نگاهي به فيلم نامه « اين زن حرف نمي زند»

هفته نامه سروش ـ ۱۱۴۴

اين زن چرا حرف نمي زند ؟

كيوان كثيريان

نگاهي به فيلم نامه « اين زن حرف نمي زند»

 

1. چهارمين‌ فيلم‌ احمد اميني‌ را مي‌توان‌ در ردهِ آثار معمايي‌ جاي‌ داد. فيلم‌نامهِ اين‌ فيلم‌ كه‌ نام‌ چهار فيلم‌نامه‌نويس‌ را بر پيشاني‌ دارد، دربارهِ زني‌ است‌ كه‌ متهم‌ به‌ قتل‌ نامزدش‌ شده، ولي‌ حاضر نيست‌ حرفي‌ بزند. يك‌ خانم‌ وكيل‌ پي‌گير قضايا مي‌شود تا پرده‌ از واقعيت‌ برداشته‌ شود.
2. تعليق‌ مهم‌ترين‌ عنصر مطرح‌ در آثار معمايي‌ است. گره‌ يا گره‌هايي‌ در فيلم‌نامه‌ افكنده‌ مي‌شود كه‌ به‌تدريج، در طول‌ داستان‌ گشوده‌ مي‌شود. تماشاگر گره‌ها و رازهاي‌ قصه‌ را باور مي‌كند و انتظار باز شدن‌ آن‌ها را مي‌كشد. تمام‌ عناصر اصلي‌ و فرعي‌ قصه‌ بايد در خدمت‌ حل‌ معماي‌ داستان‌ باشند. روابط‌ علي‌ و معلولي‌ و انگيزه‌ها و رفتارهاي‌ نمايشي‌ شخصيت‌ها با ارتباطي‌ هماهنگ‌ پازلي‌ مي‌سازند كه‌ تكميل‌ تدريجي‌ اين‌ پازل‌ به‌ رازگشايي‌ و كشف‌ حقيقت‌ مي‌انجامد. اين‌ كشف‌ تمام‌ شيريني‌ ناشي‌ از تماشاي‌ فيلم‌هاي‌ معمايي‌ است.
3. در "اين‌ زن‌ حرف‌ نمي‌زند" مردي‌ كشته‌ شده‌ است‌ و زني‌ نامزد او، الهه‌ متهم‌ اصلي‌ اين‌ قتل‌ است. او به‌ هيچ‌ قيمتي‌ حاضر نيست‌ حرف‌ بزند. وكيل‌ او كه‌ زني‌ ميان‌سال‌ و ظاهراً باهوش‌ است، سعي‌ دارد او را به‌ حرف‌زدن‌ وادار كند. فيلم‌ اشاره‌هاي‌ آشكاري‌ به‌ دست‌ مي‌دهد تا حس‌ كنيم‌ كه‌ قاتل‌ همان‌ متهم‌ اصلي‌ است‌ (كه‌ هست!). در ميانهِ داستان، پاي‌ دو سه‌ نفر ديگر هم‌ به‌ ميان‌ مي‌آيد: دوست‌ مقتول‌ كه‌ به‌ الهه‌ علاقه‌مند بوده؛ پدرشوهر سابق‌ الهه؛ شريك‌ شوهر الهه. ولي‌ فيلم‌ به‌ سرعت‌ احتمال‌ قاتل‌بودن‌ هر يك‌ از آن‌ها را رد مي‌كند و فرصت‌ ترديد و تشكيك‌ به‌ تماشاگر نمي‌دهد، چرا كه‌ هيچ‌يك‌ از آن‌ها انگيزهِ كافي‌ براي‌ قتل‌ ندارند. به‌ اين‌ ترتيب، انگيزهِ اصلي‌ براي‌ تعليق، يعني‌ نامشخص‌ بودن‌ قاتل‌ و وجود احتمالات‌ متعدد، منتفي‌ مي‌شود و تماشاگر تا حدود زيادي‌ مطمئن‌ است‌ كه‌ قاتل‌ را از ابتدا درست‌ شناخته. پس‌ بايد منتظر چه‌ بماند؟ قرار است‌ در پايان‌ موفق‌ به‌ كشف‌ چه‌ معمايي‌ شود؟ اصلاً معماي‌ فيلم‌ چيست؟ شايد بتوان‌ گفت‌ كه‌ فيلم‌نامه‌نويسان‌ بيش‌تر به‌ چگونگي‌ قتل‌ يا چرايي‌ آن‌ نظر داشته‌اند تا تأكيد بر ايجاد تعليق‌ و ابهام‌ در شناخت‌ قطعي‌ قاتل. همين‌ تفاوت‌، عنصر تعليق‌ را در فيلم‌ به‌ شدت‌ كم‌ مي‌كند و از نيمهِ فيلم، تماشاگر بهانهِ ضعيفي‌ براي‌ پي‌گيري‌ ماجراي‌ اصلي‌ در دست‌ دارد. تنها بايد منتظر ماند و ديد كه‌ بالاخره‌ اين‌ زن‌ حرف‌ مي‌زند يا نه‌ و اگر مي‌زند، چه‌ مي‌گويد! تجاوز دوست‌ مقتول، سروش، به‌ الهه‌ و اعتياد مقتول‌ اطلاعات‌ نهايي‌ فيلم‌ است‌ كه‌ در پاسخ‌ به‌ پرسش‌هاي‌ فيلم‌ داده‌ مي‌شود.
4. انگيزهِ ارتكاب‌ رفتارها و كنش‌هاي‌ نمايشي‌ مهم‌ترين‌ عامل‌ در پذيرفتني‌شدن‌ شخصيت‌ دراماتيك‌ به‌ حساب‌ مي‌آيد. اين‌ انگيزه‌ها بايد برخاسته‌ از نيازهاي‌ نمايشي‌ و دراماتيك‌ شخصيت‌ باشد و به‌ هيچ‌ روي، تراشيدني‌ يا چسباندني‌ نيست. شخصيت‌ها بايد در حد لزوم‌ و كفايت‌ شناس‌نامه‌دار باشند و باز هم‌ در حد لزوم‌ و كفايت، به‌ تماشاگر شناسانده‌ شوند نه‌ بيش‌تر، نه‌ كم‌تر. اين‌ حد لزوم‌ و كفايت‌ را اقتضائات‌ نمايشي‌ و دراماتيك‌ تعيين‌ مي‌كند. هر شخصيت‌ به‌ اندازه‌اي‌ كه‌ در چارچوب‌ دراماتيك‌ يك‌ اثر سهم‌ و نقش‌ دارد و در خدمت‌ گره‌افكني‌ها و گره‌گشايي‌هاي‌ داستان‌ است‌ بايد مورد توجه‌ و پردازش‌ قرار گيرد نه‌ بيش‌تر، نه‌ كم‌تر.
5. شخصيت‌هاي‌ "اين‌ زن‌ حرف‌ نمي‌زند" چندان‌ در خدمت‌ باز شدن‌ گره‌هاي‌ نه‌چندان‌ كور داستان‌ نيستند. ثريا اردلان‌ وكيل‌ الهه‌ است، ولي‌ تنها در يك‌ برههِ كوتاه، نقش‌ مؤثري‌ در داستان‌ ايفا مي‌كند و در ساير اتفاقات‌ كاملاً بي‌تأثير است. اين‌ براي‌ يكي‌ از شخصيت‌هاي‌ محوري‌ يك‌ داستان‌ اصلاً امتيازي‌ به‌ حساب‌ نمي‌آيد. ثرياً در بيش‌تر مواقع، همچون‌ ما، تنها شنوندهِ اظهارات‌ اين‌ و آن‌ است‌ تا اين‌كه‌ عنصري‌ تأثيرگذار در كشف‌ حقيقت‌ باشد. او فقط‌ عامل‌ محركي‌ براي‌ الهه‌ به‌ حساب‌ مي‌آيد تا سريع‌تر حرف‌ بزند. او با ترفندي‌ ابتدايي، الهه‌ را در معرض‌ عذاب‌ و فشار وجدان‌ قرار مي‌دهد تا با زبان‌ خود شرح‌ ماوقع‌ را حكايت‌ كند. ثريا هنگامي‌ كه‌ ماني، دوست‌ مقتول، به‌ دليل‌ علاقه‌اش‌ به‌ الهه، قتل‌ را به‌ گردن‌ مي‌گيرد، الهه‌ را به‌ محل‌ مي‌آورد تا همه‌ چيز را بگويد و به‌ جنايت‌ اعتراف‌ كند، و اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ براساس‌ منطق‌ خود فيلم، مي‌توان‌ انتظار داشت‌ كه‌ بدون‌ ترفند خانم‌ وكيل‌ هم‌ الهه، دير يا زود و خواه‌ ناخواه، از ادعاي‌ واهي‌ ماني‌ باخبر شود و اعتراف‌ كند. پس‌ ترفند وكيل‌ تنها كاتاليزور ماجرا به‌ حساب‌ مي‌آيد و لاغير.
اما نكتهِ مهم‌ در اين‌ ميان، ابهام‌ در انگيزه‌ و دليل‌ ثريا در پي‌گيري‌ اين‌ پرونده‌ است. آيا اين‌ انگيزه‌ مالي‌ است؟ حس‌ كنج‌كاوي‌ باعث‌ اين‌ پي‌گيري‌ مي‌شود يا مسائل‌ حرفه‌اي، حس‌ همدردي‌ و دلسوزي؟ كدام‌يك؟ به‌ نظر مي‌رسد تركيبي‌ از اين‌ دلايل‌ موجب‌ پي‌گيري‌ پرونده‌ است. ثريا درگير مشكلات‌ خانوادگي‌ خود نيز هست. با پسرش‌ مشكل‌ دارد و شوهرش‌ با ترك‌ او و ترك‌ ديار، تجديد فراش‌ كرده‌ است. اما دانستن‌ اين‌ اطلاعات‌ از خانم‌ وكيل‌ چه‌ گرهي‌ را از معماي‌ اصلي‌ قصه‌ باز مي‌كند يا به‌ ياري‌ گشوده‌شدن‌ چه‌ رازي‌ مي‌آيد؟ هيچ. ثريا شخصيت‌ اصلي‌ اين‌ داستان‌ نيست، گرچه‌ به‌ ظاهر اين‌چنين‌ به‌ نظر مي‌آيد. دربارهِ او بيش‌ از حد لزوم‌ و كفايت‌ اطلاعات‌ در اختيار تماشاگر قرار مي‌گيرد و اين‌ قصه‌ را به‌ سمت‌ دو خطي‌شدن‌ سوق‌ مي‌دهد. به‌ نظر مي‌آيد يك‌ رابطهِ ظريف‌ عاطفي‌ و صميمانه‌ نيز ميان‌ او و دستيارش، محسني، برقرار است. آن‌جا كه‌ محسني‌ او را با نام‌ كوچك‌ صدا مي‌زند و با نگاهي‌ نگران‌ از او مي‌خواهد مراقب‌ خود باشد، اين‌ احتمال‌ به‌ يقين‌ بدل‌ مي‌شود.
الهه‌ احمدي‌ رازآميزترين‌ شخصيت‌ فيلم‌ است. اين‌ رازآميزي‌ از آن‌ روست‌ كه‌ در فلاش‌بك‌هاي‌ فيلم، او را در شرايط‌ و موقعيت‌هاي‌ متفاوت‌ و گاه‌ متناقضي‌ مي‌بينيم. او در ابتدا، دختري‌ معصوم‌ و بي‌گناه‌ به‌ نظر مي‌آيد، ولي‌ در شرايطي‌ نه. مثلاً آن‌جا كه‌ با شيطنت‌ و از سر بي‌صداقتي‌ و تنها به‌ خاطر پول‌ با امير، همسر اولش، رابطه‌ برقرار مي‌كند، كه‌ با صحبت‌هاي‌ بهبهاني، شريك‌ امير، و پدر امير تقويت‌ مي‌شود. او در فلاش‌بك‌ها دختري‌ شاداب، شيطان، سرزنده‌ و مصمم‌ به‌ نظر مي‌رسد، ولي‌ در دوران‌ زندان، ساكت، تودار و لج‌باز ترسيم‌ شده‌ است. همين‌ موجب‌ مي‌شود كه‌ علت‌ اين‌ سكوت‌ مهم‌ جلوه‌ كند و تماشاگر را به‌ دنبال‌ داستان، تا انتها بكشاند. دربارهِ او گاهي‌ اين‌ سؤال‌ پيش‌ مي‌آيد كه‌ واقعاً الهه‌ پاك‌ و معصوم‌ بوده‌ است. الهه‌ در انتها حرف‌ مي‌زند و به‌ تمام‌ ماجرا اعتراف‌ مي‌كند. اين‌ "حرف‌نزدن" كه‌ در طول‌ فيلم‌ اين‌قدر مهم‌ جلوه‌ داده‌ شده‌ و حتي‌ نام‌ فيلم‌ را نيز از آن‌ خود كرده، چگونه‌ به‌ يك‌باره‌ فرومي‌ريزد و نقض‌ مي‌شود؟ او حتي‌ در دادگاه‌ با وجودي‌ كه‌ مطالبي‌ خلاف‌ واقع‌ مي‌شنود، دم‌ نمي‌زند. آيا انگيزهِ حرف‌زدن‌ الهه‌ در انتها، تنها مسائل‌ انسان‌دوستانه‌ و عذاب‌ وجدان‌ است؟ آيا او مي‌خواهد از مرگ‌ احتمالي‌ يك‌ بي‌گناه، ماني، جلوگيري‌ كند؟ اين‌ احساسات‌ نيازمند يك‌ زمينه‌چيني‌ هر چند مختصر در شخصيت‌پردازي‌ الهه‌ بود كه‌ در فيلم‌ اثري‌ از آن‌ به‌ چشم‌ نمي‌خورد. او كه‌ حاضر بود بميرد ولي‌ از آنچه‌ بر او رفته‌ است‌ حرفي‌ نزد، ناگهان‌ چگونه‌ در مقابل‌ اعتراف‌ دروغ‌ ماني‌ منقلب‌ مي‌شود و تمام‌ جزئيات‌ را فاش‌ مي‌كند؟ او با اين‌ اعتراف، اعدام‌ خود و يتيم‌ شدن‌ فرزندش‌ را به‌ جان‌ مي‌خرد، چرا؟ اين‌ سؤالي‌ است‌ كه‌ پاسخ‌ فيلم‌ به‌ آن‌ كافي‌ به‌ نظر نمي‌آيد.
محسني‌ نيز شخصيتي‌ است‌ كه‌ در نقش‌ دستيار كه‌ كليشهِ هميشگي‌ فيلم‌هاي‌ كارآگاهي‌ و معمايي‌ است‌ وظيفه‌ دارد حرف‌ها و اطلاعات‌ را يا به‌ خانم‌ وكيل‌ بگويد يا از زبان‌ وي‌ بشنود تا تماشاگر نيز همگام‌ با آنان‌ در جريان‌ ماجرا قرار گيرد. محسني‌ در واقع‌ محملي‌ است‌ براي‌ انتقال‌ به‌موقع‌ اطلاعات‌ به‌ تماشاگر و عاملي‌ براي‌ آن‌كه آنچه‌ در ذهن‌ ظاهراً تحليل‌گر و بيدار خانم‌ وكيل‌ مي‌گذرد از ذهن‌ بر زبانش‌ جاري‌ شود. نشان‌ دادن‌ علاقهِ او به‌ ثريا نيز با هدف‌ عمق‌بخشيدن‌ و متفاوت‌ جلوه‌دادن‌ اين‌ شخصيت‌ انجام‌ شده‌ است.
شخصيت‌هاي‌ اضافي‌ نيز در "اين‌ زن‌ حرف‌ نمي‌زند" ديده‌ مي‌شوند. پدر مقتول‌ و مادر ثريا از اين‌ دسته‌اند. ثريا در يك‌ سكانس‌ نسبتاً طولاني‌ و مؤكد، با حيله‌ و دزدانه، وارد اتاق‌ پدر مقتول‌ مي‌شود تا از او رضايت‌ بگيرد، ولي‌ مشاهده‌ مي‌كند كه‌ اين‌ مرد هم‌ حرف‌ نمي‌زند و بيرون‌ مي‌آيد. اين‌ ماجرا همين‌جا رها مي‌شود، بي‌آن‌كه‌ پي‌گيري‌ شود و نقشي‌ در داستان‌ داشته‌ باشد. مادر ثريا نيز بي‌جهت‌ در فيلم‌ جايي‌ به‌ خود اختصاص‌ داده‌ و حداكثر كاركرد وجودي‌اش‌ اين‌ است‌ كه‌ ثريا بتواند بگويد همسرش‌ در اروپا ازدواج‌ مجدد كرده‌ همين!
ماني‌ و سروش‌ و بهروز سه‌ شخصيت‌ ديگر فيلم‌ هستند كه‌ مستقيماً در معما نقش‌ ايفا مي‌كنند. بهروز، همان‌ جوان‌ مقتول، به‌ الهه‌ دل‌ مي‌بندد و جمع‌ رفقا را ترك‌ مي‌گويد. او ظاهراً در ابتدا با دريدگي‌ سعي‌ در به‌ دام‌ انداختن‌ الهه‌ دارد، ولي‌ به‌تدريج‌ به‌ او علاقه‌مند مي‌شود و به‌ كمك‌ خواهرش‌ او را به‌ عقد خود درمي‌آورد. ماني‌ با وجود علاقه‌ به‌ الهه، مورد توجه‌ او قرار نمي‌گيرد و تحت‌الشعاع‌ شخصيت‌ بانفوذتر و برجسته‌تر بهروز واقع‌ مي‌شود. او و سروش‌ به‌ خاطر علاقه‌ به‌ بهروز و جمع‌ سه‌ نفرهِ رفيقانه‌شان‌ از اين‌ پيشامد دل‌ خوشي‌ ندارند. ماني‌ حس‌ حسادتش‌ نسبت‌ به‌ بهروز تحريك‌ مي‌شود، ولي‌ در زمان‌ حياتش، اقدامي‌ عليه‌ او انجام‌ نمي‌دهد. گرچه‌ ماني‌ در دادگاه‌ سعي‌ مي‌كند با تخريب‌ بهروز، وضعيت‌ خود را در نظر الهه‌ بهبود بخشد، به‌ دليل‌ اطلاعات‌ ناقصش‌ دربارهِ ارتباط‌ بهروز و الهه، "سوتي" مي‌دهد و كاملاً از گردونه‌ خارج‌ مي‌شود. او گرچه‌ قاچاق‌فروش‌ است، به‌ خاطر نجات‌ الهه‌ و فرزندش‌ مي‌خواهد خود را فدا و شايد تطهير كند و قتل‌ را برعهده‌ بگيرد. او يك‌بار نيز به‌ خاطر الهه، در ماشين‌ صاحب‌خانهِ الهه‌ كه‌ مزاحم‌ او مي‌شود، مواد مخدر مي‌گذارد و او را به‌ چنگ‌ پليس‌ مي‌اندازد. اما سروش‌ كه‌ از دل‌بستگي‌اش‌ به‌ بهروز مي‌گويد، با معتاد كردن‌ بهروز مي‌خواهد او را از الهه‌ بگيرد و تاوان‌ آن‌ را نيز با تجاوز به‌ الهه‌ از او مي‌ستاند.
نيايش‌ (خواهر بهروز)، بهبهاني، امير، پدر امير و صاحب‌خانهِ الهه‌ هر يك‌ به‌ عنوان‌ آدم‌هاي‌ مؤثر بر ماجرا، بخشي‌ از اطلاعات‌ مكتوم‌ را منتقل‌ مي‌كنند و جز به‌ قدر كفايت‌ و لزوم، به‌ آن‌ها پرداخته‌ نشده‌ است. اما پسر خانم‌ وكيل‌ در دل‌ همان‌ داستان‌ فرعي‌ زندگي‌ شخصي‌ ثريا جاي‌ دارد. پرداخت‌ اين‌ شخصيت‌ صرفاً به‌ پررنگ‌ شدن‌ داستان‌ فرعي‌ مي‌انجامد و كار كردي‌ در حل‌ معما ندارد. حتي‌ زماني‌ كه‌ او پيغام‌ تلفني‌ محسني‌ را به‌ ثريا نمي‌رساند، تأثيري‌ در اصل‌ ماجرا برجاي‌ نمي‌گذارد. او به‌ پدرش‌ كه‌ ايران‌ را ترك‌ كرده، علاقه‌مند است‌ و با كار كردن‌ زياد مادرش‌ و بي‌توجهي‌ او به‌ خودش‌ مشكل‌ دارد. لج‌باز است‌ و مدام‌ مادر را تهديد مي‌كند كه‌ پيش‌ پدر خواهد رفت، اما مادرش‌ را هم‌ دوست‌ دارد و براي‌ او جشن‌ تولد مي‌گيرد و به‌ رستوران‌ مهمانش‌ مي‌كند و دارد مرد مي‌شود همين!
6. ماجراهاي‌ فرعي‌ نيز در فيلم‌ كم‌ نيستند. علاوه‌ بر ماجراي‌ زندگي‌ ثريا، جريان‌ پدر مقتول‌ و اختصاص‌يافتن‌ دقايقي‌ از زمان‌ فيلم‌ به‌ او، بي‌آن‌كه‌ اطلاعات‌ تازه‌اي‌ منتقل‌ شود و هم‌چنين‌ جريان‌ چاقوخوردن‌ ثريا، از ديگر ماجراهاي‌ فرعي‌ فيلم‌نامه‌ است. گويا نويسندگان‌ با پرداختن‌ بيش‌تر به‌ زندگي‌ شخصي‌ ثريا قصد مقايسهِ او با الهه‌ را داشته‌اند، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ گاه‌ قرينه‌سازي‌هايي‌ هم‌ صورت‌ مي‌گيرد. مثلاً در قضيهِ چاقو خوردن‌ ثريا در خيابان‌ كه‌ در نيمه‌هاي‌ شب‌ اتفاق‌ مي‌افتد، به‌ نظر مي‌رسد سعي‌ شده‌ زخم‌ ظاهري‌ صورت‌ ثريا در كنار زخم‌ دروني‌ روح‌ الهه‌ قرار گيرد. زخم‌هايي‌ كه‌ هر دو بر اثر رفتار ظالمانه، بي‌منطق‌ و خودخواهانهِ مردان‌ پديد آمده‌اند و هر دو زخم‌ نيز بايد پنهان‌ شوند. ظاهراً بايد به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيد كه‌ زندگي‌ ثريا شكل‌ ديگري‌ از زندگي‌ الهه‌ است. البته‌ در پايان‌ فيلم‌نامه، مردي‌ ديگر يك‌ زخم‌ نيز بر روح‌ ثريا وارد مي‌آورد كه‌ همانا ازدواج‌ مجدد همسر اوست.
7. در "اين‌ زن‌ حرف‌ نمي‌زند" معضلات‌ اجتماعي‌ نيز به‌ نوعي‌ نقد مي‌شود. اعتياد، برج‌سازي، وفور مواد مخدر، آدم‌هايي‌ كه‌ به‌ سرعت‌ ميليونر مي‌شوند، تازه‌ به‌ دوران‌ رسيده‌ها، فساد اخلاقي‌ برخي‌ مردان، ناامني‌ شب‌هاي‌ تهران، مشكلات‌ متعدد زنان‌ بيوه‌ در اجتماع‌ و... از معضلاتي‌ هستند كه‌ در فيلم‌ مورد اشاره‌ قرار مي‌گيرند. در لايه‌هاي‌ زيرين‌ فيلم‌نامه‌ به‌ نظر مي‌رسد كه‌ به‌ انگيزهِ قتل، سعي‌ شده‌ مشكلات‌ آدم‌ها و كنش‌ها و واكنش‌هاي‌ آن‌ها در شرايط‌ متفاوت‌ و گوناگون‌ زندگي‌ مورد توجه‌ قرار گيرد.
8. پايان‌ ماجراي‌ فيلم‌ با اعتراف‌ صريح‌ الهه‌ و بازسازي‌ صحنه‌ قتل‌ شكل‌ مي‌گيرد. ظاهراً الهه‌ بالاخره‌ "حرف‌ مي‌زند" (گرچه‌ حرف‌زدن‌ او تنها با ديدن‌ تصاوير به‌ ما منتقل‌ مي‌شود)، اما سؤال‌ انتهايي‌ محسني‌ از ثريا ذهنيت‌ ما را در مورد حقيقت‌ ماجرا و قطعيت‌ اين‌ اعترافات‌ كمي‌ قلقلك‌ مي‌دهد. او مي‌پرسد: "تو حرف‌هاش‌ رو باور كردي؟" و اين‌ يعني‌ مي‌توان‌ به‌ درستي‌ حرف‌هاي‌ انتهايي‌ الهه‌ هم‌ شك‌ كرد. همين‌ موجب‌ مي‌شود كه‌ پرونده‌ در ذهن‌ تماشاگر باز نگه‌ داشته‌ شود.
گفتار متن‌ انتهايي‌ ثريا روي‌ تصوير الهه‌ و فرزندش‌ در ميان‌ انبوه‌ جمعيت‌ در خيابان‌ و دادن‌ برخي‌ اطلاعات‌ نظير سرنوشت‌ ماني‌ و سروش، جلب‌شدن‌ رضايت‌ خانوادهِ مقتول‌ و آزادي‌ الهه، و اعلام‌ اين‌كه‌ "خسته‌ام!"، حداقل‌ با منطق‌ روايي‌ خود فيلم‌نامه‌ همخواني‌ ندارد. كل‌ فيلم‌ را ما از ديد داناي‌ كل‌ ديده‌ايم، ولي‌ حالا ثريا اين‌ جملات‌ را خطاب‌ به‌ چه‌ كسي‌ مي‌گويد؟ چرا به‌ ما؟ ما كه‌ از ابتداي‌ فيلم‌ مخاطب‌ ثريا نبوده‌ايم‌ و ثريا نيز در نقش‌ راوي‌ داستان‌ عمل‌ نكرده‌ است!

      
           

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
n

شما نمی خواين وبلاگتون رو به روز کنيد؟ .......يک خواننده پروپا قرص !!!!!

حسام

برای وبلاگ يک کمی طولانی نيست؟