برای زاون/ فقط زاون و نه آقای قوکاسیان

فقط زاون و نه آقای قوکاسیان
کیوان کثیریان
یک. در دهه 60، در زمانه ای که خبری از اینترنت نبود، تمام منابع سینمایی ما خلاصه می شد در یک برنامه تلویزیونر، یک مجله ماهانه و چند جلد کتاب که خواندن کلمه به کلمه آنها عطش تنفس در هوای سینما را رفع کند. و من آن وقت ها در شهرستانی زندگی می کردم که فقط یک سینمای سوخته داشت و برای دیدن فیلم های روز باید به شهری دیگر می رفتم - و می رفتم.
باید اعتراف کنم در زمانه ی ممنوعیت ویدیو، دیدن فیلم های پیش از انقلاب یا کلاسیک خارجی و هرآنچه در شبکه غیرمجاز ویدیو عرضه می شد اصلا آسان نبود و  من فیلم های مهم سینمای پیش از انقلاب ایران و فیلم های مهم کلاسیک تاریخ سینما را بعد از سال 69 و ورودم به دانشگاه دیدم. با این حساب من تقریبا تمام فیلم های تا آخر دهه 60 مسعود کیمیایی را پیش از دیدن خواندم و برخی فیلم های بهرام بیضایی را! کسی که این امکان را در اختیار من و طبعا خیلی از همنسلان من گذاشت کسی نبود جز زاون قوکاسیان. او با تلاش هایش و با کتاب هایش برای آن روزهای من یک ستاره بود.
دو. برای تحصیل که به دانشگاه شیراز رفتم چهارپنج کتاب با خودم همراه بردم. یکی از آنها که شاید از مهم ترین کتاب های سینمایی آن دوران محسوب میشد، مجموعه مقالات در نقد و معرفی آثار مسعود کیمیایی بود که بعدتر چاپ دومش را هم خریدم. اوایل دهه هفتاد هم زاون دوکتاب درباره بیضایی درآورد که آنها هم کتاب های مهمی بودند و در برهه ای بدستم رسیدند که من داشتم فیلم های بیضایی را می دیدم و فیلم نامه ها و نمایشنامه هایش را می خواندم و خلاصه بیضایی را کشف می کردم؛ گفت و گو با بهرام بیضایی  و باز هم مجموعه مقالات.
کتاب های زاون در برهه ای از زندگی من _ در مهم ترین دوره هایش _ کتاب های بالینی ام بودند. کتاب های زاون و خود او شاید یک خصیصه جالب توجه داشتند و دارند که به واسطه آن به دل می نشینند؛ عشق به سینما. عشق صاحب کتاب به سینما از برگ برگ کتاب بیرون میزند و کتاب های زاون اینگونه است. هنوز هم شوق و صمیمیت از آن پیداست و توی خواننده این شوق و علاقه را کاملا حس می کنی. و تاثیر همین صمیمیت ذاتی است که در نام او هم جاری می شود. حتی اگر او را یکبار هم ندیده باشیم و همکلام نشده باشیم او را به نام کوچک می خوانیم؛ زاون و نه آقای قوکاسیان. بعدها که خودش را دیدم و کم و بیش شناختم، دریافتم که اصلا اشتباه نکردم. او واقعا زاون است. اگر من هم مانند بسیاری از نام کوچک او استفاده می کنم از همین بابت است وگرنه احترام آقای قوکاسیان سرجای خودش.
سه. سال 86 افتخار داشتم که کنار زاون قوکاسیان، جمشید ارجمند، کامران ملکی، شاهرخ دولکو و علی علایی به عنوان هیات داوران منتخب انجمن منتقدان، فیلم های جشنواره بیست و ششم فجر را داوری کنیم. زاون ذهن مرتب و منظمی داشت و جلسات داوری خیلی بی دردسر  و روان برگزار شد. با آنکه من جوانترین عضو این گروه بودم و یکی دو نسل بعدتر از زاون (و استاد جمشید ارجمند که جای خود دارد) اما همان فروتنی و صمیمیت باعث شد من هم در آن گروه داوری، کنار بقیه احساس راحتی کنم و موثر باشم.
چهار. سال 87 دومین جشن منتقدان در تالار وحدت برگزار شد. من دومین دوره ای بود که در شورای مرکزی حاضر بودم. بنا داشتیم جشن را باشکوه برگزار کنیم. روالی که آن سال بنا گذاشتیم در سالهای بعد به سنت جشن های منتقدان بدل شد؛ تقدیر از منتقدان تاثیر گذار. آن سال از تهماسب صلح جو و زاون قوکاسیان تجلیل شد.
کیومرث پوراحمد که روی سن آمد، هیجان زده گفت که امشب شب بزرگی است چون از زاون تجلیل شد. زاون مثل همیشه آرام بود و لبخند همیشگی و معروفش از لبش دور نمی شد. پژوهشگر، روزنامه نگار و منتقدی که ادعا نداشت و کار خودش را می کرد. هوای سینمادوستان اصفهان را داشت، کانون فیلم و کارگاه و کلاس در اصفهان برگزار می کرد و کتاب تولید می کرد و البته از تهران هم غافل نبود. و شاید هیچ منتقد و سینمایی نویسی به اندازه زاون محبوب سینماگران نبوده و احترامشان را همراه نداشته باشد. این جز صفای باطن و صداقت ذاتی زاون و سواد و سختکوشی او دلیل دیگری ندارد.
پنج. سال گذشته در جشنواره سی و سوم که مسوولیت نشست های نقد و بررسی جشنواره بعهده من بود، با زاون تماس گرفتم و از او خواهش کردم به عنوان منتقد، جلسه فیلم پنجاه قدم آخر کیومرث پوراحمد را اداره کند. بلافاصله پذیرفت. دو روز پیش از موعد، برف سنگین پارسال، راه های خروجی اصفهان را بست. او تماس گرفت و عذر خواست و عملا آن جلسه با همکار دیگری برگزار شد. 

شش.
من شاید به اندازه برخی از همکارانم به زاون نزدیک نباشم، که نیستم، شاید با او خاطرات مهم و مستقیم نداشته باشم، شاید. اما او را خوب می شناسم. از نوشته هایش و کتاب هایش. این شناخت ارزشمندی است به گمانم. شناخت عمیقی است. 
هفت. حالا که زاون در بستر بیماریست و دوران نقاهت را طی می کند آن هم در وین، تنها می شود برایش آرزوی سلامتی کرد تا برگردد به آغوش سینما. باز هم کتاب دربیاورد، جلسه برگزار کند، بنویسد، جشنواره راه بیندازد و خستگی ناپذیر و بی وقفه به سینما رونق دهد. او بی تعارف به گردن سینمای ایران، حق دارد.  پایدار باشید آقای قوکاسیان، برقرار باشی زاون عزیز!
چاپ شده در ویزه نامه بزرگداشت قوکاسیان، ماهنامه دریچه بهمن93 - کمی پیش از درگذشت زاون
/ 0 نظر / 34 بازدید