Image and video hosting by TinyPic

كوچه اقاقيا

اين مطلب در شماره ۱۳ ماهنامه فيلمنگار(شهريور) به چاپ رسيده

                 

بدون گره، بدون تيپ، بدون اتفاق

 

  نگاهي به فيلمنامه مجموعه تلويزيوني «كوچه اقاقيا»


مجموعه طنز كوچه اقاقيا كه نام رضا عطاران را به عنوان كارگردان و سرپرست نويسندگان بر پيشاني دارد، در ميان سه مجموعه طنز فعلي سيما سر و شكل بهتري دارد و آبرومندتر و قابل تأمل‌تر است. با اين حال اين مجموعه در فيلمنامه دچار مشكلات متعددي است كه در سطوح گوناگون قابل بررسي است.

 

آدمها

 

در كوچه اقاقيا آدمهاي پرشماري سكونت دارند. (البته كوچه‌اي در كار نيست، همه در يك خانه دور هم جمع‌اند!) آدمهايي با خصوصيات گوناگون كه شايد قرار بوده پرشماربودنشان مجموعه را از يكنواختي نجات دهد و نويسندگان، با توسل به آنها، قصه كم نياورند.

نصرت خان به همراه سه پسر و دختر و نوه‌اش آدمهاي اصلي ماجرا هستند كه از اواسط مجموعه يك داماد نيز به خانواده اضافه شده است. نصرت خان تهراني يك پيرمرد كم‌حوصله، تا حدودي بدخلق، اصولگرا، علاقه‌مند به گذشته و عتيقه‌جات، خوش‌قلب و عاشق‌ ديدن فيلم است و انگار قرار بوده يك پيرمرد سنتي و دوست‌داشتني باشد. او هر جا لازم باشد، سر فرزندانش فرياد مي‌كشد و گاه آنها را كتك مي‌زند. فرزندان او هر يك با ويژگيهاي رفتاري مختلف در خانه زندگي مي‌كنند و در كنار آنان مستخدم خانه ــ ميكائيل ــ و همسر و فرزندش حضور دارند. شهروز، فرزند ميكائيل، پسركي كم‌هوش و به طرز افراطي صريح‌اللهجه است كه قرار بوده با شيرين‌زبانيها و لودگيهايش نمك مجموعه باشد، ضمن آن كه ورود او به خانه نصرت خان تنها به همين دليل است و محمل داستاني ندارد. نكته‌اي كه در اين ميان جلب توجه مي‌كند آن است كه عطاران و ساير نويسندگانش، ظاهراً كوشيده‌اند آدمهايشان را هر چه بيشتر به شخصيت تبديل كنند و هر چه بيشتر از آنها آدمهايي قابل لمس بسازند تا تماشاگر تلويزيون با آنها احساس نزديكي كند. اين، مي‌تواند براي يك مجموعه امتياز محسوب شود، ولي به زعم من يك مجموعه طنز لزوماً به تيپهايي پررنگ با معدود خصوصيات فيزيكي و رفتاري بارز نيازمند است، نه به شخصيتهاي معمولي و گاه عميق. در كوچه اقاقيا براي آدمها خصوصياتي در نظر گرفته شده كه به هيچ روي آن قدر پررنگ و مؤثر نيستند كه در وقايع و قصه‌ها تأثيرگذار باشند. مثلاً قضيه قبرس‌رفتن يا زنداني‌بودن فرامرز ــ كه به كرات هم يادآوري مي‌شود ــ ديگر حتي لبخندي هم بر لب نمي‌نشاند، يا تكيه كلامهاي دهاتي و برخورنده گشتاسب و حالت چشمهايش آن قدر مؤثر نيست كه بتوان در ساختن يك تيپ از آنها بهره گرفت.

گذشته از اينها، اين شخصيتهاي پرشمار مجال خودنمايي در يك داستان كوتاه 40 دقيقه‌اي را نمي‌يابند و گاه حتي برخي از آنها حذف مي‌شوند. جالب آن كه حضور اندك نيلوفر ــ همسر فرامرز ــ باعث شده تا خود عطاران ــ فرامرز ــ نيز حضور بسيار كمتري در قصه‌ها داشته باشد.

نكته مهمتر اين كه قصه‌هاي مجموعه توان استفاده از همين ويژگيهاي كمرنگ را نيز ندارند و اغلب، برخي از اين ويژگيها در برخي قسمتها فراموش مي‌شوند.

 

قصه‌ها

 

قصه‌هاي كوچه اقاقيا، غالباً از يك فرمول واحد پيروي مي‌كند؛ يك پرسوناژ خارج از خانة نصرت خان، وارد ماجرا مي‌شود و تغييراتي را موجب مي‌شود، واكنش‌هايي را برمي‌انگيزد و مي‌رود، بي‌آن كه «اتفاق» قابل ذكري افتاده باشد.

در اين ميان قرار است موقعيتهاي طنزآلود خلق شود، اما معمولاً قصه‌ها گره سفت و محكمي ندارند تا رغبتي در تماشاگر براي دنبال‌كردن ماجرا ايجاد كنند. ضمن آن كه اغلب ماجراها در پايان بلاتكليف مي‌مانند، چون قرار بر بازكردن گرهي نيست.

 

خنده

 

شوپنهاور مي‌گويد: «خنده زماني اتفاق مي‌افتد كه ميان ادراك از واقعيت و مفهومي كه منتقل مي‌شود، عدم تجانس ديده شود.» شايد مشكل اصلي كوچه اقاقيا از همين جا آغاز شود. در كوچه اقاقيا براي تشديد اين عدم تجانس كوششي نمي‌شود. گو اين كه با ورود گشتاسب به ماجراها گاه اين عدم تجانس پررنگ‌تر شده است.

لحظه‌هاي خنده‌آور، زماني شكل مي‌گيرد كه با نگرشي نوين به واقعيات، در روابط علي و معلولي خلل وارد شود. اين اتفاق به ندرت در كوچه اقاقيا رخ مي‌دهد و داستانها به نوعي ساده، معمولي و تقريباً منطقي‌اند. بسياري از وقايع قابل پيش‌بيني‌اند و براساس قراردادهاي مجموعه با تماشاگر، غيرمنتظره نيستند.

همچنين توجه ويژه نويسندگان به طنز كلامي كاملاً مشهود است. تكيه‌كلامهاي گشتاسب و مسخرگيهاي شهروز از جمله عناصر ثابت كلامي مجموعه هستند و بسياري از شوخيهاي ديگر مجموعه در كلام شكل مي‌گيرد و گاه ربط چنداني به داستان هم ندارد.

 

وقايع خنده‌آور

 

لحظات و وقايع‌ خنده‌آور دو ريشه بنيادين دارد؛ نخست انتظارات نابه‌هنگام و تناقض‌آميز و دوم ارائه تصوير واژگونه از هنجارهاي دنياي بيرون. اين دو ريشه بنيادين با ميل عطاران و نويسندگانش به واقعگرايي، در كوچه اقاقيا قرباني مي‌شود. هنجارگريزي كه مي‌تواند ريشه در اشتباهات انساني، تناقض و تصادف و اتفاق در داستانها داشته باشد، از شخصيتهاي معمولي كه مابه‌ازاي بيروني بسيار دارند، برنمي‌آيد. اين اتفاقات خنده‌آور آدمهايي اغراق‌شده مي‌خواهد كه خصوصيات انساني را ــ اعم از خوب و بد ــ در حد كمال داشته باشند. اين آدمها جز يكي دو مورد، در كوچه اقاقيا وجود ندارد. اساساً در داستانهاي كوچه اقاقيا مايه‌هاي تناقض‌آميز طنز كه موجب خنده تماشاگر مي‌شوند، به دست فراموشي سپرده مي‌شود. نويسندگان حتي تلاش نكرده‌اند گوشه‌هاي خنده‌آور زندگي معمولي ما را بزرگنمايي كنند و از اين راه خنده بيافرينند.

 

كليشه‌هاي طنز

 

كليشه‌هاي رفتاري و گفتاري يك شخصيت يا تيپ كميك كه موجب ايجاد خنده مي‌شود، در چهار شكل بروز مي‌كند؛ بلاهت‌نمايي، كلام هزل‌گونه، سفاهت و رويين‌تني. اين چهار شكل در يك بستر اغراق‌آميز، متناقض و توأم با تكرار، تيپهاي طنز را پديد مي‌آورند.

در كوچه اقاقيا نصرت خان به نوعي آدم رويين‌تن ماجراست كه گرچه در موقعيتهاي خاصي، اشتباهات كوچكي هم مي‌كند، ولي رويارويي صلابت او با حماقتها و خطاهاي اطرافيانش موجب خنده مي‌شود.

گشتاسب تيپ «بلاهت‌نما»ي مجموعه است. او با ظاهر خنده‌آورش به شدت ساده‌لوح است ولي شرور نيست. معمولاً مورد تمسخر سايرين قرار مي‌گيرد، ولي گاه عاقلانه حرف مي‌زند.

پيژامه مي‌پوشد، كيف سامونتش را زيربغل مي‌زند، موبايلش را هميشه در دست دارد و در يك كلام يك دهاتي پخمه تازه به دوران رسيده و متمول است كه دايماً همه را با گاوهايش قياس مي‌كند. شهروز، ظاهراً آدم سفيه داستان است كه لودگيهايش گاه تا مرز بي‌ادبي هم پيش مي‌رود.

فرامرز نيز به نظر آدم كم‌هوشي مي‌آيد و بلاهتها و «سوتي‌»هاي گاه و بيگاهش قرار است تماشاگر را در موقعيتهاي گوناگون بخنداند. همچنين است وضعيت عليرضا ــ نوه نصرت خان ــ كه با شيطنتهاي جوانانه و تكيه‌كلامهاي آذري در داستانها حضور دارد.

گلچهره ــ دختر نصرت خان ــ ، ميكائيل ــ سرايدار خانه ــ ، زنش، نيلوفر، فرهاد و مهمتر از همه فريدون ــ پسر بزرگ نصرت خان ــ آدمهاي كاملاً بلاتكليف مجموعه‌اند كه بدون برخورداري از ويژگيهاي بارز رفتاري و شخصيتي، در حاشيه داستانها تاب مي‌خورند.

 

تكمله

به نظر مي‌رسد يكي از مشكلات اساسي در كوچه اقاقيا آن است كه آدمهاي مجموعه بر اساس ايده اوليه عطاران براي داستان طراحي شده بودند. قرار بوده داستان كوچه اقاقيا درباره مردي باشد كه دو همسر فقيدش را در خواب مي‌بيند و با آنها حرف مي‌زند تا در اين ميانه لحظات طنزآلودي خلق شود.

 قسمتهاي آغازين مجموعه نيز با همين داستان آغاز شد، ولي يكباره قصه تغيير كرد و طرح آغازين فراموش شد. شايد بخش عمده‌اي از بلاتكليفي بعضي آدمها در مجموعه به همين دليل باشد.

اما تيتراژ آغازين كوچه اقاقيا برجسته‌ترين بخش مجموعه است؛ فيلم كوتاهي با يك فيلمنامه كامل و پر از اطلاعات مؤثر و مفيد داستاني كه به همراه آواز ابتدايي، بار دراماتيك قابل توجهي را نيز حمل مي‌كند.

ضمن آن كه حيف است از تلاش ارزشمند عطاران در اين مجموعه براي شكستن تابوهايي مثل زن مطلّقه، پسر زندان‌رفته و مرد زن‌مرده ياد نشود.

 

 


کیوان کثیریان
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

کیوان کثیریان


نویسندگان


آرشیو مطالب گذشته
بهمن ٩٥
دی ٩٥
آذر ٩٥
آبان ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
امرداد ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آبان ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱


Baznegar

لینک دوستان
لینک دوستان

فلوت سحرآمیز
کنسروحرفهاي من. نسیم قاضی زاده
صفحه اول مهم ترين روزنامه های جهان
چسب‌زخم - هادی‌مقدم‌دوست
باز نگار
کافه سايبر
فيلم نيوز
فیلمدونی
سي نت
آدم برفی ها
30 نما
سوره سينما
ایران فستیوال
سایت سینمایی پرشین استار
سينماي ما
اخبار هالیوود
قديمي ها
مرده نگار - عباس حبیبي
زن نوشت - پرستو دوکوهکی
کادوس - محمد مطلق
مجله فیروزه
مجله سی نت
خوشبختی...- محمدصالح‌علا
هفتان
بالاترین
تادانه - يوسف عليخاني
کافه انار - باقر تهرانی
لولیان - ليلي نيکونظر
روزانه - مهران بهروز فغانی
آزاده سهرابي
ايستگاه - رضا ولی زاده
آقازاده
چرک نويس - ندادهقانی
خبرنگار
هنوز
امیر مهدی حقیقت
خبرنگار ۲
یادداشت‌های‌نیک‌آهنگ کوثر
آق‌بهمن - بهمن‌دارالشفايی
media-beat - محمد‌رضا‌نوروز‌پور
حسن سربخشيان
مثل همه - يگانه خدامي
فيلم باز
نقطه، سرخط - شیما انتظاری
تحریریه خاموش -احمد جلالی
بهنام قلی‌پور
کافه تيتر - بهنام‌قلی‌پور.بی‌تاصالحی
محمدرضا شاهرخی نژاد
وب فتو -محمد توکلی
گرگ صابونی - مریم پالیزبان
بهروز مهری
حسن سربخشيان
علی آقاربيع
دجاوو - الهام طهماسبی
مسعود ده نمکی
نگاتیوهای سپید- احمد صبریان
طراحی گرافیک - علی بنام
گرگ بیابان - حسام مقامی کیا
ته خط - خسرو نقیبی
سیم آخر - حسین وحدانی
دل نوشته ها - امید نجوان
شُمال از شُمالِ غربی - محسن آزرم
کادوس - محمد مطلق
طراح گرافیک - حسین توکلی
عبور - چیستا یثربی
کبریا - چیستا یثربی
نقد فیلم - بهزاد دوران
مستغاثی دات کام - سعید مستغاثی
جن و پری
کوچه فرهنگ - سیدرضاصائمی
7تیر دات کام
سینمای ایران و جهان - امیررضا نوری پرتو
ماه هفت شب - بهاره رهنما
يادداشت هاي بي مخاطب - امید توشه
روزی روزگاری - حسن معظمی
خنده و فراموشی - ترانه عليدوستی
کلبه - شیده لالمی
مسعود بهنود
دکتر یونس شکرخواه
رو در رو - دکتر احمد توکلی
دکتر حسن نمك‌دوست
آخرین سکانس - فرهاد خالدار
فروغ من - ایلیا محمدی نیا
ماهی سیاه کوچولو - ساناز اقتصادی نیا
کافه وطن - بهنام صابر نعمتی
قلم های سرخ - امیر لعلی
غزلداستان - محسن فرجی
حرفه خبرنگار - فهیمه خضر حیدری
کتابخانه کوچک من
حرفهای یک جو
خرده خواب های خراب - مسعود بهارلو
سینما-امروز - محمد محمدیان
عشق سال های وبا - محمدعلی سعیدی
قلم های سرخ - امیر لعلی
ناصرمردانی
خبرآنلاین
برخورد خيلي نزديك - اسماعیل میهن دوست
سینما- محمد قنبری
سینما و دیگر هیچ
یک منتقد سینمای بیکار
دکتر سلام



لینک های روزانه
لینک های روزانه

ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
فناوری اطلاعات
تفريحات اينترنتي
پردیس من


آمار وبلاگ




  RSS 2.0