نگاهي گذرا به فيلمنامه باج‌خور

  داستان سرراست

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

اولين چيزي كه در فيلمنامه باج‌خور جلب نظر مي‌كند تعلق آن به ژانر «نوآر » است. فارغ از قوت و ضعف، به نظر مي‌رسد فيلمنامه‌نويس باج‌خور به ويژگي‌هاي كلاسيك ژانر نوآر تا حدود زيادي وفادار بوده است. فضاي فيلم نوآر رازآلود و پر از سوءتفاهم، توطئه، پنهان‌كاري و بازي است و شخصيت‌هايي دارد كه در پس چهره و اعمالشان واقعيات ديگري جز آن چه مي‌بينيم نهفته است و به واقع آني نيستند كه نشان مي‌دهند. باج‌خور تا حدود زيادي اين گونه است. قصه فيلم، سر راست است و حشو و زوائد، كم دارد.

اما آن چه فيلمنامه باج‌خور را آزار مي‌دهد، ضعف شخصيت‌پردازي و ابهام در روابط ميان آد‌م‌هاست. هر چه شخصيت اسي، به عنوان يك ضد قهرمان عاصي و زخم‌خورده، آشنا و بي‌مشكل است، ساير شخصيت‌ها مشكلات جدي در پرداخت خود دارند. رعنا زني است كه قرار است توسط اسي كشته شود. او قرار بوده نقش پيش‌ برنده براي اسي داشته باشد و به عنوان يك زن اغواگر و فريب‌كار در ميانه‌ راه دچار تحول تدريجي شود، ولي اين، در فيلمنامه درنيامده است. او ابتدا درباره ارتباطش با توفيق، اطلاعاتي به اسي مي‌دهد، ولي به دلايلي نامعلوم اسي پيش از كشتن رعنا عصبي مي‌شود، عرق مي‌كند و در نهايت او را نمي‌كشد و ما نمي‌فهميم چرا اسي رعنا را نمي‌كشد. اما رعنا اطلاعات بيشتر درباره اين رابطه و مسئله سقط جنينش را بعدتر به اسي مي‌گويد. يك تعليق بي‌مصرف نيز در همين بخش فيلمنامه گنجانده شده. اسي به طرف رعنا اسلحه مي‌كشد؛ قطع به اسي كه تلفني به توفيق خبر مي‌دهد رعنا را كشته، قطع به سكانس كتك‌كاري و چاقوخوردن اسي از آدم‌هاي توفيق و بعد قطع به سكانسي كه رعنا اسي را با اتومبيل به خانه دكتر مي‌برد. ما تنها ممكن است چند دقيقه‌اي فريب بخوريم كه نكند اسي رعنا را كشته باشد، اما چند دقيقه بعد رعنا را مي‌بينيم و فيلم ادامه مي‌يابد. كاركرد اين ابهام كوتاه مدت نيز مشخص نيست.

از سوي ديگر شخصيت علي نيز به درستي معرفي نمي‌شود؛ اين كه رابطه علي با اسي چيست و اصلاً اين كه اين دو چگونه و بر چه اساسي با هم رفيق‌اند، معلوم نيست. اسي از زندان كه آزاد مي‌شود نزد علي مي‌رود، با هم روي كاغذ روزنامه غذا مي‌خورند و يك سيگار را به اشتراك هم دود مي‌كنند. همين. چيز ديگري از رفاقت اين دو نمي‌دانيم. وقتي علي توسط توفيق كشته مي‌شود، انگيزه لازم براي اسي هم به وجود مي‌آيد تا به خاطر انتقام‌ شخصي توفيق را از پا درآورد و اين دليلي براهميت وجود علي و لزوم شفاف بودن شخصيت‌پردازي اوست. اما دلبستگي فوق‌العاده اين دو به هم تا به انتها، نامعلوم باقي مي‌ماند.

شخصيت‌پردازي رعنا نيز دچار مشكلاتي است. رعنا به اسي كمك مي‌كند تا انتقام خود را از توفيق بگيرد. در نهايت نيز خود رعنا توفيق را مي‌كشد ولي در پايان معلوم مي‌شود كه او ـــــ كه علاقه اسي را هم برانگيخته است ـــــ شوهر دارد و از اسي براي رسيدن به مقصود و تصاحب پول توفيق استفاده كرده است. دكتر ـــــ شوهرش ـــــ درباره او مي‌گويد: «از همين چيزهاي رعنا خوشم مياد، آدم نمي‌دونه تا لحظه آخر توي كله‌اش چي مي‌گذره» (نقل به مضمون). اما او به ناگهان متحول مي‌شود و خود را قرباني اسي مي‌كند. اگر فرض را بر توطئه‌آميز بودن فضا بگذاريم، معلوم نيست حتي اطلاعاتي كه رعنا درباره سقط جنينش و يا شوهر كردن‌هاي پي‌درپي‌اش مي‌دهد مقرون به صحت باشد. ضمن آن كه نارو زدن رعنا به اسي قرار بوده نقطه عطف ديگري باشد كه با دستپاچگي از دست رفته است. شخصيت دكتر نيز با حضور كم‌رنگ و سايه‌روشن بر ابهامات مي‌افزايد. اطلاعاتي كه از او داريم تماماً توسط رعنا و طي جملاتي كوتاه به زبان آورده مي‌شود. اين كه او جوازش باطل شده، كورتاژ مي‌كند، خلافش سنگين است و رعنا را از مرگ نجات داده. حضور كليشه‌اي مهدي احمدي بدون آن كه نسبت به ساير نقش‌هايش ـــــ كه عموماً مثبت بوده‌اند ـــــ تغييري ديده شود، يكي از نقاط ضعف بزرگ اجراي فيلمنامه است. اين مشكلي است كه در مورد انتخاب نيكي كريمي به عنوان يك زن اغواگر و ويرانگر نيز وجود دارد. ضعف موجود در فيلم از اين بابت، بار ديگر اهميت فوق‌العاده انتخاب بازيگر و تأثير آن در فيلمنامه را يادآور مي‌شود.

مشكل اساسي فيلمنامه باج‌خور، اما چيز ديگري است. آن چه باعث مي‌شود نتيجه كار را در اين فيلمنامه دلپذير و خوشايند ندانيم، نبود نوآوري و روايتي تازه از يك داستان سر راست و ساده است. فيلمنامه‌نويس بر اساس همان اصول اوليه، ساده‌ترين و كليشه‌اي‌ترين شكل كار را ارائه داده است. پيچيدگي غافلگيركننده‌اي در روابط و شخصيت‌ها وجود ندارد و هيچ چيز از حد مورد انتظار فراتر نمي‌رود. به عبارت ديگر در باج‌خور چيزي غيرقابل پيش‌بيني نيست و به گمانم غيرقابل پيش‌بيني بودن يكي از الزامات در اجتناب ناپذير اين چنين داستان‌هايي است. پايان فيلم نيز به شكلي سر دستي جمع و جور شده و مرگ اسي كه شكلي باشكوه و حماسي‌يافته و يادآور مرگ آلن دلون در سامورايي است، هماهنگي و مناسبتي با جنس داستان فيلم ندارد. واقعاً اسي واجد چه فضيلتي شده است كه بايد اين گونه بميرد؟

نمي‌توان پرونده فيلمنامه باج‌خور را بست بي‌آن كه به شكل اجراي فيلم اشاره نشود. فضاي عمومي فيلم، رنگي و شيك است و اين با سردي و سياهي لازم براي اجراي يك فيلمنامه «نوآور» سنخيتي ندارد. باج‌خور مي‌تواند براي ايرج افشار يك شروع خوب به شمار آيد ولي براي فرزاد مؤتمن يك عقبگرد جدي است. هفت‌پرده و شب‌هاي روشن انتظارها را از مؤتمن بالاتر از اين حرف‌ها برده بود.

 

 

/ 0 نظر / 4 بازدید