دست تسلیم دولت، در بخش فرهنگ بالاست

دست تسلیم دولت، در بخش فرهنگ بالاست
کیوان کثیریان

ماجراهای دوفیلم عصبانی نیستم و رستاخیز، پرحاشیه ترین فیلم های جشنواره سی و دوم، آزمونی جدی برای وزارت ارشاد دولت یازدهم و سازمان سینمایی اش به حساب می آید.
چسباندن برچسب های مختلف سیاسی به فیلم رضا درمیشیان از سوی رسانه های تندرو، آن هم درحالی که هنوز فیلم دیده نشده بود موجب شد حساسیت و کنجکاوی طیف های مختلف سیاسی و فرهنگی نسبت به فیلم برانگیخته شود. نخستین تبعات این حاشیه سازی ها حذف بخش قابل توجهی از فیلم بود که تا تغییر ساعت نمایش آن در برج میلاد و نهایتا حذف اجباری فیلم از مسابقه و تغییر جوایز پیش رفت.
فیلم احمدرضا درویش هم بابت نمایش چهره امامزادگان غیر معصوم مورد هجوم رسانه های رادیکال قرار گرفت. این هجمه ها با به میدان آوردن روحانیون و مداحان و وکلای مجلس ادامه یافت و در آخرین اظهارنظرها وزیر ارشاد بر نظر معترضان به رستاخیز صحه گذاشت. او نمایش فیلمی را که خود در مراسم اختتامیه جشنواره ستود و هشت جایزه مهم جشنواره به آن اختصاص یافته بود، منوط به اجرای خواست های معترضانش دانست.
نکته جالب توجه، دست های تسلیم مدیران فرهنگی است که مقابل اولین حاشیه سازی های اقلیت ناکام در انتخابات به سرعت بالا می رود. همان اقلیتی که مدت ها سکان فرهنگ و سینما را در دست داشتند و لطمات اساسی بر پیکر سینما وارد آوردند.
به گمان مسوولان فرهنگی و سینمایی، آیا این عقب نشینی ها موجب جری تر شدن جماعت همیشه طلبکار نیست؟
دقیقا کجای این داستان بوی تدبیر می دهد؟ آیا در علم مدیریت، ترمی به عنوان "راضی نگه داشتن همه" یا "تسلیم محض مقابل خواست های غیر منطقی اقلیت معترض" تعریف شده است؟ آیا مدیران محترم فعلی احساس نمی کنند با این عقب نشینی ها دارند به اهداف دولت تدبیر و امید بی وفایی می کنند؟
آیا احساس نمی کنند یک خبرگزاری نباید برای یک جشنواره تصمیم بگیرد؟ واقعا در ادامه کار می شود توقعات این دوستان را جمع و جورکرد؟ از کجای اتفاقات اخیر باید عطر امید استشمام کرد؟ آیا بخش فرهنگی دولت آنجا که وا نداد، محکم بر سر مواضعش پای فشرد، به رغم همه تهدیدها عقب ننشست و خانه سینما را بازگشایی کرد، ضرر کرد؟
آیا در چند سال گذشته که انواع و اقسام اقدامات فرهنگی تحت لوای قانون انجام گرفت، همین آقایان اقلیت عنوان نمی کردند که مجوز ارشاد یعنی قانون؟ مگر همه را به اطاعت از قانون توصیه نمی کردند و بر مواضع خود نمی ایستادند؟ حالا که قدرت را از کف داده اند مجوزهای ارشاد دیگر قانون نیست؟ حالا نباید اطاعت از قانون را به آنها یادآوری کرد و به اجبار، مجبورشان کرد به قوانین گردن بگذارند و از رفتارهای آنارشیستی دست بردارند؟ آیا راهکار حل این حواشی، به خرج دادن اندکی اقتدار و استحکام از سوی مسوولان فرهنگی نیست؟
چرا مسوولان فرهنگی درنمی یابند که طیف مخالف شان به این سادگی ها از کارشکنی سیراب نمی شوند؟ چرا متوجه نیستند که آن گروه با گرفتن هر امتیاز، امتیازات بیشتر و عجیب تری طلب می کنند؟  اصلا مگر مشکل آنها این فیلم و آن کارگردان است؟ مشکل آنها به گمان من بحران سازی برای دولت یازدهم است ولاغیر. ردپاهایی از بحران سازان سالهای اخیر سینما که بعضا بر مسند مدیریت فرهنگی یا سینمایی تکیه زده بودند در هدایت این ماجراها به چشم می خورد.
حال سوال مهم این است که بخش فرهنگی دولت با این همه نرمش افراطی که مقابل تندروها نشان داده است، در ادامه راه چه خواهد کرد و با پروژه های بعدی آنان چگونه کنار خواهد آمد. راستی فکر می کنید قربانی فرهنگی بعدی چه کسی است؟ نامش را خودتان حدس بزنید.
این یادداشت در شماره اول هفته نامه تماشاگران 5 اسفند به چاپ رسیده است لینک

/ 0 نظر / 5 بازدید