اساساً


جا ميخورم، ضربان قلبم شدت مي گيرد. ابروانم شيب برمي دارند. پيشانيم چين مي خورد. چشم هايم تا حد نهايت باز مي شوند. چشمهاي براقش را توي چشمم ميدوزد. رنگ رخسارم پريده است. گر مي گيرم.
جريان آرام ذرات عرق را روي گونه هايم حس ميكنم. تند تند و با صدا نفس ميزند. سبيل هاي كم پشتش، موهاي بدنم را سيخ ميكند. به سختي آب دهانم را قورت مي دهم. حركت مواج خون را زير پوستم با تمام وجود حس ميكنم.
سرخ شده ام. صداي قلبم را به وضوح مي شنوم. انگار با هر ضربان، تمام بدنم تكان مي خورد. هنوز با چشمان براقش به چشمم خيره مانده است.
مي خواهم مژه بزنم، ولي نميتوانم. دستهايم ناخودآگاه، مي لرزند و پاهايم سست شده اند. دهانم باز مانده است. خودش را جمع مي كند و خيز برميدارد. حالا چقدر دوست دارم فرياد بزنم، اما اي كاش مي توانستم.
كاش مي توانستم فرار كنم، ولي انگار پاهايم مال خودم نيستند. فرمان نميبرند. مچاله شده ام. كلافه ام. ناخنهاي تيزش را نشانم مي دهد و پلك مي زند.
مي لرزم. نفسم بالا نمي آيد، احساس سرما مي كنم. عرق سرد تمام بدنم را پوشانده است. سرم سنگين شده. چشم هايم سياهي مي رود و تا به تا مي شود! سرم گيج مي رود.
حالاست كه بيفتم. ناگهان جيغ كوتاهي مي كشد و دمش را سيخ مي كند. فريادي از ته دل مي كشم. تمام نيرويم را در پاهايم جمع مي كنم و كنده مي شوم. با تمام قوا مي دوم.
با تمام قوا، من ترسيده ام.
من اساساً با تمام گربه ها چنين مشكلي دارم.

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
navid

عجب!!!!

بهزاد

ممنون که سر زدی، کامنت گذاشتی و لينک دادی... در ضمن گربه که ترس نداره؟ اونهم پيش ببر مازندران...

Navid

با اين که قبلا خونده بودم ولی با حاب بيد.... راستی اين نويده ديگه کيه؟؟؟؟

حامد

سلام کيوان خان بابا ما رو تحويل بگير. ناسلامتی ما هم از خوانندگان فيلم نگاريم راستی چرا اين شماره جديد منتشر نشد. می خواهم يه نقد بنويسم بر فيلمنامه ( من ترانه ..... کامبوزيا پرتوی ) منتظرت راهنمايی هايت هستم

پرپرونكا

از دالانها و لابيرنتهاي تو در تو به اينجا رسيدم ايستگاه زيبايي بود . من يه پرنده ام ميگي نه؟ دنبالم بيا..

كاوه

اول فکر کردم بختک افتاده روت ..... ولی آخرش يه دفعه ۱۸۰ درجه ماجرا برگشت .... من عاشق پايانهای اينجوريم

nasim

کیوان سلام ... من اصولا با نظر این سیما موافقم ....تازه فقط که تو اینطوری نیستی.... اینقده آدم تو دنیا هست که اینطورین....

bahar

خيلی لوسی

anita

تاحدی ماجراجویانه بود بانمک