جذابتر به نظر ميرسد، ضمن آن كه انگار داريوش مهرجويي و بهرام بيضايي به زحمت به فيلم چسبانده شده اند، چرا كه به نظر نمي آيد اين دو ارتباط و آشنايي مستقيمي با فروغ داشته باشند و اين از فحواي سخنانشان نيز پيداست. شايد صفاريان خواسته از وزن سينمايي بيضايي و مهرجويي براي وزين كردن فيلمش بهره ببرد.

روزگار ما
اپيزود اول «روزگار ما» ساخته رخشان بني اعتماد بيشتر به يك فيلم تبليغاتي مي ماند، انگار پدر و مادري از هيجانات كودكانه فرزندانشان به هنگام تبليغات انتخاب ذوق زده شدند و تصميم گرفتند فيلمي از آنان بسازند.
بچه هايي كه به نظر ميرسد بيش از آن كه تعقلي سخن بگويند، با ادبيات مد روز، سخنان بزرگترهايشان را قره قره ميكنند. آنها از شهرت سينمايي و «تريپ»شان كمال سوء استفاده را ميكنند تا براي آقاي خاتمي رأي جمع كنند تا جايي كه در برخي لحظات اين وضعيت حالتي برخورنده مي يابد.
طرز برخورد اين نوجوانان به گونه اي است كه بيشتر مايلند مردم به خاطر «تريپ» حضرات به خاتمي رأي دهند و از اين ابايي ندارند.
روايت اول خانم بني اعتماد مقداري تصوير تبليغاتي و بعضاً خانوادگي است كه بعدها ميتوانند شايد با افتخار نشان نوه هاي خود و خانم حكمت و آقاي داوودنژاد و آقاي صدر عاملي بدهند. (البته شايد!)
روايت دوم اما وضعيت متفاوتي دارد. بني اعتماد با هوشمندي به سراغ كانديداهاي زن انتخابات رياست جمهوري رفته و وضعيت ويژه يكي از آنان را تصوير كرده است. آرزو بيات با موقعيت بسيار دشوار خود نامزد انتخابات شده تا كسي حرفش را بشنود.
بني اعتماد چند روز با وي همراه مي شود و بدبختي ها و نكبت زندگي او را به تصوير مي كشد تا جايي كه بارها اشك «بيات» و بعضاً تماشاچي را در مي آورد، اما سياهي و فقر اپيزود دوم جداً آزارنده و افراطي است.

مزاحم
«مزاحم»، به كارگرداني سيروس الوند فيلم عجيبي است. داستان زندگي يك بازيگر معروف سينما- كه ميگويند بي شباهت به زندگي خود خسرو شكيبايي نيست- با بازي شكيبايي، حجار، حيايي و لعيا زنگنه شكل ميگيرد.
فيلم قرار است بسيار جدي باشد و يك داستان را باز گويد، ولي جالب آن كه در جدي ترين موقعيت ها تماشاگر از ضعف اجرا به خنده وادار مي شود.
فصل پاياني مطول و مضحك است. آن جمله استثنائي شكيبايي در حالي كه هفت تير را به سمت «مزاحم» گرفته بود، با «عشق» ميگفت: «سينما مال جووناست» سالن سينما را تا مرز انفجار پيش برد.

سفره ايراني
«سفره ايراني» يك فيلم ساده، اما پر كشش است. سرگذشت يك اسكناس تقلبي بستر مناسبي است تا گريزي زده شود به زندگي و روحيات اقشار مختلف مردم ايران و در اين بستر واكنشهاي مردم در قبال رد كردن اسكناس تقلبي به ديگران نمايش در آيد.
موقعيتهاي جذابي كه در اين ميانه پيش ميآيد، تماشاگر را با فيلم همراه ميكند. سفره ايراني يك فيلم ديدني است كه اتفاقاً با فيلمهاي ديگر عياري تفاوتهاي آشكار دارد.

/ 9 نظر / 4 بازدید
شبيه تو

تحليل هات کاملا موجز و منطقيه آقای کثيريان. من با اکثر نظراتت موافقم. مخصوصا اسم وبلاگت که اگه کسی سينما پاراديزو رو ببينه مطمئنم يکی از بهترين هاش ميشه برای کسي که عاشق سينما باشه....

م ک

متاسفانه هيچ يک از فيلم هايی که به صورت کوتاه نقد کردی نديدم. اميدوارم هميشه همين طور پر کار باشی.

sorena

سلام/افرين.چه فعالی!داستانتو خوندم.خوب بود.در مورد ۸ فيلم در يک نگاه هم بايد بگم که کار خوبی کردی...مطلب بازيگران مهرجويی هم بنظر خوب و کامل مياد اما هنوز نخوندم.....

سوسن صبا

وبلاگ نويس عزيز ؛ با سلام و احترام ، از شما دعوت مي کنم از وبلاگ و سايت ما بازديد نموده و با ارائه نظراتتان ياريگرمان باشيد . سوسن صبا ؛ روابط عمومي ايران ديدبان

پدرام دانش

سلام ! عذر حقير را به خاطر غيبت طولانی پذيرا باشيد . مطالب اخيرتان را که بسيار هم پربار بود مطالعه کردم . ترديد نکنيد که آن حضرت آقا برای < نوبل > ؛ خيز برداشته اند و در صورت دريافت اين جايزه ؛ به صحت و سلامت آن انجمن هم ( مثل بسياری انجمن های داخلی و خارجی ديگر ) شک خواهم کرد . قصه < حريق و برف > هم که حرفی برای گفتن باقی نمی گذارد ... روزگارتان خوش !

علي

با سلام. خوشحال شدم که يک وبلاگ سينمايی با ارزش ديگه رو هم پيدا کردم. خوشحال می شم به وبلاگ من هم سری بزنيد. گرچه «پای ملخی است پيشکش سليمان»

حامد عطايي

راستی نظرتون درباره تلاش ناموفق صلاحمند در زمانه چيه؟ پيروز باشيد

حامد عطايي

سلام اقای کثيريان يک سر بزنيد به من يک کارهايی کردم ببينيد خوب شده توی صفحه اول وبلاگم نوشتم

anita

سلام آقای کثيريان تحليل های شما را در مورد هر هشت فيلم پسنديم و کا ملا منطقی بود