Image and video hosting by TinyPic

درباره قاتل اهلی/ فیلمی که قربانی شد

 درباره قاتل اهلی/ فیلمی که قربانی شد

کیوان کثیریان

* اول: توضیح واضحات

خیلی تکراری و کلیشه ای است که بگوییم کیمیایی از بزرگترین سینماگران دوران ‌ماست و در دوره ای از پیشروترین ها. خب هست و این ویژگی با مرور زمان کم نمی شود و یا از بین نمی رود.
یا بگوییم در لیست شاهکارهای تاریخ سینمای ایران هنوز هم بیشترین سهم را او و فیلم هایش دارند.. طبعا دارند.
یا بگوییم تا همین حالا هم با آنکه برخی فیلم هایش کیفیت متقاعدکننده ای ندارند، اما سعی کرده حرفف امروز را با ادبیات و لحن خودش بزند و این تحسین برانگیز است.
و یا بگوییم او و هر فیلمساز دیگری حق دارد فیلمش را بسازد و به کسی ربطی ندارد که نسخه بپیچد.. می‌توانیم از فیلمش خوشمان بیاید یا نیاید و اصلا برویم برایش تندترین نقدها را بنویسیم اما حق نداریم بگوییم دیگر نساز!

* دوم: ارزیابی مستقل قاتل اهلی

کیمیایی همین حالا هم دارد فیلم می سازد. پس یک فیلمساز است با یک فیلم. و فیلم را می‌شود مستقلا ارزیابی کرد؛ با خودش و نه با وام گرفتن از پیشینه فیلمسازش(که به جای خود واجد ارزش است).
"قاتل اهلی" سی امین فیلم فیلمساز معتبرش محسوب می شود و این، قضاوت مستقل اثر را سخت‌تر می کند.
قاتل اهلی پوسته ای سیاسی دارد با بیانی صریح و تا حدود زیادی شعاری. یکی از آدم های اصلی فیلم هم رسما چهره ای سیاسی اما درستکار است که فعالیتت اقتصادی گسترده ای هم دارد.
اینکه کیمیایی سعی کرده حرف های مهم روز را با این لحن  بزند، انتخاب اوست ولی باید توجه داشت که آیا لحن او با تحولات سریع امروز، آپدیت شده یا نه. اینکهه کیمیایی ادبیات آدم های فیلمش را چطور انتخاب کند و چه کلماتی را در دهانشان بگذارد انتخاب اوست و فیلمنامه اش. اما اینکه این حرف ها با این لحن چقدر برای گوش های امروزی اندازه است و چقدر برای شنیدن جذابیت دارد دیگر انتخاب او نیست، انتخاب مخاطب است.
مشکل ابتدایی "قاتل اهلی" فیلمنامه‌ای‌ست که نمیدانیم درباره چیست. درباره فساد اقتصادی و آرمانخواهی و عدالتخواهی؟(بخش پرستویی)، درباره وفاداری و معرفتت و رفاقت؟(بخش امیرجدیدی) یا درباره هدف مقدس هنر و جایگاه هنر مردمی؟(بخش پولاد) و یا درباره عشق خارق عادت یک آقازاده؟(بخش پگاه آهنگرانی). کدامش؟ واقعا کدامش؟
همین تکثر محورهای مضمونی موجب می شود این آدم ها نتوانند با هم درست دیالوگ برقرار کنند. دغدغه های کاملا متفاوتشان گاه به هم نمی‌رسد. مثل یک سریی خطوط متنافر.
مشکل عمده دیگر، نقش نامعلوم و نامتناسب و به طرز عجیبی زیاد پولاد کیمیایی است که تمامیت فیلم را تحت‌الشعاع قرار داده. حضور او و دیالوگ های مملو از شعار وو مستقیم گویی و بازی غیر منسجمش موجب شده او به پاشنه آشیل فیلم بدل شود. فیلم به نقش او نیاز دارد ولی نه این همه زیاد و نه این همه بی‌جا.
حجم صحنه‌های کنسرت بسیار زیاد است. آن قدر که نمی‌دانی یک فیلم را لای یک کنسرت می بینی یا بالعکس! گیرم که اشعار و ترانه هایی که خوانده می شود کلیی حرف داشته باشد. خب این چه کارش به سینما؟ کنسرت بگذاریم حرفها را بزنیم دیگر. طبعا با فیلم موزیکال هم که طرف نیستیم.
من اگر پولاد کیمیایی بودم حتما از پدرم خواهش می کردم به نفع فیلم و به نفع خودم، مرا تا اندازه ای که لازم است در فیلم کم کند و تمرکز قصه را بر داستان پرستوییی و جدیدی و البته پورحسینی بگذارد. "قاتل‌اهلی" فیلم عاشقانه‌ای نیست. درباره هنر و موسیقی هم نیست. قصه پرستویی و جدیدی است.
به تبع دوپاره شدن فیلم و زیاد بودن بی دلیل شخصیت پولاد، کاراکتر پگاه اهنگرانی هم بلاتکلیف و غیرمنسجم از اب درآمده گرچه بازی قابل توجهی از او می بینیم.
به هر حال اینکه کیمیایی استاد سینماست انکار ناپذیر است. اما چه کسی می تواند قطع شدن نمای امیرجدیدی پشت رل را به زیر آب در استخر منطقی بداند؟ بالاخرهه منطق درون فیلم که فانتزی و تخیلی نیست، رئالیستی است! از این نمونه‌ها در فیلم کم داریم؟ متاسفانه نه.
اینکه کیمیایی دارد حرف های تند سیاسی می زند قبول. اصلا مهم ترین حرف های ممکن. ولی اینکه بتواند این حرف ها را طوری به خورد آدم هایش بدهد که ما بتوانیمم باورشان کنیم، دیگر انتخاب فیلمساز نیست. نمی‌شود گفت همینی‌ست که هست، این دیگر وظیفه فیلمساز است. کیمیایی در "قاتل اهلی" کاملا در این حوزه با مسامحه و تساهل برخورد کرده است.
بازی پرویز پرستویی و لحن انتخاب شده برای او در بخش های مختلف فیلم، متفاوت است. به لحن او در سخنرانی ابتدای فیلم توجه کنید. یک لحن رها و تا حدودیی غیرعادی. فکر کنید صدا و ادبیات و لحن قیصر برود پشت تریبون! چرا؟ نمی دانیم. و چرا در بخش های دیگر این لحن و ادبیات تکرار نمی شود؟ باز هم نمی‌دانیم.

*سوم: فیلم می توانست، فیلم می تواند!

با همه اینها این فیلم میتوانست برای همه عواملش امتیاز باشد اگر این همه غیرمنسجم و بلاتکلیف نبود و اینطور قربانی نمی شد.
فیلم هنوز می تواند فیلم قابل توجهی در کارنامه کیمیایی باشد.
 معتقدم "قاتل اهلی" با همه مشکلاتش، به کمک تدوین مجدد می تواند سی، چهل درصد بهتر از این که هست باشد.

پی نوشت۱: در آخرین دقایق پیش از انتشار این یادداشت، نامه‌ای از فریدون جیرانی منتشر شد. یادداشتی به قاعده و بسیار منطقی است. امیدوارم آقای کیمیایی و به ویژه پولاد کیمیایی نامه فریدون جیرانی را جدی بگیرند.

پی نوشت ۲: موضع تهیه کننده "قاتل‌ اهلی" در قبال فیلم را نمی‌پسندم. حتی اگر حق با او باشد، مشکل‌ باید طور دیگری حل شود. رسانه‌ها جای مناسبی برای حل این دعوا نیستند.


روزنامه شرق ۱۸ بهمن  ۹۵

 


کیوان کثیریان

پاسخی به یک پیشنهاد نسنجیده/ آیا فرهادی باید از اسکار انصراف دهد؟

پاسخی به یک پیشنهاد نسنجیده/ آیا فرهادی باید از اسکار انصراف دهد؟

کیوان کثیریان

این روزها عده ای معدود دارند به یک اظهار نظر رادیکال و انفجاری دامن می زنند با این مضمون که؛ «اصغر فرهادی به دلیل توقف صدور ویزا از سوی امریکا به ایرانیان با خارج کردن معترضانه فیلم فروشنده از اسکار نشان دهد توهین به هم وطنانش را تاب نمی آورد و می خواهد صدای اعتراض آنها را از این طریق به گوش جهانیان برساند. ارزش نمادین این اقدام بیشتر از اعتبار گرفتن جایزه احتمالی است.»

موافقان این نظر حتما یادشان هست که در دهه ۶۰ در اوج دشمنی دو کشور، تیم های ورزشی ایران با امریکا برخوردی خصمانه داشتند تا جایی که محمدحسن محبی که فینال کشتی قهرمانی جهان را به امریکایی باخته بود، هنگام نواخته شدن سرود ملی امریکا به اعتراض از سکو پایین آمد و صحنه را ترک کرد. مدالش را پس گرفتند و ایران تا مرز محرومیت پیش رفت.
بعدها مسئولان ورزشی و غیر ورزشی دیدند این حرکات نسنجیده، گل به خودی است و بعدترها هیچکس مسئولیت حرکت محبی را نپذیرفت، حتی کسانی که به او امرر کرده بودند. پس در ادامه، تمام ورزشکارانی که در چنین‌موقعیتی فرار گرفتند، سرجایشان ایستادند و قاعده بازی را مراعات کردند.

پیشنهاد این دوستان به اصغر فرهادی اولین و سردستی ترین پیشنهادی است که ممکن است به ذهن یک آدم عصبانی برسد. طبعا اگر اینان مربی فوتبال بودند با اولین ناداوری تیمشان را از زمین بیرون می کشیدند. اقدامی نسنجیده که جز از سر عصبیت و خشم و بی منطقی آنی رخ نمی دهد.
دوستان عزیز! کمی تامل کنیم بد نیست. بیرون کشیدن فیلم و اعتراض فرهادی به تصمیم ترامپ، تاثیر مشخصش چیست؟ الان فکر می کنید اعتراض احتمالی فرهادی،، چنان موجی ایجاد می کند که امریکا را به لرزه در می آورد و مشت محکمی بر دهان ترامپ می زند؟ ساده لوحی است اگر بگوییم بله.
طبعا ترامپ در میان هنرمندان امریکایی، مخالفان بسیار دارد که نمونه های ابراز مخالفت های علنی آنان را در رویدادهای سینمایی ماه های اخیر دیدیم. بعید می دانمم مراسم اسکار امسال هم از این قاعده مستثنی باشد.

اما اتفاق بهتر چیست؟ آیا اگر ما در قلب امریکا با نماینده مان حاضر باشیم و نام کشورمان در آن نقطه دنیا با یک محصول فرهنگی به زبان بیاید بهتر نیست؟ آیا این تقابل بهتری با سیاست های غیر منطقی ترامپ نیست؟ آیا اینکه ما با یک محصول فرهنگی برجسته، که توانسته بین ۵ فیلم غیر انگلیسی زبان برتر دنیا باشد کشور خودمان را یادآوری کنیم، بهتر نیست؟ آیا این حمایت بهتری از هموطنان نیست؟ آیا اینکه به رغم دستور ترامپ، یک ایرانی با فیلمش درمیان بزرگان سینمای امریکا حضور دارد، اتفاق مهم تری نیست؟ در آن صورت آیا خود به خود سیاست های ترامپ دچار خدشه و لرزه نمی شود؟
اگر حرکات اعتراضی بی منطق و بی تاثیر را ترجیح می دهیم، پس تفاوتمان با ترامپ چیست؟ آیا جنس این پیشنهاد از جنس تفکر و دستور ترامپ نیست؟ همه می دانندد که این حرکت اعتراضی به فرض آنکه انجام شود، کاملا مصرف داخلی دارد. مثلا شاید تندروهای رادیکالی مثل صاحبان این پیشنهاد را راضی کند. وگرنه بعید می دانم این اقدام برای امثال برخی روزنامه ها و سایت های همیشه دلواپس، جذاب باشد. آنها از دل همان حرکت اعتراضی چیزی بیرون میکشند که به فرهادی بتازند یا او را منتسب به جایی و چیزی کنند‌. مثلا اینکه او چون می دانسته که جایزه نمی برد، خواسته که از چنین فضایی سوءاستفاده کند و از این نمد برای خود کلاهی ببافد!

و اما بهترین اتفاق چیست؟ به هرحال برخی شانس فروشنده را برای دریافت اسکار زیاد نمی دانند ولی من فکر می کنم این فیلم اتفاقا شانس بالایی دارد. ولی در بدترین حالت، در میان‌پنج کاندیدا، همان بیست درصد شانس فرهادی می تواند بهانه خوبی باشد برای آنکه فکر کنیم اگر این اتفاق بیفتد چه موقعیت بی نظیری است. موقعیتی طلایی برای آنکه یک بار دیگر فرهادی، صلح طلبی و تمدن و فرهنگ ایرانی را به رخ بکشد و از یک تریبون به شدت پرمخاطب جهانی، ایران را در قلب فرهنگی امریکا سربلند کند.
 من به خاطر همان شانس حداقل بیست درصد، ترجیح می دهم فرهادی را در میان بزرگان سینمای جهان، حاضر ببینم.

منبع: خبرآنلاین 7 بهمن 95


کیوان کثیریان

پلاسکو و فکرهایی که نباید بکنیم

پلاسکو و فکرهایی که نباید بکنیم

کیوان کثیریان

این روزها جز از فاجعه تکان دهنده ساختمان پلاسکو نمی شود نوشت که هر مشکلی پیش بزرگی آن، بی اهمیت جلوه می کند.

از سوی دیگر، آن قدر نکات متفاوت پیرامون این اتفاق گفته شده که هر نکته ای می تواند تکراری باشد.

از بحث کمبود بودجه آتش نشانی و ضعف تجهیزات تا مشکل ایمنی ساختمان پنجاه و چندساله پلاسکو، از علت اصلی و مبهم فروپاشی ساختمان و شایعات عجیب و غریب تا تعداد نامعلوم مصدومین و حادثه دیدگان، از فداکاری قهرمانانه آتش نشانان تا مزاحمت های خیل موبایل به دستان و برخی سلفی بگیران، از محک خوردن مدیریت بحران در تهران تا بحث های جدی انتخاباتی، از بی تابی برای یافتن سریع قربانیان تا اصرار برای شناسایی مقصران واقعی، از دلهره و نگرانی برای وضعیت تهران به هنگام زلزله احتمالی تا میزان کفایت و لیاقت اعضای غیر متخصص شورای شهر، از تعداد ساختمان های ناامن تهران شبیه پلاسکو تا شیوه پوشش خبری صداوسیما، از استعفا یا استیضاح شهردار تا دردسر پدیده شهروندخبرنگار و بی سروسامانی اخبار رسمی و مواردی از این دست همه و همه از جمله نکاتی است که این روزها میان مردم و مسئولان و همچنین در فضای مجازی و غیرمجازی بحث های داغی را پدید آورده است.

اما واقعا هرکدام از این نکات دو یا چند «رو» دارد. گاهی هم فکر کردن یا نکردن به اینها بیشتر آدم را افسرده می کند.

بیایید به اینکه برای مسئولان شهری ما بحث ایمنی چقدر اهمیت دارد و کجای اولویت هایشان است فکر نکنیم. به این فکر کنیم که بالاخره به روز کردن بیلبوردهای غول آسا و سیاسی و تبلیغاتی و انتخاباتی احتمالا اهمیتش بیشتر از به روز کردن تجهیزات آتش نشانی بوده است.

بیایید به این فکر نکنیم که سیستم مدیریت بحران که با ریزش یک ساختمان طومارش در هم می پیچد با زلزله احتمالی تهران چه خواهد کرد. فکرش هم واقعا دهشتناک است. به جایش بیایید به این فکر کنیم که روزانه ده ها نفر بر اثر نظیر همین سهل انگاری های مدیریتی کم کاری ها در جاده ها، مرزها، سیل و اینطرف و آن طرف جانشان را از دست می دهند و ما ککمان نمی گزد.

بیایید به اینکه قهرمانان آتش نشان که اینگونه بی محابا و دلاورانه از جانشان می گذرند ولی حقوقشان اینقدر ناچیز است فکر نکنیم و به خانواده هایشان که طبعا همواره در شرایط سخت زندگی کرده اند. به این فکر نکنیم که دو روز دیگر این شهدای آتش نشان فراموش می شوند، به این فکر کنیم که هنوز انسان هایی تا این اندازه فداکار و قهرمان داریم که از جانشان برای نجات همنوع می گذرند.

بیایید به این فکر کنیم که سرنوشت خانواده های جان باختگان، از این پس چه می شود. به این فکر کنیم که کسبه به خاک سیاه نشسته پلاسکو و خانواده هایشان چطور ادامه حیات خواهند داد.

بیایید به این فکر نکنیم؛ شهردارمان که وسط همه بحران های موجود حضور دارد، برای پیشگیری از بحران دقیقا چه کارهایی می کند. به جایش به این فکر کنیم که معمولا اکثریت مدیران، بیشتر عاشق خدمت بعد از بحرانند تا خدمت پیش از بحران و به این فکر کنیم که اساسا با یک شهردار اصلاح طلب دو آتشه هم همین اتفاق عینا رخ می داد، چرا که آنچه برای مدیران شهری اهمیت دارد چیزهای دیگریست.

بیایید به این فکر نکنیم که شورای شهرمان این وسط چه کاره می تواند باشد و ورزشکاران دلاور با افق بدن شان دقیقا دارند در شورای شهر چه می کنند و میزان کارایی شورای شهر را بالا می برند یا پایین. بیایید به این فکر کنیم که در مملکتی زندگی می کنیم که مقصران واقعی همیشه رانندگان و لوکوموتیو رانان و خلبانان درگذشته هستند و هیچ مسئولی در هیچ بخشی حتی ذره ای تقصیر ندارد. با این فرض، متخصص ترین اعضای شورای شهر را هم داشته باشیم، وضعیت همین است و جز این نیست.

بیایید به استعفا و استیضاح فکر نکنیم. نه شورای شهرمان استیضاح کن است نه شهردارمان استیضاح شو! همانطور که وزیر راهمان هم نیست و نبود و بقیه هم.

بیایید به این فکر نکنیم که آتش نشان هایمان با تجهیزات ابتدایی شان چگونه می توانستند این آتش سوزی مهیب را خاموش کنند و به این فکر نکنیم که آیا هلیکوپتر آب پاش داشتیم یا نه.

بیایید به این فکر کنیم که الان توی دل خانواده های جانباختگان چه می گذرد. به این فکر کنیم؛ کسبه ای که زنده اند ولی دوماه مانده به عید تمام مال و منالشان را باخته اند و جمعی از آنها قطعا به خاک سیاه نشسته اند.  آنها هم قربانیان این حادثه اند.

بیایید به این فکر نکنیم که ازدحام مخرب و توام با ضعف فرهنگی برخی سلفی بگیرها و برخی از آنها که شهوت غریبی برای عکس و فیلم گرفتن از هر چیزی را دارند، چه اختلالی بر سر راه امداد رسانی ایجاد کرد. بیایید به این فکر کنیم که با این اوضاع شلم شوربای اخبار رسمی که هر دقیقه دوبار تکذیب می شود، بسیاری از فیلم و عکس های مردم، وجوه مختلف حادثه را ثبت کرد و اهمیت ماجرا را به سطح بین المللی کشاند وگرنه از پوشش ناقص و محدود تلویزیون که آبی گرم نمی شد.

بیایید دعا کنیم. برای نجات آتشنشان هایی که ممکن است معجزه آسا هنوز زیر آوارها نفس بکشند. برای آرامش روح شهدای آتشنشان، برای آرامش بی تابی دل خانواده های جان باختگان، برای آبروی کسبه مالباخته پلاسکو، برای آرام ماندن همیشگی گسل های تهران، برای تغییر اولویت های مدیران، برای تحول مثبت در سیاست های خبری رسانه ملی و برای ارتقای ارزش و بهای جان انسان ها در کشورمان و در ذهن مدیران و حتی خودمان.

و روح حمید مصدق شاد که گفت: و زمانی شده است که به غیر از انسان، هیچ چیز ارزان نیست.

روزنامه شرق ۴ بهمن ۹۵


کیوان کثیریان

این همه ترس و دلهره در شان جشنواره نیست

این همه ترس و دلهره در شان جشنواره نیست

کیوان کثیریان

۱. جشنواره فیلم فجر با اعلام اسامی فیلم‌های بخش مسابقه رسما وارد مراحل جدی‌تر خود شد. پیش‌تر اسامی هیئت انتخاب که به‌طور غیررسمی فاش شد، وجود یکی، دو نام با سابقه ضدصنفی به‌شدت توی چشم می‌زد و توقع ارزیابی منصفانه آثار را تا حدی دچار خدشه می‌کرد. هدف این انتخاب هرچه که بود و برای راضی نگه‌داشتن هر طیف و جریانی که بود در نهایت، کاملا به ضرر جشنواره و دبیرش تمام شد و می‌شود. بیرون‌ماندن برخی نام‌های مشخص که در دوران بسته‌شدن خانه سینما مواجهه صنفی آشکار با بعضی نام‌های عضو هیئت انتخاب داشتند - با احترام به اکثریت اعضا- «شائبه» برخورد غیرسینمایی و شخصی در این هیئت را به‌شدت تقویت می‌کند. به‌واقع دبیر جشنواره با یک انتخاب کاملا اشتباه، خود را به چالشی بیهوده کشاند و طبعا حالا باید حواشی و تبعات آن را تحمل کند. امیدوارم برخی نام‌هایی که برای هیئت داوری شنیده می‌شود، مقرون به صحت نباشد که آن وقت باید فقط تأسف مضاعف خورد.

۲. اینکه گمانه‌زنی یکی، دو کانال تلگرامی تا چه حد می‌تواند اعتبار جشنواره‌ای با سابقه ۳۵ساله را دچار خدشه کند یا به قول یک خبرگزاری اصولگرا- و اخیرا حامی جشنواره- کمر به تخریب کل اعتبار جشنواره ببندد، واقعا جای سؤال دارد. اگر سیستم امنیت اطلاعات در جشنواره کاملا ایمن است، چه باک از هر گمانه‌زنی، و اگر ایمن نیست که باید فکری به حال آن کرد. طبیعتا حدس‌زدن اغلب اسامی فیلم‌های بخش مسابقه- با ترکیب هیئت انتخاب فعلی- اصلا کار دشواری نبود و بدیهی است که در این میانه رویکرد رسانه‌ای کلان جشنواره-نه‌فقط بخش روابط‌عمومی آن- جای اصلاح و تجدیدنظر دارد. روابط‌عمومی جشنواره باید بداند با دعوت گزینشی رسانه‌ها و حذف رسانه‌های اختصاصی سینما از نشست خبری دبیر چیزی عوض نمی‌شود. مگر آنکه معتقد باشد برای دانستن اخبار و اطلاعات فقط باید در نشست خبری دبیر حاضر بود که تلقی مبتدیانه‌ای است.

۳. مواجهه و نوع ارتباط مدیریت کلان جشنواره با رسانه‌های منتقد از نوع دلواپس، اساسا جالب توجه است. نگاهی به موضع‌گیری‌های دو، سه روز اخیر بیندازید! آنها که برای جشنواره یقه می‌درانند و بی‌محابا فحاشی می‌کنند را ملاحظه کنید. اندازه و قدشان را ببینید. آنها محض رضای خدا مدافع جشنواره شده‌اند؟ حتی در میان آنها ویروس‌های رسانه‌ای که فضای سینما را به فساد کشانده‌اند هم دیده می‌شوند. شأن جشنواره فیلم فجر این است؟
جشنواره فیلم فجر ۳۵ساله است. درختی است که با هیچ ضربه‌ای -هیچ ضربه‌ای- نه‌تنها فرو نمی‌افتد که خم هم نمی‌شود. مگر آدم‌های کارنابلدی که در سال‌های اخیرر آمدند و رفتند و با اعتبار جشنواره بازی کردند، توانستند جشنواره را خدشه‌دار کنند؟ به گمانم نه. این همه ترس و دلهره و احتیاط و تلاش عجیب و غیرعادی برای راضی‌نگه‌داشتن همه دلواپسان و باج‌خواهان و حق‌السکوت‌بگیران، در شأن جشنواره نیست؛ تازه معمولا جواب معکوس می‌دهد. وگرنه دبیران می‌آیند و می‌روند و آنچه می‌ماند برند جشنواره فیلم فجر است.

۴. در یک ‌ماه اخیر من چند فیلم جشنواره را به دعوت سازندگانشان دیده‌ام. طبیعتا چون همه فیلم‌ها را ندیده‌ام هیچ قضاوتی درباره فهرست اعلامی برای بخش مسابقه هم ندارم. اما توقعم این است که در یک بستر عادلانه، تمام فیلم‌هایی که از بخش اصلی بیرون مانده‌اند از تمام فیلم‌های بخش مسابقه ضعیف‌تر باشند. یکی، دو فیلم را می‌شود با لحاظ‌کردن فاکتور سلیقه اغماض کرد و وجود یکی، دو فیلم سهمیه‌ای را هم می‌توان درک و تحمل کرد. بقیه ماجرا اما قابلیت ارزیابی و نقد دارد. من حداقل چهار فیلم خوب دیدم که در بخش مسابقه نیست و اگر فیلم‌های بخش مسابقه از آنها بهتر باشند، بسیار بسیار خوشحال خواهم شد چراکه درآن صورت طبعا سطح کیفی فیلم‌های جشنواره بسیار بالاست و این آرزوی همه ماست. سال گذشته البته این اتفاق افتاد و انصافا جز چند فیلم سهمیه‌ای ضعیف و تحمیلی، مابقی فیلم‌ها از کیفیت بالایی برخوردار بودند و خطای فاحشی در کار هیئت انتخاب دیده نشد. ولی نمی‌دانم مثلا حضور فیلمی که گفته می‌شود فیلم‌برداری‌اش به نیمه رسیده، در بخش مسابقه با چه استدلالی انجام شده و یکی، دو مورد مشابه. امسال خبرهای ناخوشایندی هم از شکل تصمیم‌گیری درباره برخی فیلم‌ها شنیده می‌شود که امیدوارم صحیح نباشد....

۵. کیانوش عیاری سینماگری پیشرو و تاریخ‌ساز است‌. او با ایستادن پای «خانه پدری» نشان داد برای کارش حرمت قائل است. فیلم تازه او هم دچار مشکل شده است. فیلم کاناپه را ندیده‌ام ولی شک ندارم کیانوش عیاری و هم‌نسلان و هم‌سلکان او مقتضیات جامعه امروز و خط قرمزهای سینمای ما را بهتر از بسیاری از مسئولان و ممیزان می‌شناسند. اگر ممیزی امروز ما با امثال عیاری به مشکل می‌خورد، برود مشکل خودش را حل کند. هنرمندی مانند عیاری راهش روشن است. راه خودش را می‌رود. این سیستم نظارتی است که دائم رنگ به رنگ می‌شود. برای مرحوم سلحشور و «سربداران» و «گرگها» یک‌جور است، برای عیاری جور دیگر. دائم معیارهایش تغییر می‌کند. شده است بیدی که با هر بادی می‌لرزد. مطمئنم یک سیستم نظارتی شجاع که تکلیفش با خودش و معیارهایش معلوم است، هرگز با امثال عیاری و بنی‌اعتماد و... به مشکل نخواهد خورد.

 روزنامه شرق 19 دی 95


کیوان کثیریان

خاک نصیبت میشه آخر

خاک نصیبت میشه آخر

کیوان کثیریان

یک:

شاید بشود با قاطعیت گفت که دیگر حوزه ای در کشور ما نمانده که دامنش آغشته به سیاست نشده باشد و از گزندش در امان مانده باشد.
این روزها با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری، سیطره فضای سیاسی در حوزه های مختلف انکار ناپذیر است و هر روز خود را عریان تر نشان می دهد. طبعا حوزهه سینما هم از این قاعده مستثنی نیست.
نمی دانم اینکه چه طیفی قرار است و یا امکان دارد زمام امور مملکت را در بهار سال بعد به عهده بگیرد، چقدر باید در حال حاضر بر مدیریت سینمای کشور موثر باشد.
نمی دانم یک مدیر میانی چقدر باید به جای پرداختن به اصل وظایفش و به نحو احسن انجام دادن آن، به معادلات سیاسی چهار پنج ماه بعد توجه کند.
نمی دانم چقدر باید عاقبت اندیشی ها و پیش بینی ها و حساب و کتاب های سیاسی، بر چیدن فیلم ها و مهره چینی های امروز اثر بگذارد.
نمی دانم ماهیت مدیریت فرهنگی کشور چقدر می تواند طی چهار سال دچار تغییر شده باشد. چطور امکان دارد دولتی که افتخارش بازگشایی خانه سینما در نخستینن روزهای استقرار دولت است، در سال آخر به کسانی که همان خانه را بستند و از دیوارش بالا رفتند، امتیازات اساسی بدهد؟
 نمی دانم چقدر می شود روی حافظه تاریخی ضعیف آدم ها حساب کرد. چقدر واقعا؟

دو:
در این اتفاقات، رد پای مدیریت جدید خانه سینما و سیاست های تازه آن نیز به چشم می آید. خانه سینمایی که به بهانه تنش زدایی، منفعل و بی اثر شده، به دلیلل افراط در همراهی با دولت، استقلالش خدشه برداشته و در پوشش مماشات، در آستانه غلتیدن به دام و دامن دشمنانش است.
خانه ای که درهایش به روی همان ها که در دولت پیش موجبات تعطیلی اش را فراهم کردند، کاملا باز شده است بی آنکه آن افراد، حتی به خودشان زحمت یکک عذرخواهی خشک و خالی بابت آن همه اقدام خصمانه و ضدصنفی را بدهند.
کمتر از دوماه دیگر انتخابات هیات مدیره خانه سینما برگزار خواهد شد و با توجه به رفت و آمدها و ارتباطات فعلی، پیش بینی آنکه چه طیفی عنان اختیار این نهاد راا مجددا به دست می گیرد، اصلا کار سختی نیست.

سه:
روحش شاد علی حاتمی که با دقت و ظرافت هرچه تمام تر ماجرای دور شدن انجمن مجازات از مسیر اصلی اش و افتادن به دست دشمنان انجمن را به تصویر کشید.
ابوالفتح سراغ رضا خوشنویس می آید تا بگوید؛ "انجمن به مسیر دیگری افتاده، طریق نادرست..." و توصیه کند که جانش را بردارد و بگریزد.
ابوالفتح می گوید: "اعضا متفقا متوسل شدند به هزاردستان. نقدا سرنخ ها همه به دست هزاردستانه. این خواست ما نبود. افتادیم به خاک ذلت."
 و رضا خوشنویس پاسخ می دهد: "خشت که به آسیاب بدی، خاک نصیبت میشه آخر!

روزنامه شرق 26 دی 95


کیوان کثیریان

از بلوای مشکوک جناب‌خان تا کوچ مدام هنرمندان

از بلوای مشکوک جناب‌خان تا کوچ مدام هنرمندان

کیوان کثیریان

یک
به نظر نمی رسد همه چیز در ماجرای جدایی جناب خان کاملا سرراست و باورپذیر باشد.
از سویی صاحب و خالق عروسک جناب خان اعلام می کند که به او از طرف تلویزیون هیچ پیشنهادمالی نشده و از سوی دیگر رامبد جوان روی آنتن خبر از مذاکرات متوالی و پیشنهاد خیلی خوب مالی می گوید.
از یک طرف محمد بحرانی-صداپیشه جناب خان- روی آنتن از همکاری نکردن با فیلم سینمایی جناب خان حرف می زند و از طرف دیگر سالارزهی-صاحب امتیاز عروسک- دارد مقدمات ساخت فیلم را فراهم می کند و بازیگر برمی گزیند!
اینکه چرا سالارزهی در دوسه سال گذشته که جناب خان در خندوانه حضور داشت سکوت کرده بود و اعتراضی نمی کرد سوال مهمی است که سالارزهی تمایلی به پاسخ دادنش ندارد.
اینکه از کی تا به حال تلویزیون این همه به رعایت حق مولف، مقید شده که به خودش اجازه نمی دهد تصویر یک عروسک را بدون اجازه صاحب امتیازش پخش کند خودش یک مولفه شبهه ناک و جدی است. تلویزیونی که بارها و بارها صدای خوانندگان و فیلم های فیلمسازان را بی اجازه آنها روی آنتن برده، یکهو چطور اینهمه قانونمند می شود؟
گنار هم گذاشتن گزاره های موجود این ظن را تقویت می کند که همه ماجرا می تواند به همین سادگی نباشد که تصور می کنیم. به هرحال هر برنامه تلویزیونی برای دوری از عادت کردن مخاطب که ریزش به دنبال دارد، نیاز به تبلیغات متفاوتی برای دور جدیدش دارد و هر فیلم سینمایی نیز برای جلب توجه مخاطبان محتاج بازکردن عرصه های جدید تبلیغاتی است.
بی آن که بخواهم به دام قضاوتی در این باره بیفتم، باید اذعان کنم که با دیده تردید به کل این ماجرا می نگرم و امیدوارم این ماجرا نه یک برنامه مدون برای امتیاز گرفتن از تلویزیون باشد و نه یک سناریوی تبلیغاتی. و امیدوارم احترام به علایق مردم بیش از هرچیز اهمیت داشته باشد و سوء استفاده از این علایق به هر شکل و در هرشرایطی مذموم بماند.
حالا شاید بشود حدس زد که چرا در برنامه انتهایی سومین سری خندوانه، جناب خان دستگیر و زندانی می شود!

دو
متاسفانه آنچه که باید باور کرد و ظاهرا گریزی هم از آن نیست، رفتن های پی درپی هنرمندان و اهل فرهنگ است. آنها که جایگزینی ندارند و گاه آنچنان بی هنگام ما را ترک می کنند که جز اندوه و حسرت بی حد چیزی برجای نمی ماند. دنیا فنی زاده؛ هنرمندی که با دستان جادویی اش برای چند نسل خاطره ساخت، جعفر والی بزرگ که از بزرگ ترین های تاتر و سینمای ماست و در انبوهی از آثار پرافتخار هنرهای نمایشی و تصویری درخشید و پوران فرخزاد؛ انسانی صادق و صمیمی که نامش یادآور بزرگی در شعر و فرهنگ است. رفتن این سه در کمتر از یک هفته، تاسف بار است.
اگر بگوییم امسال تنها به دلیل همین رفتن های تکان دهنده و پرشمار، سال خوبی برای فرهنگ و هنر نبود، پر بیراه نگفته ایم. روحشان شاد.

روزنامه شرق12 دی 95


کیوان کثیریان

سینمای ایران تنوع موضوعی ندارد

کثیریان: سینمای ایران تنوع موضوعی ندارد

کیوان کثیریان، نویسنده و منتقد سینما تنوع نداشتن موضوعی را مهم‌ترین مشکل سینمای ایران دانست و به جام‌جم گفت: البته تنوع نداشتن موضوعی فیلم‌ها فقط منحصر به جشنواره فیلم فجر نیست و سینمای ایران مدت‌هاست خیلی تنوع ژانر ندارد و به دلایل مختلف از جمله اقتصادی، همواره موضوعات اجتماعی‌ها در فیلم‌های سینمایی ما غالب است. شرایط سینمای ایران طوری است که قدرت ریسک فیلمسازان و تهیه‌کننده ها پایین آمده است. یکی از چیزهایی که در سینمای ما گم شده، تنوعِ ژانر است.

او افزود: من تا اینجا فقط چند فیلم متقاضی جشنواره امسالِ فیلم فجر را دیده‌ام و برای پیش‌بینی کردن و اظهارنظر باید همه فیلم های حاضر در جشنواره را دید، اما همین آثاری که دیدم باز روالِ همیشگی سینمای ایران را پیگیری می‌کند و روابط، مناسبات و مشکلات اجتماعی حرف اول بیشتر فیلم‌ها را می‌زند و به نظر می‌آید که این بار هم درِ جشنواره بر همان پاشنه همیشگی می‌چرخد. فیلم دلی و شخصی ساختن خوب است، اما وقتی تعداد آن زیاد می‌شود و در رویدادی مثل جشنواره فیلم فجر کنار هم قرار می‌گیرند، شکل خوبی پیدا نمی کند. در حالی که باید مخاطب عام را هم درنظر گرفت و به سلیقه‌های مختلف احترام گذاشت.

کثیریان می‌گوید: واقعا چرا سینمای ما و به تبع آن جشنواره فیلم فجر نباید فیلم‌هایی در ژانر ترسناک، ملودرام خانوادگی، جنگی و ... داشته باشد. اگر هم باشد خیلی موردی است و عموما سلیقه مردمی که دوست دارند فیلم‌هایی در ژانرهای مختلف ببینند، لحاظ نمی شود. باید به سلیقه‌های متنوع مخاطبان احترام گذاشت و فیلم‌های کمدی و خنده‌دار، کودک و نوجوان، رزمی، ترسناک و ... به اندازه کافی وجود داشته باشد. چرا ما نباید فیلم عاشقانه خوب در سینما و در جشنواره فیلم فجر داشته باشیم؟ این فیلم‌ها جزو آثار پرظرفیت و پرمخاطب سینما هستند، اما می‌بینیم که خیلی به آن توجه درستی نمی شود.

سازندگان آثار و فیلمنامه‌نویسان، کارگردان ها و تهیه‌کننده‌ها در سینمای ایران معمولا سعی می کنند روی موضوعاتی تمرکز کنند که امتحان پس داده باشند و بتوانند به بازگشت سرمایه آن امیدوار و مطمئن باشند، ساخت فیلم در ژانرهایی چون ترسناک، جنگی و ... نیاز به حمایت ویژه در ساخت و اکران دارد.

جام جم 8 دی 95


کیوان کثیریان

فرایند هیجان‌انگیز انتخاب در جشنواره فجر و چند نکته

فرایند هیجان‌انگیز انتخاب در جشنواره فجر و چند نکته

کیوان کثیریان

شروع به کار هیأت انتخاب جشنواره فیلم فجر و اعلام نام بیش از ۹۰ فیلم برای شرکت در این جشنواره، این روزها خبر اول محافل سینمایی است و مثل همیشه هیجان فجر را یکی، دو ماه زودتر به بدنه سینما و رسانه‌ها منتقل می‌کند. بد نیست به همین بهانه به چند نکته اشاره کنم.
نخست: هرساله در چنین روزهایی بحث انتخاب فیلم برای بخش مسابقه داغ است و بعد از اعلام پذیرفته‌شدگان، تازه بحث تازه‌ای شروع می‌شود. از طرفی بازماندگان معترض‌اند و خود را محق می‌دانند، بی‌آنکه از کیفیت بقیه فیلم‌ها مطلع باشند و از طرف دیگر نام برخی فیلم‌ها را میان پذیرفته‌شدگان می‌بینیم که چشم‌بسته می‌شود حدس زد سهمیه دلواپسان است و برای خوشامد آنها و جلوگیری از داد و فریادهای «وا ارزشا»یشان در بخش مسابقه گنجانده شده‌اند. هر سال همین است و طبعا امسال هم جز این نخواهد بود.

دوم: سال گذشته متوجه اصرار دبیر محترم برای اعلام‌نکردن نام اعضای هیأت انتخاب جشنواره نشدم. اسامی از کانال‌های غیررسمی اعلام شد و به‌ عبارتی لو رفت. عجیب آنکه امسال نیز همان روال تکرار شد و همچنان هم جشنواره به‌ طور رسمی اعضای این هیأت را معرفی نکرده است. اگر بنا باشد این کار را برای جلوگیری از لابی‌ها و سفارش‌ها و... بدانیم، با لورفتن نام‌ها این هدف مخدوش می‌شود. تازه اگر یک عضو هیأت انتخاب با تلفن و تماس و توصیه این و آن نظرش عوض شود که از اساس انتخاب اشتباهی بوده است!

سوم: اما امسال ترکیب هیأت انتخاب نیز عجیب‌ و غریب است. از سهم کم سینماگران که بگذریم، همچنان در برابر غیبت سؤال‌برانگیز منتقدان سکوت کنیم و سهم بیشتر مدیران دولتی را اجتناب‌ناپذیر بدانیم، وجود یکی، دو نام، کاملا سؤال‌برانگیز است. معلوم نیست، کسی که در سال‌های اخیر جز ایفای نقش مخرب و کاملا خصمانه در برابر کلیت سینما کاری انجام نداده، حضورش در ترکیب هیأت انتخاب چه معنایی دارد؟ آیا در سال آخر دولت یازدهم قرار است پیام خاصی به جایی داده شود؟ قرار است با حضور چنین فردی چه طیفی و چه کسانی راضی شوند یا حق‌السکوت بگیرند یا خیالشان بابت چیزهایی جمع شود؟

چهارم: اینکه دبیر جشنواره دارد دِدلاین‌ها را رعایت می‌کند، بسیار خوب است و باید امیدوار بود تا آخر روی این تصمیم بماند و واقعا برای فیلمی که نرسید، تسهیلاتی قائل نشود. یک جشنواره ٣۵ساله، نظم حداقلی لازم دارد. جشنواره از همه آدم‌ها و فیلم‌ها بزرگ‌تر است. این مفهوم باید برای همه، جا بیفتد.

پنجم: تصمیم کاملا درست حذف بخش نگاه نو و یک‌کاسه‌کردن تمام فیلم‌ها هم بسیار مثبت و قابل دفاع است. فقط باید امیدوار بود واقعا فلسفه این اقدام مراعات شود. به این معنا که اگر مثلا میان ۳۳ فیلم نهایی پنج فیلم اولی برجسته وجود داشت، همان پنج تا به جمع ۳۳ فیلم راه یابد و نه بیشتر و اگر ۱۷ فیلم خوب اول وجود داشت، هر ۱۷ فیلم به بخش مسابقه راه یابند و نه کمتر. تا حد امکان باید از میزان سهمیه‌ها و سفارش‌ها کم کرد و به کیفیت فیلم‌ها و اصل سینما اصالت داد.

ششم: باید امیدوار بود هیأت انتخاب، صرفا به اینکه فلانی یک «نام» است توجه نکند و تنها براساس کیفیت فیلم‌ها تصمیم بگیرد. باید امیدوار بود هیأت انتخاب به احتمال اعتراضات و داد و فریادهای رسانه‌ای بعد از اعلام فهرست نهایی بی‌توجه باشد و به گلایه‌های احتمالی بعدی وقعی ننهد.

باید امیدوار بود هیأت انتخاب به تنها چیزی که اهمیت می‌دهد، کیفیت باشد، بی‌توجه به نام‌ها و روابط و جناح‌ها و سهمیه‌ها و میزان شلوغ‌بازی و هیاهوی رسانه‌ای آدم‌ها و طیف‌ها.

باید امیدوار بود هیأت انتخاب به مواردی مثل «گناه دارد» و «پیش‌کسوت است دلش می‌شکند» و «سیمرغ دارد، آبرویش می‌رود» و «جوان است حالا وقت دارد» و «این نباشد شلوغ می‌کند» و «آن نباشد جواب فلانی را چه بدهیم؟» و «همه را راضی کنیم» و نظایر آن دچار نشود.
بگذاریم همه قاعده بازی را بپذیرند. قاعده این بازی و متر و معیارش باید فقط فیلم خوب باشد. فقط. این‌طوری همه قاعده بازی را می‌پذیرند، همه به حقشان می‌رسند و هیأت انتخاب هم سرش بالاست.

مهم این است که بعد از تماشای تمام فیلم‌های جشنواره، فیلم بی‌کیفیتی در بخش مسابقه نبینیم که دلیل حضور به‌ناحقش را بشود حدس زد و فیلم بهتری را خارج از مسابقه نبینیم که دلیل حذف به‌ناحقش را نتوان فهمید.

درست یا غلط، جشنواره فجر برای سینماگران بسیار مهم و حیاتی است و باید امیدوار بود اعضای هیأت انتخاب از اهمیت تصمیماتشان بر سرنوشت حرفه‌ای جوانان، چهره‌های گمنام، اما مستعد و فیلم‌سازانی که اهل هیاهو و جوسازی نیستند، کاملا آگاه باشند.

شرق28 آذر 95


کیوان کثیریان

افق‌های تازه در اقتصاد تئاتر

افق‌های تازه در اقتصاد تئاتر

کیوان کثیریان

فروش حیرت‌انگیز نمایش «می‌سی‌سی‌پی نشسته می‌میرد»، کار همایون غنی‌زاده، فارغ از هر بحث کیفی، یک اتفاق منحصربه‌فرد و مهم در اقتصاد هنر نمایش کشور به حساب می‌آید و افق‌های تازه‌ای در اقتصاد تئاتر گشوده است.

فروش بالای یک‌ میلیارد تومان در یک ماه اجرا، رکوردی قابل‌تأمل است و می‌تواند راهگشا باشد و در یک ‌مقایسه ساده می‌شود این نمایش را از بسیاری از فیلم‌های سینمایی درحال‌اکران موفق‌تر دانست. حدود ١٠٠٠ صندلی در روز و تنها در یک سالن به این نمایش تعلق دارد و هرروز تمامی صندلی‌های تالار وحدت حتی سه طبقه بالکن آن به تمامی پر از تماشاگر می‌شود و با احتساب بلیت ۷۰‌ هزارتومانی و مدت‌زمان نزدیک به سه‌ساعته این نمایش، این میزان استقبال جای شگفتی دارد.

طراحی صحنه و لباس باکیفیت، استفاده از بازیگران سرشناس، ایده مضمونی جذاب، متن قابل‌قبول، خلق لحظات طنزآلود بجا، کارگردانی خوب و تبلیغات مناسب از جمله امتیازات این نمایش بود که طبعا به افزایش مخاطب هم انجامید.
گرچه هزینه بالایی هم برای این نمایش صرف شده، ولی میزان فروش آن - که طبعا از مرز دو میلیارد تومان عبور خواهد کرد- چندین‌برابر هزینه‌اش خواهد بود و با توجه به سهم ٣٠درصدی تالار از گیشه، سود زیادی را نصیب تهیه‌کننده و حتی تالار وحدت می‌کند.

پیش از این نیز کارهای دکتر رفیعی، سقراط و دو، سه کار دیگر فروش‌های بالا را تجربه کردند که البته یکی، دو نمایش بی‌کیفیت هم در کنار آنها روی سن تالار وحدت رفت. به‌این‌ترتیب، می‌توان گفت تئاتر در شکل تجاری هم می‌تواند در بخشی از بدنه خود، سودآور هم باشد و مخاطبان پروپاقرصی هم داشته باشد، به شرطی که حمایت از بخش‌های دیگر تئاتر و نمایش‌های باارزشی که مخاطبان انبوه ندارند و تئاتر شهرستان‌ها نیز در دستور کار باشد و توجه به بخش تجاری، نمایش‌های جمع‌وجور و تجربی و غیرتجاری را نبلعد. درحال‌حاضر با تعدد سالن‌های خصوصی و رواج نسبی تئاتر به‌لحاظ کمی و افزایش اقبال مخاطبان، باید به ارتقای کیفی آن هم امیدوار بود.

 روزنامه شرق / 14 آذر 95


کیوان کثیریان

فضای مجازی، رسانه‌ها را می‌بلعد

فضای مجازی، رسانه‌ها را می‌بلعد

کیوان کثیریان

شبکه‌های اجتماعی باوجود همه امتیازات و محاسنشان طبیعتا آسیب‌هایی هم داشته‌اند. شاید بیشترین آسیب را رسانه‌های رسمی و قانونی از تحولات سریع فضای مجازی تحمل کرده‌اند و عملا از رونق افتاده‌اند. از یک‌سو دیگر هیچ خبر و رویدادی نیست که پنهان بماند. همه از همه‌چیز در کوتاه‌ترین زمان باخبر می‌شوند و این به تسریع روند اطلاع‌رسانی و تسهیل فرایند آگاه‌سازی عمومی می‌انجامد. اما از طرف دیگر، اینکه اخبار بدون کنترل صحت، از سوی هر شخصی به اشتراک گذاشته می‌شوند، به‌طورقطع بر تعداد اخبار کذب می‌افزاید و مخاطبان این شبکه‌ها را گمراه می‌کند.

فضای مجازی پر است از اطلاعات و اخباری که بی‌آنکه کسی به تبعات انتشارشان فکر کند، پخش‌وپلا می‌شوند و گاه از سوی برخی مخاطبان مورد استناد هم قرار می‌گیرند. قدیم‌ترها مردم عادت کرده بودند، هرآنچه را از تلویزیون یا روزنامه‌ها می‌شنوند و می‌خوانند، صحیح و قرین واقعیت بدانند. کسی که می‌خواست ادعایش را به کسی اثبات کند، می‌گفت تلویزیون گفته یا توی روزنامه نوشته بود؛ ولی حالا چه؟ اگر قرار باشد کسی بگوید فلان اطلاعات را از تلگرام یا سایر فضاهای مجازی خوانده، خود شما صحتش را دربست می‌پذیرید؟

به‌گمانم مهم‌ترین لطمه فضای مجازی به رسانه‌ها، کم‌کردن حساسیت‌های مفید اهل رسانه و فروریختن اعتماد بالای عمومی و اعتبار رسانه‌ها بود.  البته طبیعتا مقصودم چرخش اطلاعات صحیح غیررسمی و روشنگر نیست که فضای رسانه‌ای رسمی از انتشار آنها یا امتناع می‌کند یا اجازه انتشارش را ندارد. اینها اتفاقا از مزایای انکارناپذیر فضای مجازی است.

رسانه‌های رسمی معطوف به قدرت مثل صداوسیما در سالیان اخیر آن‌قدر در انتشار اخبار، گزینشی عمل کردند و گاه آن‌قدر دست رسانه‌های خصوصی یا اندکی خصوصی را بستند که مردم را نسبت به صحت یا کمال اخبار رسانه مشکوک و گاه ناامید کردند و به رسانه‌های دیگر نظیر ماهواره‌ها روی آوردند. با شیوع فضاهای مجازی این نیز به سایر منابع خبری افزوده شد و عملا منابع داخلی از سکه افتادند. ولی این چیز زیادی را در اصل ماجرا عوض نمی‌کند. خبرهای مداوم و کذب مرگ بازیگران و چهره‌ها که دست‌به‌دست می‌چرخد، انواع اخبار مغلوط و ناقص، شایعات بی‌اساس و جنجالی، کم‌هزینه‌شدن تهمت و دروغ و افترا و عقده‌گشایی‌های شخصی، ورود به حریم شخصی افراد، رواج بی‌اخلاقی و... از جمله مواردی است که به جزء لاینفک فضای مجازی بدل شده است.

اینکه عکس‌ها و ویدئوهای کذب و نامربوط که به وقایع و اخبار دیگر ربط داده می‌شوند، عکس‌ها و تصاویر قدیمی به وقایع تازه، به‌عنوان سند الصاق می‌شوند و... نیز از دیگر موارد جعلیات در فضای مجازی‌اند. این نکته که هر فرد غیرمتخصص احساس می‌کند یک رسانه است و فراگیربودنش را هم تعداد فالوئر‌ها و ممبرها و لایک‌ها تعیین می‌کند، یک آسیب جدی است. کار رسانه مثل هر شغل و حرفه دیگری اصول و قواعد خودش را دارد. صحت، دقت و تخصص در کنار سرعت قرار می‌گیرند تا یک رسانه بتواند نزد مخاطبانش اعتباری کسب کند، ولی کم‌هزینه‌بودن همه‌چیز در فضای مجازی به هرکسی این امکان را می‌دهد که گمان کند بی‌نیاز از تمام اینها می‌تواند خودش یک رسانه پرنفوذ داشته باشد.

فقط کافیست به لطایف‌الحیل آمار ممبر و فالوئر را افزایش دهد. غم‌انگیز‌تر آنکه گاه رسانه‌های رسمی کشور از برخی اخبار کذب و بی‌اساس که مثلا در یک کانال تلگرامی مجهول‌الهویه با زیر یکصد عضو منتشر شده استفاده می‌کنند و شأن خود را تا این اندازه تقلیل می‌دهند. طبعا اعتبار منبع خبر نیز در کار رسانه تعیین‌کننده و حیاتی است و متأسفانه این حساسیت‌ها نیز به طرز قابل‌ملاحظه‌ای کاهش جدی یافته است. فضای مجازی یک فرصت بسیار مهم است، به شرطی که تهدیدهای خرد‌کننده‌اش را جدی بگیریم.

 روزنامه شرق / 7 آذر 95


کیوان کثیریان
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

کیوان کثیریان


نویسندگان


آرشیو مطالب گذشته
بهمن ٩٥
دی ٩٥
آذر ٩٥
آبان ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
امرداد ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آبان ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱


Baznegar

لینک دوستان
لینک دوستان

فلوت سحرآمیز
کنسروحرفهاي من. نسیم قاضی زاده
صفحه اول مهم ترين روزنامه های جهان
چسب‌زخم - هادی‌مقدم‌دوست
باز نگار
کافه سايبر
فيلم نيوز
فیلمدونی
سي نت
آدم برفی ها
30 نما
سوره سينما
ایران فستیوال
سایت سینمایی پرشین استار
سينماي ما
اخبار هالیوود
قديمي ها
مرده نگار - عباس حبیبي
زن نوشت - پرستو دوکوهکی
کادوس - محمد مطلق
مجله فیروزه
مجله سی نت
خوشبختی...- محمدصالح‌علا
هفتان
بالاترین
تادانه - يوسف عليخاني
کافه انار - باقر تهرانی
لولیان - ليلي نيکونظر
روزانه - مهران بهروز فغانی
آزاده سهرابي
ايستگاه - رضا ولی زاده
آقازاده
چرک نويس - ندادهقانی
خبرنگار
هنوز
امیر مهدی حقیقت
خبرنگار ۲
یادداشت‌های‌نیک‌آهنگ کوثر
آق‌بهمن - بهمن‌دارالشفايی
media-beat - محمد‌رضا‌نوروز‌پور
حسن سربخشيان
مثل همه - يگانه خدامي
فيلم باز
نقطه، سرخط - شیما انتظاری
تحریریه خاموش -احمد جلالی
بهنام قلی‌پور
کافه تيتر - بهنام‌قلی‌پور.بی‌تاصالحی
محمدرضا شاهرخی نژاد
وب فتو -محمد توکلی
گرگ صابونی - مریم پالیزبان
بهروز مهری
حسن سربخشيان
علی آقاربيع
دجاوو - الهام طهماسبی
مسعود ده نمکی
نگاتیوهای سپید- احمد صبریان
طراحی گرافیک - علی بنام
گرگ بیابان - حسام مقامی کیا
ته خط - خسرو نقیبی
سیم آخر - حسین وحدانی
دل نوشته ها - امید نجوان
شُمال از شُمالِ غربی - محسن آزرم
کادوس - محمد مطلق
طراح گرافیک - حسین توکلی
عبور - چیستا یثربی
کبریا - چیستا یثربی
نقد فیلم - بهزاد دوران
مستغاثی دات کام - سعید مستغاثی
جن و پری
کوچه فرهنگ - سیدرضاصائمی
7تیر دات کام
سینمای ایران و جهان - امیررضا نوری پرتو
ماه هفت شب - بهاره رهنما
يادداشت هاي بي مخاطب - امید توشه
روزی روزگاری - حسن معظمی
خنده و فراموشی - ترانه عليدوستی
کلبه - شیده لالمی
مسعود بهنود
دکتر یونس شکرخواه
رو در رو - دکتر احمد توکلی
دکتر حسن نمك‌دوست
آخرین سکانس - فرهاد خالدار
فروغ من - ایلیا محمدی نیا
ماهی سیاه کوچولو - ساناز اقتصادی نیا
کافه وطن - بهنام صابر نعمتی
قلم های سرخ - امیر لعلی
غزلداستان - محسن فرجی
حرفه خبرنگار - فهیمه خضر حیدری
کتابخانه کوچک من
حرفهای یک جو
خرده خواب های خراب - مسعود بهارلو
سینما-امروز - محمد محمدیان
عشق سال های وبا - محمدعلی سعیدی
قلم های سرخ - امیر لعلی
ناصرمردانی
خبرآنلاین
برخورد خيلي نزديك - اسماعیل میهن دوست
سینما- محمد قنبری
سینما و دیگر هیچ
یک منتقد سینمای بیکار
دکتر سلام



لینک های روزانه
لینک های روزانه

ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
فناوری اطلاعات
تفريحات اينترنتي
پردیس من


آمار وبلاگ




  RSS 2.0