Image and video hosting by TinyPic

از بلوای مشکوک جناب‌خان تا کوچ مدام هنرمندان

از بلوای مشکوک جناب‌خان تا کوچ مدام هنرمندان

کیوان کثیریان

یک
به نظر نمی رسد همه چیز در ماجرای جدایی جناب خان کاملا سرراست و باورپذیر باشد.
از سویی صاحب و خالق عروسک جناب خان اعلام می کند که به او از طرف تلویزیون هیچ پیشنهادمالی نشده و از سوی دیگر رامبد جوان روی آنتن خبر از مذاکرات متوالی و پیشنهاد خیلی خوب مالی می گوید.
از یک طرف محمد بحرانی-صداپیشه جناب خان- روی آنتن از همکاری نکردن با فیلم سینمایی جناب خان حرف می زند و از طرف دیگر سالارزهی-صاحب امتیاز عروسک- دارد مقدمات ساخت فیلم را فراهم می کند و بازیگر برمی گزیند!
اینکه چرا سالارزهی در دوسه سال گذشته که جناب خان در خندوانه حضور داشت سکوت کرده بود و اعتراضی نمی کرد سوال مهمی است که سالارزهی تمایلی به پاسخ دادنش ندارد.
اینکه از کی تا به حال تلویزیون این همه به رعایت حق مولف، مقید شده که به خودش اجازه نمی دهد تصویر یک عروسک را بدون اجازه صاحب امتیازش پخش کند خودش یک مولفه شبهه ناک و جدی است. تلویزیونی که بارها و بارها صدای خوانندگان و فیلم های فیلمسازان را بی اجازه آنها روی آنتن برده، یکهو چطور اینهمه قانونمند می شود؟
گنار هم گذاشتن گزاره های موجود این ظن را تقویت می کند که همه ماجرا می تواند به همین سادگی نباشد که تصور می کنیم. به هرحال هر برنامه تلویزیونی برای دوری از عادت کردن مخاطب که ریزش به دنبال دارد، نیاز به تبلیغات متفاوتی برای دور جدیدش دارد و هر فیلم سینمایی نیز برای جلب توجه مخاطبان محتاج بازکردن عرصه های جدید تبلیغاتی است.
بی آن که بخواهم به دام قضاوتی در این باره بیفتم، باید اذعان کنم که با دیده تردید به کل این ماجرا می نگرم و امیدوارم این ماجرا نه یک برنامه مدون برای امتیاز گرفتن از تلویزیون باشد و نه یک سناریوی تبلیغاتی. و امیدوارم احترام به علایق مردم بیش از هرچیز اهمیت داشته باشد و سوء استفاده از این علایق به هر شکل و در هرشرایطی مذموم بماند.
حالا شاید بشود حدس زد که چرا در برنامه انتهایی سومین سری خندوانه، جناب خان دستگیر و زندانی می شود!

دو
متاسفانه آنچه که باید باور کرد و ظاهرا گریزی هم از آن نیست، رفتن های پی درپی هنرمندان و اهل فرهنگ است. آنها که جایگزینی ندارند و گاه آنچنان بی هنگام ما را ترک می کنند که جز اندوه و حسرت بی حد چیزی برجای نمی ماند. دنیا فنی زاده؛ هنرمندی که با دستان جادویی اش برای چند نسل خاطره ساخت، جعفر والی بزرگ که از بزرگ ترین های تاتر و سینمای ماست و در انبوهی از آثار پرافتخار هنرهای نمایشی و تصویری درخشید و پوران فرخزاد؛ انسانی صادق و صمیمی که نامش یادآور بزرگی در شعر و فرهنگ است. رفتن این سه در کمتر از یک هفته، تاسف بار است.
اگر بگوییم امسال تنها به دلیل همین رفتن های تکان دهنده و پرشمار، سال خوبی برای فرهنگ و هنر نبود، پر بیراه نگفته ایم. روحشان شاد.

روزنامه شرق12 دی 95


کیوان کثیریان

سینمای ایران تنوع موضوعی ندارد

کثیریان: سینمای ایران تنوع موضوعی ندارد

کیوان کثیریان، نویسنده و منتقد سینما تنوع نداشتن موضوعی را مهم‌ترین مشکل سینمای ایران دانست و به جام‌جم گفت: البته تنوع نداشتن موضوعی فیلم‌ها فقط منحصر به جشنواره فیلم فجر نیست و سینمای ایران مدت‌هاست خیلی تنوع ژانر ندارد و به دلایل مختلف از جمله اقتصادی، همواره موضوعات اجتماعی‌ها در فیلم‌های سینمایی ما غالب است. شرایط سینمای ایران طوری است که قدرت ریسک فیلمسازان و تهیه‌کننده ها پایین آمده است. یکی از چیزهایی که در سینمای ما گم شده، تنوعِ ژانر است.

او افزود: من تا اینجا فقط چند فیلم متقاضی جشنواره امسالِ فیلم فجر را دیده‌ام و برای پیش‌بینی کردن و اظهارنظر باید همه فیلم های حاضر در جشنواره را دید، اما همین آثاری که دیدم باز روالِ همیشگی سینمای ایران را پیگیری می‌کند و روابط، مناسبات و مشکلات اجتماعی حرف اول بیشتر فیلم‌ها را می‌زند و به نظر می‌آید که این بار هم درِ جشنواره بر همان پاشنه همیشگی می‌چرخد. فیلم دلی و شخصی ساختن خوب است، اما وقتی تعداد آن زیاد می‌شود و در رویدادی مثل جشنواره فیلم فجر کنار هم قرار می‌گیرند، شکل خوبی پیدا نمی کند. در حالی که باید مخاطب عام را هم درنظر گرفت و به سلیقه‌های مختلف احترام گذاشت.

کثیریان می‌گوید: واقعا چرا سینمای ما و به تبع آن جشنواره فیلم فجر نباید فیلم‌هایی در ژانر ترسناک، ملودرام خانوادگی، جنگی و ... داشته باشد. اگر هم باشد خیلی موردی است و عموما سلیقه مردمی که دوست دارند فیلم‌هایی در ژانرهای مختلف ببینند، لحاظ نمی شود. باید به سلیقه‌های متنوع مخاطبان احترام گذاشت و فیلم‌های کمدی و خنده‌دار، کودک و نوجوان، رزمی، ترسناک و ... به اندازه کافی وجود داشته باشد. چرا ما نباید فیلم عاشقانه خوب در سینما و در جشنواره فیلم فجر داشته باشیم؟ این فیلم‌ها جزو آثار پرظرفیت و پرمخاطب سینما هستند، اما می‌بینیم که خیلی به آن توجه درستی نمی شود.

سازندگان آثار و فیلمنامه‌نویسان، کارگردان ها و تهیه‌کننده‌ها در سینمای ایران معمولا سعی می کنند روی موضوعاتی تمرکز کنند که امتحان پس داده باشند و بتوانند به بازگشت سرمایه آن امیدوار و مطمئن باشند، ساخت فیلم در ژانرهایی چون ترسناک، جنگی و ... نیاز به حمایت ویژه در ساخت و اکران دارد.

جام جم 8 دی 95


کیوان کثیریان

فرایند هیجان‌انگیز انتخاب در جشنواره فجر و چند نکته

فرایند هیجان‌انگیز انتخاب در جشنواره فجر و چند نکته

کیوان کثیریان

شروع به کار هیأت انتخاب جشنواره فیلم فجر و اعلام نام بیش از ۹۰ فیلم برای شرکت در این جشنواره، این روزها خبر اول محافل سینمایی است و مثل همیشه هیجان فجر را یکی، دو ماه زودتر به بدنه سینما و رسانه‌ها منتقل می‌کند. بد نیست به همین بهانه به چند نکته اشاره کنم.
نخست: هرساله در چنین روزهایی بحث انتخاب فیلم برای بخش مسابقه داغ است و بعد از اعلام پذیرفته‌شدگان، تازه بحث تازه‌ای شروع می‌شود. از طرفی بازماندگان معترض‌اند و خود را محق می‌دانند، بی‌آنکه از کیفیت بقیه فیلم‌ها مطلع باشند و از طرف دیگر نام برخی فیلم‌ها را میان پذیرفته‌شدگان می‌بینیم که چشم‌بسته می‌شود حدس زد سهمیه دلواپسان است و برای خوشامد آنها و جلوگیری از داد و فریادهای «وا ارزشا»یشان در بخش مسابقه گنجانده شده‌اند. هر سال همین است و طبعا امسال هم جز این نخواهد بود.

دوم: سال گذشته متوجه اصرار دبیر محترم برای اعلام‌نکردن نام اعضای هیأت انتخاب جشنواره نشدم. اسامی از کانال‌های غیررسمی اعلام شد و به‌ عبارتی لو رفت. عجیب آنکه امسال نیز همان روال تکرار شد و همچنان هم جشنواره به‌ طور رسمی اعضای این هیأت را معرفی نکرده است. اگر بنا باشد این کار را برای جلوگیری از لابی‌ها و سفارش‌ها و... بدانیم، با لورفتن نام‌ها این هدف مخدوش می‌شود. تازه اگر یک عضو هیأت انتخاب با تلفن و تماس و توصیه این و آن نظرش عوض شود که از اساس انتخاب اشتباهی بوده است!

سوم: اما امسال ترکیب هیأت انتخاب نیز عجیب‌ و غریب است. از سهم کم سینماگران که بگذریم، همچنان در برابر غیبت سؤال‌برانگیز منتقدان سکوت کنیم و سهم بیشتر مدیران دولتی را اجتناب‌ناپذیر بدانیم، وجود یکی، دو نام، کاملا سؤال‌برانگیز است. معلوم نیست، کسی که در سال‌های اخیر جز ایفای نقش مخرب و کاملا خصمانه در برابر کلیت سینما کاری انجام نداده، حضورش در ترکیب هیأت انتخاب چه معنایی دارد؟ آیا در سال آخر دولت یازدهم قرار است پیام خاصی به جایی داده شود؟ قرار است با حضور چنین فردی چه طیفی و چه کسانی راضی شوند یا حق‌السکوت بگیرند یا خیالشان بابت چیزهایی جمع شود؟

چهارم: اینکه دبیر جشنواره دارد دِدلاین‌ها را رعایت می‌کند، بسیار خوب است و باید امیدوار بود تا آخر روی این تصمیم بماند و واقعا برای فیلمی که نرسید، تسهیلاتی قائل نشود. یک جشنواره ٣۵ساله، نظم حداقلی لازم دارد. جشنواره از همه آدم‌ها و فیلم‌ها بزرگ‌تر است. این مفهوم باید برای همه، جا بیفتد.

پنجم: تصمیم کاملا درست حذف بخش نگاه نو و یک‌کاسه‌کردن تمام فیلم‌ها هم بسیار مثبت و قابل دفاع است. فقط باید امیدوار بود واقعا فلسفه این اقدام مراعات شود. به این معنا که اگر مثلا میان ۳۳ فیلم نهایی پنج فیلم اولی برجسته وجود داشت، همان پنج تا به جمع ۳۳ فیلم راه یابد و نه بیشتر و اگر ۱۷ فیلم خوب اول وجود داشت، هر ۱۷ فیلم به بخش مسابقه راه یابند و نه کمتر. تا حد امکان باید از میزان سهمیه‌ها و سفارش‌ها کم کرد و به کیفیت فیلم‌ها و اصل سینما اصالت داد.

ششم: باید امیدوار بود هیأت انتخاب، صرفا به اینکه فلانی یک «نام» است توجه نکند و تنها براساس کیفیت فیلم‌ها تصمیم بگیرد. باید امیدوار بود هیأت انتخاب به احتمال اعتراضات و داد و فریادهای رسانه‌ای بعد از اعلام فهرست نهایی بی‌توجه باشد و به گلایه‌های احتمالی بعدی وقعی ننهد.

باید امیدوار بود هیأت انتخاب به تنها چیزی که اهمیت می‌دهد، کیفیت باشد، بی‌توجه به نام‌ها و روابط و جناح‌ها و سهمیه‌ها و میزان شلوغ‌بازی و هیاهوی رسانه‌ای آدم‌ها و طیف‌ها.

باید امیدوار بود هیأت انتخاب به مواردی مثل «گناه دارد» و «پیش‌کسوت است دلش می‌شکند» و «سیمرغ دارد، آبرویش می‌رود» و «جوان است حالا وقت دارد» و «این نباشد شلوغ می‌کند» و «آن نباشد جواب فلانی را چه بدهیم؟» و «همه را راضی کنیم» و نظایر آن دچار نشود.
بگذاریم همه قاعده بازی را بپذیرند. قاعده این بازی و متر و معیارش باید فقط فیلم خوب باشد. فقط. این‌طوری همه قاعده بازی را می‌پذیرند، همه به حقشان می‌رسند و هیأت انتخاب هم سرش بالاست.

مهم این است که بعد از تماشای تمام فیلم‌های جشنواره، فیلم بی‌کیفیتی در بخش مسابقه نبینیم که دلیل حضور به‌ناحقش را بشود حدس زد و فیلم بهتری را خارج از مسابقه نبینیم که دلیل حذف به‌ناحقش را نتوان فهمید.

درست یا غلط، جشنواره فجر برای سینماگران بسیار مهم و حیاتی است و باید امیدوار بود اعضای هیأت انتخاب از اهمیت تصمیماتشان بر سرنوشت حرفه‌ای جوانان، چهره‌های گمنام، اما مستعد و فیلم‌سازانی که اهل هیاهو و جوسازی نیستند، کاملا آگاه باشند.

شرق28 آذر 95


کیوان کثیریان

افق‌های تازه در اقتصاد تئاتر

افق‌های تازه در اقتصاد تئاتر

کیوان کثیریان

فروش حیرت‌انگیز نمایش «می‌سی‌سی‌پی نشسته می‌میرد»، کار همایون غنی‌زاده، فارغ از هر بحث کیفی، یک اتفاق منحصربه‌فرد و مهم در اقتصاد هنر نمایش کشور به حساب می‌آید و افق‌های تازه‌ای در اقتصاد تئاتر گشوده است.

فروش بالای یک‌ میلیارد تومان در یک ماه اجرا، رکوردی قابل‌تأمل است و می‌تواند راهگشا باشد و در یک ‌مقایسه ساده می‌شود این نمایش را از بسیاری از فیلم‌های سینمایی درحال‌اکران موفق‌تر دانست. حدود ١٠٠٠ صندلی در روز و تنها در یک سالن به این نمایش تعلق دارد و هرروز تمامی صندلی‌های تالار وحدت حتی سه طبقه بالکن آن به تمامی پر از تماشاگر می‌شود و با احتساب بلیت ۷۰‌ هزارتومانی و مدت‌زمان نزدیک به سه‌ساعته این نمایش، این میزان استقبال جای شگفتی دارد.

طراحی صحنه و لباس باکیفیت، استفاده از بازیگران سرشناس، ایده مضمونی جذاب، متن قابل‌قبول، خلق لحظات طنزآلود بجا، کارگردانی خوب و تبلیغات مناسب از جمله امتیازات این نمایش بود که طبعا به افزایش مخاطب هم انجامید.
گرچه هزینه بالایی هم برای این نمایش صرف شده، ولی میزان فروش آن - که طبعا از مرز دو میلیارد تومان عبور خواهد کرد- چندین‌برابر هزینه‌اش خواهد بود و با توجه به سهم ٣٠درصدی تالار از گیشه، سود زیادی را نصیب تهیه‌کننده و حتی تالار وحدت می‌کند.

پیش از این نیز کارهای دکتر رفیعی، سقراط و دو، سه کار دیگر فروش‌های بالا را تجربه کردند که البته یکی، دو نمایش بی‌کیفیت هم در کنار آنها روی سن تالار وحدت رفت. به‌این‌ترتیب، می‌توان گفت تئاتر در شکل تجاری هم می‌تواند در بخشی از بدنه خود، سودآور هم باشد و مخاطبان پروپاقرصی هم داشته باشد، به شرطی که حمایت از بخش‌های دیگر تئاتر و نمایش‌های باارزشی که مخاطبان انبوه ندارند و تئاتر شهرستان‌ها نیز در دستور کار باشد و توجه به بخش تجاری، نمایش‌های جمع‌وجور و تجربی و غیرتجاری را نبلعد. درحال‌حاضر با تعدد سالن‌های خصوصی و رواج نسبی تئاتر به‌لحاظ کمی و افزایش اقبال مخاطبان، باید به ارتقای کیفی آن هم امیدوار بود.

 روزنامه شرق / 14 آذر 95


کیوان کثیریان

فضای مجازی، رسانه‌ها را می‌بلعد

فضای مجازی، رسانه‌ها را می‌بلعد

کیوان کثیریان

شبکه‌های اجتماعی باوجود همه امتیازات و محاسنشان طبیعتا آسیب‌هایی هم داشته‌اند. شاید بیشترین آسیب را رسانه‌های رسمی و قانونی از تحولات سریع فضای مجازی تحمل کرده‌اند و عملا از رونق افتاده‌اند. از یک‌سو دیگر هیچ خبر و رویدادی نیست که پنهان بماند. همه از همه‌چیز در کوتاه‌ترین زمان باخبر می‌شوند و این به تسریع روند اطلاع‌رسانی و تسهیل فرایند آگاه‌سازی عمومی می‌انجامد. اما از طرف دیگر، اینکه اخبار بدون کنترل صحت، از سوی هر شخصی به اشتراک گذاشته می‌شوند، به‌طورقطع بر تعداد اخبار کذب می‌افزاید و مخاطبان این شبکه‌ها را گمراه می‌کند.

فضای مجازی پر است از اطلاعات و اخباری که بی‌آنکه کسی به تبعات انتشارشان فکر کند، پخش‌وپلا می‌شوند و گاه از سوی برخی مخاطبان مورد استناد هم قرار می‌گیرند. قدیم‌ترها مردم عادت کرده بودند، هرآنچه را از تلویزیون یا روزنامه‌ها می‌شنوند و می‌خوانند، صحیح و قرین واقعیت بدانند. کسی که می‌خواست ادعایش را به کسی اثبات کند، می‌گفت تلویزیون گفته یا توی روزنامه نوشته بود؛ ولی حالا چه؟ اگر قرار باشد کسی بگوید فلان اطلاعات را از تلگرام یا سایر فضاهای مجازی خوانده، خود شما صحتش را دربست می‌پذیرید؟

به‌گمانم مهم‌ترین لطمه فضای مجازی به رسانه‌ها، کم‌کردن حساسیت‌های مفید اهل رسانه و فروریختن اعتماد بالای عمومی و اعتبار رسانه‌ها بود.  البته طبیعتا مقصودم چرخش اطلاعات صحیح غیررسمی و روشنگر نیست که فضای رسانه‌ای رسمی از انتشار آنها یا امتناع می‌کند یا اجازه انتشارش را ندارد. اینها اتفاقا از مزایای انکارناپذیر فضای مجازی است.

رسانه‌های رسمی معطوف به قدرت مثل صداوسیما در سالیان اخیر آن‌قدر در انتشار اخبار، گزینشی عمل کردند و گاه آن‌قدر دست رسانه‌های خصوصی یا اندکی خصوصی را بستند که مردم را نسبت به صحت یا کمال اخبار رسانه مشکوک و گاه ناامید کردند و به رسانه‌های دیگر نظیر ماهواره‌ها روی آوردند. با شیوع فضاهای مجازی این نیز به سایر منابع خبری افزوده شد و عملا منابع داخلی از سکه افتادند. ولی این چیز زیادی را در اصل ماجرا عوض نمی‌کند. خبرهای مداوم و کذب مرگ بازیگران و چهره‌ها که دست‌به‌دست می‌چرخد، انواع اخبار مغلوط و ناقص، شایعات بی‌اساس و جنجالی، کم‌هزینه‌شدن تهمت و دروغ و افترا و عقده‌گشایی‌های شخصی، ورود به حریم شخصی افراد، رواج بی‌اخلاقی و... از جمله مواردی است که به جزء لاینفک فضای مجازی بدل شده است.

اینکه عکس‌ها و ویدئوهای کذب و نامربوط که به وقایع و اخبار دیگر ربط داده می‌شوند، عکس‌ها و تصاویر قدیمی به وقایع تازه، به‌عنوان سند الصاق می‌شوند و... نیز از دیگر موارد جعلیات در فضای مجازی‌اند. این نکته که هر فرد غیرمتخصص احساس می‌کند یک رسانه است و فراگیربودنش را هم تعداد فالوئر‌ها و ممبرها و لایک‌ها تعیین می‌کند، یک آسیب جدی است. کار رسانه مثل هر شغل و حرفه دیگری اصول و قواعد خودش را دارد. صحت، دقت و تخصص در کنار سرعت قرار می‌گیرند تا یک رسانه بتواند نزد مخاطبانش اعتباری کسب کند، ولی کم‌هزینه‌بودن همه‌چیز در فضای مجازی به هرکسی این امکان را می‌دهد که گمان کند بی‌نیاز از تمام اینها می‌تواند خودش یک رسانه پرنفوذ داشته باشد.

فقط کافیست به لطایف‌الحیل آمار ممبر و فالوئر را افزایش دهد. غم‌انگیز‌تر آنکه گاه رسانه‌های رسمی کشور از برخی اخبار کذب و بی‌اساس که مثلا در یک کانال تلگرامی مجهول‌الهویه با زیر یکصد عضو منتشر شده استفاده می‌کنند و شأن خود را تا این اندازه تقلیل می‌دهند. طبعا اعتبار منبع خبر نیز در کار رسانه تعیین‌کننده و حیاتی است و متأسفانه این حساسیت‌ها نیز به طرز قابل‌ملاحظه‌ای کاهش جدی یافته است. فضای مجازی یک فرصت بسیار مهم است، به شرطی که تهدیدهای خرد‌کننده‌اش را جدی بگیریم.

 روزنامه شرق / 7 آذر 95


کیوان کثیریان

هویت مستقل سینمای کوتاه

هویت مستقل سینمای کوتاه

کیوان کثیریان

استقبال فراوان علاقه‌مندان از سی‌وسومین جشنواره فیلم کوتاه تهران، بسیار خوشحال‌کننده و درعین‌حال هشدار‌دهنده است. بار دیگر ثابت شد فیلم کوتاه طرفداران پروپاقرص خودش را دارد و خیلی‌ها هستند که به آن به‌عنوان سکوی پرتاب به سوی ساخت فیلم بلند نگاه نمی‌کنند و آن را صاحب هویتی مستقل می‌دانند. فیلم کوتاه به‌عنوان بخش مهمی از دنیای سینما، اهمیت و جذابیت‌های خاص خود را دارد.

ساخت یک فیلم کوتاه خوب، گاه از ساخت یک فیلم متوسط بلند دشوارتر و ارزشمندتر و تماشایش هم خوشایندتر است. فراغت از گیشه و رهایی از سرمایه‌گذاری‌های کلان به سینمای کوتاه، ویژگی‌های متفاوتی به سینمای حرفه‌ای می‌بخشد که راه تجربه‌گرایی و بروز خلاقیت را همواره باز نگه می‌دارد. اما وجود این همه علاقه‌مند، هشدار‌دهنده و قابل تأمل هم هست و حالا دیگر باید جدی‌تر به مسئله عرضه فیلم کوتاه فکر کرد. در حوزه عرضه فیلم کوتاه، تلویزیون باید بسیار جدی‌تر در نمایش این فیلم‌ها مشارکت کند، گرچه تلویزیون ما کی نسبت به همکاری‌کردن با سینما تمایلی نشان داده که حالا چنین توقعی داشته باشیم؟!

همچنین با تشکیل پاتوق‌های ثابت نمایش فیلم کوتاه در مراکز فرهنگی، این پاتوق‌ها به کانون تجمع منظم فیلم‌سازان و علاقه‌مندان فیلم کوتاه تبدیل شود تا نمایش فیلم کوتاه محدود به زمان جشنواره فیلم کوتاه تهران نماند و به یک روند و جریان بدل شود. البته ظاهرا تشکیل این پاتوق‌ها آغاز شده و می‌شود امیدوار بود با گسترش چنین مراکزی در نقاط مختلف تهران و البته شهرستان‌ها، هم فیلم‌سازان کوتاه انگیزه بیشتری برای نمایش فیلم‌هایشان داشته باشند، هم به نیاز مشتاقان تماشای فیلم کوتاه پاسخ داده شود و مهم‌تر از همه، فضاهایی برای گپ و گعده و حرف‌زدن درباره سینما پدید آید.

در سال‌های اخیر بارها اثبات شده سینمای کوتاه و مستند ایران، از سینمای بلند حرفه‌ای جلوتر حرکت می‌کنند و قابل اتکاترند. ازهمین‌رو لازم است به این بخش‌های سینما بیش از اینها و به اندازه استحقاقشان توجه شود.

روزنامه شرق23 آبان 95

 


کیوان کثیریان

بازهم لنز دوربین‌ها به سمت شما نچرخید آقای سیف!

بازهم لنز دوربین‌ها به سمت شما نچرخید آقای سیف!

کیوان کثیریان

محسن سیف همیشه نویسنده بود. خودش می‌گفت تا حالا ریالی از راهی جز نوشتن، درآمد نداشته است. این ادعا یعنی اعتراف به یک عمر سختی و یک عمر گرفتاری. در سرزمینی که نوشتن کم‌بهاترین کار ممکن است و اندیشمندان شرافتمند، ‌میلیون‌ها بار کمتر از تاجران یک‌شبه یقه‌سفید درآمد دارند، اکتفاکردن به نویسنده‌بودن و اکتفاکردن به شرافتمندبودن، خودکشی است. محسن سیف، بی‌حاشیه‌ترین آدمی بود که می‌شود تصور کرد، خالص و بی‌ریا و انسان. بی‌آنکه بخواهد دیده شود، بی‌آنکه بخواهد کارش را سبک بشمارد و بی‌آنکه ذره‌ای از اصولش کوتاه بیاید.

یک‌بار در جلسه داوری انجمن منتقدان در بخش فیلم‌های مستند، با یکی دیگر از داوران به اختلاف‌نظر خورده بودند؛ تند شده بود و می‌گفت فکر می‌کنی من از سر سیری نظر می‌دهم؟ به‌ناگاه از کیفش یک دسته کاغذ بیرون آورد که روی آنها درباره هر سی‌وخرده‌ای فیلمی که برای داوری دیده بود، یک نقد کامل نوشته بود! قصدم اساسا خاطره‌گفتن نیست که این کار را دوستان و هم‌نسلانش بهتر انجام می‌دهند. سیف، نوشت و نوشت و نوشت تا آخرش در گوشه‌ای از مریض‌خانه، در غربت و تنهایی چشمانش را برای همیشه ببندد. او از آن آدم‌ها بود که هیچ‌گاه لنز دوربینی به‌سویش نچرخید؛ دوربین‌هایی که حالا چپ و راست خود را در اختیار چهره‌های بزک‌کرده قرار داده‌اند که به عمرشان دو سطر کتاب نخوانده‌اند و شبه‌ستارگانی کم‌مایه که به زحمت می‌توانند اسمشان را درست بنویسند. بله. نوشتن و فکرکردن و اندیشیدن دیگر بهایی ندارد.

جان‌دادن امثال سیف هم لابد برای وزیر و وکیل چندان اتفاق مهمی نیست. وزیری که اگر بداند محسن سیف که بود و چقدر به فرهنگ مملکت اضافه کرد و با چه مشقت و سختی‌ای زیست و نبودنش چه مصیبتی به فرهنگ ادب‌و‌هنر ایران وارد کرده است، باید یقه بدراند و چهل روز سیاه بپوشد. آنها هم حواسشان به جهت دوربین‌هاست و به سمت وزش بادها. از یک پیام تسلیت هم دریغ می‌کنند وقتی منفعت رسانه‌ای در کار نباشد. در سخت‌ترین شرایط و روزهای زندگی، کسی به دادش نرسید. آن مسئول فلان صندوقی که شندرغاز کمکی که برای پول پیش خانه‌اش داد را می‌خواست به‌زور پس بگیرد، حالا کجاست؟ کاش محسن سیف راضی بود و می‌شد بقیه چیزها را هم نوشت.

محسن سیف، شریف بود و نجیب و شریف رفت و نجیب. وای بر فرهنگ و مسئول فرهنگی که عمق مصیبت ‌نبودن امثال سیف را درنیابد.

روزنامه شرق16 آبان 95


کیوان کثیریان

به یاد مرد بزرگی که امروز پر زد و رفت

به یاد مرد بزرگی که امروز پر زد و رفت

 کیوان کثیریان

خاطره گفتن از دوستان نزدیک و یا کسانی که دوستشان دارم را بعد از آنکه از دنیا می روند، دوست ندارم. همینطور انتشار عکس های دوستانه و یادگاری خودم با آنها را. دوست دارم آنها برای خودم بمانند و اگر هم چیزی منتشر می کنم در زمان حیاتشان باشد نه پس از فوتشان.
درباره محسن سیف نازنین هم همینطور است. اما خاطره ای دارم که بارها برای دوستانم گفته ام و چون غیرمستقیم به او مربوط است، اینجا ثبتش می کنم.
گمانم سال ۷۴ بود یا ۷۵ که پس از چندسال کار مطبوعاتی در حوزه های دیگر، نخستین تجربه در حوزه مطبوعات سینمایی را با مجله گزارش فیلم شروع کردم. نوشابه امیری گفته بود صبح ها بیایم و چندساعتی مشغول به کار باشم.
روز اول در تحریریه گزارش فیلم، امیری میز فلزی کوچکی -خیلی کوچکی- را نشانم داد که به میزهای خانگی دانش آموزان آن زمان می مانست. لق و رنگ پریده با یک صندلی معمولی پشتش.
گفت: از امروز، صبح ها اینجا می نشینی، پشت این میز. این یک میز معمولی نیست. میز آقای محسن سیف است. عصرها آقای سیف پشت این میز می نشیند و می نویسد. بنشین و حواست باشد که کجا نشسته ای.
شاید آن روز نه، ولی بعدها که او را از نزدیک تر شناختم، فهمیدم که چرا آن میز این همه مهم بود و من مدت کوتاهی کجا نشسته بودم و بارها به این نکته بالیدم.

محسن سیف ۴۷ روز پیش با پای خودش به بیمارستان رفت و تمام این مدت را درد کشید و امروز پر زد و رفت. از درد راحت شد واز تنهایی.
او آبروی حرفه ما بود، باسواد و حرفه ای بود، آرام بود، بزرگ بود، مظلوم بود، فروتن بود و کمیاب. روحش شاد.


کیوان کثیریان

آقای دکتر میر! لااقل اجازه بدهید ما از شما عذرخواهی کنیم

آقای دکتر میر! لااقل اجازه بدهید ما از شما عذرخواهی کنیم

 کیوان کثیریان

نمی دانم چرا عذرخواهی بابت خطا یا کوتاهی که انجام شده و به اثبات رسیده، برای بعضی ها تا این حد سخت و جانکاه است. قدیم ها می گفتند عذرخواهی و اعتراف به اشتباه، نشانه شجاعت و بزرگی است ولی حالا ظاهرا برعکس است. طرف حاضر است انواع فشارها را تحمل کند ولی عذر نخواهد.

نه برای اختلاس های نجومی کسی عذر می خواهد، نه برای فیش های حقوقی کلان، نه برای سقوط هواپیما، نه برای دکل دزدی و نه برای هیچ چیز دیگر.
تازگی ها هم یک نوع عذرخواهی رایج شده به نام "عذرخواهی از موضع بالا" یا "عذرخواهی طلبکارانه" و یا حتی "عذرخواهی تهاجمی" که جناب سعید مرتضوی پس از هفت سال و جناب محتشم مدیرمسئول نشریه لثارات پس از یکماه، از آن استفاده کرده اند.
جالب اینکه دکتر احمد میر، پزشک معالج محترم عباس کیارستمی که تا اینجای کار، قصورش توسط سازمان نظام پزشکی و دادگاه بدوی محرز شده و به یک جزای حداقلی-واقعا و واقعا حداقلی- محکوم شده، حتی از یک عذرخواهی خشک و خالی هم دریغ کرده است. آنقدر طلبکارانه و از موضع بالا حرف زده که... تو گویی آقای کیارستمی و خانواده شان در جراحی و درمان یکی از بستگان آقای دکتر میر قصور کرده اند و نه بالعکس! شاید هم دکتر میر احساس می کنند این عذرخواهی نکردن، آبروی برباد رفته جامعه پزشکی را احیا خواهد کرد.
متاسفانه یکی از تبعات اخلاقی به جا مانده از آن هشت سال معروف، نهادینه شدن فرافکنی و فرار به جلوست؛ تکنیکی که ظاهرا خوب جواب داده و می شود در موقعیت های مختلف از آن استفاده کرد.

دریغ که کیارستمی رفت و باز نخواهد گشت و افسوس که این همه ناگهان و زود. طبیعتا عذرخواهی پزشک و وزیر هم درد سنگین علاقمندان و خانواده کیارستمی را درمان نخواهد کرد، اما این طلبکاری و مظلوم نمایی و فرار به جلو، داغ این مصیبت را سوزناک تر می کند.
جناب دکتر میر طی مصاحبه ای سفارشی سکوت مبارک را شکستند که البته پر از نکته و بحث است.
کسی نیست بپرسد اگر روند درمان کیارستمی در ایران توسط شما و دستیارتان اینقدر که شما می گویید بی اشکال بوده، پس حالب بیمار را چه کسی پاره کرده؟ پس این همه عوارض و خونریزی و عمل پشت عمل به چه خاطر بوده؟ چرا یک بیمار با پولیپ روده باید بعد از چهار بار عمل جراحی الان در تورک مزرعه آرام گرفته باشد؟
اگر همه چیز آن طور که شما می گویید اینقدر بی مشکل و آرام و درست و دقیق و تحت کنترل بود، پس تیم نجات وزارت بهداشت کجای این قصه بودند؟ پس حرف وزیر ارشاد کجای این معادله قرار می گیرد که؛ اگر وزیر بهداشت به داد کیارستمی نمی رسید او همان شب فوت کرده بود؟ پس قضایای روز سیزده فروردین که شما ویتنام تشریف داشتید، کجای ماجراست که عفونت تمام بدن بیمارتان را فراگرفته بود و او تا پای تمام کردن رفت و برگشت؟
پس حکم مهربانانه نظام پزشکی و دادگاه بدوی کجای کار است که مدافعات شما را غیرموثر و غیر موجه دانست و قصور شما را محرز و مسلم خواند؟
متاسفانه کسی نبود که در آن مصاحبه سفارشی خیلی چیزها را بپرسد.
فکر می کنم بعد از این مصاحبه دکتر میر، ماها کلی عذرخواهی به او بدهکاریم!
پس آقای دکتر میر ما را ببخشید. ما را ببخشید که کیارستمی برای درمان به بیمارستان معظم شما آمد. ما را ببخشید که زحمت جراحی او به گردن جنابعالی افتاد.
مارا ببخشید که این جمله شما را نمی فهمیم؛ ایشان اگر عمل نمی شد در آینده نزدیک خطرات زیادی تهدیدشان می کرد.(کدام آینده جناب دکتر؟ کدام خطرات؟). ما را ببخشید که از این ادعای شما شگفت زده می شویم؛ ایشان در فرانسه سرشان به جایی برخورد کرد و خونریزی مغزی کردند!
ما را ببخشید که نظام پزشکی تایید کرده که شما جراحی موفقی نداشتید و عمل جراحی دوم را با تاخیر انجام دادید و بیمار را با وجود عوارض بالینی برای رفتن به مسافرتتان ترک کردید. ما را ببخشید که حالب بیمارتان پاره شد. ما را ببخشید که ناچار شدید از بیمارتان برای سفر تفریحی به جنوب شرقی آسیا و سواحل زیبای آن اجازه بگیرید. ما را ببخشید اگر کیارستمی با سفر به یادماندنی شما مخالفت نکرد. ما را ببخشید که وقتی شما در سفر بودید، کیارستمی به حال مرگ افتاد و تیم وزارت بهداشت در غیاب شما مسئولیت نجات بیمارتان را به عهده گرفت. ما را ببخشید که رفتن کیارستمی باعث شد خیلی ها یاد بی توجهی ها و قصورهای مختلف پزشکی گذشته بیفتند و سر درددلشان باز شود. ما را ببخشید که هاله تقدسی که دور حرفه پزشکی کشیده بودید اندکی خدشه دار شد. ما را ببخشید که حساب شما را از پزشکان دلسوز و مسئول و خدوم جدا کردیم. ما را ببخشید که خاطرات سواحل تایلند و ویتنام در ذهنتان کمرنگ شد و حالا ناچارید در کویر وحشت به سر ببرید. ما را ببخشید که کیارستمی از ابتدا بیمارستان آراد را انتخاب نکرد که اگر کرده بود حالا نه شما دچار این کویر وحشت بودید و نه همه ما از وجود کیارستمی بزرگ محروم!
ما را ببخشید که شما حکم محرومیت سه ماهه از طبابت در بیمارستان جم را برای خود بسیار سنگین و ناعادلانه می دانید و ما هم بسیار به نرم بودن و ناعادلانه بودن آن معترضیم.
خوشبختانه و ظاهرا اهل شعر هم هستید و قرار است از این کویر وحشت که گذشتید به شکوفه ها به باران سلام ما را برسانید. باشد، برسانید. ولی بدانید ماهم عباس کیارستمی -صاحب آن فیلمی که به قول شما یک بچه ای از مدرسه به خانه می رفت و به قول ما همان فیلم مشهور خانه دوست کجاست- را با این شعر سهراب که اصغرفرهادی در مراسم تشییع خواند، بدرقه کردیم:
تو اگر در تپش باغ، خدا را دیدی، همتی کن و بگو ماهی ها، حوضشان بی آب است.
باز هم ببخشید ما را دکتر احمد میر. باشد. شما هرگز عذرخواهی نکنید. شما خوبید. لااقل اجازه بدهید ما از شما عذرخواهی کنیم. لطفا.

سینما سینما 18 مهر 95


کیوان کثیریان

نمایشی با شروع محکم و بازی های خوب

نمایشی با شروع محکم و بازی های خوب
کیوان کثیریان


محمد رضایی راد پس از سال ها نمایشی با نام "بر اساس دوشس ملفی" را روی صحنه برده است با متنی از خودش و نغمه ثمینی. همین به اندازه کافی کنجکاوی برانگیز و جذاب هست. نگاهی به فهرست بازیگران هم به این کنجکاوی و جذابیت اضافه می کند.
نمایش محکم و سریع شروع می شود. راحت و زود قصه اصلی را تعریف می کند و به سرعت شخصیت های پرشمارش را با اطلاعات موجز معرفی می کند تا وارد روایت جزییات شود. متن خوب و روان نوشته شده و پر از نکته و ظرایف است. ریتم نسبتا تند نمایش در نیمه اول به همراه خلق تصاویر و لحظه های دیدنی، بازی های خوب و طراحی لباس متناسب با جوهره متن از جمله امتیازات کار محسوب می شود.
متن و اجرا در نیمه دوم به سمت تاکید و مکث بیشتر روی جزییات روانشناختی شخصیت ها میل می کند و می کوشد روی موقعیت ها و شخصیت ها عمیق تر شود و سرنوشت تک تک پرسوناژ ها را با تحلیل به نمایش بگذارد. این نگاه ماگزیمالیستی، تامل و حوصله بیشتری از مخاطب طلب می کند.
بازی ها غالبا خوب است؛ رضا بهبودی و به ویژه میلاد شجره چشمگیرند، حتی بازیگران نقش های کوتاه تر، کاملا فضای کافی برای دیده شدن داشته اند.
اما حالا دیگر باران کوثری با این تسلط روی صحنه و کنترل روی بدن و حس، عملا به یک بازیگر خیلی خوب تئاتر بدل شده است و یکی از بازی های به یادماندنی اش را انجام داده است.
"بر اساس دوشس ملفی" بر اساس خودش، کار خوبی است، حتی بر اساس نمایش های امروزه تئاتر. به دیدنش می ارزد.

 خبرآنلاین 25 شهریور 95


کیوان کثیریان
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

کیوان کثیریان


نویسندگان


آرشیو مطالب گذشته
دی ٩٥
آذر ٩٥
آبان ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
امرداد ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آبان ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱


Baznegar

لینک دوستان
لینک دوستان

فلوت سحرآمیز
کنسروحرفهاي من. نسیم قاضی زاده
صفحه اول مهم ترين روزنامه های جهان
چسب‌زخم - هادی‌مقدم‌دوست
باز نگار
کافه سايبر
فيلم نيوز
فیلمدونی
سي نت
آدم برفی ها
30 نما
سوره سينما
ایران فستیوال
سایت سینمایی پرشین استار
سينماي ما
اخبار هالیوود
قديمي ها
مرده نگار - عباس حبیبي
زن نوشت - پرستو دوکوهکی
کادوس - محمد مطلق
مجله فیروزه
مجله سی نت
خوشبختی...- محمدصالح‌علا
هفتان
بالاترین
تادانه - يوسف عليخاني
کافه انار - باقر تهرانی
لولیان - ليلي نيکونظر
روزانه - مهران بهروز فغانی
آزاده سهرابي
ايستگاه - رضا ولی زاده
آقازاده
چرک نويس - ندادهقانی
خبرنگار
هنوز
امیر مهدی حقیقت
خبرنگار ۲
یادداشت‌های‌نیک‌آهنگ کوثر
آق‌بهمن - بهمن‌دارالشفايی
media-beat - محمد‌رضا‌نوروز‌پور
حسن سربخشيان
مثل همه - يگانه خدامي
فيلم باز
نقطه، سرخط - شیما انتظاری
تحریریه خاموش -احمد جلالی
بهنام قلی‌پور
کافه تيتر - بهنام‌قلی‌پور.بی‌تاصالحی
محمدرضا شاهرخی نژاد
وب فتو -محمد توکلی
گرگ صابونی - مریم پالیزبان
بهروز مهری
حسن سربخشيان
علی آقاربيع
دجاوو - الهام طهماسبی
مسعود ده نمکی
نگاتیوهای سپید- احمد صبریان
طراحی گرافیک - علی بنام
گرگ بیابان - حسام مقامی کیا
ته خط - خسرو نقیبی
سیم آخر - حسین وحدانی
دل نوشته ها - امید نجوان
شُمال از شُمالِ غربی - محسن آزرم
کادوس - محمد مطلق
طراح گرافیک - حسین توکلی
عبور - چیستا یثربی
کبریا - چیستا یثربی
نقد فیلم - بهزاد دوران
مستغاثی دات کام - سعید مستغاثی
جن و پری
کوچه فرهنگ - سیدرضاصائمی
7تیر دات کام
سینمای ایران و جهان - امیررضا نوری پرتو
ماه هفت شب - بهاره رهنما
يادداشت هاي بي مخاطب - امید توشه
روزی روزگاری - حسن معظمی
خنده و فراموشی - ترانه عليدوستی
کلبه - شیده لالمی
مسعود بهنود
دکتر یونس شکرخواه
رو در رو - دکتر احمد توکلی
دکتر حسن نمك‌دوست
آخرین سکانس - فرهاد خالدار
فروغ من - ایلیا محمدی نیا
ماهی سیاه کوچولو - ساناز اقتصادی نیا
کافه وطن - بهنام صابر نعمتی
قلم های سرخ - امیر لعلی
غزلداستان - محسن فرجی
حرفه خبرنگار - فهیمه خضر حیدری
کتابخانه کوچک من
حرفهای یک جو
خرده خواب های خراب - مسعود بهارلو
سینما-امروز - محمد محمدیان
عشق سال های وبا - محمدعلی سعیدی
قلم های سرخ - امیر لعلی
ناصرمردانی
خبرآنلاین
برخورد خيلي نزديك - اسماعیل میهن دوست
سینما- محمد قنبری
سینما و دیگر هیچ
یک منتقد سینمای بیکار
دکتر سلام



لینک های روزانه
لینک های روزانه

ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
فناوری اطلاعات
تفريحات اينترنتي
پردیس من


آمار وبلاگ




  RSS 2.0