یک فیلم اندازه نگهدار و شوخی با مردی که پنچری ندارد

کیوان کثیریان

بعد از دیدن دوباره "آذر، شهدخت، پرویز و دیگران" داشتم بیشتر به این فکر می کردم، چه ویژگی هایی باعث شده تا راضی و راحت و سبک از سینما بیرون بیایم. آیا دوری از برخی فرمول های رایج این روزهای سینما باعث تروتازگی فیلم شده؟ یا پرداخت سرخوشانه فیلمساز باعث شده فیلم آدم را -حداقل - اذیت نکند؟
"آذر شهدخت" با یک عکس قدیمی و نریشن روی تصویر شروع می شود. صدای داود نماینده که بیشتر مستندهای تلویزیونی را به یاد می آورد از همان ابتدا تکلیف شکل روایت را مشخص می کند. تا انتهای فیلم چندبار از نریشن استفاده می شود که کارکردهای متفاوتی دارد؛ گاه درون پرویز دیوان بیگی را افشا می کند، گاه درون آذر را و گاه در قامت دانای کل، بخش هایی از داستان را روایت می کند. 
این شکل کار نه تنها به روند دنبال کردن داستان توسط مخاطب لطمه ای نمی زند بلکه با نثر شیرینی هم همراه است که گاه با پس و پیش کردن جای افعال و گاه با استفاده از کلماتی غیر رسمی، از خشکی مورد انتظار فاصله می گیرد.
شیوه روایی که افخمی در گاوخونی، بلک نویز و سن پطرزبورگ به شکلهای گوناگون تجربه کرد، در این فیلم هم ادامه می دهد. شیوه ای که در سینمای ما کمتر استفاده می شود و برای مخاطب ایرانی تازگی دارد اما راهی ساده و مناسب برای روایت داستانی است که از روی یک رمان نوشته شده و ریشه در ادبیات معاصر دارد.

قصه "آذر، شهدخت" ساده و سرراست است و بدون پیچیدگی های غیرضروری تعریف می شود. یک قصه محوری با تم همیشه جذاب رقابت های شغلی زناشویی و حسادت های یک شوهر مشهور موفق نسبت به همسرش که تازه دارد طعم موفقیت و شهرت را می چشد و این لجبازی ها و اختلافات با به وجود آمدن یک مشکل مشترک به همدلی بدل می شود. این خط کلی البته چیز جدیدی نیست، نمونه هایش را در برخی فیلم ها مثل "همسر" می شود سراغ گرفت. به تدریج به این خط اصلی، داستان های فرعی دیگری ملحق می شوند که پررنگ ترینشان ماجرای زندگی آذر است. 
شخصیت ها معمولا توسط راوی معرفی می شوند. سه کاراکتر اصلی با جزییات بیشتر و سایر شخصیت با توجه به نیاز دراماتیک داستان، کمتر معرفی شده اند.  
امتیاز مهم در شخصیت پردازی فیلم آن است که با وجود ویژگی هایی جذابی که برای اکثر شخصیت ها نوشته شده، فیلم در مجموع و به ویژه در این باره، "اندازه نگهدار" است. کاراکتر ها بیش از اندازه ای که در قصه لازمشان داریم در داستان پرسه نمی زنند و مزاحم نمی شوند. اطلاعاتی که فیلم درباره هرکدام می دهد به قاعده و کافی است. مثلا چه چیزی بیش از این لازم است از خاله پری بدانیم که قبلترها طرفدار فعال فداییان خلق بوده، روحیه محکمی دارد و تاتر رفتن های باعث آشنایی پرویز و شهدخت شده، رابطه اش با پرویز رک و توام با کل کل است و البته در شرایط سخت سعی می کند خانواده را کنار هم نگه دارد.
همینطور اسکندر که به قاعده و به قدر کفایت حضور دارد و به موقع هم تاثیر خود را در داستان می گذارد و صرفا به بهانه مزه پرانی غیر ضروری یا شیرینکاری با توسل به لهجه و نظایر آن نیست که سروکله اش پیدا می شود.
پرویز اما به عنوان شخصیت محوری ظرافت ها و شیرینی های مشخص تری دارد. روحیه شکننده و حساس، لجبازی های کودکانه، بی خیالی های حرص آور و حسادت های مردانه اش در عین موفقیت و شهرت از او کاراکتری  جالب و دیدنی ساخته است.
فیلم مبتنی بر خرده پیرنگ است؛ با داستان قهر پرویز و شهدخت آغاز می شود، هرجا لازم بود داستانک های فرعی و روایت های مربوط به آن در قالب نریشن عرضه می شود. بعد داستان بازگشت آذر و مشکلی که در زندگی اش رخ داده به داستان اول یک شاخه می زند و سپس جمع شدن خانواده و ماجرای ارتباط جدید آذر بقیه فیلم را پیش می برد و سر آخر فیلم با بازگشت به ماجرایی که باعث قهر پرویز و شهدخت شده بود بسته می شود.
فیلم طنز ملایم و مطبوعی در کلیت خود دارد و موقعیت مفروض داستان نیز فضای مناسبی برای بروز لحظات شوخ و شنگ پدید آورده است و جنس چخوفی موقعیت های طنزآلود فیلم، به دل می نشیند. سکانس حضور اتفاقی شهدخت پشت صحنه فیلمی که پرویز دارد بازی می کند و پیشنهاد بازیگری به او با شوخی هایی که با خانواده داودنژاد می شود، از مرحله پرت بودن شهدخت و شوخی ای که با کلمه دکوپاژ می شود، اینکه شهدخت می خواهد زیر سشوار آرایشگاه فیلمنامه را بخواند و در نهایت سیمرغ بلورین گرفتن او که اساسا چندان ورودی به سینما نداشته از جمله موفق ترین لحظات طنزآلود فیلم است که اجرای خوبی هم دارد. 
شوخی بشقاب درمانی، سوء سابقه مرغ ها، نظریه مردی که پنچری نداشته باشد قابل اعتماد نیست، مرد فمینیست مثل کچل مودار می ماند، شوخی با نام فیلم "درتاریکی" و قرینه سازی با درتاریکی نگه داشتن شهدخت از سوی پرویز، تمرین تیراندازی پرویز و آذر، از جمله شوخی های بامزه "آذر،شهدخت، پرویز و دیگران" هستند.
فیلم با نمایش فضای شلوغ، گرم و پرانرژی جمع خانوادگی که بالذات می تواند پر از تنش و فراز و فرود باشد، توانسته تصویری واقعی از این خانواده به دست دهد.
پایان فیلم یکی از امتیازات آن است. روندی که در طول داستان طی شده کاراکتر ها را دچار تغییر نگرش نسبت به زندگی کرده و اتفاقی که درزندگی آذر افتاده توجه همگی را به اهمیت خانواده جلب کرده است. این تغییر هم البته با ظرافت و بدون شعار و اغراق نشان داده می شود و در واکنش متفاوت آدم ها در فصل پایانی و پاسخ توام با آرامش پرویز در برابر جمله معروفی که  مداوما می شنود و تاکنون اعصابش را به هم می ریخت، نمود دارد؛ "آقای دیوان بیگی چرا تا حالا خانمتون رو در تاریکی نگه داشته بودین؟"
البته شاید بخشی از موفقیت "آذرشهدخت" مدیون ضعف کلی سینمای ایران و نبود تنوع در شکل روایت و پرداخت بدون خلاقیت قصه ها باشد. فیلم انرژی قابل توجهی به سمت مخاطب می فرستد و به حال خوش سازنده اش دلالت می کند. این به گمان من می تواند عنصر موثر و مهمی در کیفیت حس و حال منتقل شده به مخاطب محسوب شود.

این مطلب در شماره 478 مرداد93 مجله فیلم به چاپ رسیده است

/ 0 نظر / 10 بازدید