Image and video hosting by TinyPic

بازهم لنز دوربین‌ها به سمت شما نچرخید آقای سیف!

بازهم لنز دوربین‌ها به سمت شما نچرخید آقای سیف!

کیوان کثیریان

محسن سیف همیشه نویسنده بود. خودش می‌گفت تا حالا ریالی از راهی جز نوشتن، درآمد نداشته است. این ادعا یعنی اعتراف به یک عمر سختی و یک عمر گرفتاری. در سرزمینی که نوشتن کم‌بهاترین کار ممکن است و اندیشمندان شرافتمند، ‌میلیون‌ها بار کمتر از تاجران یک‌شبه یقه‌سفید درآمد دارند، اکتفاکردن به نویسنده‌بودن و اکتفاکردن به شرافتمندبودن، خودکشی است. محسن سیف، بی‌حاشیه‌ترین آدمی بود که می‌شود تصور کرد، خالص و بی‌ریا و انسان. بی‌آنکه بخواهد دیده شود، بی‌آنکه بخواهد کارش را سبک بشمارد و بی‌آنکه ذره‌ای از اصولش کوتاه بیاید.

یک‌بار در جلسه داوری انجمن منتقدان در بخش فیلم‌های مستند، با یکی دیگر از داوران به اختلاف‌نظر خورده بودند؛ تند شده بود و می‌گفت فکر می‌کنی من از سر سیری نظر می‌دهم؟ به‌ناگاه از کیفش یک دسته کاغذ بیرون آورد که روی آنها درباره هر سی‌وخرده‌ای فیلمی که برای داوری دیده بود، یک نقد کامل نوشته بود! قصدم اساسا خاطره‌گفتن نیست که این کار را دوستان و هم‌نسلانش بهتر انجام می‌دهند. سیف، نوشت و نوشت و نوشت تا آخرش در گوشه‌ای از مریض‌خانه، در غربت و تنهایی چشمانش را برای همیشه ببندد. او از آن آدم‌ها بود که هیچ‌گاه لنز دوربینی به‌سویش نچرخید؛ دوربین‌هایی که حالا چپ و راست خود را در اختیار چهره‌های بزک‌کرده قرار داده‌اند که به عمرشان دو سطر کتاب نخوانده‌اند و شبه‌ستارگانی کم‌مایه که به زحمت می‌توانند اسمشان را درست بنویسند. بله. نوشتن و فکرکردن و اندیشیدن دیگر بهایی ندارد.

جان‌دادن امثال سیف هم لابد برای وزیر و وکیل چندان اتفاق مهمی نیست. وزیری که اگر بداند محسن سیف که بود و چقدر به فرهنگ مملکت اضافه کرد و با چه مشقت و سختی‌ای زیست و نبودنش چه مصیبتی به فرهنگ ادب‌و‌هنر ایران وارد کرده است، باید یقه بدراند و چهل روز سیاه بپوشد. آنها هم حواسشان به جهت دوربین‌هاست و به سمت وزش بادها. از یک پیام تسلیت هم دریغ می‌کنند وقتی منفعت رسانه‌ای در کار نباشد. در سخت‌ترین شرایط و روزهای زندگی، کسی به دادش نرسید. آن مسئول فلان صندوقی که شندرغاز کمکی که برای پول پیش خانه‌اش داد را می‌خواست به‌زور پس بگیرد، حالا کجاست؟ کاش محسن سیف راضی بود و می‌شد بقیه چیزها را هم نوشت.

محسن سیف، شریف بود و نجیب و شریف رفت و نجیب. وای بر فرهنگ و مسئول فرهنگی که عمق مصیبت ‌نبودن امثال سیف را درنیابد.

روزنامه شرق16 آبان 95


کیوان کثیریان

به یاد مرد بزرگی که امروز پر زد و رفت

به یاد مرد بزرگی که امروز پر زد و رفت

 کیوان کثیریان

خاطره گفتن از دوستان نزدیک و یا کسانی که دوستشان دارم را بعد از آنکه از دنیا می روند، دوست ندارم. همینطور انتشار عکس های دوستانه و یادگاری خودم با آنها را. دوست دارم آنها برای خودم بمانند و اگر هم چیزی منتشر می کنم در زمان حیاتشان باشد نه پس از فوتشان.
درباره محسن سیف نازنین هم همینطور است. اما خاطره ای دارم که بارها برای دوستانم گفته ام و چون غیرمستقیم به او مربوط است، اینجا ثبتش می کنم.
گمانم سال ۷۴ بود یا ۷۵ که پس از چندسال کار مطبوعاتی در حوزه های دیگر، نخستین تجربه در حوزه مطبوعات سینمایی را با مجله گزارش فیلم شروع کردم. نوشابه امیری گفته بود صبح ها بیایم و چندساعتی مشغول به کار باشم.
روز اول در تحریریه گزارش فیلم، امیری میز فلزی کوچکی -خیلی کوچکی- را نشانم داد که به میزهای خانگی دانش آموزان آن زمان می مانست. لق و رنگ پریده با یک صندلی معمولی پشتش.
گفت: از امروز، صبح ها اینجا می نشینی، پشت این میز. این یک میز معمولی نیست. میز آقای محسن سیف است. عصرها آقای سیف پشت این میز می نشیند و می نویسد. بنشین و حواست باشد که کجا نشسته ای.
شاید آن روز نه، ولی بعدها که او را از نزدیک تر شناختم، فهمیدم که چرا آن میز این همه مهم بود و من مدت کوتاهی کجا نشسته بودم و بارها به این نکته بالیدم.

محسن سیف ۴۷ روز پیش با پای خودش به بیمارستان رفت و تمام این مدت را درد کشید و امروز پر زد و رفت. از درد راحت شد واز تنهایی.
او آبروی حرفه ما بود، باسواد و حرفه ای بود، آرام بود، بزرگ بود، مظلوم بود، فروتن بود و کمیاب. روحش شاد.


کیوان کثیریان

آقای دکتر میر! لااقل اجازه بدهید ما از شما عذرخواهی کنیم

آقای دکتر میر! لااقل اجازه بدهید ما از شما عذرخواهی کنیم

 کیوان کثیریان

نمی دانم چرا عذرخواهی بابت خطا یا کوتاهی که انجام شده و به اثبات رسیده، برای بعضی ها تا این حد سخت و جانکاه است. قدیم ها می گفتند عذرخواهی و اعتراف به اشتباه، نشانه شجاعت و بزرگی است ولی حالا ظاهرا برعکس است. طرف حاضر است انواع فشارها را تحمل کند ولی عذر نخواهد.

نه برای اختلاس های نجومی کسی عذر می خواهد، نه برای فیش های حقوقی کلان، نه برای سقوط هواپیما، نه برای دکل دزدی و نه برای هیچ چیز دیگر.
تازگی ها هم یک نوع عذرخواهی رایج شده به نام "عذرخواهی از موضع بالا" یا "عذرخواهی طلبکارانه" و یا حتی "عذرخواهی تهاجمی" که جناب سعید مرتضوی پس از هفت سال و جناب محتشم مدیرمسئول نشریه لثارات پس از یکماه، از آن استفاده کرده اند.
جالب اینکه دکتر احمد میر، پزشک معالج محترم عباس کیارستمی که تا اینجای کار، قصورش توسط سازمان نظام پزشکی و دادگاه بدوی محرز شده و به یک جزای حداقلی-واقعا و واقعا حداقلی- محکوم شده، حتی از یک عذرخواهی خشک و خالی هم دریغ کرده است. آنقدر طلبکارانه و از موضع بالا حرف زده که... تو گویی آقای کیارستمی و خانواده شان در جراحی و درمان یکی از بستگان آقای دکتر میر قصور کرده اند و نه بالعکس! شاید هم دکتر میر احساس می کنند این عذرخواهی نکردن، آبروی برباد رفته جامعه پزشکی را احیا خواهد کرد.
متاسفانه یکی از تبعات اخلاقی به جا مانده از آن هشت سال معروف، نهادینه شدن فرافکنی و فرار به جلوست؛ تکنیکی که ظاهرا خوب جواب داده و می شود در موقعیت های مختلف از آن استفاده کرد.

دریغ که کیارستمی رفت و باز نخواهد گشت و افسوس که این همه ناگهان و زود. طبیعتا عذرخواهی پزشک و وزیر هم درد سنگین علاقمندان و خانواده کیارستمی را درمان نخواهد کرد، اما این طلبکاری و مظلوم نمایی و فرار به جلو، داغ این مصیبت را سوزناک تر می کند.
جناب دکتر میر طی مصاحبه ای سفارشی سکوت مبارک را شکستند که البته پر از نکته و بحث است.
کسی نیست بپرسد اگر روند درمان کیارستمی در ایران توسط شما و دستیارتان اینقدر که شما می گویید بی اشکال بوده، پس حالب بیمار را چه کسی پاره کرده؟ پس این همه عوارض و خونریزی و عمل پشت عمل به چه خاطر بوده؟ چرا یک بیمار با پولیپ روده باید بعد از چهار بار عمل جراحی الان در تورک مزرعه آرام گرفته باشد؟
اگر همه چیز آن طور که شما می گویید اینقدر بی مشکل و آرام و درست و دقیق و تحت کنترل بود، پس تیم نجات وزارت بهداشت کجای این قصه بودند؟ پس حرف وزیر ارشاد کجای این معادله قرار می گیرد که؛ اگر وزیر بهداشت به داد کیارستمی نمی رسید او همان شب فوت کرده بود؟ پس قضایای روز سیزده فروردین که شما ویتنام تشریف داشتید، کجای ماجراست که عفونت تمام بدن بیمارتان را فراگرفته بود و او تا پای تمام کردن رفت و برگشت؟
پس حکم مهربانانه نظام پزشکی و دادگاه بدوی کجای کار است که مدافعات شما را غیرموثر و غیر موجه دانست و قصور شما را محرز و مسلم خواند؟
متاسفانه کسی نبود که در آن مصاحبه سفارشی خیلی چیزها را بپرسد.
فکر می کنم بعد از این مصاحبه دکتر میر، ماها کلی عذرخواهی به او بدهکاریم!
پس آقای دکتر میر ما را ببخشید. ما را ببخشید که کیارستمی برای درمان به بیمارستان معظم شما آمد. ما را ببخشید که زحمت جراحی او به گردن جنابعالی افتاد.
مارا ببخشید که این جمله شما را نمی فهمیم؛ ایشان اگر عمل نمی شد در آینده نزدیک خطرات زیادی تهدیدشان می کرد.(کدام آینده جناب دکتر؟ کدام خطرات؟). ما را ببخشید که از این ادعای شما شگفت زده می شویم؛ ایشان در فرانسه سرشان به جایی برخورد کرد و خونریزی مغزی کردند!
ما را ببخشید که نظام پزشکی تایید کرده که شما جراحی موفقی نداشتید و عمل جراحی دوم را با تاخیر انجام دادید و بیمار را با وجود عوارض بالینی برای رفتن به مسافرتتان ترک کردید. ما را ببخشید که حالب بیمارتان پاره شد. ما را ببخشید که ناچار شدید از بیمارتان برای سفر تفریحی به جنوب شرقی آسیا و سواحل زیبای آن اجازه بگیرید. ما را ببخشید اگر کیارستمی با سفر به یادماندنی شما مخالفت نکرد. ما را ببخشید که وقتی شما در سفر بودید، کیارستمی به حال مرگ افتاد و تیم وزارت بهداشت در غیاب شما مسئولیت نجات بیمارتان را به عهده گرفت. ما را ببخشید که رفتن کیارستمی باعث شد خیلی ها یاد بی توجهی ها و قصورهای مختلف پزشکی گذشته بیفتند و سر درددلشان باز شود. ما را ببخشید که هاله تقدسی که دور حرفه پزشکی کشیده بودید اندکی خدشه دار شد. ما را ببخشید که حساب شما را از پزشکان دلسوز و مسئول و خدوم جدا کردیم. ما را ببخشید که خاطرات سواحل تایلند و ویتنام در ذهنتان کمرنگ شد و حالا ناچارید در کویر وحشت به سر ببرید. ما را ببخشید که کیارستمی از ابتدا بیمارستان آراد را انتخاب نکرد که اگر کرده بود حالا نه شما دچار این کویر وحشت بودید و نه همه ما از وجود کیارستمی بزرگ محروم!
ما را ببخشید که شما حکم محرومیت سه ماهه از طبابت در بیمارستان جم را برای خود بسیار سنگین و ناعادلانه می دانید و ما هم بسیار به نرم بودن و ناعادلانه بودن آن معترضیم.
خوشبختانه و ظاهرا اهل شعر هم هستید و قرار است از این کویر وحشت که گذشتید به شکوفه ها به باران سلام ما را برسانید. باشد، برسانید. ولی بدانید ماهم عباس کیارستمی -صاحب آن فیلمی که به قول شما یک بچه ای از مدرسه به خانه می رفت و به قول ما همان فیلم مشهور خانه دوست کجاست- را با این شعر سهراب که اصغرفرهادی در مراسم تشییع خواند، بدرقه کردیم:
تو اگر در تپش باغ، خدا را دیدی، همتی کن و بگو ماهی ها، حوضشان بی آب است.
باز هم ببخشید ما را دکتر احمد میر. باشد. شما هرگز عذرخواهی نکنید. شما خوبید. لااقل اجازه بدهید ما از شما عذرخواهی کنیم. لطفا.

سینما سینما 18 مهر 95


کیوان کثیریان

نمایشی با شروع محکم و بازی های خوب

نمایشی با شروع محکم و بازی های خوب
کیوان کثیریان


محمد رضایی راد پس از سال ها نمایشی با نام "بر اساس دوشس ملفی" را روی صحنه برده است با متنی از خودش و نغمه ثمینی. همین به اندازه کافی کنجکاوی برانگیز و جذاب هست. نگاهی به فهرست بازیگران هم به این کنجکاوی و جذابیت اضافه می کند.
نمایش محکم و سریع شروع می شود. راحت و زود قصه اصلی را تعریف می کند و به سرعت شخصیت های پرشمارش را با اطلاعات موجز معرفی می کند تا وارد روایت جزییات شود. متن خوب و روان نوشته شده و پر از نکته و ظرایف است. ریتم نسبتا تند نمایش در نیمه اول به همراه خلق تصاویر و لحظه های دیدنی، بازی های خوب و طراحی لباس متناسب با جوهره متن از جمله امتیازات کار محسوب می شود.
متن و اجرا در نیمه دوم به سمت تاکید و مکث بیشتر روی جزییات روانشناختی شخصیت ها میل می کند و می کوشد روی موقعیت ها و شخصیت ها عمیق تر شود و سرنوشت تک تک پرسوناژ ها را با تحلیل به نمایش بگذارد. این نگاه ماگزیمالیستی، تامل و حوصله بیشتری از مخاطب طلب می کند.
بازی ها غالبا خوب است؛ رضا بهبودی و به ویژه میلاد شجره چشمگیرند، حتی بازیگران نقش های کوتاه تر، کاملا فضای کافی برای دیده شدن داشته اند.
اما حالا دیگر باران کوثری با این تسلط روی صحنه و کنترل روی بدن و حس، عملا به یک بازیگر خیلی خوب تئاتر بدل شده است و یکی از بازی های به یادماندنی اش را انجام داده است.
"بر اساس دوشس ملفی" بر اساس خودش، کار خوبی است، حتی بر اساس نمایش های امروزه تئاتر. به دیدنش می ارزد.

 خبرآنلاین 25 شهریور 95


کیوان کثیریان

ضمیر، مرجعش را پیدا کرده است/ علت تهاجم افراطیون به فیلم فرهادی چیست؟

ضمیر، مرجعش را پیدا کرده است/ علت تهاجم افراطیون به فیلم فرهادی چیست؟

کیوان کثیریان

«فروشنده» این روزها بحث اول سینمای ایران است. فروش بسیار بالا، معرفی به اسکار، مواضع افراطی و توهین‌آمیز تندروها نسبت به فیلم، کارگردان و بازیگرانش و بالاخره مواضع حاسدانه و کینه‌ورزانه یک برنامه تلویزیونی نسبت به فیلم، از جمله نکاتی هستند که «فروشنده» را به مرکز توجه این روزهای سینما بدل کرده‌اند.
اما سؤال اینجاست که آنچه موجب واکنش‌های تند و بی‌سابقه علیه این فیلم شده، چیست؟ آنها که فیلم را دیده‌اند می‌دانند که فیلم نه‌تنها ربطی به بی‌غیرتی و بی‌اخلاقی ندارد، بلکه به‌شدت اخلاق‌گراست و اتفاقا تماشاگرش را در میانه یک موقعیت دشوار، عمیقا به تفکر وامی‌دارد.

اینکه کسی فیلم «فروشنده» را دوست نداشته باشد، چیز عجیبی نیست. اینکه «فروشنده» بهترین فیلم فرهادی نیست هم نکته غریبی نیست. اینکه فیلم ایرادهایی هم دارد انکارشدنی نیست. با اینکه کسی با منطق و استدلال فیلم را نقد منفی کند هم هیچ آدم عاقلی مشکل ندارد. مشکل از آنجا شروع می‌شود که برخی بدون منطق و استدلال و به قصد کُشت، علیه فیلم مواضع کینه‌جویانه و شخصی می‌گیرند. به‌شدت از فیلم عصبانی‌اند و قصد کرده‌اند تا ریشه فیلم و سازنده‌اش را بزنند. بدآمدنشان طبیعی و معمولی نیست، با تنفر و کینه و انزجار حرف می‌زنند؛ کاملا خصمانه و عصبی. فلان نشریه غیرقانونی چند شماره پی‌درپی و فلان برنامه تلویزیونی چند هفته را با تمام قوا به کوبیدن فیلم و سازندگانش اختصاص می‌دهند، ولی باز دق‌دلی‌شان خالی نمی‌شود. واقعا چرا؟

کمی بعید است مجری و منتقد آن برنامه تلویزیونی، فرق یک فیلم‌نامه خوب و بد را نفهمند. وقتی سازنده «روباه» با پوزخند مدعی می‌شود «فروشنده» فیلم‌نامه ندارد، یا آن یکی شبه‌منتقد سیاسی‌کار، مدام تکرار می‌کند؛ فیلم ماقبل بد است، دیگر باید به یک گوشه ماجرا شک کرد. به گمانم مشکلات این‌چنینی از جایی ناشی می‌شود که برخی خود را در آینه فروشنده دیده‌اند. در «فروشنده» همه آدم‌ها در حال خریدوفروش و معامله‌اند. همه‌شان چیزی را می‌فروشند تا در ازایش به چیزی دیگر برسند و معمولا آنچه می‌فروشند ارزشمند‌تر از چیزی است که به دست می‌آورند. «فروشنده» در این فیلم تنها زن تن‌فروش نیست. تک‌تک آدم‌ها دارند چیزی می‌فروشند؛ یکی شرف و اخلاق و خانواده‌اش را می‌فروشد برای رسیدن به هوسی و لذتی آنی، و می‌بازد، بابک هم. رعنا و عماد هم فروشنده‌اند. هریک چیزی را می‌دهند و فدا می‌کنند، به امید دست‌یافتن به چیزی دیگر؛ آرامش. طبعا وقتی هرکس تکه‌های مهمی از وجودش مثل انسانیت، شرف یا وجدانش را به قصد دستیابی به موقعیت تازه‌ای به ثمن بخس فروخته باشد و بعد احساس غبن کند، ممکن است از دیدن «فروشنده» خیلی‌خیلی عصبانی شود چون او را یاد خودش می‌اندازد. طبعا انسان‌ها آن‌وقت دچار افراط در کینه و عصبیت و این درجه از بخل و حسد می‌شوند که در خریدوفروش بزرگ زندگی‌شان بدجوری باخته باشند. «فروشنده» به هدف زده؛ ضمیر مرجعش را پیدا کرده است. شک نکنید.

روزنامه شرق 4 مهر 95


کیوان کثیریان

فروشنده؛ فرصتی برای گفت و گو

فروشنده؛ فرصتی برای گفت و گو
کیوان کثیریان
فیلم تازه اصغر فرهادی، «فروشنده» به نمایش عمومی رسید و خوشبختانه به با اقبال عمومی هم مواجه شد. 
درباره فیلم باید مفصل گفت و نوشت و بی تردید غالب منتقدان و همکاران رسانه ای این کار را خواهند کرد. آنچه اینجا می خواهم بگویم جز این است.
به گمانم «فروشنده» تنها یک فیلم نیست، یک فرصت است. فرصتی برای گفت و گو و تضارب آرا و مباحثه مثبت میان همه آنها که درباره فیلم و یا موضوع آن اختلاف نظر دارند. «فروشنده» بیش از هر اثر هنری یا پدیده فرهنگی دیگری در این سال ها می تواند زمینه گفت و گو را فراهم کند.
این نکته را اصغر فرهادی در نخستین روز اکران فیلمش هم گفت و اشاره درستی است.
فارغ از آنکه از فیلم خوشتان آمده باشد یا نه فیلم شما را به شدت درگیر می کند، نفستان را بند می آورد و شما را وادار به قضاوت می کند. اشکالی ندارد. قضاوت کنید. از فیلم سند و استدلال بیاورید و قضاوت کنید. فقط حرف بزنید، ساعت ها حرف بزنید.
گمان می کنم بهتر است بیاییم و دوباره تمرین کنیم حرف زدن را. بحث کردن را بی آنکه این طرفی ها، آن طرفی ها را به بی غیرتی و شبه روشنفکری و کلمات «دال و ث دار» متهم کنند و آن طرفی ها، به طرف مقابل برچسب دگم و عقب مانده و امل و دلواپس بچسبانند.
اشکالی ندارد، خودمان را جای آدم های فیلم بگذاریم و درباره کنش ها و واکنش ها حرف بزنیم، انتقاد کنیم، ایراد بگیریم، تعریف کنیم. درباره جزییات و نشانه های فیلم صحبت کنیم. می شود از فیلم یا شخصیت هایش خوشمان نیاید یا بیاید، ولی بپذیریم که می شود طرف مقابل را با بحث اقناعی و گفت و گو قانع کرد.
«فروشنده» یک تهدید نیست، فرصت است، یک فرصت مناسب. الان بیش از هر وقت دیگری به گفت و گو نیاز داریم. در سالهای سیاه پشت سر، به جای گفت و گوی سالم، تهمت و تهدید و حقد و حسد و کینه را جایگزین کرده اند.
گفت و گو کنیم. گفت و گو، گمشده بزرگ این سال های جامعه ماست.
روزنامه شرق 14 شهریور 95 

کیوان کثیریان

خانه سینما و زاویه ای که باید کم شود

خانه سینما و زاویه ای که باید کم شود

کیوان کثیریان

غائله اخیر که این بار در انتقاد از خانه سینما و جشن سالانه آن درگرفته است، نشانه ای آشکار بر لزوم شفاف شدن نقش صنفی خانه سینما و تفکیک قواعد آن از قوانین رسمی وزارت ارشاد است. خانه سینما یک نهاد صنفی است که باید قواعد خود را داشته باشد و از محافظه کاری ها و مصلحت اندیشی های مزاحم بر حذر بماند.
کنار ماندن تعدادی از فیلم ها از جشن خانه سینما و مشکلی که به دلیل قواعد اخیر وضع شده برای جشن هجدهم خانه بروز کرده است، ریشه در چند نکته ساده و بدیهی دارد.

+ پروانه سینمایی، پروانه ویدیویی
بارها گفته شده و نگارنده نیز پیشتر، حداقل دو نوبت بر این نکته تاکید کرده است که با پیشرفت چشمگیر تکنولوژی در سال های اخیر، عملا تفکیک فیلم ویدیویی و سینمایی، بی معناست و در شرایطی که با یک موبایل هم می توان فیلم سینمایی حرفه ای ساخت، سختگیری روی نوع پروانه ساخت و نمایش و ایجاد محدودیت برای فیلم ها با قید پروانه سینمایی و ویدیویی چه محلی از اعراب دارد؟ فیلم فیلم است. آنچه می تواند فیلم ها را از هم متمایز کند، کیفیت آنهاست. چه بسا یک فیلم کوچک تجربی جمع و جور که با یک دوربین موبایل ساخته شده به مراتب از یک فیلم بزرگ و پرخرج و پردبدبه، فیلم بهتری باشد!
نکته دیگر اینکه مگر دیگر فیلمسازی سی و پنج میلیمتری هم داریم که بخواهیم ویدیویی و سینمایی جدا کنیم؟
دیگر زمان اینکه میان فیلم ها تبعیض ماهوی قایل شویم گذشته است. یعنی چه که یک تکه کاغذ که نه به ساختار فیلم مرتبط است، نه به کیفیت و نه به امور فنی، به هر فیلم الصاق کنیم و بگوییم مطابق آن تکه کاغذ، این فیلم ها از آن فیلم ها «فیلم تر» اند؟
فکر کنید فیلم «ممیرو» در بیش از ده جشنواره جهانی پذیرفته می شود، در جشنواره ای مثل بوسان جایزه بهترین فیلم می گیرد و اینجا به دلیل «پروانه ساخت ویدیویی» از حضور در جشن باز می ماند، چون اساسا به عنوان یک فیلم به رسمیت شناخته نمی شود!
بعد این وسط اتفاقات بامزه ای می افتد. فیلمسازی مثل وحید وکیلی فر بعد از ساخت سه فیلم که دوتایش در گروه هنروتجربه اکران شده الان اگر بتواند پروانه ساخت سینمایی بگیرد، فیلم اولی محسوب می شود! لابد فیلمهای پیشین اش صفرم، منفی یک و منفی دو به حساب می آیند! اتفاقی که برای فیلمسازانی مثل کاوه سجادی حسینی، کیارش اسدی زاده، مرتضی فرشباف، عادل یراقی، علی کریم و ... نیز افتاده است.
کاش به جای مقاومت های بی اثر و قواعد دست و پاگیر و هراس از حضور فیلمسازان جوان و خلاق، از تحولات تکنولولوژیک و ورود هوای تازه به سینما استقبال کنیم، همگی خود را به روز نگه داریم و با سرعت و شتاب پیشرفت سینما در ساحت تکنولوژی، ساخت و مضمون، هماهنگ شویم.

+اکران عمومی
معنای ساده اکران عمومی یک فیلم چیست؟ یک فیلم با کسب مجوز رسمی لازم، در سالن تاریک روی پرده به نمایش درآید و مردم با خرید بلیت فیلم را بر پرده ببینند.
حالا اینکه اکران در فلان سالن با اکران در بهمان سالن تفاوت دارد دیگر از آن حرف هاست.
وزارت ارشاد رسما به فیلم های مخاطب خاص مجوز می دهد و تازه در اکران، حمایتشان هم می کند، بعد خانه سینما اکران این فیلم ها را اکران عمومی نمی داند!

از طرفی پروانه نمایش ارشاد را ملاک قرار می دهیم و از طرف دیگر پروانه نمایش ارشاد را قبول نداریم! آخر تناقض.
حالا فهرست نامزدهای جشن هجدهم اعلام شده است. نام دو فیلم که در گروه هنروتجربه اکران شده، در میان نامزدها دیده می شود؛ فیلم های «دو» و «احتمال باران اسیدی». سال گدشته هم «ماهی و گربه» و... در چنین موقعیتی بودند. لابد به دلیل آنکه پروانه نمایش سینمایی داشته اند. خب پس فعلا نتیجه ساده ماجرا این است که اکران در گروه هنروتجربه، برای این چند فیلم، «اکران عمومی» محسوب شده ولی برای فیلم های دیگری که دقبقا در همین سالن ها اکران شده، اکران عمومی به حساب نمی آید!

+پروانه ساخت، پروانه نمایش
نگارنده در دوره های ۱۵، ۱۶ و ۱۷ جشن خانه سینما عضو شورای سیاستگذاری جشن خانه سینما بوده ام و چند دوره نیز از داوران نهایی جشن. آیین نامه ها را هم خوانده ام.
اگر اشتباه نکنم از دوره ۱۶ به دبیری محمد بزرگ نیا شرط داشتن پروانه نمایش به آیین نامه اضافه شد و این محدودیت البته بیشتر به خاطر در امان ماندن از حواشی دو فیلم «عصبانی نیستم» و «آشغالهای دوست داشتنی» وضع شد. پیش از آن تنها داشتن پروانه ساخت برای نمایش داده شدن و شرکت در رقابت جشن خانه کفایت می کرد. من فیلم های زیادی را در داوری دوره های پیش جشن دیده ام که یا سال ها بعد اکران شدند؛ مثل "دونده زمین" ساخته کمال تبریزی دبیر جشن هجدهم که تازه امسال در گروه هنروتجربه اکران شد(و طبعا آن روزها پروانه نمایش نداشت) و یا فیلم هایی که هنوز هم پس از سال ها اکران نشده اند مثل برخی فیلم های محمد رسولف و یا «صدسال به این سال ها» و کلی فیلم دیگر که نه تنها نامزد جایزه بودند بلکه صاحب تندیس هم شدند.

دلیل این مساله آن بود که آن وقت ها برای جشن خانه سینما، کارکرد صنفی از هرچیز دیگر بیشتر اهمیت داشت و بنا نبود این جشن نعل به نعل قواعد جشنواره فجر را مراعات کند یا پیرو بی گفت و گوی تصمیمات شوراهای ارشاد باشد. پروانه نمایش چون تابع حواشی و مسایل غیر فنی و غیرحرفه ای زیادی بود، جشن خانه سینما خود را ملزم به تاسی از سلایق رنگ به رنگ ممیزی ارشاد نمی دانست، ترجیح می داد از صنف حمایت کند و اطاعت کامل از قواعد ارشاد را به ادارات تابعه ان وزارتخانه وابگذارد.

+رابطه دولت و خانه سینما
همانطور که مواجهه و رودررویی دولت با خانه سینما، آنگونه که در دولت دهم بود، تبعات منفی دارد، نزدیکی بیش از اندازه به دولت نیز آسیب زاست و استقلال خانه را به خطر می اندازد. نمی دانم این همه محافظه کاری و الزام برای انطباق کامل با تصمیمات نظارتی دولت از کجا می آید ولی هرچه هست، نتیجه کار در نهایت به نفع خانه و جشن آن نیست. خانه سینما زیرمجموعه ارشاد نیست که تا این حد خود را موظف به رعایت آیین نامه های آن بداند. وجود یک خانه سینمای پیشرو، واقعگرا، شجاع، مستقل و روراست برای همه بهتر است.
خانه سینما باید زاویه اش را با سینمای مستقل و خلاق کم کند و اجماع مسالمت آمیزی میان تمام سینما پدید آورد. خانه سینما باید خانه همه اهالی فعال و خلاق سینما باشد.
اینگونه که حالا هست، مسیر حرکت خانه هر روز با اهداف پایه ای این نهاد صنفی فاصله بیشتری پیدا می کند و عملا راه به ترکستان خواهیم برد.

 سینماسینما 7 شهریور 95


کیوان کثیریان

این بخش از میراث فرهنگی درآستانه نابودی است

این بخش از میراث فرهنگی درآستانه نابودی است
کیوان کثیریان

فیلم ها ساخته می شوند که بمانند. اصلا تفاوت ماهوی سینما با تئاتر همین است. تئاتر در لحظه اتفاق می افتد و حتی اگر تصویر برداری شود، دیگر همان تئاتر نیست، تصویر آن است.
تئاتر را فقط باید زنده دید و روی صحنه، اما فیلم در ذات و ماهیت، باید باقی بماند تا سالیان سال و تا ابد بتواند دیده شود. همین ماندگاری موجب می شود بشود گفت، هر فیلم از لحظه ای که تمام و تکمیل می شود، دیگر متعلق به تاریخ سینماست. 
جدا از بحث کیفیت، اینکه هر فیلم تولید شده در تاریخ سینما، چه ایرانی و چه خارجی بتواند با کیفیت قابل قبول در دسترس باشد، توقع دور از دسترسی نیست. پیشرفت تکنولوژی و موجب شده است تا حتی فیلم های آغازین تاریخ سینما در دهه اول پیدایش آن، با کیفیت عالی در دسترس باشند. 
اما حالا حتی دیگر یافتن نسخه های با کیفیت فیلم های دهه 60 و 70 ایران خودمان سخت شده و کمتر می شود بدون دردسر به یک نسخه ایده آل و حتی قابل نمایش از فیلم های دو دهه اخیر خودمان دست یافت چه رسد به فیلم های مهم دهه های قبل از آن.
 اگر نخواهیم به تمام فیلم های سینمای ایران اشاره کنیم، بی شک بسیاری از فیلم های تاریخ سینمای ایران را باید جزئی از میراث فرهنگی این سرزمین به حساب آورد و اتفاق بدی است اگر از این میراث مهم به خوبی محافظت نشود. 
با روزآمدی فناوری و تحول عظیمی که در سال های اخیر در تکنولوژی پدید آمده، نسخه های  16 و 35 میلیمتری و بتاکم و نسخه های تلویزیونی قدیمی، دیگر نه قابلیت نمایش دارند و نه امکان نگهداری شان هست. تنها راه ممکن، تبدیل آنها به نسخه های دیجیتال جدید و البته ترمیم آنهاست. کاری که مدت هاست در دنیا انجام شده و می شود.  
برخی فیلم ها -اعم از کوتاه و بلند و مستند- در تلویزیون وقت ایران تولید شده اند و احتمالا در آرشیو آنها مانده اند، برخی در وزارت فرهنگ تولید شده اند و البته برخی هم که متعلق به خصوصی هستند، اگر موجود باشند و نابود نشده باشند، احتمالا در انبار دفاتر تهیه کننده ها خاک می خورند و یا در اختیار آرشیویست ها قرار دارند. 
بسیاری از این فیلم ها اساسا مفقود شده اند و بسیاری ناقصند و یا از فرط آسیب دیدگی دیگر امکان نجات ندارند. گذشته از این، نسخه هایی هم وجود دارند که ایراد و نقص جدی دارند؛ سکانس هایی حذف شده اند و یا پرده ها جا به جا هستند. این نسخه ها از اساس، دیگر قابل استناد هم نیستند.
مسئولیت حفظ این آثار و نگهداری نسخه های واجد کیفیت فنی و صحت لازم، ظاهرا بر عهده دولت گذاشته شده. فیلمخانه ملی ایران و البته موزه سینما مهم ترین نهادهایی هستند که باید در این ماجرا ورود کنند.
شاید هم بد نباشد همان کاری که درباره کتاب های چاپ شده و آرشیو اجباری آن در کتابخانه ملی انجام می شود، درباره فیلم های سینمایی هم اجرایی شود.
به هر روی همانگونه که با بی توجهی ما، منابع طبیعی، حیات وحش، منابع انرژی و آب و سایر موارد حیاتی به نحوی دارد نابود می شود که دیگر چیز زیادی برای نسل های بعد باقی نماند، همین اتفاق درباره فیلم های سینمایی مان هم در شرف وقوع است. 
اگر قرار است این اتفاق غم انگیز نیفتد یک عزم جزم-از سوی دولت و صد البته تهیه کنندگان فیلم ها- لازم است و بودجه مناسب و دلی که برای این اتفاق بتپد.
خوشبختانه در حال حاضر یکی از کاربلدترین ها، مسئولیت فیلمخانه ملی ایران را به عهده دارد. خانم طاهری گذشته از اینکه  کارشناس و فیلم شناس است، به شدت دغدغه حفظ نسخه های با کیفیت و همچنین ترمیم فیلم های مهم سینمای ایران را دارد.
اما به نظر می رسد آن دو مورد اول همچنان محقق نیست. هنوز عزم جدی و بودجه کافی برای انجام این کار بزرگ برای تاریخ سینمای ایران وجود ندارد. 
طبعا به زودی نسخه های 16 و 35 میلیمتری که در فیلمخانه وجود دارند به تمامی فاسد خواهند شد و واقعا باید در این باره فکر اساسی کرد.

2.  راستی چه اشکالی دارد که تعدادی از فیلم های مهم و ماندگار و ارزشمند سینمای ایران، رسما به عنوان اثر تاریخی و میراث فرهنگی ثبت شود؟ میراث فرهنگی که فقط ابنیه و بنای تاریخی نیست! 

روزنامه شرق 24 مرداد95


کیوان کثیریان

این خانم‌ها جرزنی می‌کنند/ درباره اعتراض برخی خانم های بازیگر

یادداشت شفاهی

این خانم‌ها جرزنی می‌کنند

کیوان کثیریان

بخش اعظم ماجرای بازیگری در سینما این است که شما روی بورس باشید. یعنی مردم از شخصیتت و نقش‌هایی که بازی کردی و می کنی، خوششان بیاید. روی بورس بودن به مجموعه‌ای از عوامل بستگی دارد. اگر‌ یک بازیگر  کاریزما و چهره جذاب و صمیمیت اخلاقی داشته باشد، حتی ممکن است در 60سالگی محبوب شود. منتهی مردم ممکن است از بعضی‌ها خوششان نیاید چون این کاریزما را ندارند.
 باید دید بازیگرانی که این روزها معترض می‌شوند، از چه مسیری وارد سینما شدند؟ و با چه مسیری یک دوره‌ای پرکار بودند؟ این‌طور نیست که سینما قبلاً سالم بوده الان درست در دوره‌ای که اینها بیکار شدند، کثیف شده باشد. سینما همان سینماست. اگر فاسد بوده چرا ده سال پیش نبوده؟ و اگر سالم بوده چرا الان نیست؟ مجموعه این نکات باعث می‌شود که یک نکته به ذهن بیاید‌؛ اینکه طرح این مسائل یک مقدار شخصی است. وگرنه بازیگرهایی را داریم که پرکار هستند و متاهل هم هستند. شاید تاهل خیلی ربطی به پرکاری و کم کاری نداشته باشد، شاید هم داشته باشد. به هر حال این مسئله‌ای نیست که فقط مربوط به ایران باشد یا مربوط به امسال یا ده سال پیش باشد. همیشه و در همه دنیا بوده. یک وقتی شما به هر دلیلی از بورس خارج می‌شوید. به نظرم دوستانی که امروز معترض هستند، نمی‌خواهند باور کنند طبق قاعده بازی حالا روی بورس نیستند. 
نمونه‌های زیادی داریم که می‌شود مثال زد. طرف بازیگری مطرح در ده سال اخیر بوده، خیلی هم به لحاظ چهره زیباست ولی به هر دلیل از بورس خارج شده. خیلی‌های‌شان امروز و وقتی از دایره پرطرفدارها خارج می‌شوند، ممکن است دست به هر نوع خبرسازی می‌زنند، که بگویند هستند و دوباره کار و بارشان سکه شود. 

××××

سینما هم مثل هر صنف دیگری فساد دارد. مگر مجموعه‌های دیگر مثل پزشکی، مهندسی، بقالی و...  فساد ندارند؟ این یک مسئله عادی در همه اقشار است اما اینکه ما بیاییم خودمان را کنار بکشیم و بگوییم چون ما سالم بودیم کنار گذاشته شده‌ایم، درست نیست. اینکه ما آسیب‌شناسی کنیم و به این برسیم که چون من شوهر دارم، کنار گذاشته شده‌ام تنها می‌تواند یک فرض باشد که اثبات نشده. فکر نمی‌کنم در هرکاری کسی که استعدادش را داشته باشد بیرون بماند یا بیکار باشد. بعضی از این دوستان از خانم‌های مسنی که نقش مادربزرگ را بازی می‌کنند که کمتر نیستند، چطور نمی‌توانند یک نقش آبرومند و خوب پیدا کنند؟ 

×××

بیکاری برای گروهی از بازیگران مرد هم هست اما آقایان بازیگر بهانه این مدلی برای ابراز کردن ندارند که مثلاً بگویند ما چون ازدواج کردیم، پیشنهاد کاری نداریم ولی گروهی از خانم‌ها از این مسائل عرفی استفاده کردند و بیانیه دادند. من نمی‌گویم در سینما فساد نیست، حتماً هست ولی اینکه طرف نتیجه می‌گیرد من قربانی فساد سینما شدم، معنی‌‌اش این است که من خودم خیلی بااستعدادم منتها به خاطر اینکه زیربار فساد نمی روم یا مساله تاهل کنار گذاشته شده‌ام. پس چرا خیلی از بازیگران متاهل ما پیر یا جوان کار می‌کنند؟ انها زیربار فساد رفته اند؟ خیلی از کسانی که به معاون سیما بیانیه دادند اصلاً ازدواج نکرده‌اند؛ آنهاچرا بیرون ماندند؟ اینکه من بگویم من چون باشرافت هستم بیرون از گود مانده ام، بزرگترین توهین به قشر باشرافت هنرپیشگان روی بورس کشور است و به نظرم چنین تعبیری توهین به جامعه سینمایی کشور محسوب می‌شود. 

×××

البته جذاب بودن و سیمای خوب داشتن در بازیگری یک ملاک اساسی است، هم برای آقایان و هم خانم ها. با وجود این ملاک‌های مهم تری هم در بازیگری وجود دارد. خانم‌ها به دلیل پوشش و حساسیت‌ها، برای ارائه نقش‌ها در فیلم‌ها محدودیت‌های بیشتری دارند. برای همین بیشتر به این نیاز دارند که صورت‌شان جذاب باشد ولی لزوما معنایش این نیست که برای بازیگر شدن حتما باید زیبا باشند. شما ببینید بعضی خانم‌ها در سینما و تلویزیون بسیار پرکار هستند و صورت جذابی هم ندارند اما توانایی بازیگری بالایی دارند.
این ماجرا مثل زندگی عادی است. بعضی‌ها شم مطرح شدن و روابط عمومی دارند، بعضی‌ها ندارند. فرق آدم‌ها در بیزینس‌های دیگر هم همین است. یک نفر ممکن است روابط عمومی بالایی داشته باشد و در یک بیزینس سالم هم کار کنند ولی موفق‌تر از بقیه باشد. یک نفر شم اقتصادی دارد، می‌داند چه کاری را چه زمانی انجام بدهد و چه رمانی ندهد. بازیگری هم همین است. ممکن است بعضی افراد که کنار مانده‌اند بعضی شم‌ها را ندارند. شم کار داشتن به معنای کار غیرقانونی و غیراخلاقی نیست. یک جاهایی بازیگر باید موقعیت را بقاپد. یک جاهایی باید منتظر موقعیت باشد. اینها همه شم کار کردن در هر زمینه‌ای است. تکنیک‌هایی است که بعضی بیشتر و بعضی کمتر دارند. اصل این است که توانایی تخصصی و حرفه ای در ادم ها موجود باشد.
تازه اگر تمام بازیگران سینمای ایران توقع داشته باشند لااقل سالی یک فیلم بازی کنند، باید سالانه سیصد فیلم در سینما ساخته شود! به هرحال باید پذیرفت این یک رقابت است و در هر رقابتی با فضای محدود لاجرم و به ناچار، عده ای موقتا بیرون می مانند.
به هرحال باید پذیرفت دربازیگری هم کیفیت کار بعضی ها از بعضی دیگر پایین تر است. همه مثل هم نیستند. ولی اینکه همه جمع شویم و بگوییم درد مشترک ما این است به نظرم غیرعادی و غیرمنطقی است. چون بالاخره در محیط سینما مثل هر جای دیگری آدم های مختلف می‌آیند و می روند.  مثلاً طرف بازیگر خوبی نیست ولی در سال 4 تا کار بازی می‌کند یا برعکس بازیگر خیلی خوبی است ولی به او پیشنهاد زیادی نمی‌شود. معنی این اتفاق، لزوما فساد نیست. معنی‌‌اش این است که ممکن است تهیه‌کننده حس می‌کند که الان این پسرک یا دخترک ممکن است برای بیننده‌‌اش جذاب‌تر باشد. 

×××

در مورد خانم‌های مسن هم همین است. خانم ثریا قاسمی بازیگر بسیار بهتری است تا مثلاً خانم شیرین یزادن بخش. به نظر من ثریا قاسمی به مراتب بهتر بازی می‌کند. اینکه دیگر به فساد ربطی ندارد ولی خانم یزدان بخش چهار فیلم در یک سال بازی می‌کند و خانم قاسمی چهار سال یک بار بازی می‌کند. اینکه دیگر داد زدن ندارد. رقابت است دیگر. می تواند دلیلش این باشد که یا آن بازیگر امتحانش را جوری پس داده که اخیرا مخاطب بیشتر خوشش می‌‌آید و شیرین‌تر است یا این نقش‌ها را بهتر بازی می‌کند که پرکارتر است. خانم قاسمی هم یک دوره‌ای بسیار پرکار بود. تمام نقش‌های مادر، دست ایشان یا خانم نادره بود. الان زمانه عوض شده. الان خانم یزدان بخش روی بورس است. کسی که وارد هنرپیشگی می‌شود این را باید بپذیرد. البته تاثیر روابط و پارتی و پول و وجود فساد و مسایلی از این دست را هم رد نمی کنم.
بعضی وقت‌ها هم می‌بینید یک بازیگر حرفه ای به هر دلیل کار گیرش نمی‌آید. این مختص سینما نیست. در فوتبال هم یک بازیکن، ستاره این فصل نقل و انتقالات است ولی فصل بعد تیم گیرش نمی‌آید. کسی که وارد این بازی ها می‌شود باید قاعده‌‌اش را بپذیرد. این به نظرم جرزنی است که آدم وقتی توی بورس است، سکوت کند اما وقتی کار ندارد داد بزند و همه را متهم کند. چون بازیگری یکسری ابزار می‌خواهد مثل هر شغل دیگری که باید آن ابزار را فراهم کنید. این‌طور نیست که شما فرض را بر این بگذارید که من بازیگر فوق‌‌العاده‌ای هستم پس مشکل از جای دیگر است.

هفته نامه تماشاگران امروز 16 مرداد 95


کیوان کثیریان

بازنمایی رابطه رسانه‌ و سینما/ جریان نقد و تحلیل کمرنگ شده است

 مهر- نیوشا روزبان/  هرچند رسانه‌ها می‌توانند نقش سازنده‌ای در مسیر عملکرد و سرنوشت سینما داشته باشند ولی به زعم برخی کارشناسان این نقش حداکثری به درستی ایفا نمی‌شود و جریان نقد و تحلیل کمرنگ شده است.
رسانه یا Media به آن دسته از وسایلی گفته می‌شود که انتقال‌دهنده فرهنگ‌ها و افکار عده‌ای باشد. رسانه‌ها بستر و مجاری طبیعی تهیه و توزیع اطلاعات در جامعه برای شهروندان هستند و موجب می‌شوند که نیروهای اجتماعی ضمن وقوف و آگاهی به حقوق خویش، سهم خود را از قدرت طلب کنند.
در این میان برخی از رسانه ها برای جذب مخاطب بیشتر نیاز به تعامل با یکدیگر دارند که سینما و مطبوعات از جمله آنها هستند. سینما به عنوان یک رسانه تاثیرگذار در جامعه برای آگاهی مخاطب از تولیدات جدید خود نیازمند اطلاع رسانی توسط رسانه ها است اما آیا رسانه‌ها تنها برای سینما جنبه تبلیغاتی دارند و یا دست‌اندرکاران هنر صنعت سینما، رسانه‌ها را به عنوان یک فرصت برای مواجهه واقعی‌تر با نقاط قوت و ضعف خود هم می‌شناسند.
برای بررسی روند تعامل بین سینما و رسانه‌ها در این گزارش با حبیب ایل بیگی معاون ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی، محمد علی سجادی کارگردان سینما و سخنگوی کانون کارگردانان خانه سینما، کیوان کثیریان نویسنده، منتقد و عضو شورای مرکزی انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران و حسین سلطان محمدی منتقد و روزنامه نگار گفتگوهایی داشته‌ایم.
حبیب ایل بیگی معقتد است رسانه هایی که در مورد سینما می نویسند باید به مساله نقد و تحلیل توجه ویژه نشان دهند. وی بر این باور است که با گسترش فضای مجازی مردم کمتر از روزنامه ها استقبال می کنند ولی باید شرایطی فراهم شود مردم مرور مطبوعات را فراموش نکنند.
کیوان کثیریان در بخشی از صحبت های خود به این مساله اشاره می کند که نقش رسانه در سینما تبدیل به یک نقش حمایتی شده است، این در حالی است که رسانه باید پیش از هر چیز سینما را مورد نقد جدی قرار دهد. وی همچنین معتقد است به دلیل وجود نگاه سیاسی در مطبوعات کشور، سینما و پرداختن به آن نیز کاملا سیاسی شده است.
حسین سلطان محمدی می‌گوید اثرگذاری رسانه های سینمایی در کشور تنها به برانگیختن فضا محدود می شود و همین مساله سبب شده است تا سینماگران نیز در همین اندازه با رسانه ها برخورد کنند؛ برخوردی که تنها شامل چند مصاحبه و خبر می شود.
محمدعلی سجادی کارگردان سینما تاکید می کند که کثرت روزنامه ها در ایران بسیار کم است و همین مساله سبب می شود تا تاثیرگذاری چندانی روی جامعه نداشته باشند. در کنار آن رسانه ها کمتر در مورد سینما و آثار تولید شده آن نقد می نویسند و همین مساله سبب شده است تا تاثیرگذاری کمتری در سینما داشته باشند.
با ما در این گزارش همراه می‌شوید:

کثیریان: مطبوعات در مسیر تعیین‌شده سینما حرکت می‌کند

کیوان کثیریان منتقد سینما نیز با بیان این مطلب که در سال های اخیر نقش رسانه بیشتر حمایت از سینما بوده است به خبرنگار مهر توضیح داد: با توجه به اینکه مدت ها است سینمای ایران تحت فشار است این فشار چه از گذشته که خانه سینما دچار مشکلاتی شد و یا فیلم ها از روی پرده سینما پایین کشیده می شد و یا امروز که تقابل یک جناح با هنرمندان شدت گرفته وجود داشته است، رسانه ها همیشه از سینما حمایت کرده و در سخت ترین شرایط با سینما همراه بودند و به آن کمک کردند. این نوع حمایت نقش اصلی رسانه به شمار نمی رود اما شرایط فعلی ایجاب می کند که رسانه به کمک سینما بیاید و موجودیت سینما را مورد حمایت قرار دهد.
به گفته وی، نقش رسانه باید یک نقش تحلیلی در کنار سینما باشد و علاوه بر آن به مساله خبررسانی که جزو وظایف اصلی رسانه است توجه کند. همچنین رسانه باید تحلیل و آنالیز شرایط سینما را مورد توجه قرار دهد. این درحالی است که در سال‌های اخیر رسانه تنها نقش حمایتی نسبت به سینما را دنبال کرده است.
وی با اشاره به نگاه هنرمندان به رسانه ها بیان کرد: با اینکه هنرمندان سینما بخش زیادی از موفقیت و شهرت خود در میان ‌عامه مردم را مدیون رسانه ها هستند، اما معمولا موفقیت ها به حساب توانایی شخصی گذاشته می شود و در مواقعی که فرد هنرمند در بن بست گیر می کند و به مشکل می خورد یاد رسانه می افتد و از رسانه برای حل مشکل خود کمک می خواهد و در شرایط عادی حس عمومی این است که رسانه ها تنها وظیفه خود را در زمینه اطلاع رسانی انجام می دهند. به نظر می آید با توجه به اینکه رسانه ها در ایران به دلیل شرایط سیاسی و اجتماعی تضعیف شده هستند در حوزه سینما نیز رسانه ها قدرت واقعی خود را نمی توانند نشان دهند، در غیر این صورت در شرایط نرمال همیشه رسانه ها قدرتمند هستند و یک تیتر و یا عکس آنها می تواند شرایط را در جامعه تغییر دهد گرچه در ایران جز موارد بسیار معدود این اتفاق رخ نمی دهد.

رسانه‌های سینمایی فقط واکنشی عمل نکنند

این منتقد سینما ادامه داد: به هرحال رسانه باید جریان ساز باشد و همین جریان سازی است که می تواند تاثیرگذاری به همراه داشته باشد. یعنی رسانه باید خط و ربط سینما را با نگاه و مطلب خود تغییر دهد و یا روی آن تاثیرگذار باشد. ما در رسانه های خود یا واکنشی عمل می کنیم و یا تابع جریانی هستیم که سینما انتخاب کرده است و در آن مسیر جلو می رود. یعنی ما در رسانه های خود کنش نداریم و بیشتر تابع یک جریان هستیم. درحالی که رسانه برای جریان سازی و تفکر مستقل باید کنش داشته باشد و بگوید که من این سینما را می خواهم و در همین مسیر یادداشت می نویسم و خبر می روم و روی چنین مسیری تحلیل می کنم. رسانه می تواند پیشنهاد جدیدی به سینما دهد و در همین راستا باید آسیب شناسی را در مورد سینما در وجه بیرحمانه انجام دهد اما چون معمولا قدرت ما در این زمینه کم است چنین کاری نمی کنیم و بیشتر تابع مسیری هستیم که پیش می رود در صورتی که ما باید نگاه مستقل و ویژه خود را داشته باشیم و سینما اگر ایرادی دارد باید خود را اصلاح کند.
کثیریان با اشاره به اینکه این روزها رسانه ها هر خبری را می زنند و عکس هر کسی را منتشر می کنند و به هر کسی می پردازد، گفت: در واقع رسانه های امروز نگاه خاص خود را نسبت به سینما ندارند و اصول خاصی را در پردازش این هنر صنعت دنبال نمی کنند؛ اصولی که براساس آن به یک سری مسائل توجه کنند و به یک سری از مسائل توجه نکنند. این که ما در رسانه های خود اصول خاصی نداریم برای این است که امنیت شغلی نداریم و به صورت مداوم در یک رسانه نمی مانیم تا نگاه رسانه را برای خود بدانیم. رسانه باید تیم خود را داشته باشد و آن تیم نیز نگاه خود را داشته باشد. یعنی معلوم باشد رسانه ای مانند خبرگزاری مهر چه نگاهی به سینما دارد.
وی افزود: رسانه های ما چون سیاسی شده اند، نگاه سیاسی شان رویکردشان به سینما را تعیین می کند. در واقع نگاه حرفه ای در حوزه رسانه و به خصوص در حوزه سینما کمتر وجود دارد و همین امر باعث شده با تغییر مدیران رسانه ها رویکردشان نسبت به امور هم تغییر کند.
این نویسنده سینمایی در بخش دیگر صحبت‌هایش بیان کرد: روزنامه های ما نیز همین گونه هستند. در واقع بودجه این روزنامه ها از جایی تامین می شود که نمی تواند بودجه شخصی باشد بنابراین رسانه ها سیاسی هستند و تامین کننده هزینه رسانه پول می دهد تا نگاه سیاسی خود را ترویج کند. دو خبرنگار و یا فعال در حوزه مطبوعات به تنهایی نمی توانند با هم شریک شوند و یک روزنامه منتشر کنند.
وی با اشاره به اینکه ما در ایران خبرگزاری و روزنامه خصوصی نداریم، تاکید کرد: البته سایت های خصوصی به دلیل هزینه کم در ایران فعالیت می کنند، اما این سایت ها چندان اثرگذار نیستند و تنها مسیر خود را می روند. زمانی می توانیم در سینما تاثیرگذار باشیم که نسبت به سینما استراتژی و ایده داشته باشیم و براساس آن سینما را نقد و بررسی کنیم. در غیر این صورت تنها خبر ساخت یک فیلم را منتشر می کنیم و به دنبال این نیستیم که یک فیلم چرا جلوی دوربین رفته است. تحلیل به این معنا که بتوانیم فرد یا نهادی را براساس عقیده ای که داریم اصلاح کنیم بسیار کم است و می توان این سهم را برای رسانه امروز ناچیز دانست. در واقع رسانه باید آنقدر تاثیرگذار باشد که مدیر و یا اهالی سینما چشمشان به آن رسانه باشد و به دنبال این باشند که بدانند آن رسانه چه می گوید.
این منتقد سینما توضیح داد: رسانه این روزها دغدغه این را ندارد که عملکرد نهادی مانند سازمان سینمایی را براساس دفترچه سیاست گذاری که منتشر کرده است، تحلیل کند. رسانه در حال حاضر دغدغه این را دارد که چه فیلم هایی جلوی دوربین رفته است و یا چه فیلمی به جشنواره فجر می رسد. متاسفانه با توجه به اینکه رسانه در ایران کوچک شده است، بسیاری از آدم های حرفه ای از رسانه خارج شده و به دنبال کار دیگری رفته اند، چراکه ایده آل آنها در رسانه برآورده نشده و از آنجا که تعریف آنها از رسانه این نبوده همین مساله سبب شده تا از رسانه خارج شوند.

رسانه‌های ما نگاه منتقدانه ندارند

وی با انتقاد از اینکه سطح کار رسانه های سینمایی پایین آمده است، بیان کرد: در واقع درصد بالایی از سطح کار رسانه خبر شده است آن هم خبرهایی که چندان کارساز نیست بنابراین اهالی سینما از این فرصت بهره برده و از رسانه به عنوان یک مرکز تبلیغاتی استفاده می کنند. به همین دلیل است که در سال های اخیر موردی به اسم روابط عمومی در سینما ایجاد شد که اهالی سینما از اهالی رسانه به عنوان روابط عمومی استفاده می کند تا اخبارشان در همه رسانه ها منتشر شود. در چنین شرایطی کسی از رسانه نمی ترسد. این در حالی است که همه باید از رسانه بترسند و این قانون رسانه است. البته ترس به این معنا که رسانه آنها را نقد کند و به این معنا که نقد رسانه تاثیرگذار باشد و نگاه جامعه نسبت به موارد خاص تغییر کند. متاسفانه رسانه های امروز ما نگاه نقادانه نسبت به امور مختلف ندارد و اگر هم وجود داشته باشد این نگاه توسط رسانه های کم قدرت دنبال می شود.
کثیریان در پایان صحبت‌هایش گفت: رسانه های ما در افکار عمومی جایگاه چندانی ندارد و مردم مطبوعات را مطالعه نمی کنند، خودمان یک جمع ۳ هزار نفره هستیم که برای هم تیتر می زنیم و برای هم مطلب می نویسیم و همدیگر را نقد می کنیم و به چالش می کشیم و مردم در معادله رسانه بسیار کمرنگ هستند. در کشوری که ۸۰ میلیون نفر جمعیت دارد نباید پرتیراژترین روزنامه ما ۱۰ هزار نسخه داشته باشد. اگر مردم در معادله رسانه ها بودند افرادی که مورد نقد قرار می گرفتند بیشتر از رسانه ها حساب می بردند. قدرت اول یک رسانه تعداد آدم هایی است که آن را می خوانند و متاسفانه تعداد مخاطبان رسانه ها در ایران اندک هستند.

 

ایل‌بیگی: مطبوعات سینمایی نقد و تحلیل را فراموش نکنند

حبیب ایل‌بیگی معاون ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی و از آن دسته از مدیرانی که ارتباط نزدیکی با رسانه ها دارد به خبرنگار مهر گفت: بخش عمده ای از مردم که اهل مطالعه هستند حتما به واسطه اخبار، نقدها و نوشته هایی که در مطبوعات و رسانه ها درباره فیلم ها منتشر می شود علاقمند به دیدن یک اثر سینمایی و یا از دیدن فیلمی خاص منصرف می شوند. هر کالایی بدون معرفی و تبلیغ نمی تواند به خوبی مورد استقبال جامعه مصرف کننده قرار گیرد زیرا بدون اطلاع رسانی مناسب مخاطب اصلا از ساخت و یا تولید آن خبردار نمی شود و همین امر باعث می‌شود تولیدات سینمایی هم از تبلیغ و اطلاع‌رسانی بی‌نیاز نباشند.

این مدیر سینمایی با تاکید بر اینکه توجه رسانه های سینمایی به تولیدات سینما باید از حد خبر فراتر رود، بیان کرد:‌ نقد و بررسی یک اثر به خصوص در حوزه سینما جایگاه ویژه ای دارد. آنچه که از یک اثر فرهنگی می ماند نقدها و متن هایی است که برای چنین آثاری نوشته می شود؛ نقدهایی که در آینده مورد استفاده قرار می گیرد و دلیلی برای قضاوت اثر مورد نظر در آینده می شود. اینکه یک فیلم در مقطع زمانی خاص خود توانسته است چه تاثیراتی در جامعه بگذارد توسط همین نقدها و اخبار مشخص می شود. نوشته ها در بسیاری از مواقع می توانند بازنمایی دقیقی از آنچه که در فیلم وجود دارد و یا کارگردان به دنبال انتقال آن به مخاطب خود بوده است، داشته باشند.

زبان نسل جدید را بشناسید

وی با اشاره به اینکه حوزه نقد و بررسی باید در مطبوعات سینمایی تقویت شود، ادامه داد: خوشبختانه ما در کشور دارای نشریه‌ها، روزنامه‌ها و سایت های بسیاری در حوزه سینما هستیم که اگر هر کدام از این رسانه ها بتوانند به درستی فعالیت های خود را دنبال کنند، می توانند در سینما تاثیرگذاری مثبتی داشته باشند اما همین رسانه ها اگر توسط اشخاص آگاه و حرفه ای نسبت به سینما و مطبوعات مدیریت نشوند می‌توانند به راحتی به سینما صدمه بزنند و سینما را به حاشیه بکشانند تا مسائل اصلی سینما دیده نشود.

ایل بیگی تاکید کرد: امروز با توجه به گسترش فضای مجازی و کانال های خبری این خطر می تواند برای مطبوعات سینمایی وجود داشته باشد که کمتر خوانده شوند. متاسفانه فضای مجازی این عادت را در جامعه ایجاد کرده است که کمتر به سمت مطالعه بروند و بیشتر به اخبار و مطالب کوتاه در فضای مجازی توجه کنند که البته این مساله می تواند به مطبوعات صدمه بزند. نباید فراموش کرد که نشریات اصلی که تا امروز در مورد سینما نوشته اند به خوبی توانسته اند در ارتقای سینما و جلب توجه فیلمسازان به نقاط قوت و ضعف خود، تاثیرگذار باشند و باید قدر این ظرفیت را دانست.

وی با بیان این که ماندن در دنیای رقابتی برای مطبوعات و ادامه فعالیت آنها در حوزه سینما از اهمیت بسیاری برخوردار است، توضیح داد: همین که در چنین شریطی یک نشریه بتواند منتشر شود و به دست مخاطب برسد، خود اتفاق بزرگی است چرا که مطبوعات ما این روزها با مشکلات مالی بسیاری مواجه هستند. به نظر من، مطبوعات امروز برای تاثیرگذاری بیشتر باید به زبان نسل جدید توجه کند زیرا خطر فعلی شکافی است که بین نسل ها وجود دارد.

ایل بیگی در پایان صحبت‌هایش گفت: نسل جدید شاید حوصله خواندن نداشته باشد و باید شرایطی را فراهم کرد تا جوان ها را به سمت خواندن ترغیب کرد. علاوه بر آن مساله فضای انتشار از اهمیت بسیاری برخوردار است. این روزها شاید کمتر کسی به سمت کیوسک روزنامه فروشی برود و روزنامه بخرد، چرا که مخاطب ترجیح می دهد بیشتر با مراجعه به فضای مجازی از اخبار و نقدها مطلع شود به همین دلیل برای اثرگذاری بیشتر رسانه در جامعه باید به راهکارهای مناسبی توجه کرد.

سلطان محمدی: رسانه های سینمایی تنها فضا را برانگیخته می کنند

حسین سلطان محمدی منتقد و روزنامه نگار نیز درباره جایگاه رسانه‌های سینمایی در ایران و تاثیری که بر سینما دارند به خبرنگار مهر گفت: یک اصل بنیادین در نظام رسانه ای جهان به ما می گوید که رسانه های مختلف بر هم تاثیر متقابل دارند و از همدیگر استفاده می کنند. در مثال مورد بحث شما درباره مطبوعات و سینما باید گفت هم سینما به من مطبوعاتی نفع می رساند هم من با انتقال دیدگاه مردم، هیجان افکنی، موج آفرینی و تشویق مردم و البته در بعضی از رسانه های حرفه ای جهان که مخاطب تعریف شده دارند با دور کردن مردم از یک اثر سینمایی روی سینما تاثیرگذار هستم. این مساله ای است که در کشورهایی که سینمای قدرتمند و رسانه ای پرقدرت‌تر دارد تعریف شده است اما در ایران این امر چندان تعریف شده نیست و مطبوعات ما نسبت به سینما خنثی هستند. در این میان حتی آگهی دادن در رسانه ها و به خصوص در سینما به ندرت رخ می دهد و گاهی شاهد تبلیغات گروه های سینمایی خاصی که بودجه لازم برای تبلیغ دارkد، هستیم. این گروه ها آگهی برخی از فیلم ها را در چند روزنامه که فکر می کند مخاطب حرفه ای و دقیق این نوع سینما آن را مطالعه می کند، منتشر می کنند.

وی افزود: در سال های اخیر صفحه ویژه هنر با غلبه بیشتر مطالب سینما که گاهی به صفحه سینمایی معروف می شود، در روزنامه ها منتشر می شود تا مخاطب خود را در این حوزه نگه داریم که این امر را تاثیر رسانه یا روزنامه چاپی بر سینما می دانیم. البته این را باید بگویم مجله هایی که در نگارش نقد فعال هستند، نقدهای خود را زمانی منتشر می کنند که فیلم اکران شده است، این مطالب به گونه‌ای است که گویا تنها برای آرشیوشدن منتشر شده اند نه برای تاثیرگذاری روی مخاطب به‌روز و در حال حرکت برای رفتن یا نرفتن به سینما. به عنوان مثال مجله فیلم با این همه قدمت آثار منتقدان خوبش را زمانی مننتشر می کند که تقریبا اکران آثار به پایان رسیده است. پس تاثیرگذاری نقد در ایران زنده و به روز نیست. روزنامه ها نیز تنها جوسازی سیاسی انجام می دهند که گاهی به سینمای ما کمک کرده است. روزنامه هایی که صفحه سینمایی دارند و مورد علاقه تماشاگران حرفه ای سینما هستند بعضا با فضاسازی و برانگیختن ماجرا، ذهن ها را نسبت به یک اثر سینمایی و عنصر تولیدکننده اثر سینمایی در جامعه تحریک می کنند.

سلطان محمدی گفت: رسانه هایی که مخاطبان آنها سینماروهای حرفه ای نیستند و رسانه هایی که نگرش خاصی به جریان کلی سینما دارند مانند هفته نامه ای که به تازگی در مورد سینماگران اظهار نظر کرده است هیچ اثرگذاری مثبت و منفی روی تماشاگر سینمارو ندارند و تنها نوعی فشار برون سازمانی بر سینما وارد می‌کنند. این رسانه ها برخلاف آنچه فکر می‌کنند با این نوع تیتر زدن، برانگیختن و حاشیه ساختن چندان روی سینما و مخاطب تاثیر نمی گذارند. تاکید می کنم که این نوع از رسانه ها هیچ نوع توانایی در ایجاد انگیزش عمومی در قبال سینما ندارد و تنها قدرت آنها در تعریف جریان های فشار و اثرگذاری بر اقدامات دولتی سینما و فشار منفی بر نهادهای صنفی است.

وی با اشاره به طیف دیگر رسانه‌ها بیان کرد: در این میان روزنامه های دیگری هستند که می توان آنها را از طیف اصلاح طلب دانست که تماشاگر حرفه ای سینما با نگرش آنها همراهی می‌کند و نسبت به دیدن فیلمی که این رسانه ها از آن تعریف کرده اند می رود.

این نویسنده و منتقد سینما در پایان توضیح داد: در این میان سینماگران نیز در همین اندازه با رسانه ها برخورد می کنند؛ برخوردی که تنها شامل چند مصاحبه و خبر می شود. البته رسانه ها هم سراغ همه بخش های سینما نمی روند، به عنوان مثال بخشی از رسانه ها اصلا سمت برخی از صنوف سینمایی نمی روند و تنها به درصدی از کارگردانان و بازیگران و بعضی از فیلمبردارها می پردازند که شهرت رسانه ای خوبی دارند. البته سایر صنوف سینمایی نیز خیلی از رسانه ها توقع ندارند. سینماگران این روزها چندان قدرت رسانه را باور ندارند و به همین دلیل رسانه ها چندان برای سینماگران مهم نیستند مگر تعدادی از رسانه های اسم و رسم دار. البته این را هم باید بگویم که این طیف خاص از روزنامه نگاران نیز برای صفحه خود سراغ هر بازیگر یا کارگردانی نمی روند یعنی رسانه هم در این میان مصاحبه شونده را گلچین می کند و چون به صورت عام به این مساله نگاه نمی کند و چون اهالی رسانه دروازه بان اول رسانه هستند عام‌بینی ندارند.

سجادی: تاثیر رسانه در سینما در حد پروپاگاندا است

محمدعلی سجادی کارگردان سینما نیز در این باره به خبرنگار مهر گفت: سینما به دلیل اینکه خود یک رسانه عمومی و فراگیر است خوراک خوبی برای جامعه به شمار می رود. سینما در کنار فوتبال از جمله مواردی است که رسانه ها به خوبی از آن استفاده می کنند و در این مسیر رسانه‌ها می توانند هم آثار را تبلیغ کنند و هم نگاه تخریبی داشته باشند.

وی با اشاره به اینکه تاثیرگذاری رسانه‌های سینمایی در نقد و تحلیل آثار است، تاکید کرد: تاثیرگذاری رسانه ها به حوزه نقد برمی‌گردد که متاسفانه عموم رسانه ها به مساله نقد در سینما توجه نمی کنند. رسانه ها می توانند با انتشار نقد و خبر در مورد آثار سینمایی آنها را بزرگ و یا تخریب کنند. با توجه به اینکه این روزها مردم کمتر به سمت روزنامه می روند، ارتباط عامی بین روزنامه و مردم برقرار نمی شود و بیشتر مردم از طریق فضای مجازی و یا تلویزیون اطلاعات مورد نیاز خود را بدست می آورند و در این شرایط مسئولیت رسانه های سایبری بیشتر است.

این نویسنده و کارگردان ادامه داد: در حال حاضر فیلم هایی بیشتر مورد توجه رسانه ها قرار می گیرند که یا امکانات مالی و یا روابط عمومی خوبی داشته باشند و فیلم هایی که از موقعیت مالی کمتری برخوردار هستند معمولا در انزوای رسانه ای قرار می گیرند.

سجادی در پایان گفت: سینما به نقد و نظر مطبوعات نیاز دارد، اما متاسفانه رسانه های ما به دلیل فضایی که در آن فعالیت می کنند و با توجه به اینکه بیشتر به دنبال التهاب و خبرهای به اصطلاح بادکنکی هستند که در جامعه صدای بیشتری داشته باشند، به روند جریان نقد و بررسی کمتر توجه می کنند.

لینک مهر 17 مرداد 94


کیوان کثیریان
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

کیوان کثیریان


نویسندگان


آرشیو مطالب گذشته
آبان ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
امرداد ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آبان ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱


Baznegar

لینک دوستان
لینک دوستان

فلوت سحرآمیز
کنسروحرفهاي من. نسیم قاضی زاده
صفحه اول مهم ترين روزنامه های جهان
چسب‌زخم - هادی‌مقدم‌دوست
باز نگار
کافه سايبر
فيلم نيوز
فیلمدونی
سي نت
آدم برفی ها
30 نما
سوره سينما
ایران فستیوال
سایت سینمایی پرشین استار
سينماي ما
اخبار هالیوود
قديمي ها
مرده نگار - عباس حبیبي
زن نوشت - پرستو دوکوهکی
کادوس - محمد مطلق
مجله فیروزه
مجله سی نت
خوشبختی...- محمدصالح‌علا
هفتان
بالاترین
تادانه - يوسف عليخاني
کافه انار - باقر تهرانی
لولیان - ليلي نيکونظر
روزانه - مهران بهروز فغانی
آزاده سهرابي
ايستگاه - رضا ولی زاده
آقازاده
چرک نويس - ندادهقانی
خبرنگار
هنوز
امیر مهدی حقیقت
خبرنگار ۲
یادداشت‌های‌نیک‌آهنگ کوثر
آق‌بهمن - بهمن‌دارالشفايی
media-beat - محمد‌رضا‌نوروز‌پور
حسن سربخشيان
مثل همه - يگانه خدامي
فيلم باز
نقطه، سرخط - شیما انتظاری
تحریریه خاموش -احمد جلالی
بهنام قلی‌پور
کافه تيتر - بهنام‌قلی‌پور.بی‌تاصالحی
محمدرضا شاهرخی نژاد
وب فتو -محمد توکلی
گرگ صابونی - مریم پالیزبان
بهروز مهری
حسن سربخشيان
علی آقاربيع
دجاوو - الهام طهماسبی
مسعود ده نمکی
نگاتیوهای سپید- احمد صبریان
طراحی گرافیک - علی بنام
گرگ بیابان - حسام مقامی کیا
ته خط - خسرو نقیبی
سیم آخر - حسین وحدانی
دل نوشته ها - امید نجوان
شُمال از شُمالِ غربی - محسن آزرم
کادوس - محمد مطلق
طراح گرافیک - حسین توکلی
عبور - چیستا یثربی
کبریا - چیستا یثربی
نقد فیلم - بهزاد دوران
مستغاثی دات کام - سعید مستغاثی
جن و پری
کوچه فرهنگ - سیدرضاصائمی
7تیر دات کام
سینمای ایران و جهان - امیررضا نوری پرتو
ماه هفت شب - بهاره رهنما
يادداشت هاي بي مخاطب - امید توشه
روزی روزگاری - حسن معظمی
خنده و فراموشی - ترانه عليدوستی
کلبه - شیده لالمی
مسعود بهنود
دکتر یونس شکرخواه
رو در رو - دکتر احمد توکلی
دکتر حسن نمك‌دوست
آخرین سکانس - فرهاد خالدار
فروغ من - ایلیا محمدی نیا
ماهی سیاه کوچولو - ساناز اقتصادی نیا
کافه وطن - بهنام صابر نعمتی
قلم های سرخ - امیر لعلی
غزلداستان - محسن فرجی
حرفه خبرنگار - فهیمه خضر حیدری
کتابخانه کوچک من
حرفهای یک جو
خرده خواب های خراب - مسعود بهارلو
سینما-امروز - محمد محمدیان
عشق سال های وبا - محمدعلی سعیدی
قلم های سرخ - امیر لعلی
ناصرمردانی
خبرآنلاین
برخورد خيلي نزديك - اسماعیل میهن دوست
سینما- محمد قنبری
سینما و دیگر هیچ
یک منتقد سینمای بیکار
دکتر سلام



لینک های روزانه
لینک های روزانه

ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
فناوری اطلاعات
تفريحات اينترنتي
پردیس من


آمار وبلاگ




  RSS 2.0