Image and video hosting by TinyPic

تصوير سياست در آينه سينماي ايران

در تاريخ ديرپاي ايران، تحولات سياسي و اجتماعي پرشماري رخ داده است، تحولاتي كه هريك منشاء تغييرات بنيادين در عرصه هاي مختلف جامعه شده و تأثيرات شگرفي برجاي نهاده است.
سينما به عنوان يك رسانه فراگير، جذاب و تأثيرگذار، هرگز نتوانسته از تيررس تأثيرات سياست دور بماند. در ايران نيز گرچه سينما در اغلب مواقع، جدا از سياست نبوده، ولي هرگز به عنوان يك رسانه جريانساز، مؤثر و كليدي عمل نكرده است.
اگر قرار باشد فيلمهاي كلاسيك سياسي دنيا همانند «همه مردان رئيس جمهور» (آلن پاكولا)، «حكومت نظامي» (گاوراس)، «JFK» (اوليور استون)، «Z» (گوستاوگاوراس)، «روز شغال» (فردينه مان)، «فارست گامپ»، (رابرت زمه كيس)، «نيكيتا» (لوك بسون) و ... را ملاك ارزيابي قرار دهيم، بايد به ضرس قاطع اذعان كنيم كه در تاريخ يكصد ساله فيلمسازي در ايران، تاكنون «فيلم سياسي» ساخته نشده است.
فيلمهايي كه واجد تفكر و انديشه بوده، به روشني با وقايع سياسي مرتبط باشند، به مخاطبشان درباره اين وقايع، تحليل روشن بدهند، به چالش با منابع قدرت بپردازند، جريان سازي سياسي كنند، مخاطبان را در موضعگيري در قبال مباحث سياسي ياري دهند و در يك كلام به نمايش صريح روابط، در هرم قدرت، كه در سرنوشت مردم تأثير مستقيم دارد، بپردازند و تصميم گيري هاي سرنوشت ساز قدرتمندان را به بوته نقد بكشند، جايشان در سينماي ايران خالي است.
از ابتدا قرار بود «سينماي سياسي در ايران» را مورد بررسي قرار دهم ولي ناچارم موضوع بحث را به «نقش و كاركرد سياست در سينماي ايران» تبديل كنم.
سينما در اسارت
از ورود صنعت سينما به ايران بيش از يكصد سال ميگذرد. سينماي ايران همواره يك ويژگي منحصر به فرد با خود دارد،«سينما توسط شاه وقت ايران- مظفرالدين شاه قاجار- پاي به مملكت ما گذاشت».
از آنجا كه شاه ايران در سفر به فرانسه علاقه زايد الوصفي به سينما احساس كرد تا مدتهاي مديد، اين رسانه صرفاً ملعبه دربار شاهان و شاهزادگان قاجار و تصويرگر حرمسراي ملوكانه و در و ديوار كاخها بود و سي سال طول كشيد تا سينما بتواند به كوچه و بازار اين مملكت راهي بيابد. از اين رو بايد گفت سايه شاهان و درباريان از ابتداي توليد سينماي اين ديار بر آن سنگيني مي كرد. مستندهاي «رضاشاه و مجلس مؤسسان»، «تاجگذاري رضاشاه در كاخ گلستان»، «افتتاح مجلس شوراي ملي»، «سفر محمدرضا شاه به تركيه»، «مراسم ازدواج محمدرضا شاه و فوزيه» از جمله فيلمهاي مستند اوليه سينماي ايران هستند كه ضمن پرداختن به وقايع سياسي روز، بخشي از تاريخ ايران را نيز ثبت كردند.
ماجراي دختر لر
از زمان ساخت نخستين فيلم داستاني ايران- آبي و رابي- هفتاد سال گذشته است. فيلمهاي ‎‎آغازين سينماي ايران (از 1309 تا 1316) تجربه هايي بود كه به قصد مزه مزه كردن سينما ساخته شد و سازندگان اين فيلمها (اوهانيان، مرادي، ايراني و سپنتا) بيش از آن كه به فكر القاي انديشه اي باشند، تنها با استفاده از داستانهايي ساده، تلاش كردند گامهايي در راه ترويج سينما و ثبات آن در ايران بردارند.
با تمام اينها «دختر لر»- نخستين فيلم ناطق ايراني- در سال 1312 گرفتار حساسيت حكومت وقت شد. اين فيلم به ماجراي يك مأمور دولتي ميپردازد كه در راه يكي از مآموريت هاي به يك رقاصه دل مي بندد و اين، به درگيري موفقيت آميز او با اشرار و راهزنان لرستان مي انجامد.
«دختر لر»، تنها با اين شرط اجازه نمايش گرفت كه چند جمله به انتهاي آن افزوده شود و فيلم را به سالها پيش از «تاجگذاري در سال 1305» نسبت دهد و اين تاجگذاري را «دميدن خورشيد سعادت در ايران» بداند،ضمن آن كه در چهارده بند، خدمات دولت رضاشاه را ذكر كند! شايد بتوان اين فيلم را نخستين فيلمي دانست كه دولتيان را به كاركرد سياسي سينما متوجه ساخت.
دوران ركود سينما و غلبه سياست
در شهريور 1318 جنگ جهاني دوم آغاز شد و ايران با وجود اعلام بيطرفي در خطر تهاجم طرفين درگير جنگ (آلمان، انگليس و روسيه) قرار گرفت. مناقشات مربوط به جنگ دوم- كه منجر به استعفاي رضاشاه هم شد- تا اواسط سال 1320 ادامه يافت.
گرچه در اين سالها فيلمي در ايران ساخته نمي شد ولي سالن هاي سينما با نمايش فيلمهاي خارجي به فعاليت خود ادامه مي دادند. از اين رو روسها از سويي و آلمانها از سويي ديگر، از نفوذ قابل توجه خويش در ايران سود جستند، و براي گسترش برنامه هاي تبليغاتي خود از سينماها استفاده كردند.
سينماهاي تهران در سالهاي 1319 و 1320، غالبا فيلمهاي جنگي آلماني- اعم از مستند و داستاني- را نشان ميدادند. ضمن آن كه روسها فيلم «رژه ارتش سرخ» را در «سينما تهران» براي هوادارانشان، به نمايش گذاشتند.
«آنا قاوني» آخرين فيلم آلماني بود كه در تهران نمايش داده شد (مرداد 1320). پس از آن تهران توسط روسها اشغال شد و سينماها پس از يك تعطيلي چند روزه، با نمايش دو فيلم روسي، فعاليت خود را از سر گرفتند.
در اين ميان، انگليسيها با تأسيس يك سالن با نام «Green room»، فيلمهاي خبري جنگي نشان ميدادند و پس از مدتي به قصد رقابت با نفوذ روسها، برنامه هاي خود را گسترش دادند. بديهي است كه اين اقدامات، واكنش متقابل روسها را نيز در پيش داشت.
در دوران اشتغال و به دليل همين رقابتها و كشاكشهاي سياسي حرفه سينماداري در ايران، شغل پررونق و سودمندي به حساب ميآمد. گرچه از سال 1316 تا 1327 به دليل وقوع جنگ جهاني و پيامدهاي آن، هيچ فيلمي در ايران ساخته نشد ولي ملاحظه ميشود كه سينما تا 48 سال پس از تولدش در ايران، هرگز از ملاحظات سياسي دور نبوده است.
دوران پس از ركود
از سال 1327 كه سالهاي پس از ركود سينماي ايران به حساب ميآيد، داستان فيلمهاي ايراني تا سالهاي متمادي به چند سوژه بخصوص محدود ميشد، «عشقي كه پس از دردسرهاي بسيار به ازدواج ميانجامد»،«خيانتي كه به انتقام يا بخشش منتهي ميشود» و «هوسراني و اغفال و قتل».
اين در حالي است كه مهمترين وقايع سياسي تاريخ ايران از جمله كودتاي 28 مرداد 1332 و ملي شدن صنعت نفت به وقوع پيوست، بي آن كه سينماي ايران كوچكترين واكنشي بروز دهد و يا بازتابي از اين اتفاقات مهم در خود داشته باشد. در اين ايام، سينماگران ايراني، پرداختن به زنان هر جايي و مردان اغفالگر را ترجيح ميدادند!
درگيريهاي 25 تا 28 مرداد 1332 تنها نام يك چهره آشناي ايران را با خود به همراه داشت: «پرويز خطيبي». تازه، اين فيلمساز به عنوان روزنامه نگار طرفدار دكتر مصدق دستگير و زنداني شد، نه به عنوان سينماگر. فيلمسازان آن روز سينماي ايران به وضوح، خود را نسبت به وقايع سياسي روز بي تفاوت نشان ميدادند و يا ناچار به سكوت بودند.
در آن سالها تنها دكتر اسماعيل كوشان فيلم مستند «دكتر مصدق در سفر آمريكا» را درباره يك شخصيت سياسي خارج از خانواده سلطنتي ساخت (1330) و ساير فيلمهاي مستند اين دوران يا به سفارش دولت شاهنشاهي ساخته ميشد و يا به وقايع صنعتي, ميراث فرهنگي, آثار باستاني و ابنيه تاريخي ميپرداخت.
فيلمهاي «سفرهاي محمدرضاشاه و ملكه» (كه توسط استوديوي ارتش تهيه شد), «انتقال جنازه رضاشاه از قاهره به تهران», «تاجي براي يك ملت» (جشنهاي تاجگذاري محمد رضاشاه در 1346), فروغ جاويدان (جشنهاي دوهزاروپانصد سال شاهنشاهي) و «كورش كبير» از جمله فيلمهاي مستند سفارشي دربار سلطنتي ايران به شمار مي آيند.
البته سينماي مستند ايران در آن دوران, بسيار پربارتر, شريفترو فرهنگي تر بود و مسلما چند فيلمي كه برشمرديم تنها گوشه كوچكي از اين نوع سينما را تشكيل ميدادند.
تولد «سينماي متفاوت» تا... سفر سنگ
همانگونه كه پيشتر ذكر آن رفت, سينماي داستاني ايران تا اواخر دهه 1340 كاملا خود را از پرداختن به مسائل سياسي روز كشور كنار نگه داشته بود. سالهايي كه سوءاستفاده از سردستي ترين سليقه هاي مردم كوچه و بازار براي رسيدن به سود بيشتر, در سينما حرف اول را ميزد و شايد به جرئت بتوان گفت تا سال 1347 تعداد فيلمهاي ارزشمند تاريخ سينماي ايران از تعداد انگشتان يك دست هم تجاوز نمي كرد. اما از سال 1347 كه سينماي ايران با ظهور چند فيلمساز جوان و مستعد, فضاهاي تازهاي را تجربه كرد, وضعيت, ديگرگون شد.
«سينماي متفاوت» كه با «شوهرآهوخانم» (داوود ملاپورـ 1347) خود را نشان داده بود. با «گاو» و «قيصر» راهش را از سينماي صرفا تجاري, جدا كرد.
«گاو» (داريوش مهرجويي- 1348) در همان دوران, دچار تعابير مختلف سياسي شد و اعلام كردند كه «وزارت فرهنگ و هنر نظر موافقي با گاو ندارد.»
نمايش پلشتي و فلاكت در يك روستا در قالب داستاني نمادين با لايه هاي فلسفي, به مذاق دولتيان چندان خوش نيامد. اين, نقطه آغازي بود براي فيلمسازان صاحب انديشه- «جبهه سوم سينماي ايران»- تا با شجاعت بيشتري وارد ميدان فيلمسازي شوند. سال بعد, «آقاي هالو»ي مهرجويي باز هم كاركردي كنايه آميز نسبت به وضعيت سياسي روز, يافت اما, نه آنقدر پررنگ كه بتواند حساسيتي برانگيزد.
البته بايد توجه داشت در اكثر موارد, سينماي انتقادي و متفاوت سالهاي پيش از انقلاب, بيش از آن كه ناظر بر يك واقعه سياسي مشخص باشد, وضعيت اجتماعي آن دوران را به نقد
مي كشيد و همانگونه كه پيشتر اشاره شد, اين سينما را در رده «سياسي» نمي توان
طبقه بندي كرد.
در سال 1351, «بلوچ» كيميايي, «پستچي» مهرجويي, «آرامش در حضورديگران» تقوايي,
«بي تا»ي, هژيرداريوش, «صبح روز چهارم» شيردل و «رگبار» بيضايي نيز موضعي انتقادي نسبت به مسائل اجتماعي روز- كه بيترديد ناشي از شرايط سياسي هستند- اتخاذ كردند و بعضا تعابير سياسي نيز از آنها شد.«شهرقصه» منوچهر انور در سال 1352 با ساختار و زباني كاملا كنايه آميز, مسائل سياسي- اجتماعي را به بوته نقد كشيد.
«تنگنا» و «تنگسير» هر دو ساخته امير نادري نيز با نگاهي موشكافانه، معضلات اجتماعي را در شهر روستا به نمايش گذاشتند و «خاك» ساخته مسعود كيميايي نيز چنين وضعيتي داشت.
در اين سالها (سالهاي پيش از انقلاب 1357) به دليل شرايط خاص سياسي، برخي فيلمسازان تلاش كردند تا با كشانيدن مسائل سياسي به روستاها و انطباق آن بر رابطه خان و رعيت، حرف خود را به شكلي تعميم پذير و كنايي طرح كنند.
... و سرانجام، انقلاب پيروز شد
سينماي ايران در نيمه دوم سال 1357 به طور كامل تعطيل شد و اين تعطيلي تا هنگام پيروزي انقلاب ادامه يافت.
نكته قابل توجه آن كه با وجود اوجگيري اعتراض مردم و تظاهرات آنها عليه رژيم پهلوي در سالهاي 1356 و 1357، اين تحركات وسيع و گسترده هيچ نمود و بازتابي در فيلمهاي سينماي ايران نداشت.
اگر وضعيت سانسور را ناديده بگيريم، گويي خود سينماگران هم باور نداشتند كه يك تحول عمده در پيش است و آنها هم ميتوانند نقشي تقويت كننده و سرعت بخش در اين راه داشته باشند. در سالهاي 1356 و 1357 مضاميني مانند «اعتياد» از مضامين سياسي رواج بيشتري داشت.
اين كناره جويي فيلمسازان ايراني كه در سالهاي پس از انقلاب نيز ادامه يافت ميتواند معلول عدم جسارت آنان باشد و يا از فقدان انديشه و تفكر قابل ارائه نشأت گيرد، اما بي شك نميتوان نقش تعيين كننده سانسور و اختناق را ناديده گرفت.
سينما در نخستين سالهاي پس از انقلاب
در سالهاي حساس 1358 و 1359، سينماگران ايراني تحت تأثير فضاي سياسي روز و تبعات پيروزي انقلاب، تا حدي به سوي سوژه هاي سياسي رفتند. گرچه در اين سالها، بلاتكليفي ناشي از نقصان سياستگذاري فرهنگي حرف اول در سينماي ايران ميزد و اين شرايط هرگز اجازه نداد در سينماي ايران، فيلم سياسي به معناي واقعي كلمه ساخته شود.
در سال 1358، فيلم «فرياد مجاهد» توسط مهدي معدنيان با موضوع فعاليتهاي روحانيون، عليه رژيم پهلوي در سال 1342، كه به حادثه مدرسه فيضيه قم انجاميد، ساخته شد. اين فيلم را شايد بتوان در زمره نخستين فيلمهاي سينماي ايران به حساب آورد كه صراحتا به يك اتفاق مهم سياسي پرداخته است.
«جنگ اطهر» محمد علي نجفي و «اوكي مستر» پرويز كيمياوي نيز ساير فيلمهاي سال 58 هستند كه به موضوع سياست نزديك شدند.
در سال 59، «خونبارش» (امير قويدل) حادثه 17 شهريور را به نمايش در ميآورد، «از فرياد تا ترور» (تهراني) مبارزات چريكي سه دوست را دستمايه قرار داد و «زنده باد» (خسرو سينايي) به مبارزات مردمي در جريان انقلاب پرداخت.
فيلمهاي مستند انقلاب
در طول سالهاي 58 تا 60، سينماي مستند ايران در خصوص حوادث انقلاب، فعال بود و در بيش از ده فيلم طي سه سال، بسياري از وقايع انقلاب، ثبت و ضبط شد.
«براي آزادي»، «تپش تاريخ»، «حماسه قرآن»، «ليله القدر»، «سرباز اسلام» و «آمريكا نابود است» از جمله فيلمهاي مستند مربوط به مبارزات مردم و حوادث انقلاب 57 هستند كه پس از انقلاب از سينما و تلويزيون به نمايش در آمدند.
جنگ؛ يك تحول سياسي ديگر
در سال 1360، وضعيت نسبت به سال پيش از آن متفاوت بود. يك تحول سياسي مهم ديگر در ايران رخ داد: جنگ ايران و عراق در سال 1359.
گرچه ژانر سينماي جنگ به كلي جدا از «سينماي سياسي» طبقه بندي ميشود ولي از آنجا كه در اين نوشتار بنا را به بررسي «تصوير سياست در آيينه سينما» گذاشته ايم، قاعدتاً جنگ را نيز به عنوان يك پديده سياسي ميتوان در سينماي ايران به بحث نشست.
موضوع «جنگ» در سالهاي پس از انقلاب دستمايه فيلمهاي بسياري قرار گرفت.
«مرز» (جمشيد حيدري) و «جانبازان» (محمدي) در سال 1360 و 1361 تنها توليدات جنگي هستند كه طي اين دو سال به نمايش در آمدند. ضمن آن كه در سال 1360 «اعدامي» (خسروي)، «فصل خون» (حبيب كاوش)، «1936» (قله زاده و بزرگ نيا)، «طلوع انفجار» (پرويز نوري)، «جستجو» (امير نادري) و «در محاصره» (اكبر صادقي) مستقيماً به قضاياي انقلاب پرداختند و برخي ديگر از فيلمها نظير «رسول پسر ابوالقاسم» (داريوش فرهنگ) ،
«آفتاب نشينها» (مهدي صباغ زاده)، «برنج خونين» (قويدل و نيك نژاد) و «دانه هاي گندم» (حسن رفيعي) به گونه اي غير مستقيم به اين مهم توجه نشان دادند.
در سال 1361 نيز بازار فيلمهاي مربوط به انقلاب، همچنان گرم بود. گويي سينماگران به جبران كم كاري پيش از انقلاب برخاسته بودند.
«خط قرمز» (مسعود كيميايي)، «اشباح» (ميرلوحي)، «توجيه» (حقاني پرست)، «دادا» و «برزخيها» (ايرج قادري) و «فرمان» (كوپال مشكوه) از جمله اين فيلمها هستند.
از سال 1362 به بعد تعداد فيلمهايي كه به جنگ مي پرداختند، رفته رفته فزوني گرفت و در كنار آن، همچنان فيلمهايي كه به نحوي انقلاب 57 و قيامهاي مردمي پيش از آن (نظير نهضت جنگل) را دستمايه قرار داده بودند توليد شد.
موج سينماي جنگ
سينماي ايران باز هم تأخيري قابل توجه- سه سال- موج فيلمهاي جنگي را به خود ديد. چرا كه از سال 60 تا 62 تنها دو فيلم جنگي (مرز و جانبازان) به همراه يك فيلم مستند شاخص (يا زهرا- 1361) توليد شده بود.
به هرحال «آواي غيب» (حاجي ميري)، «نينوا» (ملاقلي پور)، «بازداشتگاه» (مشكوه)، «كيلومتر پنج» (سيفي)، «پل آزادي» (مدني- مستند)، «عبور از ميدان مين» (طاهري)، «رهايي» (صدر عاملي) و «ديار عاشقان» (حسن كاربخش) فيلمهاي جنگي سال 62 بودند.
«دادشاه» (كاوش)، «بازرس ويژه» (تهراني)، «حصار» (محمدزاده)، «تفنگدار» (حيدري)، «شيلات» (ميرلوحي)، «قرنطينه» (اسدالهي)، «خانه عنكبوت» (داود نژاد) و «هيولاي درون» (سينايي) هريك به نحوي «انقلاب 1357» را دستمايه قرار داده بودند.
اين روند در سال 1363 هم پيگيري شد. در گرماگرم جنگ و در حالي كه تهاجم دشمن اوج گرفته بود، به تدريج موضوع «انقلاب» براي فيلم سازان، جذابيت خود را از دست داد. اين در حالي است كه كماكان، زمينه براي ساخت فيلمهاي جنگي مساعد بود.
«ما ايستاده ايم» (اكبر حر)، «پيشتازان فتح» (مهدي پور)، «ياد» (شيخ بابايي)، «فرار» (حيدري)، «پرچمدار» (بحراني)، «دوله تو» (رحيمي پور)، «پايگاه جهنمي» (اكبر صادقي)، «سرباز كوچك» (بخشعليان) و «عقود» (شادروان). عمده فيلمهاي جنگ سال 63 و «ريشه در خون» (الوند)، «ميرزا كوچك خان» (امير قويدل)، «بالاش» (اكبر صادقي)، «خاك و خون» (قدكچيان)، «تاتوره» (پور احمد) و «سردار جنگل» (قويدل) فيلمهاي مربوط به انقلاب بودند.
«سناتور» (صباغ زاده) نيز به رابطه مافياي مواد مخدر با دربار ميپرداخت. ضمن آن كه توجه به موضوعات اجتماعي شهري و خانوادگي، از سال 1363 آغاز شد و به همراه موضوع هميشگي «اعتياد» در سال 1364 شدت يافت، تا جايي كه عمده محصولات اين سال را اينگونه فيلمها تشكيل ميدادند.
از سال 64 به بعد، در بسياري از فيلمها از جنگ و حوادث آن تنها به عنوان بهانه اي براي
حادثه سازي و جلب تماشاگر استفاده ميشد بيآنكه از حماسه هاي جنگ و صميمتهاي رزمندگان، تصويري واقعي داده شود و تلاشي در راه القاي تفكرات آنها انجام گيرد. «عقابها» (ساموئل خاچيكيان) نمونه شاخص و سر سلسله اين فيلمهاست كه در سال 64 توليد شد.
از سوي ديگر، حوادث سياسي پس از انقلاب نيز سوژه تعداي از فيلمهاي اين سال بود. «طغيان» (جهانگيري)، «توهم» (حاجي ميري)، «آن سوي مه» (عسكري نسب)، «بايكوت» (مخملباف) و «مدرك جرم» (حقاني پرست) از اين دسته اند.
در اين ميان «بايكوت» با پرداختن به يك عضو از گروهكهاي فعال در ابتداي انقلاب و چالشهاي او، به عنوان يكي از شاخصترين نمونه هاي سينمايي سياسي در ايران شناخته ميشود.
«شكار شكارچي» (كار گروهي)، «تشريفات» (فخيم زاده) و «ستاره دنباله دار» (كاشاني نژاد)، فيلمهايي با موضوع انقلابند كه در سال 64 توليد شدند.
«گوركن» (محمدرضا هنرمند) و «بلمي به سوي ساحل» (ملاقلي پور) تنها فيلمهاي جنگي در سال 64 هستند كه سعي در بازنمايي صادقانه جنگ داشتند.
«مشت» (سيامك اطلسي) پس زمينه جنگي داشت، «بهار» (جليلي) به احوال يك دخترك جنگزده مي پرداخت و «گردباد» (قدكچيان) نيز روايت آزمايشهاي شيميايي آمريكاييها در ايران بود.
روالي كه ساموئل خاكچيان با فيلم «عقابها» پايه گذاري كرد در سال 1365 منجر به توليد موج فيلمهاي حادثه اي- جنگي در سينماي ايران شد.
«پلاك» (قاضي زاده)، «گذرگاه» (بحراني)، «اتاق يك» (رحيمي پور)، «جدال در تاسوكي» (فرامرز قريبيان)، «حماسه دره شيلر» (حسني مقدم) از اين دسته فيلمها هستند.
اين در حالي است كه در سال 1365 تنها دو فيلم «پرواز در شب» (ملاقلي پور) و «هويت» (حاتمي كيا) به مقوله جنگ جديتر و واقع گرايانه تر ميپردازند. اولي به طور مستقيم وقايع خط مقدم جبهه را دستمايه قرار ميدهد و دومي به درونيات يك انسان دور از جنگ توجه نشان ميدهد.
«تير باران» (شادوران) زندگي و مبارزات شهيد اندرزگو در سالهاي پيش از انقلاب، «جدال» (محمد علي سجادي) و «گره» (سيد مهدي مهدوي) درگيريهاي روزهاي انقلاب را تصوير كردند. «هشت و نيم شب» (رحيم زاده) روايت يك بمب گذاري در اوايل انقلاب در تهران بود و «دست نوشته ها» (مهرزاد مينويي)، حكايت تروريستهاي بعد از انقلاب. «گزارش يك قتل» نيز فيلم متفاوتي از محمد علي سجادي بود كه وقايع 28 مرداد را با حوادث انقلاب گره ميزند.
«كاني مانگا»(سيف الله داد)، «مقاومت» (نيك آذر)، «كمينگاه» (كوشان- قاسمي وند)، «گشتي ها» (مرادي) و «هراس» (بحراني) فيلمهاي جنگي سال 1366 هستند.
«مزدوران» (جهانگيري)، «زمزمه» (خسرو ملكان)، «در انتظار شيطان» (حميد صفاتي) و «بحران» (شادروان)، انقلاب را با عنوان موضوع اصلي برگزيدند.
«وكيل اول» (حيدري)، به حوادث سياسي دوران قاجار مي پرداخت و «رد پايي بر شن» (هنرمند)، به وقايع اشغال ايران توسط متفقين. ضمن آن كه «پرستار شب» (محمد علي نجفي) با پس زمينه جنگ يك داستان عشقي را طرح كرد.
سال 1367- كه پايان جنگ نيز هست- فيلمسازان به ساخت فيلمهايي با موضوع های متفاوت از آنچه بيشتر معمول بوده تمايل نشان دادند. گرچه مقوله جنگ همچنان جايگاه خود را در سينماي ايران حفظ كرده بود.
«افق» (رسول ملاقلي پور)، «آري اين چنين بود» (اسماعيلي)، «انسان و اسلحه» (مجتبي راعي)، «ديده بان» (ابراهيم حاتمي كيا) و «عبور» (كمال تبريزي) فيلمهاي جنگي سال 67 بودند.
«تفنگهاي سحرگاه» (افخمي) به حكايتي ديگر از حماسه جنگل مي پرداخت؛ «عروسي خوبان» (مخملباف) مشكلات روحي يك جانباز موجي را در فضاي پس از جنگ، مي كاويد؛ «باشو غريبه كوچك» (بهرام بيضايي) با تأكيد روي تبعات جنگ، هويت آدمها و ارتباط ميان آنان را به بحث مي نشست و سرانجام «مدرسه اي كه ميرفتيم» (داريوش مهرجويي) به شكلي نمادين و كنايه آميز به روابط درون يك مدرسه مي پرداخت: يك ناظم زورگو و مستبد، يك كتابدار متفكر و فيلسوف و يك شاگرد زرنگ كه با مقاله اش در روزنامه ديواري باعث توقيف روزنامه توسط ناظم مي شود و بالاخره پيروزي دانش آموزان متحد بر ناظم زورگو، تمام حكايت فيلم را تشكيل ميدادند. «مدرسه اي كه ميرفتيم» آشكارا به مسايل سياسي روز اشاره داشت.
در سال 1368 يك تحول سياسي مهم ديگر در ايران پشت سر گذارده شده بود: پذيرش قطعنامه 598 و پايان جنگ هشت ساله در سال 1367.
قاعدتاً اين انتظار از سينماگران ايران مي رفت كه اين واقعه مهم را در فيلمهايشان بازتابانند ولي اين گونه نشد و سينماي ايران، مسير پيشين را ادامه داد. موضوعات متنوع، دستاويز فيلمسازان جواني شد كه ميخواستند عرصه هاي جديد را تجربه كنند.
«مهاجر» (حاتمي كيا)، «آخرين مهلت» (پرويز تاييدي)، «الماس بنفش» (رحيمي پور)، «باغ سيد» (اسلاملو)، «تا مرز ديدار» (قاسمي جامي)، «شما فرشته ايد» (مياندار)، «در جستجوي قهرمان» (آشتياني پور)، «شب دهم» (شورجه) و «غفلت» (كامران ملكي) فيلمهاي جنگي سال 68 بودند.
«53 نفر» (سيد مهدوي) و «شنا در زمستان» (محمد كاسبي) نيز مايه هايي از فعاليتهاي دوران انقلاب را در خود داشتند.
اين روند در سال 1369 نيز ادامه يافت. در سال 1368 امام خميني (ره) رحلت كردند اما در سال 69 اين واقعه، هيچ بازتابي در فيلمهاي سينمايي ايران نداشت.
در سال 69، «تابستان 58» (راعي)، «تويي كه نميشناختمت» (سلطاني فر)،
«چشم شيشه اي» (قاسمي جامي)، «چون ابر در بهاران» (سعيد امير سليماني)،
«در كوچه هاي عشق» (سينايي)، «در مسلخ عشق» (كمال تبريزي)، «روزهاي بلند انتظار» (شاپور قريب)، «عروس حلبچه» (كاربخش) و «گروهبان» (كيميايي) هر يك به نوعي به جنگ مربوط بودند.
«شبهاي زاينده رود» فيلم توقيف شده محسن مخملباف، انتقادات صريحي نسبت به مسائل سياسي آن روزها، در خود داشت. اين فيلم مي تواند به عنوان فيلم سياسي مورد توجه قرار گيرد. ضمن آن كه «فرماندار» نوشته مخملباف و ساخته مرتضي مسائلي نيز تمي سياسي داشت و «تعقيب سايه ها» (شاه حاتمي) هم به مسئله بمب گذاري در تهران اشاره ميكرد. همچنين در همين سال فيلم «آتش پنهان» (حبيب كاوش) به جنگ فلسطين و اسرائيل پرداخت.
پرونده سينمايي ايران در دههي 60 بسته شد، بي آن كه بتوان بيش از تعداد انگشتان يك دست، فيلم سياسي- نزديك به معناي حقيقي آن- نام برد.
در دهه 60 به طور مشخص، همانند سالهاي پيش از آن، سينماگر ايراني از حوادث سياسي پيرامونش عقب بود و آن هنگام كه دست به كار شد، حرف چنداني براي گفتن نداشت.
در طول سالهاي پس از انقلاب (مشخصاً تا سال 69) وقايع و رخدادهاي عمدهاي روي داد كه در سينما بازتابي نيافت. به راستي جايگاه سالهاي ترور و بمب گذاري در ايران در سينماي ما كجاست؟ آيا حق حماسه فتح خرمشهر، آزادسازي آبادان و ساير حماسه هاي جنگ در سينماي ايران ادا شده است؟ آيا سينماي ما از پايان جنگ هشت ساله و پذيرش قطعنامه، چيزي ثبت كرده و به حافظه تصويري سپرده است؟ سينماي ايران با رحلت امام كه خود يك تحول عمده سياسي بود چگونه برخورد كرد؟
اكثر سينماگران ما- طبق يك عادت تاريخي- هرگز نخواستند در دل وقايع سياسي پيرامونشان قرار گيرند و هميشه كناره گرفتند و از تحليل و جهت دهي اجتناب كردند. گرچه «محدوديت» و «سانسور» همواره به عنوان توجيه، مطرح ميشوند اما دليل اصلي اين نقصان را سياست گذاران سينماي ايران و فيلمسازان، بهتر از هر كسي ميدانند....
دهه 70، دوران بالندگي
دهه 70، را بايد با دهه 60، اساساً متفاوت دانست. دهه 60 دوران تثبيت سينما در «ايران پس از انقلاب» است. گرچه تنوع موضوعي در سياهه فيلمهاي محصول اين دهه كمتر به چشم ميخورد ولي تجربه ضروري «آزمون و خطا» براي سينماگران ايراني در همين دهه مسير شد.
اما دهه 70 دوران بالندگي و رشد مضاعف سينماي ايران بود و آثار قابل توجهي- چه از لحاظ كيفي و چه از لحاظ كمي- در اين دهه خلق شد. گرچه اينك در انتهاي اين دهه، روحيه تجاري كم كم تمامي بدنه سينماي ايران را فرا مي گيرد ولي پس از دوم خرداد، جسارت قابل
ملاحظه اي به سينماي متفكران ايران تزريق شد و طبعاً سياست نيز بيش از بيش در فيلمها رسوخ كرده و نمود پيدا كرد.
در سال 1370، يعني سال نخستين از دهه 70، «آقاي بخشدار» (خسرو معصومي) به حوادث پيش از انقلاب پرداخت و فيلمهاي «انفجار در اتاق عمل» (رحيم رحيمي پور)، «اوينار» (شهرام اسدي)، «پرنده آهنين» (علي شاه حاتمي)، «پرواز در نهايت» (عسگرپور)، «پوتين» (عبدالله باكيده)، «عمليات كركوك» (شورجه)، «وصل نيكان» (حاتمي كيا) و «هور در آتش» (عزيزالله حميد نژاد) موضوع جنگي داشتند؛ «تبعيدي ها» (جهانگيري) به تبعات كودتاي 28 مرداد 1332 اشاره داشت، «دادستان» ساخته بزرگمهر رفيعا به اختلافات ايران و آمريكا در مورد
حساب سازي در وزارت بهداري ايران مي پرداخت. با اغماض بسيار،« دادستان» را نيز ميتوان نمونه يك فيلم سياسي به حساب آورد.
در سالهاي 1371 تا 1376 كه اوضاع سياسي، وضعيت تقريباً ثابتي را طي كرد، وضعيت سينما نيز دچار نوسان چنداني نبود. البته در اين سالها، ديگر خبري از فيلمهايي كه به وقايع انقلاب بپردازند، نبود.
در سال 1371، ابراهيم حاتمي كيا با فيلم «از كرخه تا راين»، موفقيت فراواني كسب كرد و يكي از نمونه هاي موفق سينماي جنگ را خلق نمود.
در سال 1372، حماسه مجنون (جمال شورجه)، «آخرين شناسايي» (شاه حاتمي)، «جنگ نفتكشها» (محمد بزرگنيا)، «پايان كودكي» (كمال تبريزي) و «سجاده آتش» (احمد مرادپور) فيلمهاي جنگي سال هستند. ضمن آن كه ابراهيم حاتمي كيا با «خاكستر سبز» وقايع بوسني و هرزگوين را در قالبي شاعرانه به تصوير مي كشيد.
در سال 1373، فيلم «خلع سلاح» (داود نژاد) كه نسبت به وقايع پيش از انقلاب، رويکردي سياسي دارد نمونه اي ديگر از «فيلمهاي سياسي» به شمار ميآيد. (تا زمان نگارش مطلب حاضر، اين فيلم به نمايش درنيامده است). «كيميا» ساخته احمد رضا درويش نيز به بهانه جنگ، روابط عاطفي يك آزاده با فرزندش را مي كاود. «حمله به H3» (بحراني)، «ساز و ستاره» (زينالزاده) و «ستارگان خاك» (حميد نژاد) از ديگر فيلمهاي جنگي سال 73 بودند.
در سال 1374، «دايره سرخ» (شورجه)، «ليلي با من است» (كمال تبريزي)، «بوي پيراهن يوسف» و «برج مينو» (حاتمي كيا)، «دكل» (برزيده)، «سفر به چزابه» و «نجات يافتگان» (ملاقلي پور) فيلمهاي جنگي توليد شده بودند.
ضمن آن كه «نون و گلدون» محسن مخملباف و «ضيافت» مسعود كيميايي تعابير سياسي صريحي به همراه داشتند.
در سال 1375، فيلمهاي «سرزمين خورشيد» (احمدرضا درويش)، «مسافر جنوب» (شهبازي)، «مردي شبيه باران» (سهيلي)، «سجده بر آب» (حميد خيرالدين)، «ماه و خورشيد» (محمد حسين حقيقي)، «برادههاي خورشيد» (حقيقي) و «توفان» (بزرگ نيا) هريك به نوعي به جنگ مرتبط بودند.
در اين سال «توفان شن» ساخته جواد شمقدري پيرامون واقعه طبس ساخته شد كه نمونه اي ديگر از يك فيلمي با زمينه سياسي به حساب مي آيد. (البته اين فيلم 16 سال پس از آن واقعه ساخته شد!)
سال 1376، در سينماي ايران با «آژانس شيشه اي» (حاتمي كيا) شناخته ميشود. اين فيلم كه به مشكلات نسل رزمنده، در سالهاي پس از جنگ در ابعاد گوناگون ميپردازد، تا به امروز يكي از بهترين نمونههاي سينماي سياسي در ايران به شمار ميآيد.
دوم خرداد؛ يك شوك سينمايي
در خرداد سال 1376، مهمترين واقعه دهه 70 رخ داد و آن انتخابات رياست جمهوري و انتخاب سيد محمد خاتمي بود. اين رخداد مهم كه موجب ايجاد تلقي جديدي از آزادي، فرهنگ، گفتگو و دمكراسي شد، تحولات فرهنگي وسيعي در سطوح مختلف جامعه پديد آورد.
سينماي ايران نيز به عنوان يك نهاد فرهنگي دور از تأثيرات اين رويداد نبود و به تدريج، فضاي فيلمسازي بازتر، محدوديت هاي موجود، كمتر و سوژه هاي قابل دسترس، بيشتر شد.
مي توان گفت پس از دوم خرداد، كيفيت فيلمها بيشتر به چگونگي استفاده بهينه فيلمسازان از فضاي موجود بستگي پيدا كرده است.
سال 1377، مناسبترين فرصت براي فيلمسازان، پس از دوم خرداد بود تا قابليت هاي خود را در فضايي بازتر عرضه كنند.
قرائن نشان ميدهد، سينماگران ايراني بيشتر ترجيح دادند در مباحث عاطفي و اجتماعي، جسارت به خرج دهند. از اين رو در سال 77 فيلمهايي همچون «مصائب شيرين» (عليرضا داود نژاد)، «دختري با كفشهاي كتاني» (صدر عاملي)، «سياوش» (سامان مقدم)، «دو زن» (تهمينه ميلاني) و... ساخته شدند.
«باشگاه سري» (شورجه)، «پرواز خاموش» (برزيده)، «هيوا» (ملاقلي پور)، «مجروح جنگي» (نصيري) و «مردي از جنس بلور» (سهيلي) فيلمهاي جنگي سال 77 بودند. ضمن آن كه «پنجه در خاك» (ايرج قادري) حماسه دليران تنگستان را به محملي براي حادثه آفريني و جذب مخاطب بدل كرد.
اين روند در سال 1378 هم استمرار داشت. به نظر ميرسد كه فيلمسازان ايراني از فضاي باز اين عرصه تنها در صريح نشان دادن برخي روابط و كاستن از پوشش بازيگران، همگي با هدف جذب مخاطب و فروش بيشتر بهره برده اند، چرا كه طي اين مدت، هنوز فيلم جسارت آميزي كه به طور جدي وارد حوزه سياست شود، ساخته نشده است. به عبارت ديگر احتمالاً فيلمسازان ما حوصله و جرئت ريسك در اين زمينه را نداشته اند.
اگر در سالهاي پيش از انقلاب سانسور و خفقان موجود دليلي براي اين قصور بدانيم و در سالهاي پيش از دوم خرداد پاي برخي سختگيري هاي مسئولان را به ميان بكشيم، سالهاي پس از دوم خرداد را چگونه توجيه خواهيم كرد؟
به هرحال، در فيلمهاي سال 78، رگه هايي از سياست نيز وارد شد. در بسياري از محصولات اين سال نشانههايي از دوم خرداد و پيامدهاي آن به چشم مي آيد كه صد البته هيچ يك باعث نميشود تا اين فيلمها را «سياسي» بدانيم.
«اعتراض» (كيميايي)، «مرد باراني» (داوودي)، «عشق طاهر» (نجفي)، «موميايي3» (هنرمند)، «بوي كافور عطر ياس» (فرمان آرا)، «متولد ماه مهر» (درويش) و «زير پوست شهر» (بني اعتماد) از جمله فيلمهايي هستند كه صراحتاً اشاراتي به دوم خرداد ميكردند ولي هريك
زمينه هاي ديگري را به عنوان محور اصلي برگزيدند.
«اعتراض» حرف اصلياش رفاقت و عوض شدن زمانه بود و فقط شعارهاي دوم خردادي ميداد.
«مرد باراني» اصلاً درباره عشق يك مرد متأهل به زني ديگر بود، «عشق طاهر» بيشتر طعنه و كنايههاي غير مستقيم ميزد.
«موميايي 3» اصلي ترين هدفش خنداندن بود و كنايه ها و اشارههاي سياسي بهانه به نظر ميرسيد، «بوي كافور عطر ياس» هم يك حديث نفس صرف بود كه برخي نشانه هاي دوم خرداد را به فيلم چسبانده بود.
در «زير پوست شهر» نيز بيشتر انرژي فيلمساز، مصروف انتقادات اجتماعي شد. تنها شايد بتوان با اغماض، «نسل سوخته» را با توجه به صراحتهاي موجود در فيلم «سياسي» به حساب آورد. گرچه طرح معضلات اجتماعي نيز در اين فيلم سهم عمده اي دارد.
در سال 79 تعداد فيلمهاي حاوي اشارات سياسي، نسبت به سال 78 كاهش محسوسي نشان مي دهد.
فيلمهايي همچون «پارتي» (سامان مقدم) و «نيمه پنهان» (تهمينه ميلاني) صريحاً به وقايع سياسي پرداختند. اولي فعاليت ها، مشكلات، دستگيري و سپس ترور يك روزنامه نگار دوم خردادي را به تصوير كشيده و دومي فعاليتهاي سياسي يك زن را در سالهاي ابتدايي انقلاب بزرگنمايي كرده است. اما در اين كه دغدغه فيلمسازان آنها «سياست» و «حرف سياسي» باشد بايد شك كرد. بيشتر به نظر مي رسد اين دو فيلم بيش از آن كه سياسي باشند، سياست را بهانه نمايش برخي ادا و اصول گيشه پسند قرار داده اند.
در هر صورت پس از دوم خرداد، فيلمسازان در حال آزمون نوع متفاوتي از سينما هستند كه تلفيقي از نقد اجتماعي و نقد سياسي است.
سانسور
بستن پرونده سينماي سياسي در ايران، بدون اشاره به بحث «سانسور» ناقص خواهد ماند. سانسور و اعمال محدوديت از سوي حاكميت، همواره به عنوان يك عامل بازدارنده مطرح شده و توجيهي براي اكثر قصورها و كاستي ها به حساب آمده است.
مسلماً هيچ نظام سياسي در جهان به سادگي اجازه نخواهد داد اساس و پايه هايش توسط هيچكس- حتي هنرمندان- زير سؤال برود و سست شود. از اينرو، در طول تاريخ يكصد ساله سينماي ايران، سانسور هرگز از سينما جدا نشده است.
نخستين قوانين مربوط به سانسوردر سينماي ما قدمتي به اندازه سينماي داستاني ايران دارد. در سال 1309 كه نخستين فيلم داستاني ايران- آبي و رابي- ساخته شد، لايحه «نمايشها و سينماها» از تصويب هيئت دولت وقت گذشت.
اين لايحه، بلديه را به بازبيني فيلمها پيش از نمايش مجاز مي شمرد و به او حق جرح و تعديل فيلم را ميداد.
آئين نامه هاي متعدد ديگري نيز طي ساليان دراز حيات سينماي ايران در زمينه سانسور به تصويب رسيد كه آئين نامه 1329، يكي از آنهاست.
در اين آئين نامه «نمايش انقلابهاي سياسي در كليه كشورها كه منجر به تغيير رژيم سلطنت شود» همچنين «نمايش هرگونه شورش و انقلاب در زندانها كه منجر به شكست قواي انتظامي شود» و «مخالفت با رژيم سلطنتي و مقام شامخ سلطنت و خاندان بلافصل سلطنتي» ممنوع شمرده شد.
در اين آئين نامه مصوب 1345 نيز «اسائه ادب به مقام سلطنت»، «تشويق و تحريك هرگونه عصيان و بلوا عليه خاندان سلطنت»، «اهانت نسبت به مقامات دولتي» و «صحنه هاي سوء قصد عليه رئيس و اعضاي يك دولت»، ممنوع دانسته شده بود.
البته اين تمام ماجرا نيست و بندهاي اين آئين نامه ها پر شمارتر از موارد بالاست.
بديهي است با وجود اين محدوديتها، در اغلب موارد فيلمسازان ايراني ترجيح ميدادند به سوي سينماي سياسي و نظاير آن نروند و خود را در محدوده موضوعات كم خطر و بي دردسر محصور سازند.

کیوان کثیریان
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

کیوان کثیریان


نویسندگان


آرشیو مطالب گذشته
بهمن ٩٥
دی ٩٥
آذر ٩٥
آبان ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
امرداد ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آبان ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱


Baznegar

لینک دوستان
لینک دوستان

فلوت سحرآمیز
کنسروحرفهاي من. نسیم قاضی زاده
صفحه اول مهم ترين روزنامه های جهان
چسب‌زخم - هادی‌مقدم‌دوست
باز نگار
کافه سايبر
فيلم نيوز
فیلمدونی
سي نت
آدم برفی ها
30 نما
سوره سينما
ایران فستیوال
سایت سینمایی پرشین استار
سينماي ما
اخبار هالیوود
قديمي ها
مرده نگار - عباس حبیبي
زن نوشت - پرستو دوکوهکی
کادوس - محمد مطلق
مجله فیروزه
مجله سی نت
خوشبختی...- محمدصالح‌علا
هفتان
بالاترین
تادانه - يوسف عليخاني
کافه انار - باقر تهرانی
لولیان - ليلي نيکونظر
روزانه - مهران بهروز فغانی
آزاده سهرابي
ايستگاه - رضا ولی زاده
آقازاده
چرک نويس - ندادهقانی
خبرنگار
هنوز
امیر مهدی حقیقت
خبرنگار ۲
یادداشت‌های‌نیک‌آهنگ کوثر
آق‌بهمن - بهمن‌دارالشفايی
media-beat - محمد‌رضا‌نوروز‌پور
حسن سربخشيان
مثل همه - يگانه خدامي
فيلم باز
نقطه، سرخط - شیما انتظاری
تحریریه خاموش -احمد جلالی
بهنام قلی‌پور
کافه تيتر - بهنام‌قلی‌پور.بی‌تاصالحی
محمدرضا شاهرخی نژاد
وب فتو -محمد توکلی
گرگ صابونی - مریم پالیزبان
بهروز مهری
حسن سربخشيان
علی آقاربيع
دجاوو - الهام طهماسبی
مسعود ده نمکی
نگاتیوهای سپید- احمد صبریان
طراحی گرافیک - علی بنام
گرگ بیابان - حسام مقامی کیا
ته خط - خسرو نقیبی
سیم آخر - حسین وحدانی
دل نوشته ها - امید نجوان
شُمال از شُمالِ غربی - محسن آزرم
کادوس - محمد مطلق
طراح گرافیک - حسین توکلی
عبور - چیستا یثربی
کبریا - چیستا یثربی
نقد فیلم - بهزاد دوران
مستغاثی دات کام - سعید مستغاثی
جن و پری
کوچه فرهنگ - سیدرضاصائمی
7تیر دات کام
سینمای ایران و جهان - امیررضا نوری پرتو
ماه هفت شب - بهاره رهنما
يادداشت هاي بي مخاطب - امید توشه
روزی روزگاری - حسن معظمی
خنده و فراموشی - ترانه عليدوستی
کلبه - شیده لالمی
مسعود بهنود
دکتر یونس شکرخواه
رو در رو - دکتر احمد توکلی
دکتر حسن نمك‌دوست
آخرین سکانس - فرهاد خالدار
فروغ من - ایلیا محمدی نیا
ماهی سیاه کوچولو - ساناز اقتصادی نیا
کافه وطن - بهنام صابر نعمتی
قلم های سرخ - امیر لعلی
غزلداستان - محسن فرجی
حرفه خبرنگار - فهیمه خضر حیدری
کتابخانه کوچک من
حرفهای یک جو
خرده خواب های خراب - مسعود بهارلو
سینما-امروز - محمد محمدیان
عشق سال های وبا - محمدعلی سعیدی
قلم های سرخ - امیر لعلی
ناصرمردانی
خبرآنلاین
برخورد خيلي نزديك - اسماعیل میهن دوست
سینما- محمد قنبری
سینما و دیگر هیچ
یک منتقد سینمای بیکار
دکتر سلام



لینک های روزانه
لینک های روزانه

ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
فناوری اطلاعات
تفريحات اينترنتي
پردیس من


آمار وبلاگ




  RSS 2.0