کسی درباره اینها فیلم بسازد، ضدانقلاب است؟ + عکس
کسی درباره اینها فیلم بسازد، ضدانقلاب است؟ + عکس
کیوان کثیریان
دیدار با جانبازان نخاعی جنگ در آسایشگاه امام خمینی دلگیرتر ودشوارتر از آنی بود که فکرش را می کردم. جانبازانی که عموما سی سال از عمرشان را در آسایشگاه به سربرده اند؛ نه توقعی از کسی دارند و نه منتی بر کسی. درباره نحوه رسیدگی واوضاع و احوالشان در آنجا کمترحرفی می زنند. یکی شان از رییس بنیاد شهید و کم مهری هایش گلایه میکند.
سینماگران معتبر این سرزمین که هرسال روز سوم خرداد به دیدار اهالی دوران دفاع می روند این بار به عیادت جانبازان نخاعی رفتند. بعضی هایشان نخاعی گردن بودند و بعضی هایشان نخاعی کمر. بعضی هایشان دست ها و انگشتانشان تحت اختیارشان است و برخی نه. سرپرست آن جا می گوید؛ " ویلچر نشینی کوچکترین مشکل این هاست، دردهایی دارند که تصورش هم برایتان مشکل است."
حیف که نمی شود گزارش واقعی این آدم ها و مشکلاتشان را منعکس کرد. حیف که نمی شود همه حرف هایشان را نوشت. حیف که نمی شود حس و حال جاری در آن لحظات را درست منتقل کرد، می دانم که با نوشتن خراب می شود.
جانبازی سی سال است به شکم خوابیده است و حالا دارد قهوه تلخ تماشا می کند، وقتی شاخه گلهایی که به او تقدیم می کنیم از سه تا بیشتر می شود ممانعت می کند و می گوید؛ "کافیه آقا بچه های دیگه هم هستنا." وقتی از او می خواهند برای سینما دعا کند به طنز می گوید : "من دعاهام برعکس می گیره ها. یه بار یکی اومد گفت بچه ام مریضه دعا کن براش، بعد یه مدت اومد گفت بچه ام مرد!"
آن یکی با همین اوضاع جسمی درس خوانده و دکترا گرفته و حالا مدرس دانشگاه است ولی حاضر نیست بیش از دو جمله درباره مجروحیتش حرف بزند، چشم به زمین می دوزد و متواضعانه می گوید؛ "کاری نکردیم که. انشاالله سرپل صراط رو سفید باشیم."
یکی دیگر که سخت طرفدار پرسپولیس است با بچه های استقلالی سینما شوخی می کند و باخت به سپاهان را به رخ شان می کشد. بعدش هم با کنایه می گوید؛ "من دیگه فیلم ایرانی نمی بینم، بازیگراش خوب بازی نمی کنن، قصه هاش هم خوب نیست، داستاناش شُله، تنوع نداره، واقعی نیست. داستان باید سفت باشه، محکم باشه، بدآموزی نداشته باشه."
یکی دیگر که یک مرغ عشق هم دارد، اهل ورزش است کلی مدال به دیوار آویزان کرده. سراغ رضا ایرانمنش را می گیرد و بعد می گوید قبل از جانبازی کشتی گیر بوده و حالا هم قهرمان تنیس روی میز جانبازان ایران است و مدال جهانی هم دارد.
جانباز دیگری از خاطرات ورزشی اش در باشگاه دیهیم نظام آباد می گوید و همبازی بودنش با بازیکنان نامدار فوتبال از جمله هادی نراقی در اوایل انقلاب. یاد گذشته چشمانش را تر می کند.
آن دیگری که معلوم است خبرها را خوب دنبال می کند اولین جمله اش خطاب به ما تبریک است برای پیروزی. اشاره اش هم به خبر بازگشایی خانه سینماست و وقتی توضیحات تکمیلی را می شنود با لبخند می گوید؛ "درست میشه، ایشالا همه چی درست میشه، ما دعا می کنیم، شما هم تلاش کنید."
یک جانباز دیگر از نگاه غیر منصفانه بعضی از مردم گلایه دارد که فکر می کنند جانبازان خورده اند و برده اند و وضعشان خوب است. می گوید درد جسمی دربرابر درد این نگاه ها، هیچ است. خاطره تلخی هم دارد که یک جایی توی یک صف، فرستاده اندش ته صف و سرش فریاد کشیده اند که؛ جنگیدی که جنگیدی میخواستی نری بجنگی. همین شماها باعث شدین که ما الان وضعمون اینه....
آن دیگری از ساکن اتاق بغلی اش یاد می کند که هفته پیش به شهادت رسیده و آنقدر درد کشیده و دم نزده که صبر ایوب دربرابرشکیبایی اش هیچ بوده است. از او که می پرسیدند چگونه درد را تاب می آورد و با این همه رنج، اینقدر روحیه اش خوب است، پاسخش همیشه این بوده؛ "خدا درد رو که میده صبرشم خودش میده". اشک از چشمان همه سرازیر می شود.
آخر کار، گوشه حیاط با یکی از کارگردانان سینما ایستاده ایم به صحبت. در اعتبار و اخلاص و اعتقادش شک ندارم. خودش از بچه های جنگ است. بغض کرده می گوید؛ "من الان از وضعیت واقعی همینا یه فیلمنامه بنویسم ببرم ارشاد فکر میکنی تصویب می کنن؟ معلومه که نمی کنن. تازه یه انگ هم می چسبونن به پیشونی آدم. والله این گلایه های اینا از مردم خرجش یه فیلمه. مشکلات اینا میتونه مطرح شه، خرجش یه فیلمه. یه فیلم میتونه واقعیت اینا رو به مردم نشون بده. اونقدر که مردم دست اینا رو تو خیابون ببوسن. ولی نمیذارن که. زود میگن سیاه نماییه. حالا بیا ثابت کن که این فیلم اگه ساخته بشه به نفع نظامه. قبول نمی کنن. الان منافع نظام با منافع بعضیا زاویه پیدا کرده دیگه. گاهی نفع نظام به ضررشونه. اینقدر که جانبازا رو تو سینما شیک و پیک نشون دادن و اینقدر که بی مشکل نشونشون دادن، ملت میگن بابا اینا همش دارن رانت میگیرن، وضعشون خوبه دیگه. الان اگه فیلم مبتذل و آبگوشتی و سوپرمارکتی بسازی کسی کاریت نداره، همه چی تصویبه. ولی تا بخوای به این مشکلات بپردازی میشی ضدانقلاب. درد اینا رو کی پس باید بگه. سینما میتونه. ولی نمیذارن. باد جبهه به صورتشون نخورده ها. ولی نمیذارن." و می رود.







عکس ها: ساتیار امامی
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٢۳ ق.ظ توسط کیوان کثیریان
دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱
یادداشتی درباره تلویزیون های خیلی قدیمی
از جعبه جادو تا صفحه جادو / از تلویزیون های مبله قدیمی چه خاطره هایی داریم؟
کیوان کثیریان
اولین تلویزیونی که یادم می آید یکی از همین تلویزیون هاست که در خانه داشتیم. یک تلویزیون سیاه و سفید توشیبا ی مبله به گمانم بیست و چهار اینچ با دیواره های چوبی براق و چهارتا پایه چوبی. یک در چهار لت هم داشت که هر طرفش دو "لت" بود و با لولا به هم متصل شده بود و بازوبسته می شد. یک بخش گِرد چرخان روی تلویزیون بود که باید با دست می چرخاندی تا ازکانال یک به دو بروی و بر عکس.
دارم از سال های آغازین دهه پنجاه تاحوالی سال شصت حرف می زنم؛ سال هایی که خیلی ها هنوز تلویزیون نداشتند و این وسیله -که حالا دیگر خودش هم دارد دِمُده می شود- هنوز یک وسیله تقریبا تجملاتی به حساب می آمد، هنوز کمتر کسی تلویزیون رنگی در خانه داشت و تنها دو کانال تلویزیونی داشتیم که هرکدام روزی پنج شش ساعت برنامه نشان می دادند. جز بعضی بخش های خبری - که بسیار کم تعداد بود- برنامه زنده و مستقیمی وجود نداشت. اخبار ساعت 9 شب تلویزیون - به همراه اخبار ساعت 14 رادیو- آنقدر مهم بود که همه را پای آن ساکت می نشاند و اگر بزرگترها آن را از دست می دادند باید تا فردا برای شنیدن خبرها صبر می کردند. این تلویزیون ها مال عصری است که سالها تا پدید آمدن پدیده ای به نام اینترنت فاصله بود و سال های سال تا ورود پدیده دیگری به نام ماهواره. لپ تاپ و تبلت و آیفون و آی پد و این بساط ها هم که مثل رویا می مانْد. حتی سی دی و دی وی دی و ویدیو در کار نبود. اصلا حتی چیزی به نام ریموت کنترل هم وجود نداشت چه رسد به "ست آپ باکس" و سینمای خانواده و صدای دالبی این جور چیزها.
آن وقت ها در شروع برنامه های تلویزیون، دقایقی بسیار طولانی عکس(دقیقا عکس و نه تصویر متحرک) گل و درخت نشان می دادند و بعدش هم دقایقی طولانی تر عکس و مشخصات گمشده ها را. میانِ برنامه ها هم نمایش عکس گل ومنظره با موسیقی بی کلام، ردخور نداشت؛ بی آنکه یکی به دادت برسد و بگوید که قرار است چه اتفاقی بیفتد و کِی. مجری پخش داشتیم که وسط برنامه ها می آمد و حرف می زد و برنامه بعدی را اعلام می کرد، برنامه ها هم تکرار نداشتند و تنها یکبار پخش می شدند.
آرم تلویزیون آن زمان هم طرح دو شیر ایستاده روی دو پای عقب بود که پشت به پشت هم داشتند و در ابتداو انتهای برنامه های تلویزیون وقتی سرود ملی آن زمان پخش می شد روی صفحه تلویزیون ظاهر می شدند. شب هم که برنامه ها تمام می شد تا فردا و شروع برنامه های روز بعد، چند دقیقه کالربارسیاه و سفید نمایش داده می شد با آن سوت گوشخراش و بعدش دیگر "برفک" بود تا عصر فردا!
جمعه ها ساعت چهاربعدازظهر، فیلم سینمایی می داد و اگر اسم فیلم را - که گوینده پخش، موقع اعلام برنامه به زبان می آورد- از دست می دادی دیگر بعید بود بفهمی فیلمی که دیده ای چیست و کودکی من پُر است از فیلم هایی که می دیدم و نامش را نمی دانستم. اخبار ورزشی هم یک نویت پخش می شد؛ به گمانم هفت و نیم عصر. از تیتراژش تصاویر محوی یادم هست، مخصوصا واکنش زیبای دروازبانی که توپ دشواری را از زیرطاق دروازه با مشت به کرنر می زد. فکر کنید اخبار ورزشی یک بار در روز پخش می شد و اگر به هر دلیلی نمی توانستی این بخش خبری را ببینی باید تا منتشر شدن کیهان ورزشی و دنیای ورزش که هفتگی بودند صبر کنی. فوتبال زنده معنی نداشت. گاه خلاصه ای از مسابقات فوتبال داخلی در معدود برنامه های ورزشی می شد دید.
شاید باورتان نشود ولی من دو سه صحنه از جام جهانی فوتبال 1974 آلمان را یادم هست! با "پل برایتنر"ی که ریش نداشت. آن موقع چهار سال هم نداشتم ولی چه کنم که بطرز عجیبی یادم مانده. در 1978 آرژانتین دیگر صحنه ها را خیلی شفاف تر به خاطر دارم و آن فینال استثنایی هلند و آرژانتین وانبوه نوارهای سفید توی زمین و گل های ماریو کمپس – به خصوص گل سوم آرژانتین- که مثل روز جلوی چشمانم، روشن است. هنوز هم که لحظه هایی از این دو جام را می بینم، به نظرم سیاه و سفید می آید!
بعدها در انتهای دهه پنجاه، "ورزش و مردم" هم آمد که واقعا آن روزها به اندازه "نودِ" حالا اهمیت داشت، شاید هم بیشتر. من ورزش و مردم را بارها یکشنبه شب ها روی همان تلویزیون دیده ام.
آن سال ها، سریال های ساعت دو بعد از ظهر شبکه دو هم پرطرفدار بود. یکی دو سریال کابویی را خوب یادم هست که سال ها بعد فهمیدم اسمشان "چاپارل" و "ویرجینیایی" بوده. من "مرد شش میلیون دلاری" و "کوجک" و "خانه کوچک" و "اصغر ترقه" و "مرادبرقی" و "آقای مربوطه" و "ستوان کلمبو" و "میشل استروگف" را روی صفحه همین تلویزیون دیده ام. چقدر شخصیت های "دایی جان ناپلئون" به خصوص سعید را از آن موقع خوب یادم مانده و صدای مخملی هوشنگ لطیف پور را که راوی داستان بود از زبان سعید.
آتش بدون دود" مرحوم نادر ابراهیمی را - که من آن روزها با نام قهرمانانش "گلن اوجا" و "سولماز" می شناختمش- روی صفحه همین تلویزیون دیدم." طرفدار پر و پا قرص "ماجراهای دور و دراز هامی و کامی" باز هم ساخته نادر ابراهیمی بودم و عاشق ترانه جاودانی تیتراژش که مرحوم محمد نوری می خواند؛ ما برای آنکه ایران بیشه شیران شود، خون دل ها خورده ایم، ترانه ای که هنوز وقتی می شنوم احساساتی می شوم. برنامه کودک را با اجرای خانم برومند دوست داشتنی و خانم عاطفی روی همین تلویزیون تماشا کردهام و یکی دو سال آخردهه پنجاه هم که الهه رضایی نوجوان و گیتی خامنه آمدند. میکی ماوس، گوفی، دانلد داک، وودی وود پکر، یوگی و دوستان، تنسی تاکسیدو و چاملی، یوگی و دوستان و سیندرلا را هم خوب یادم هست کههمه سیاه و سفید بودند و البته حواستان هست که دارم درباره نیمه دوم دهه اول زندگی ام حرف می زنم. یعنی مثلا از سال 54 تا 60 و طبیعتا تصاویر مبهمی از اینها که گفتم در خاطرم هست و نه بیشتر.
اما مهم ترین چیزی که روی صفحه این تلویزیون دیدم را بگویم و دیگر تمام. یادم هست روز 12 بهمن 57 ورود امام را (احتمالا) مستقیم پخش کردند و با وجود آنکه چند بار در میانه آن، برنامه قطع می شد و تصویر همان دوشیر روی صفحه می آمد، اما کارکنان تلویزیون که مدتی بود داشتند خرجشان را از رژیم سوا می کردند، با پخش این مراسم رسما به انقلاب پیوستند. سرود خمینی ای امام را که همانروز از همین تلویزیون دیدم و شنیدم خوب در خاطرم مانده.
تلویزیون ما آنقدر عریض و طویل بود که می شد رویش گلدان گذاشت، برای خودش یک میز درست و حسابی بود. کسی فکر نمی کرد این میز حجیم با آن لامپ تصویر گُنده و سنگین، روزی تبدیل به دستگاهی به این سبُکی و باریکی شود که حالا هست. آن وقت ها تلویزیون ها واقعا شکل جعبه بود و می شد به شان گفت جعبه جادو نه مثل ال سی دی های حالا که به نازکی یک دفتر صد برگ شده اند و احتمالا باید بهشان گفت صفحه جادو!
این مطلب در شماره پنجم هفته نامه نگاه پنجشنبه 7 اردیبهشت به چاپ رسیده است.
¤ نوشته شده در ساعت ٥:٠۸ ب.ظ توسط کیوان کثیریان
جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱
گفت و گویی با ایرنا درباره نارنجی پوش
منتقد ونویسنده سینما:
فیلم 'نارنجی پوش' اثری متوسط است
منتقد ونویسنده سینما، 'نارنجی پوش' را در حد و اندازه 'داریوش مهرجویی' ندانست و این اثر سینمایی را فیلمی متوسط توصیف کرد.
'کیوان کثیریان' روز دوشنبه در گفت وگو با خبرنگار فرهنگی ایرنا افزود: فیلم سینمایی 'نارنچی پوش' اثری متوسط است و اندازه آن از داریوش مهرجویی کارگردان اثر پایین تر است.
وی گفت: 'نارنچی پوش' به هر حال به لحاظ مضمونی اثری ارزشمند است و در رویه ظاهری آن، احترام به محیط زیست مشاهده می شود.
این منتقد ونویسنده سینما یادآور شد: فیلم 'نارنجی پوش' فاقد خلاقیت های منحصر به فرد داریوش مهرجویی است، از این رو با استقبال منتقدان روبرو نشد.
کثیریان ادامه داد: توقع بیشتری از مهرجویی در ساخت فیلم سینمایی می رود و این کارگردان با سابقه سینما در فیلم 'نارنجی پوش' و بخصوص فیلم قبلی خود 'آسمان محبوب' به این توقعات پاسخ نداده است.
وی گفت: 'نارنجی پوش' چندان حرف جدی برای گفتن ندارد، هرچند رویه ظاهری این اثر ارزشمند است اما در لایه های زیرین، توقعات را برآورده نکرده و در سطح می ماند.
نایب رییس انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران تاکید کرد: فارغ از دو اثر آخر مهرجویی، این کارگردان یکی از فیلمسازان با ارزش سینمای ایران محسوب می شود و کیفیت آثار این کارگردان همواره بالای استاندارد بوده است.
کثیریان با بیان آنکه 'نارنجی پوش' از فیلم های خوب مهرجویی فاصله دارد، ادامه داد: سرخوشی های فیلم خیلی جذاب نیست، و ادبیات و شیوه بیان مضمون، مخاطب را قانع نمی کند.
وی با بیان آنکه می توان فیلم سفارشی خوب هم ساخت، افزود: تصور می کنم کیفیت فیلم 'نارنجی پوش' خیلی به سفارشی بودن آن ارتباط ندارد، به هر حال فیلمساز خلاقیت خود را در آثار سفارشی به همراه می آورد.
این منتقد ونویسنده سینما گفت: آثار سفارشی بسیار خوبی در سینمای ایران تولید شده و تصور می کنم سفارشی بودن به 'نارنجی پوش' لطمه نزده و در عین حال فیلم 'آسمان محبوب' که از کیفیت پایینی برخوردار بود اثری سفارشی نبود.
لینک در ایرنا 28 فروردین 90
¤ نوشته شده در ساعت ۳:۳٢ ب.ظ توسط کیوان کثیریان
چهارشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۱
گزارشی درباره حال و روز سینمای این روزها / روزنامه ایران
حاشیه بهتر از متن نیست
خانه سینما تعطیل شد، سینما فاسد است، فیلمها از روی پرده پائین میآیند و ... اینها فقط بخشی از اتفاقات و حواشی است که طی چند وقت اخیر در سینمای ما رخ داده است، اما خبر مهم که افتتاح سازمان سینمایی است که در جشنواره سیام فجر اتفاق افتاد.
....تیرماه سال گذشته تشکیل سازمان سینمایی توسط شورای عالی سینما تصویب و در جشنواره فجر هم افتتاح این سازمان اعلام شد.....
..... در این گزارش نگاهی داریم به نظر دو تن از اهالی سینما درباره این موضوع:
رؤیای تحقق نیافته
سخنگوی شورای صنفی نمایش در این باره میگوید: .......
مدیریت لحظهای
کیوان کثیریان نایب رئیس انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران معتقد است: «مدیریت سینمای ما به جای اینکه به فکر تحقق وعدههایش باشد دائماً خودش را درگیر حواشی کرده است و متأسفانه برخی تصمیمات را لحظهای گرفته است.»
وی میگوید: «کار در معاونت سینمایی یا همان سازمان سینمایی کمی عجیب و غریب پیش میرود. سازمان سینمایی در جشنواره فجر افتتاح میشود. آقای شمقدری حکم میگیرد سپس دو ماه بعد آقای وزیر میگویند سازمان سینمایی تشکیل میشود، این صحبت یعنی سازمان سینمایی هنوز تشکیل نشده است.» کثیریان ادامه میدهد: «چون برنامهریزی درستی اتفاق نیفتاده است بلاتکلیفی وجود دارد. نمونه بارزش هم بحث خانه سینما است. بعد از تعطیلی خانه سینما هنوز هیچ برنامه جایگزینی برای آن وجود ندارد.»
کثیریان مشکل سینمای ما را نه در اکران و تولید بلکه در مدیریت میداند، مدیریتی که علیه خودش عمل میکند.
این منتقد میافزاید: «اگر معاونت سینمایی منحل شده و سازمان سینمایی تشکیل شده، چه تفاوتی با هم دارند. قرار نبود فقط یک تابلو با عنوان عوض شود.»
لینک متن کامل در روزنامه ایران
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:۳٤ ق.ظ توسط کیوان کثیریان
دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱
یادداشتم در خبرآنلاین درباره نامه شمقدری به گونتر گراس
گاف بزرگ و تازه رییس سازمان سینمایی / چرا کسی با او برخورد نمی کند؟
کیوان کثیریان
حالا واجب تر ازشما نبود که به گونترگراس نامه بنویسد؟ اصلا شما حوزه کاری ات ادبیات است؟ سیاست خارجی است؟ انرژی هسته ای است؟ اصلا شما گونترگراس را می شناسید آقای عزیز؟ اصلا شعرش را خوانده اید؟ زبان آلمانی که می دانم بلد نیستید. چه کسی برایتان ترجمه کرده؟ با چه ترجمه ای خوانده اید؟ واقعا خوانده اید؟
بله، درست. گراس از سیاست های جنگ طلبانه صهیونیست ها انتقاد کرده، از اشغالگری شان و شهرک سازی شان هم. اسراییل اتمی را هم خطرناک دانسته. همه اینها درست. دمش هم گرم. اما از آنطرف مستقیما دارد به سران مملکت ما توهین می کند، بعد شما می گویید: "جاری شدن مسئولیت انسانی و تاریخیتان را از قالب واژگان و ادبیاتی که به زیبایی هشدار میدهد خواندم".
اگر خواندید کجایش را خواندید؟ کجایش را نخواندید؟ این بخش اش را واقعا خواندید؟: "ادعا میشود که زدن ضربه اول به مردم ایران و چه بسا محو کردن آنها از صحنه گیتی حق است، زیرا گمان میرود در قلمرو ..... خلقی اسیر در یوغ .... به هلهلههای اجباری وا داشته،.. یک بمب اتمی ساخته میشود."
منظورش را فهمیده اید که نامه نوشتید؟ فکر کرده اید هرچه اسراییلی ها را عصبانی کرد، لزوما به نفع ماست؟ فکر نکردید ممکن است کسی با هردوطرف ماجرا مشکل داشته باشد؟
این قسمت شعر را چطور؟ خوانده اید؟: "و نمیخواستم نام اسرائیل را بر زبان برانم. که خود را با آن همبسته میدانم و به آن وفادار خواهم ماند"
خبر مصاحبه های گراس بعد از انتشار شعرش را چطور؟ خوانده اید؟: " گراس در گفتوگوهای تلویزیونی توضیح داد که در شعر خود درباره خطر جمهوری اسلامی چیزی نگفته، زیرا همه با دروغهای ...انه مقامات ایران آشنا هستند، اما کسی از تهدیدات اسرائیل چیزی نمیگوید."
این یکی را چطور؟: " گراس در گفتوگوی دیگری در رد موضع ضداسرائیلی گفت: اگر شعر را دقیق بخوانید، در آن نگرانی من برای آینده اسرائیل و حق موجودیت آن محسوس است."
بعد می گویید: "بیتردید شما نیز در یک مقطع حساس تاریخی و در اوج قله شهرت و توانایی و فروتنی باردیگر نشان دادید که نگاه و دغدغه انسانی یک هنرمند میتواند چقدر ضامن بقای سعادت و خوشبختی بشر باشد."
حال شما خوب است آقا؟ فکر کرده اید هرآنچه شما و اطرافیانتان دوست دارید بفهمید، حقیقت است. کسی که در مسایل ساده حوزه تحت مدیریت خود حداقل ذکاوت را بروز می دهد، چه اجباری است در حوزه های دیگر سرک بکشد؟
این شهوت نامه نگاری به خارجی ها از کجا می آید؟ آخر کسی که مسوول سینمایی کشور است باید تا این حد ساده اندیش باشد؟ چه کسی به ایشان مجوز داده که هروقت دلش خواست نامه نگاری کند و آبرو و حیثیت یک ملت را ببرد؟ چرا کسی با این سوء رفتار برخورد نمی کند؟
بار پیش که با نامه ناشیانه و حمایت بی جهت از فون تریه و واکنش تحقیرآمیز فیلمساز دانمارکی، حیثیت برای ما باقی نگذاشت، این بارهم با این موضع گیری در برابر شعر گونترگراس، همان آبروریزی تکرار شد.
آخر وقتی مسوول بلندپایه فرهنگی یک مملکت تا این اندازه ناشی باشد، روی مردم آن کشور چه حسابی می کنند؟
با این همه سوء مدیریت در ماجرای اکران نوروز حالا شما باید طبیعتا سر در گریبان شرم و خجالت فروبرده باشید. چطور وقت می کنید شعر گونتر گراس بخوانید و نفهمیده، نامه فدایت شوم بنویسید؟ فرصت طلبی و بی دقتی تا چه حد؟
جالب آنکه حوزه هنری هم گاف مشابهی داده و برای گراس بیانیه منتشر کرده و گفته: " حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، این حرکت متهورانه و جسورانه را که از درک عمیق این نویسنده آلمانی نشأت میگیرد، میستاید و امیدوار است دیگر نویسندگان و هنرمندان بزرگ جهان نیز با درک شرایط سیاسی موجود جهان و با موضعگیریهای عالمانه و دقیق خود معاملههای سیاسی ناعادلانه و نابخردانه جهان امروز را بر هم بزنند و با ارائه آثاری اینچنینی، تحلیلی منطقی و خردمندانه در اختیار افکار عمومی جهان قرار دهند."
واقعا جای تاسف است که یک مترجم درست و درمان در مجموعه عریض و طویل حوزه وجود ندارد که حداقل آقایان شعر را درست و کامل بخوانند، بعد برای گونترگراس، یقه بدرانند.
لینک در خبرآنلاین 20 فروردین 91 / خواندن کانت های این لینک را نوصیه می کنم
¤ نوشته شده در ساعت ٦:۳٥ ب.ظ توسط کیوان کثیریان
سهشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩۱
گفت و گویی با ایرنا درباره اقتصاد سینما
نایب رییس انجمن منتقدان سینما:
سینما باید اقتصاد آزاد داشته باشد
نایب رییس انجمن منتقدان سینما گفت: سینما برای توسعه و پیشرفت باید اقتصاد آزاد داشته باشد و بخش خصوصی نیز در این هنر بیش از پیش نقش ایفا کند.
'کیوان کثیریان' روز جمعه در گفت وگو با خبرنگار فرهنگی ایرنا افزود: معتقدم وضعیت اقتصادی سینما تابعی از وضعیت اقتصادی کشور است؛ مردم در زندگی روزمره اولویت بندی دارند و بر اساس شرایط معیشتی، اولویت های پایین خود را در زندگی حذف می کنند.
وی یادآور شد فرهنگ و سینما معمولا در اولویت های پایین مردم قرار دارند و زودتر از دیگر نیازهای معیشتی از سبد کالای خانوار حذف می شود.
نایب رییس انجمن منتقدان و نویسندگان سینما گفت: وضعیت سینماداران تاثیر بسزایی در وضعیت اقتصادی سینمای ایران دارد؛ هزینه نگهداری سینماها در سال های اخیر بالا رفته و از سویی کاهش مخاطب، دخل و خرج سینماداران را با مشکلاتی روبرو می کند و اگر سینماها مخاطب نداشته باشند، شاید سینماها رو به تعطیلی بروند.
کثیریان ادامه داد: بسیاری از شاهرگ های اقتصادی سینماها در اختیار نهادهای ذیربط است و بخشی از اختیارات نیز به سینماداران واگذار شده، از این رو می توان گفت اقتصاد سینمای ایران بر اساس عرضه و تقاضا نیست.
وی گفت: برخی سوءمدیریت ها باعث می شود اقتصاد سینمای ایران با آسیب هایی روبرو شود و چنانچه مدیریت این بخش منطقی نباشد، سینما به کاری زیان ده تبدیل شده و سرمایه گذاری ها در این حوزه کاهش می یابد.
این نویسنده و منتقد سینما افزود: دخالت نهادهای مختلف در عرصه فرهنگ و هنر و بویژه سینما موجب می شود سرمایه گذاری در عرصه سینما و هنر کمتر از گذشته شود.
کثیریان تاکید کرد سینما یک صنعت است و باید بدانیم آزادی اقتصادی سینما در کنار نظارت بر محتوای آثار سینمایی می تواند موجب بهبود این هنر در کشور شود.
کثیریان گفت: اگر اقتصاد سینما سالم باشد، سینما به ورطه ورشکستگی نمی افتد و به شکوفایی می رسد؛ به هر حال بحران های اقتصادی در هیچ کشوری موجب تعطیلی سینما نشده اما باید تصمیم گیری ها در شرایط کنونی منطقی و در راستای منافع سینمای ایران باشد.
لینک در ایرنا 18 فروردین
¤ نوشته شده در ساعت ٤:۱٧ ب.ظ توسط کیوان کثیریان
چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠
سینمای سال 90 از نگاه من / نظرخواهی هفته نامه جهان سینما ویژه نوروز
نظرخواهی هفته نامه جهان سینما ویژه نوروز از 24 منتقد و نویسنده سینمایی
کیوان کثیریان
فیلم برگزیده سال: جدایی نادر از سیمین، یه حبه قند، اینجا بدون من، سعادت آباد
انتخاب ویژه: مرهم
بهترین فیلم جشنواره سی ام: بوسیدن روی ماه
مهم ترین ویژگی جشنواره سی ام: افزایش تعداد فیلم های متوسط
مهم ترین اتفاق سینمایی سال 90: تعطیلی خانه سینما/ اسکار برای فیلم اصغر فرهادی
دوست داشتید در سال 90 چه اتفاقی در سینمای ایران رخ دهد که نداد: تغییر مدیریت سینمای کشور
پیش بینی از وضعیت سینمای ایران در سال 91: پیش بینی ام خوشبینانه نیست. اما امیدوارم مدیریت سینما بهتر شود و فیلم ها بهتر بفروشند
یک پیام برای رییس سازمان سینمایی: هیچ پیامی ندارم
شرکت کنندگان در نظرخواهی: آرتا، دهقان، افشار، اکبرلو، حسنی نسب، سلیمانی، سیف، شهبازی، صادقی،صلح جو، طوسی، کثیریان، گیتی، مستغاثی، مشتاق، نقیبی و ....
¤ نوشته شده در ساعت ٧:٠٤ ب.ظ توسط کیوان کثیریان
چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠
ستاره های من به فیلم های سال 2011 / ماهنامه 24
|
سینمای دنیا 2011 |
|
|
** |
دختری با خالکوبی اژدها |
|
|
شیوهی خطرناک |
|
|
نیمهی ماه مارس |
|
|
کشتار |
|
*** |
اسب جنگی |
|
** |
تعمیرکار، خیاط،سرباز،جاسوس |
|
*** |
خدمتکار |
|
*** |
مانی بال |
|
|
خانهی رویاها |
|
*** 1/2 |
نیمه شب در پاریس |
|
*** |
ملانکولیا |
|
|
ماشینها2 |
|
***1/2 |
پاندای کونگ فوکار |
|
*1/2 |
لری کراون |
|
|
گارد |
|
**1/2 |
پوستی که در آن زندگی میکنم |
|
**** |
آرتیست |
|
***1/2 |
فرزندان |
|
** |
خیزش سیارهی میمونها |
|
|
سگ آبی |
|
** |
درخت زندگی |
|
|
شیوع |
|
|
راننده |
|
*** |
النا |
|
|
روزی روزگاری آناتولی |
|
** |
سوپر 8 |
|
*** |
هوگو |
|
|
سالی دیگر |
|
**1/2 |
بیوتیفول |
|
|
ولنتاین غم انگیز |
|
*** |
لانهی خرگوش |
|
**1/2 |
هانا |
|
***1/2 |
رنگو |
|
**1/2 |
شعبده باز |
|
*** |
در دنیایی بهتر |
|
|
درباب خدایان و آدمیان |
|
** |
جایی |
|
**1/2 |
مدفون |
|
|
بولوار لندن |
|
*** |
دایره ی مقدرات |
|
** |
ریو |
|
*** |
نامحدود |
|
|
ناشناس |
|
** |
توریست |
|
** |
گرین هورنت |
|
|
راه بازگشت |
**** عالی ***خوب **متوسط *ضعیف 0 بی ارزش
کیوان کثیریان
ماهنامه 24 ویژه نوروز 90
¤ نوشته شده در ساعت ٥:٤٦ ب.ظ توسط کیوان کثیریان
چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠
ستاره های من به فیلم های ایرانی سال 90 / ماهنامه 24
|
سینمای ایران 90 |
|
|
*** |
یه حبه قند |
|
*** |
سعادت آباد |
|
- |
راه آبی ابریشم |
|
2/1** |
مرگ کسب و کار من است |
|
** |
آلزایمر |
|
** |
ندارها |
|
2/1** |
پرتقال خونی |
|
2/1** |
زندگی با چشمان بسته |
|
2/1* |
شکارچی شنبه |
|
**** |
جدایی نادر از سیمین |
|
*** |
اینجا بدون من |
|
*** |
ورود آقایان ممنوع |
|
** |
جرم |
|
*** |
مرهم |
|
½** |
آقا یوسف |
|
- |
شبانه روز |
|
** |
قصه پریا |
|
** |
برف روی شیروانی داغ |
|
½** |
سیزده 59 |
|
** |
سوت پایان |
|
½* |
یکی از ما دونفر |
|
- |
شرط اول |
|
- |
اخراجی ها 3 |
|
- |
پایان نامه |
|
**1/2 |
اسب حیوان نجیبی است |
|
**1/2 |
بدرود بغداد |
|
**1/2 |
گلچهره |
|
*1/2 |
درامتدادشهر |
|
* |
اخلاقتو خوب کن |
|
**1/2 |
چیزهایی هست که نمی دانی |
|
**1/2 |
شیرین |
|
**1/2 |
شب |
|
*1/2 |
جعبه موسیقی |
**** عالی ***خوب **متوسط *ضعیف 0 بی ارزش
کیوان کثیریان
ماهنامه 24 ویژه نوروز 90
¤ نوشته شده در ساعت ٥:٢٤ ب.ظ توسط کیوان کثیریان
چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠
دیدنی ها و ناامید کننده های سینمای 2011 از نگاه من
چند جمله کوتاه که بر چند فیلم 2011 در ماهنامه 24 نوشتم
کیوان کثیریان
دیدنی ها/ سه فیلمی که بیشتر پسندیده ام:
آرتیست (میشل هازاناویسیوس)
فیلم، رنگ و بوی کلاسیک های سیاه و سفید صامت را دارد اما سرو شکل مدرنش باعث شده جذاب باشد. فیلم، قصه یک عشق ناب است با فضایی دوست داشتنی. قصه در دوران تحول سینما از صامت به ناطق، اتفاق می افتد و مقاومت و انزوای ستاره دوران سپری شده، آدم را یاد نورما دزموند "سانست بولوارد" می اندازد. بازی ها به خصوص بازی ژان دژاردن، دیدنی است. پایان فیلم را – وقتی ناطق می شود- خیلی دوست دارم.
نیمه شب در پاریس(وودی آلن)
تلفیق دلنشین واقعیت و خیال به همراه استفاده دراماتیک از مشاهیر ادبیات و هنر ، چهل و یکمین فیلم وودی آلن را به یک اثر دیدنی و شاخص تبدیل کرده است. بازی خوب اوون ویلسون و فیلمنامه خلاقانه و کم نقص، از دیگر ویژگی های فیلم است. این وودی آلن تمام نشدنی است.
پاندای کونگ فوکار(جنیفر یو نلسون)
فیلم مفرحی که هم شوخی های بامزه ای دارد و هم آشنایی زدایی های خوشایندی. یک فیلم دلپذیر و سرگرم کننده که می شود با خیال راحت دید و لذت برد و چه چیزی بهتر از این.
نا امید کننده ها/ سه فیلمی که کمتر از حد انتظارم بود:
لری کراون(تام هنکس)
بازی تام هنکس در کنار جولیا رابرتز به اندازه کافی انگیزه خوبی برای دیدن یک فیلم هست. اما یک داستان کلیشه ای با بازی های معمولی از هر دو بازیگر، در یک فیلم بی رمق - و با اغماض متوسط- نشان از آن دارد که بهتر است تام هنکس دیگر دست به کارگردانی نزند و در پی تکرار موفقیت های بازیگری اش باشد.
درخت زندگی(ترنس مالیک)
به رغم همه تبلیغات و جایزه نخل کن، به گمانم "درخت زندگی" فیلم خوبی نیست. فیلم نتوانسته پیوند درونی قصه اصلی را با تصاویر مستند و البته طولانی برقرار کند. هنوز علت وجود این مستندها را در دل فیلم درک نکرده ام. از اینها گذشته بازی برد پیت قابل قبول است.
پوستی که در آن زندگی میکنم( پدرو آلمودوار)
برای من که حداقل سه فیلم آلمودوار را دوست دارم، این آخری حال و هوای دلچسبی نداشت. آثار پیشین آلمودوار "همه چیز درباره مادرم"، "تاک تو هر" و "بازگشت" ملودرام هایی اثر گذار بودند که من بیشتر دوستشان داشتم. آلمودوار با مایه های انتقام و البته قصه یک پزشک که عاشق بیمارش می شود با پرداختی نسبتا متفاوت، "پوستی که در آن زندگی میکنم" را درقالب یک تریلر هول آور با مایه های فلسفی ساخته، که عاری از فضای همیشگی فیلم های اوست و در عین حال چیز تازهای برای عرضه ندارد.
این مطلب در شماره 26 ماهنامه 24 ویژه نوروز 91 به چاپ رسیده است.
¤ نوشته شده در ساعت ٤:٥۸ ب.ظ توسط کیوان کثیریان
