نگاهي به عنصر تعليق در فيلمنامه «خوابگاه دختران»

رعايت قواعد ژانر وحشت<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 


مي‌گويند سخت‌ترين كار براي سازنده يك فيلم تريلر «ايجاد ترس» است. چرا كه تماشاگر هشيار، تكنيك‌هاي اين كار را مي‌داند و به اين راحتي‌ها نمي‌ترسد. اما تماشاگر هشيار و باتجربه نيز «غريزه» دارد و چون «ترس» از غرايز بشر است، پس تماشاگر حرفه‌اي را هم مي‌توان ترساند.

و باز هم مي‌گويند اساسي‌ترين عنصر فيلم‌هاي ترسناك، تعليق است. تعليق تنها بر پايه طرح و توطئه نيست، بلكه به در هم ريختن پيش فرض‌هاي تماشاگر و از بين بردن خاطرجمعي او نيز بستگي دارد. در چنين شرايطي تماشاگر روي صندلي ميخكوب مي‌شود، با دلهره سرنوشت شخصيت‌ها و قهرمان‌ها مي‌شود و با آنها هم‌ذات‌پنداري مي‌كند. «ترساندن» يكي از هيجان‌انگيزترين كارهايي است كه سينما با مخاطبان خود مي‌كند و تماشاگر هم اين «لذت ترسيدن» را داوطلبانه مي‌پذيرد.  سينماگران در ايران اغلب براي جذب مخاطب به فيلم‌هاي كمدي و اكشن و عشقي بيش از فيلم‌هاي ترسناك توجه نشان داده‌اند. اما در دنياي سينما، فيلم‌هاي ترسناك همواره يكي از جذاب‌ترين فيلم‌ها براي مخاطبان سينما بوده‌اند. از همين روست كه هيچكاك به عنوان استاد ايجاد ترس و دلهره به يكي از نامدارترين سينماگران تاريخ سينما تبديل شده است.

در تاريخ سينماي ايران، ساموئل خاچيكيان بيش از ساير سينماگران به اين ژانر توجه نشان داد و در زمان خود به موفقيت‌هاي چشمگيري هم دست يافت. اما فيلم‌هاي او بيش از آن كه متكي بر فيلمنامه و موقعيت‌هاي نمايشي باشند، متكي بر تكنيك‌هاي اجرايي و تمهيدات خاص خود خاچيكيان بودند. پس از انقلاب نيز كمتر فيلمي با اين رويكرد ساخته شد و سينماي ايران از يكي از جذاب‌ترين ژانرهاي سينما و بهترين دستاويزها براي ايجاد هيجان محروم ماند. شايد تنها دو سه فيلم را بتوان نام برد كه به طور مشخص به اين مقوله پرداخته‌اند كه شب بيست و نهم ساخته حميد رخشاني (1369) از آن جمله است. و حالا ايرج طهماسب كه تا كنون بيشتر در زمينه كمدي و كار كودك فيلمنامه نوشته و فيلم ساخته، اين بار با يك فيلمنامه ترسناك به ميدان آمده است.

خوابگاه دختران طرح داستان ساده‌اي دارد؛ رويا ـــ يك دختر دانشجو ـ كه سرنترسي هم دارد، در برهه‌اي درگير ماجرايي مي‌شود كه احتمال حضور «جن»«‌را تقويت مي‌كند و در ادامه يك قاتل كريه‌منظر كه نو عروس‌ها را مي‌ربايد و به قتل مي‌رساند، درصدد تعقيب او بر مي‌آيد.

طهماسب در خوابگاه دختران تلاش كرده تا فرمول‌هاي رايج فيلم‌هاي ترسناك را مراعات كند. يكي از عناصر اصلي فيلم‌هاي ترسناك، حضور يك مرد شيطان‌صفت است. در خوابگاه دختران مردي ـــ كه از اواسط فيلمنامه، مطمئن مي‌شويم بدمن ماجراست ـــ از ابتداي فيلم رخ نمي‌نمايد. از اوايل فيلمنامه بحث حضور «جن» در يك خرابه، درمي‌گيرد و صحبت‌هاي پيرزن سرايدار خوابگاه ـ سكينه‌خانم ـ اين ظن را تقويت مي‌كند. در تنها صحنه حضور پيرزن به همراه رويا در خرابه، براي نخستين بار «قباد‌» را مي‌بينيم. مرد خيابان‌خواب و ظاهراً ديوانه‌اي كه بي‌آزار به نظر مي‌رسد، ولي در ادامه ابتدا دست او پشت پنجره اتاق دختران و سپس چهره او در حالي كه يك چاقو در دست دارد، به تماشاگر نشان داده مي‌شود و از همين جا قاتل بودن او مسجل مي‌شود.

در اولين حضور او، تماشاگر كمترين ظن را به قاتل بودن يا حتي «جن بودن» او مي‌برد، چرا كه توضيحات سكينه خانم او را يك ديوانه بي‌آزار معرفي مي‌كند. حتي پرتاب سنگي به طرفش و رقصاندن او از سوي پيرزن اين شك را از ميان برمي‌دارد. اينجاست كه تماشاگر دچار سوءظن مي‌شود و فضايي فراهم مي‌آيد كه تلفيقي از دلواپسي، كنجكاوي و دلهره است.

اين تكنيك نيز از ترفندهاي عمومي فيلم‌هاي ترسناك است. ابتدا ـ تخم شك در دل تماشاگر كاشته مي‌شود، بعد اين شك كم‌رنگ مي‌شود يا از بين مي‌رود و ظاهراً قضيه به خوبي و خوشي تمام مي‌شود. ولي مجدداً يك سوءظن ملايم در ادامه فيلم جريان مي‌يابد تا با يك شوك ناگهاني، شدت تنش به اوج برسد. اين شوك ناگهاني در خوابگاه دختران، حضور قباد پشت پنجره و ورودش به اتاق رويا و سپس ضربه‌اي كه رويا به سر او مي‌زند و آن‌گاه ناپديد شدن دوباره اوست. اين فصل با يك اتفاق ناگهاني ديگر همراه مي‌شود؛ قباد سر پيرزن سرايدار خوابگاه را در طشت مي‌برد!

پس از اين كه قاتل شناخته شد، آن چه از اين پس ماجرا را پيش خواهد برد، تهديد لحظه به لحظه قهرمان ماجرا ـ رويا ـ توسط قاتل است. قاتل هنوز زنده است و تشنه خون رويا. پس مي‌شود هنوز داستان را دنبال كرد. در فيلمنامه‌هاي مبتني بر تعليق سؤال اصلي هميشه اين نست كه «كار، كار كيست؟»، بلكه «كار اصلي كي قرار است انجام شود؟» نيز يك سؤال اساسي است.

از همين نقطه، همچون بسياري از فيلم‌هاي ترسناك، شخصيت اصلي، خيالباف مي‌شود. رويا، وقايع و لحظاتي را با چشم ديده است كه ديگران به هنگام وقوع آن حضور نداشته‌اند و طبيعتاً به آن شدت كه رويا حس كرده، باورش نمي‌كنند. گرچه در خوابگاه دختران، قاتل بلافاصله پس از اولين فرار، سكينه خانم را مي‌كشد تا همه پرسوناژها حداقل، وجود و خطر قاتل را باور كنند.

در خوابگاه دختران از لحظه حضور قاتل، ذهن تمام شخصيت‌ها و همچنين تماشاگر، معطوف به اوست و هيچ گزينه ديگري براي منحرف كردن اذهان به عنوان يك تهديد بالقوه وجود ندارد تا توجه همگان از مظنون اصلي منحرف شود. از اين رو، خوابگاه دختران از يكي از مهم‌ترين ستون‌هاي تعليق محروم مي‌ماند. ضمن آن كه معمولاً در فيلم‌هاي اينچنيني، بخشي از ماجرا كه نگران‌كننده به نظر نمي‌آيد، وحشتناك‌ترين بخش رويداد است، اما خوابگاه دختران از اين تمهيد نيز بهره نجسته است.

يكي ديگر از اصول مشترك در فيلم‌هاي هراس‌آور آن است كه قهرمانش مايل به «تجربه كردن» چيزهاي ناشناخته و البته هيجان‌آور است. اين مسأله موجب پيشبرد داستان و ورود قهرمان ـــ و البته تماشاگر ـــ به بطن حوادث و ماجراهاي ترسناك مي‌شود.

قهرمان خوابگاه دختران نيز چنين است. رويا كنجكاوانه به خرابه هولناك و ناشناخته روبه‌روي خوابگاه پا مي‌گذارد و به همراه خود، تماشاگران را هم به فضاي هول‌آور خرابه ـ با همه جزئياتش ـ مهمان مي‌كند. البته بهانه اصلي ورود چندباره رويا به خرابه بر پايه يك تصادف بنا شده. نوار كاستي كه رويا از فرهاد هديه گرفته، تصادفاً در خرابه از جيبش مي‌افتد و زمينه‌ساز ورود رويا در دفعات ديگر به آنجا مي‌شود.

شايد يكي از شانس‌هاي نويسنده يا فيلمسازي كه در ژانر وحشت، مي‌نويسد يا فيلم مي‌سازد، اين باشد كه تماشاگر، تقريباً با خصوصيات ژانر آشناست و به راحتي و با خاطري جمع مي‌تواند با اين پيش‌فرض روي صندلي‌اش بنشيند كه هر آن چه بر پرده مي‌بيند «فيلم» است و مطمئن باشد آدم‌ها بازيگرند و وقايع، ساختگي و در پايان همه چيز به خير و خوشي تمام مي‌شود. اين پيش‌فرض‌هاي ساده به او آرامش و امنيت مي‌بخشد و دست نويسنده و كارگردان را براي ايجاد شوك‌هاي ناگهاني و ايجاد هراس باز مي‌گذارد.

در يك فيلم ترسناك همه چيز و همه آدم‌ها مي‌توانند خطرناك باشند و قهرمان داستان را تهديد كنند. قهرمان ـ يا قهرمانان ـ هر لحظه در خطر هجوم قرار دارد و اين امكان براي قهرمان به وجود مي‌آيد كه در تمام مدت داستان، مضطرب و در هراس باشد. اين هراس با تمهيدات داستاني و اجرايي به تماشاگر نيز منتقل مي‌شود. در فيلمنامه خوابگاه دختران اضافه بر اين، رگه‌هايي از طنز جاي داده شده كه به «خاطر جمعي» و متمركز نشدن تماشاگر روي تمهيدات داستاني كمك مي‌كند و او را در پذيرش شوك‌ها بي‌دفاع مي‌گذارد. اين «رفع خاطر جمعي تماشاگر» فيلمنامه خوابگاه دختران را به چند بخش تقسيم كرده و عطف‌هاي متعدد به آن بخشيده است.

نخستين بخش فيلمنامه فضايي آرام و شاد دارد. دو دختر جوان و پرجنب و جوش، در دانشگاه يك شهر كوچك و گمنام قبول مي‌شوند و به رغم مخالفت ديگران، اصرار دارند كه در آنجا ادامه تحصيل دهند. خوابگاه آن دانشگاه، نيمه تمام است و يك خانه قديمي خوابگاه آنان مي‌شود. تا اينجا همه چيز معمولي است، ولي با سخنان سكينه خانم درباره خرابه جلوي خوابگاه و احتمال وجود جن در آنجا، فيلمنامه وارد فاز دوم مي‌شود. در اين فاز، رويا و ساير دانشجويان، فقط «كنجكاو»ند. آنها وجود جن را باور ندارند و يا حداكثر به ديده ترديد به آن مي‌نگرند. در اين بخش پس از صحبت‌هاي يكي از استادان در كلاس، رويا يك بار همراه شيرين ـ دوست نزديكش ـ و فرهاد برادر شيرين، يك بار همراه شيرين و يك بار همراه سكينه خانم به خرابه پا مي‌گذارد. در اين سه مرحله هر بار چيزهايي نسبت به نوبت پيش تغيير كرده و اين بر كنجكاوي و دلهره رويا مي‌افزايد. به خصوص آن كه فصل طولاني صحبت‌هاي سكينه خانم درباره جن و علاقه شديد آنها به ربودن و كشتن تازه عروس‌هاي زيبا به فصل ورود شيرين و رويا به خرابه و ديدن لباس‌هاي عروس در آنجا وصل مي‌شود. ولي در ورود مجدد رويا و سكينه خانم به خرابه ديگر لباس‌ها وجود ندارد و رويا نمي‌تواند ادعاهايش را در اين باره اثبات كند. در همين فصل هنگامي كه براي نخستين بار قباد را مي‌بينيم، نگاه كاملاً معنادار قباد به تاج عروسي كه در دستان رويا قرار دارد، تماشاگر را در يك سوءظن ملايم ـ البته قريب به يقين ـ نگه مي‌دارد.

بلافاصله پس از اين فصل، فيلمنامه وارد فاز سوم مي‌شود. از اينجا به بعد «روياي كنجكاو» به «روياي ترسيده» بدل مي‌شود. قباد براي پس گرفتن تاج به اتاق رويا مي‌آيد و اين فصل پرتنش با حمله به رويا، ضربه رويا به او و قتل سكينه خانم، ادامه مي‌يابد. پس از اين ماجرا ـ قتل سكينه خانم ـ رويا كاملاً به لحاظ رواني به هم مي‌ريزد و طبيعت است كه دانشگاه را ترك مي‌گويد. اين فاز  با دستگيري قباد در خانه پدر رويا، آن هم هنگامي كه خانه خالي بوده، به اتمام مي‌رسد. دستگيري قباد ظاهراً دوباره همه چيز را به حالت عادي برمي‌گرداند و خيال تماشاگر را راحت مي‌كند، اما ديگر رويا به يك موجود «نيمه ديوانه» تبديل شده است. در اين بخش فصل حضور قباد در زندان و سخن گفتن او با جن‌ها علاوه بر آن كه كماكان تماشاگر را ميان واقعي بودن اين رابطه و ديوانه بودن قباد آويزان نگه مي‌دارد، او را براي ورود به فاز چهارم فيلم آماده مي‌كند. تماشاگر با ديدن حركات غريب قباد در زندان به اين نتيجه مي‌رسد كه گويا «اجنه» در او حلول مي‌كنند.

فاز چهارم فيلم در آمبولانس آغاز مي‌شود. گذشته از اين مشكل فيلمنامه كه «هرگز يك قاتل خطرناك را با اين شيوه مبتديانه و ناشيانه، بدون غل و زنجير و حتي دستبند در حالي كه تنها يك ,مأمور بالاي سرش حضور دارد از زندان خارج نمي‌كنند»، قباد پس از ارتكاب به قتلي ديگر مي‌گريزد و دوباره هيجان و اضطراب اوج مي‌گيرد.

در اين بخش، قباد تعقيبش را براي رسيدن به رويا ادامه مي‌دهد، با اين تفاوت كه مسلح، جري‌تر و خشمگين‌تر است.

فكر و خيال‌هاي رويا در همين فاز نيز دلهره و ترس را تشديد مي‌كند. وقتي دست قاتل به يكباره از ديوار اتاق بيرون مي‌آيد، جداً جيغ تماشاگران در مي‌آيد.

قباد كه رويا را مي‌ربايد، فيلمنامه وارد فاز پنجم مي‌شود.

در انتهاي فاز چهارم و ربودن رويا در لباس عروسي، پيش‌بيني سكينه خانم در آن سكانس مطول ـ كه درباره عروس‌كشان توضيح مي‌دهد ـ به وقوع مي‌پيوندد. او به رويا هشدار داده بود كه مراقب خودش باشد، چون جن‌ها به كشتن عروس‌هاي زيبا علاقه‌مندند.

در فاز سوم، چهارم و پنجم يكي ديگر از اصول فيلم‌هاي مبتني بر تعليق رعايت مي شود. «هيچ چيز آنچنان قوي و مؤثر نيست كه جلوي اقدامات قاتل را بگيرد.»

در اين فصول دل‌نگراني‌هاي فاز دوم و سوم به «احساس تنگنا» بدل مي‌شود كه ريشه تعليق است.

در فازهاي سوم و چهارم طهماسب تماشاگر را از مرحله «خدا كند اتفاقي نيفتد»‌به مرحله « ترا به خدا بگذار اتفاق بيفتد و شرش كنده شود» مي‌كشاند! و اين يعني موفقيت او در ايجاد تعليق در فيلمنامه‌اش. او در اين بخش‌ها به ترسي كه تماشاگر از وقوع حادثه‌اي قريب‌الوقوع دارد دامن مي‌زند و بي‌تابش مي‌كند.

تعويق‌هايي كه فيلمنامه‌نويس در حصول نتيجه در فيلم‌هاي مبتني بر تعليق ايجاد مي‌كند نيز موجب گسترش كنجكاوي و هيجان در تماشاگر مي‌شود و طهماسب از اين برگ برنده، خوب بهره برده است. بازيگران نقش دوم، مثل شيرين و فرهاد و داستان‌هاي حاشيه‌اي مثل خواستگاري و پيك نيك، به اين تعويق‌ها كمك مي‌كنند.

فاز پنجم نيز كاركردهاي گوناگوني دارد. فيلمنامه‌نويس كوشيده در اين بخش كمي بيشتر به قباد نزديك شود، داستان كوتاه زندگي‌اش را از زبان خود او بگويد و يك تحليل روان‌شناختي ساده و كوتاه هم از شخصيت قباد ارائه دهد. آن چه در اين ميانه قابل ذكر به نظر مي‌رسد، شجاعت و ذكاوت افراطي و البته بي‌منطق روياست كه در چنين شرايط دشواري ـ دزديده شدن توسط قباد و حضور با او در خرابه ـ با تمركز فوق‌العاده و استفاده از تكنيك‌هاي روان‌شناختي تلاش مي‌كند بر قباد تأثير بگذارد. كاركرد ديگر فصل پاياني تأكيد دوباره طهماسب بر احتمال رابطه داشتن قباد با اجنه است؛ نكته‌اي كه رويا هم براي بر هم ريختن روحيه گروگانگير خود از آن استفاده مي‌كند. در اين فاز نيز فيلم به كمك ترفندهاي اجرايي، فضايي پراضطراب مي‌آفريند. در پايان،همان گونه كه از ابتدا انتظار مي‌رفت، قاتل كشته مي‌شود، ولي در اينجا نيز با تمهيدات اجرايي در لحظه شليك، مضروب ديده نمي‌شود تا چند لحظه كوتاه ديگر، تماشاگر دچار بلاتكليفي بماند كه بالاخره با ورود رويا و فرهاد به قاب تصوير،خيال او از همه چيز راحت مي‌شود.

اما در نماي پاياني فيلم، چند سگ را مي‌بينيم و يكي از گفته‌هاي سكينه خانم را مي‌شنويم: «جن‌ها ممكن است سگ باشند، گربه باشند، مرغ و خروس باشند. مي‌گويند غذا هم نمي‌خورند. سايه مي‌خورند. » اينجا فيلمنامه آخرين تخم شك را در دل تماشاگر مي‌كارد و اين شك باقي مي‌ماند تا ذهن تماشاگر پس از اتمام فيلم نيز همچنان درگير وجود يا نبود جن در اين داستان باشد.

 

/ 3 نظر / 4 بازدید
آرش شفاعي

راجع اين فيلم مطلبی در وبلاگم نوشته ام اميدوارم بخوانيد ونظر بدهيد البته اگر پارسی بلاگ پاداد!

آرش شفاعي

البته در وبلاگی که در پايين می نويسم نوشته ام