Image and video hosting by TinyPic

فرش باد

هفته نامه سروش ـ شماره ۱۱۴۰

يك فيلم فرهنگي ، شيرين و ... ايراني

كيوان كثيريان

نگاهي به  «فرش باد» 

"فرش‌ باد" فيلم‌ عجيبي‌ است. شايد از آن‌ رو كه‌ پس‌ از مدت‌ها دست‌ روي‌ نكاتي‌ گذاشت‌ كه‌ ديگر داشتيم‌ آن‌ها را فراموش‌ مي‌كرديم، و چيزهايي‌ را يادآوري‌ كرد كه‌ به‌شدت‌ از ياد برده‌ بوديم؛ اين‌كه‌ فرهنگ‌ بزرگ‌ ايراني‌ چقدر مورد توجه‌ ديگران‌ است‌ و اين‌كه‌ اراده‌ و تصميم‌ ايراني‌ هر ناممكني‌ را ممكن‌ مي‌كند، و اين‌كه‌ عشق‌ ايراني‌ و ديگرخواهي‌ خاص‌ ايراني‌ها چقدر ممكن‌ است‌ لطيف‌ و كارساز باشد.
"فرش‌ باد" تماشاگر را درگير خود مي‌كند. گرچه‌ قهرمان‌ رويين‌تن‌ ندارد، يك‌ فيلم‌ حماسي‌ و غرورآفرين‌ است. قهرمان‌ "فرش‌ باد"، يك‌ فرش‌ است؛ فرشي‌ كه‌ با بسيج‌شدن‌ عدهِ زيادي‌ در زمان‌ بسيار كمي‌ بافته‌ مي‌شود تا روح‌ همسر مردژاپني‌ كه‌ طراح‌ فرش‌ بوده، در فرش‌ بي‌نظير ايراني‌ جاودانه‌ شود. قطعا" تماشاگر "فرش‌ باد" پس‌ از ديدن‌ فيلم‌ احترامي‌ عميق‌ براي‌ اين‌ محصول‌ فرهنگي‌ قايل‌ خواهد بود و اين‌ در وانفساي‌ فرهنگي‌ امروز ايران‌ دستاورد بزرگي‌ است.
"فرش‌ باد" فيلم‌ عشق‌ است؛ عشق‌ همسر ماكاتو به‌ فرش، عشق‌ ماكاتو به‌ همسر فقيدش، عشق‌ اكبر و زنش، عشق‌ روزبه‌ به‌ ساكورا، عشق‌ مرد همسايه‌ به‌ ماه‌باجي، عشق‌ روزبه‌ به‌ اسبش‌ كيميا، و بالاخره‌ عشق‌ همهِ اين‌ها به‌ فرش. روزبه‌ گرفتار عشقي‌ كودكانه‌ و معصومانه‌ به‌ ساكورا دخترك‌ كم‌حرف‌ ژاپني مي‌شود. اين‌ رابطهِ عاشقانه‌ به‌تدريج‌ پررنگ‌ مي‌شود و به‌ موازات‌ بافته‌شدن‌ فرش‌ اوج‌ مي‌گيرد. روزبه‌ مي‌داند كه‌ فرش‌ هر چقدر زودتر بافته‌ شود و بافت‌ آن‌ به‌پايان‌ رسد او زودتر ساكورا را از دست‌ خواهد داد، ولي‌ او نيز براي‌ اتمام‌ اين‌ كار تلاش‌ مي‌كند چون‌ مي‌داند جدايي‌اش‌ از ساكورا محتوم‌ است، و مي‌داند آنچه‌ ساكورا را خشنود مي‌كند بافته‌شدن‌ فرشي‌ است‌ كه‌ مادر از دست‌رفتهِ ساكورا طراح‌ آن‌ بوده‌ است.
"فرش‌ باد" فيلمي‌ است‌ در تكريم‌ محبت‌ ايراني. ساكورا كودك‌ ژاپني‌ كه‌ تازه‌ مادرش‌ را از دست‌ داده‌ است‌ در مقابل‌ هر ابراز محبتي‌ مقاومت‌ مي‌كند و گارد مي‌گيرد. او از اين‌كه‌ ديگران‌ به‌ او محبت‌ كنند و او را ببوسند ابا دارد. او در دامن‌ جامعهِ خشك‌ و تكنولوژيك‌ امروز ژاپن‌ رشد كرده؛ جايي‌ كه‌ پدران‌ و مادران‌ فرصت‌ ابراز محبت‌ به‌ فرزندانشان‌ را ندارند. و اينك‌ ساكورا به‌ جمع‌ خانواده‌اي‌ سنتي‌ در شهري‌ سنتي‌ پيوسته‌ است. به‌تدريج‌ ساكورا با فريبا همسر اكبر ارتباطي‌ لطيف‌ برقرار مي‌كند و به‌تدريج‌ مقاومتش‌ در قبال‌ محبت‌ ديگران‌ مي‌شكند. او حتي‌ پس‌ از آن‌كه‌ بازي‌ شورانگيز اكبر را با كودكان‌ مي‌بيند، به‌هنگام‌ خواب‌ از پدرش‌ مي‌خواهد كه‌ براي‌ او اسب‌ شود، و سپس‌ سرش‌ را روي‌ پاي‌ پدر مي‌گذارد. پدر نيز او را مي‌بوسد؛ چيزي‌ كه‌ شايد پيش‌ از اين‌ ميان‌ آن‌ دو اتفاق‌ نيفتاده‌ بود، و اين‌ يعني‌ پيروزي‌ محبت‌ ايراني‌ بر جامعهِ تكنولوژيك‌ ژاپني‌ و پيداشدن‌ يك‌ عنصر گم‌شده‌ در فرهنگ‌ ملت‌ ژاپن.
"فرش‌ باد" يك‌ فيلم‌ كاملا" ايراني‌ است. نه‌ فقط‌ به‌ خاطر هشتي‌ و پنج‌دري‌ و بهارخواب‌ و حوض‌ و تاق‌ و پتوي‌ مخملي‌ و حياط‌ بزرگ‌ و اتاق‌هاي‌ دلباز، كه‌ به‌خاطر روح‌ بلند و خيرخواه‌ آدم‌هايش، به‌خاطر حميت‌ و همت‌ و پاي‌مردي‌ قهرمانانش، و به‌خاطر بزرگي‌ حماسه‌اي‌ كه‌ آفريدند.
در "فرش‌ باد" آدم‌هاي‌ منفي‌تر داستان‌ هم‌ وقتي‌ پاي‌ فرش‌ به‌ ميان‌ مي‌آيد، دل‌ و دين‌ و عقل‌ و هوش‌ به‌ باد مي‌دهند. مرادخان‌ كه‌ آثار باستاني‌ را خراب‌ مي‌كند و ميراث‌ فرهنگي‌ را به‌ خارجي‌ها مي‌فروشد، در لحظه‌اي‌ كه‌ براي‌ وضو به‌ حياط‌ مي‌آيد و مي‌بيند كه‌ بافنده‌ قالي‌ به‌ خواب‌ رفته‌ است، خود ادامهِ كار را برعهده‌ مي‌گيرد.
"فرش‌ باد" حكايت‌ مراودهِ فرهنگي‌ است‌ ميان‌ دو ملت. دو فرهنگ‌ كاملا" متفاوت‌ براي‌ مدتي‌ كوتاه‌ كنار هم‌ قرار مي‌گيرند و ناخودآگاه‌ ميان‌ آدم‌ها تبادل‌ فرهنگي‌ اتفاق‌ مي‌افتد. آن‌ها با مقايسهِ تفاوت‌ها و گاه‌ تضادها و توجه‌ به‌ نقاط‌ اشتراك‌ فرهنگ‌هايشان‌ به‌ تعامل‌ فرهنگي‌ مي‌رسند و گويي‌ فرهنگي‌ تازه‌ براي‌ آنان‌ پا مي‌گيرد. اين‌ به‌ هم‌ رسيدن‌ دو فرهنگ‌ در فيلم، در ارتباط‌ ميان‌ روزبه‌ و ساكورا نمود بيروني‌ و عيني‌ پيدا كرده‌ و شكوفا شده‌ است.
"فرش‌ باد" گه‌گاه‌ دچار اضافه‌گويي‌ هم‌ مي‌شود و گاه‌ قصه‌هاي‌ كوچك، قصه‌ را چندخطي‌ مي‌كنند. فصل‌هايي‌ نظير بيماري‌ پدر روزبه، فصل‌ عروسي، حضور روحاني، نازايي‌ فريبا، و بي‌توجهي‌ مرادخان‌ به‌ ميراث‌ فرهنگي، بيش‌ از حد لازم‌ رنگ‌ و لعاب‌ پيدا كرده‌اند و با داستان‌ محوري‌ چندان‌ مرتبط‌ نيستند، و از آن‌جا كه‌ گرهي‌ از داستان‌ باز نمي‌كنند، تأكيد روي‌ آن‌ها زايد به‌نظر مي‌رسد.
ولي‌ در لحظاتي، به‌خصوص‌ در فصول‌ آغازين، ايجاز دل‌پذيري‌ به‌چشم‌ مي‌آيد. مثلا" دخترك‌ كه‌ پس‌ از مرگ‌ مادرش‌ مات‌ و مبهوت‌ نشسته‌ است، با يك‌ حركت‌ كوچك‌ دست‌ مانع‌ مي‌شود كه‌ پيرمرد نقشهِ قالي‌ را ببرد، و سپس‌ تصوير به‌ چهرهِ ماكاتو كات‌ مي‌شود و بعد ماكاتو و ساكورا را در فرودگاه‌ مهرآباد مي‌بينيم.
"فرش‌ باد" به‌ طنز توجه‌ ويژه‌اي‌ كرده‌ است‌ و اين‌ ستودني‌ است. فيلم‌ در لحظات‌ بسياري‌ تماشاگر را به‌ خنده‌ وامي‌دارد و لحظات‌ هوشمندانه‌اي‌ نيز در اين‌ ميان‌ خلق‌ شده‌ است. تلفيق‌ گاه‌به‌گاه‌ جملات‌ ايراني‌ و ژاپني‌ توسط‌ ماكاتو و اكبر و هم‌چنين‌ ابراز عشق‌ عجيب‌ و غريب‌ روزبه‌ به‌ ساكورا كه‌ با كنار هم‌ گذاشتن‌ چند كلمهِ ژاپني‌ پديد آمده‌ طنز نابي‌ را به‌همراه‌ دارد؛ آن‌جا كه‌ روزبه‌به‌ خيال‌ خود به‌ ساكورا مي‌گويد "دوستت‌ دارم" ولي‌ به‌واقع‌ با شيطنت‌ اكبر در ياددادن‌ كلمات‌ به‌ روزبه، جمله‌ به‌ "من‌ تو رو مي‌خورم" تبديل‌ شده‌ است. لحظات‌ شيرين‌ ديگري‌ نيز با كمك‌ شخصيت‌هاي‌ مرادخان، پيرمرد عاشق‌پيشهِ همسايه، روحاني‌ و به‌خصوص‌ اكبر خلق‌شده‌ كه‌ فيلم‌ را خوشايندتر كرده‌ است. فيلم‌ لحظات‌ تكان‌دهندهِ بسياري‌ هم‌ دارد: آن‌جا كه‌ ماكاتو براي‌ خشك‌كردن‌ كلاف‌هاي‌ خيس‌ نخِ رنگ‌شده‌ با حالتي‌ مصمم‌ همچون‌ شمايلي‌ اسطوره‌اي، صليب‌وار پشت‌ وانت‌ ايستاده‌ است؛ صحنه‌اي‌ كه‌ ساكورا با ديدن‌ بيماري‌ پدر روزبه‌ ،براي‌ شفاي‌ او نيز درناي‌ كاغذي‌ درست‌ مي‌كند (كاري‌ كه‌ براي‌ مادر خود انجام‌ داده‌ بود)؛ و صحنهِ بريده‌شدن‌ حاشيهِ فرش‌ به‌ نشانهِ اتمام‌ بافت‌ قالي‌ و پيداشدن‌ ساكورا از پشت‌ آن، كه‌ از برجسته‌ترين‌ لحظات‌ فيلم‌اند. ولي‌ شاه‌كار "فرش‌ باد" در لحظات‌ آخر فيلم‌ رقم‌ مي‌خورد. صحنه‌اي‌ كه‌ دوربين‌ روي‌ دو گره‌ عاشقانهِ ساكورا و روزبه‌ در حاشيهِ فرش، زوم‌ مي‌كند، از تكان‌دهنده‌ترين‌ و مؤثرترين‌ صحنه‌هايي‌ است‌ كه‌ من‌ تاكنون‌ در فيلم‌هاي‌ عاشقانه‌ ديده‌ام. آن‌ لحظهِ ناب‌ و شورانگيز به‌ تمام‌ درام‌هاي‌ عاشقانه‌ و پرآب‌ و رنگ‌ اين‌ روزها مي‌ارزد. نمي‌دانيد چرا؟!

بعدالتحرير
نمي‌دانم‌ چرا در لحظاتي‌ احساس‌ كردم‌ چشمان‌ متعجب‌ و شگفت‌زدهِ ماكاتو و ساكورا برايم‌ آشناست. خودمان‌ايم، از اين‌ نگاه‌ها ترسيدم‌ چون‌ گاه‌ خودم‌ هم‌ نگاهم‌ به‌ آن‌ها شبيه‌ بود.
گاه‌ خود ما ايراني‌ها آن‌قدر با فرهنگ‌ سنتي‌ و ملي‌مان‌ غريبه‌ مي‌شويم‌ كه‌ از ديدن‌ بعضي‌ چيزها كه‌ روزگاري‌ در كوچه‌ و بازار و در ميان‌ مردم‌ ما فراوان‌ به‌ چشم‌ مي‌آمد، شگفت‌زده‌ مي‌شويم. داريم‌ چهار نعل‌ از بعضي‌ چيزها دور مي‌شويم. افسوس!


کیوان کثیریان
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

کیوان کثیریان


نویسندگان


آرشیو مطالب گذشته
بهمن ٩٥
دی ٩٥
آذر ٩٥
آبان ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
امرداد ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آبان ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱


Baznegar

لینک دوستان
لینک دوستان

فلوت سحرآمیز
کنسروحرفهاي من. نسیم قاضی زاده
صفحه اول مهم ترين روزنامه های جهان
چسب‌زخم - هادی‌مقدم‌دوست
باز نگار
کافه سايبر
فيلم نيوز
فیلمدونی
سي نت
آدم برفی ها
30 نما
سوره سينما
ایران فستیوال
سایت سینمایی پرشین استار
سينماي ما
اخبار هالیوود
قديمي ها
مرده نگار - عباس حبیبي
زن نوشت - پرستو دوکوهکی
کادوس - محمد مطلق
مجله فیروزه
مجله سی نت
خوشبختی...- محمدصالح‌علا
هفتان
بالاترین
تادانه - يوسف عليخاني
کافه انار - باقر تهرانی
لولیان - ليلي نيکونظر
روزانه - مهران بهروز فغانی
آزاده سهرابي
ايستگاه - رضا ولی زاده
آقازاده
چرک نويس - ندادهقانی
خبرنگار
هنوز
امیر مهدی حقیقت
خبرنگار ۲
یادداشت‌های‌نیک‌آهنگ کوثر
آق‌بهمن - بهمن‌دارالشفايی
media-beat - محمد‌رضا‌نوروز‌پور
حسن سربخشيان
مثل همه - يگانه خدامي
فيلم باز
نقطه، سرخط - شیما انتظاری
تحریریه خاموش -احمد جلالی
بهنام قلی‌پور
کافه تيتر - بهنام‌قلی‌پور.بی‌تاصالحی
محمدرضا شاهرخی نژاد
وب فتو -محمد توکلی
گرگ صابونی - مریم پالیزبان
بهروز مهری
حسن سربخشيان
علی آقاربيع
دجاوو - الهام طهماسبی
مسعود ده نمکی
نگاتیوهای سپید- احمد صبریان
طراحی گرافیک - علی بنام
گرگ بیابان - حسام مقامی کیا
ته خط - خسرو نقیبی
سیم آخر - حسین وحدانی
دل نوشته ها - امید نجوان
شُمال از شُمالِ غربی - محسن آزرم
کادوس - محمد مطلق
طراح گرافیک - حسین توکلی
عبور - چیستا یثربی
کبریا - چیستا یثربی
نقد فیلم - بهزاد دوران
مستغاثی دات کام - سعید مستغاثی
جن و پری
کوچه فرهنگ - سیدرضاصائمی
7تیر دات کام
سینمای ایران و جهان - امیررضا نوری پرتو
ماه هفت شب - بهاره رهنما
يادداشت هاي بي مخاطب - امید توشه
روزی روزگاری - حسن معظمی
خنده و فراموشی - ترانه عليدوستی
کلبه - شیده لالمی
مسعود بهنود
دکتر یونس شکرخواه
رو در رو - دکتر احمد توکلی
دکتر حسن نمك‌دوست
آخرین سکانس - فرهاد خالدار
فروغ من - ایلیا محمدی نیا
ماهی سیاه کوچولو - ساناز اقتصادی نیا
کافه وطن - بهنام صابر نعمتی
قلم های سرخ - امیر لعلی
غزلداستان - محسن فرجی
حرفه خبرنگار - فهیمه خضر حیدری
کتابخانه کوچک من
حرفهای یک جو
خرده خواب های خراب - مسعود بهارلو
سینما-امروز - محمد محمدیان
عشق سال های وبا - محمدعلی سعیدی
قلم های سرخ - امیر لعلی
ناصرمردانی
خبرآنلاین
برخورد خيلي نزديك - اسماعیل میهن دوست
سینما- محمد قنبری
سینما و دیگر هیچ
یک منتقد سینمای بیکار
دکتر سلام



لینک های روزانه
لینک های روزانه

ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
فناوری اطلاعات
تفريحات اينترنتي
پردیس من


آمار وبلاگ




  RSS 2.0