Image and video hosting by TinyPic

کيميايی

روزگار سپري شده يك فيلمساز سالخورده

كيميايي فيلمساز محترمي است، اما ثابت كرده ابداً شرايط روز جامعه‌اش را نمي‌شناسد. حتي اگر منتقدان سينه چاكش به افتخار او مراسم تجليل به پا كنند و بخواهند آثارش را به زور به مسايل روز بچسبانند، باز هم چيزي عوض نمي‌شود.

كيميايي قديمي‌ترين كارگردان جدي سينماي ايران است. او چهاردهمين دهه عمر فيلمسازي‌اش را تجربه مي‌كند و از معدود فيلمسازاني است كه از دهه چهل تاكنون دوام آورده و تا حدودي نيز موقعيت خود را در رأس هرم سينماي ايران حفظ كرده و هنوز كانون توجه بسياري از سينمادوستان ايران است. اما هيچ‌كدام از اين‌ها نمي‌تواند فرسنگ‌ها دوري او را از واقعيات جامعه امروز و روحيات نسل جوان جبران كند. كيميايي نسل جوان را نمي‌شناسد و در اين هيچ ترديدي نيست، ولي اصرار عجيبي دارد كه خلاف آن را ثابت كند.

كيميايي معروف به آن است كه براي مخاطب عام فيلم مي‌سازد و مردم كوچه و بازار را خوب مي‌شناسد، اما انصافاً كدام‌يك از شخصيت‌ها و روابط فيلم‌هاي اخيرش، ما به ازاي بيروني دارند؟ چرا شعار بدهيم كه «قهرمانان كيميايي از دل اجتماع بيرون مي‌آيند»؟ در اجتماع ما انسان‌هايي زندگي مي‌كنند كه پيرامون خويش مي‌بينيم، اما شخصيت‌هاي كيميايي انگار از سياره‌اي ديگر فرود آمده‌اند! انگار كيميايي سال‌ها خود را در اتاقي محبوس كرده و آدم‌ها و فيلم‌هايش را از همان اجتماع خود در دهه چهل و پنجاه بر مي‌گزيند! همان لوطي كله شق دوست‌داشتن كه دستش با «چاقوي دسته زنجوني» آشناست و به گونه‌اي خاص حرف مي‌زند و لغت پراني مي‌كند. كيميايي شديداً علاقه‌مند است همه باور كنند، او سنت‌ها و فضايل اخلاقي نسل خويش را به نسل جوان حاضر منتقل مي‌كند. او دايماً در فيلم‌هايش دم از رفاقت و مردانگي و معرفت و غيرت مي‌زند، غافل از اين‌كه جنس اين رفاقت و معرفت حالا ديگر از نوع «رد پاي گرگ» نيست.

كيميايي اگر زمانه خويش را مي‌شناخت، آرمان‌ها و ايده‌آل‌هايش اين همه با آرمان‌هاي دهه هفتاد تفاوت و فاصله نداشت. كيميايي تلقي خود را از «جوان» امروز در وجود نوجوان فيلم فرياد متجلي كرده است: نوجواني كه كار مي‌كند دوست دارد به جبهه برود و از عمل به اصطلاح جوانمردانه دوستش خوشش مي‌آيد، همين! دريافت او از جوان امروز همين‌قدر سطحي است. مشكل جوان امروز با فيلم‌هاي كيميايي، تنها چاقوي دسته‌زنجاني و سينه‌هاي شكافته نيست. كاش اين را كيميايي و منتقدان طرفدارش، بفهمند.

كيميايي سال‌هاست به شعارزدگي دچار آمده است. سال‌هاست كه با بي‌حوصلگي و شتابزدگي، هر فكري را به همان خامي كه باور اول به ذهن مي‌رسد و به ساده‌ترين و دم‌دستي‌ترين شكل جلوي دوربين مي‌آورد. كاش كيميايي و منتقدان طرفدارش بدانند كه نسل جوان امروز از او به عنوان يكي از نامردارترين فيلم‌سازان اين مملكت انتظار بالايي دارد. «نسل ما» كيميايي را با بيگانه بيا، قيصر، رضا موتوري، داش آكل و گوزن‌ها شناخت، البته نه روي پرده سينما كه متأسفانه در قاب كوچك ويديوهاي خانگي! كيميايي بايد بداند، اگر مي‌خواهد فيلم عامه‌پسند بسازد، بايد شخصيت‌هاي واقعي را به فيلم‌هايش راه دهد و اگر مي‌خواهد نسل جوان ما او را جدي بگيرد، بايد پا به پاي تحولات زمانه پيش بيايد. اما اگر قصد دارد براي دلش كار كند، بي‌جهت پاي نسل جوان را به ميان نكشد!

جايي خواندم كه كيميايي، فرياد را با دوم خرداد مرتبط دانسته است. كمي بعدتر كه فيلم را ديدم، احساس كردم فرياد همان‌قدر با دوم خرداد ارتباط دارد كه ناپلئون بناپارت با قتل‌هاي زنجيره‌اي!

كيميايي متأسفانه دريافت صحيحي از جنگ هم ندارد. درك او از جنگ در حد همان صحنه عراقي‌ها در فرياد است. او همه چيز را در دامنه محدود ديدگاه خود تأويل مي‌كند، شخصيت‌هاي فيلم او آفريده شده‌اند تا كارگردان، شعارهاي مورد علاقه خود را در باب رفاقت و معرفت و انتقام در قالب ديالوگ از زبان آن‌ها ابراز كند. البته در فرياد، كيميايي مسأله انتقام را در دو وجه مطرح كرده است. برادران فاروق از آنجا كه آدم بدهاي داستانند، انتقام گرفتن‌شان هم آبكي است. كيميايي دايماً اين انتقام را به باد تمسخر مي‌گيرد. اما انتقام در مورد دختر فرق مي‌كند؛ او كه قرباني تجاوز بعثي‌هاست، با اسلحه‌اي، هفت، هشت عراقي را يك تنه به خاك و خون مي‌كشد تا انتقام عفت لكه‌دار شده‌اش را بگيرد. البته معرفت و غيرت غليان كرده سهراب – قهرمان فيلم – مكمل اين شجاعت مي‌شود تا بچه‌اي كه بر اثر تجاوز بعثيان در شكم دختر نگون‌بخت نفس مي‌كشد، بي‌پدر نماند!!

كيميايي در فيلمنامه فرياد همانند تمام فيلم‌هايش لنگ مي‌زند. او از فيلم‌هاي اوليه‌اش تاكنون، در اين زمينه پيشرفتي نشان نداده است.

ديالوگ‌هاي ابتدايي فيلم قيصر كه در بيمارستان از سوي مادر قيصر به زن غريبه گفته مي‌شود، به ياد بياوريد. كيميايي تمام اطلاعات لازم را در همان ابتداي كار از زبان شخصيت‌ها به صورت غيرمنطقي و روايتي به اطلاع تماشاگر مي‌رساند. در فرياد نيز حضور شخصيت اميرخان دقيقاً به همين دليل، (بازگويي گذشته سهراب و برخي اطلاعات ديگر) در فيلم جاي گرفته است و همچون همان زن غريبه ابتداي فيلم قيصر، در ادامه داستان هيچ نقشي ندارد و حذف مي‌شود. كيميايي شعارنويس خوبي است، اما هرگز ديالوگ‌نويس چيره‌دستي نبوده است. ديالوگ‌هاي شاعرانه زن را در «فرياد» به خاطر بياوريد.

كيميايي در خلق شخصيت‌ها و اتفاقات نيز كماكان سهل‌انگار به نظر مي‌رسد. صحنه آبكي بمباران و سكته باسمه‌اي فاروق، حركت بي‌منطق سهراب به سمت تهران و بسياري صحنه‌هاي ديگر كيميايي هنوز هم به زيبايي «نام» فيلم‌هايش بيش از منطق داستاني و سينمايي اثر اهميت مي‌دهد.

واژه «فرياد» در ذات خود مفهوم اعتراض را نهفته دارد، انتظار مي‌رفت فيلم فرياد نيز فيلمي باشد كه در دورنمايه خود بر اعتراض دلالت كند، جسارت داشته باشد و در فضاي فعلي، جولان بيش‌تري بدهد، اما اين امر هرگونه محقق نمي‌شود. به جاي آن تا دلتان بخواهد در فيلم داد و فرياد و جيغ گوشخراشي شنيده مي‌شود. جيغ‌هاي بنفش خانمي در شرف زايمان! . تأكيد فراوان و بي‌مورد روي چهره، حالات و اصوات زائو هم از آن كج‌سليقگي‌هاي خاص كيميايي است. فيلم فرياد به وضوح فرياد مي‌كند كه دوره كيميايي به سر آمده است.

برخي آدم‌ها تصور مي‌كنند هميشه حرف‌هاي فراواني براي گفتن دارند، ولي فرصت كافي در اختيارشان نيست. از اين‌رو خود را ملزم مي‌كنند هرچه به ذهنشان مهم مي‌آيد، در اولين فرصت بگويند. كيميايي هم از همان دسته آدم‌هاست. عطف به يكي از ديالوگ‌هاي «فرياد»، كيميايي خود را جا مانده از قبيله‌اي از آدم‌ها مي‌داند كه خيلي كم شده‌اند. او اعتقاد دارد متعلق به نسلي است كه اينك كيميايند.

در هر حال كيميايي از طلايه‌داران سينماي نوين ايران است و از آن دسته سينماگراني است كه به گردن سينماي ايران حق دارند. ولي فيلم دل خود را مي‌سازد و به حرف و نقد اين و آن وقعي نمي‌نهد. كيميايي ديگر به يك فيلمساز تغييرناپذير تبديل شده. او كماكان دلخوش به آفريدن تك صحنه‌هاي استثنايي و زيبا در فيلم‌هايش است. هنوز رگه‌هاي تلاش خالصانه و صميمانه در آثارش ديده مي‌شود. هنوز همچون قهرمانانش كله شق و يك دنده است، آشفتگي كيميايي در فيلم‌هايش را به حساب مقتضاي سن و سالش مي‌گذاريم و با آن نظريه قديمي هماوايي مي‌كنيم كه كيميايي ماندگارتر و مهم‌تر از اثرش است و هميشه تماشاگر تحت تأثير نام او پاي فيلمش مي‌نشيند.

 


کیوان کثیریان
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

کیوان کثیریان


نویسندگان


آرشیو مطالب گذشته
بهمن ٩٥
دی ٩٥
آذر ٩٥
آبان ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
امرداد ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آبان ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱


Baznegar

لینک دوستان
لینک دوستان

فلوت سحرآمیز
کنسروحرفهاي من. نسیم قاضی زاده
صفحه اول مهم ترين روزنامه های جهان
چسب‌زخم - هادی‌مقدم‌دوست
باز نگار
کافه سايبر
فيلم نيوز
فیلمدونی
سي نت
آدم برفی ها
30 نما
سوره سينما
ایران فستیوال
سایت سینمایی پرشین استار
سينماي ما
اخبار هالیوود
قديمي ها
مرده نگار - عباس حبیبي
زن نوشت - پرستو دوکوهکی
کادوس - محمد مطلق
مجله فیروزه
مجله سی نت
خوشبختی...- محمدصالح‌علا
هفتان
بالاترین
تادانه - يوسف عليخاني
کافه انار - باقر تهرانی
لولیان - ليلي نيکونظر
روزانه - مهران بهروز فغانی
آزاده سهرابي
ايستگاه - رضا ولی زاده
آقازاده
چرک نويس - ندادهقانی
خبرنگار
هنوز
امیر مهدی حقیقت
خبرنگار ۲
یادداشت‌های‌نیک‌آهنگ کوثر
آق‌بهمن - بهمن‌دارالشفايی
media-beat - محمد‌رضا‌نوروز‌پور
حسن سربخشيان
مثل همه - يگانه خدامي
فيلم باز
نقطه، سرخط - شیما انتظاری
تحریریه خاموش -احمد جلالی
بهنام قلی‌پور
کافه تيتر - بهنام‌قلی‌پور.بی‌تاصالحی
محمدرضا شاهرخی نژاد
وب فتو -محمد توکلی
گرگ صابونی - مریم پالیزبان
بهروز مهری
حسن سربخشيان
علی آقاربيع
دجاوو - الهام طهماسبی
مسعود ده نمکی
نگاتیوهای سپید- احمد صبریان
طراحی گرافیک - علی بنام
گرگ بیابان - حسام مقامی کیا
ته خط - خسرو نقیبی
سیم آخر - حسین وحدانی
دل نوشته ها - امید نجوان
شُمال از شُمالِ غربی - محسن آزرم
کادوس - محمد مطلق
طراح گرافیک - حسین توکلی
عبور - چیستا یثربی
کبریا - چیستا یثربی
نقد فیلم - بهزاد دوران
مستغاثی دات کام - سعید مستغاثی
جن و پری
کوچه فرهنگ - سیدرضاصائمی
7تیر دات کام
سینمای ایران و جهان - امیررضا نوری پرتو
ماه هفت شب - بهاره رهنما
يادداشت هاي بي مخاطب - امید توشه
روزی روزگاری - حسن معظمی
خنده و فراموشی - ترانه عليدوستی
کلبه - شیده لالمی
مسعود بهنود
دکتر یونس شکرخواه
رو در رو - دکتر احمد توکلی
دکتر حسن نمك‌دوست
آخرین سکانس - فرهاد خالدار
فروغ من - ایلیا محمدی نیا
ماهی سیاه کوچولو - ساناز اقتصادی نیا
کافه وطن - بهنام صابر نعمتی
قلم های سرخ - امیر لعلی
غزلداستان - محسن فرجی
حرفه خبرنگار - فهیمه خضر حیدری
کتابخانه کوچک من
حرفهای یک جو
خرده خواب های خراب - مسعود بهارلو
سینما-امروز - محمد محمدیان
عشق سال های وبا - محمدعلی سعیدی
قلم های سرخ - امیر لعلی
ناصرمردانی
خبرآنلاین
برخورد خيلي نزديك - اسماعیل میهن دوست
سینما- محمد قنبری
سینما و دیگر هیچ
یک منتقد سینمای بیکار
دکتر سلام



لینک های روزانه
لینک های روزانه

ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
فناوری اطلاعات
تفريحات اينترنتي
پردیس من


آمار وبلاگ




  RSS 2.0