Image and video hosting by TinyPic

نامه نوروزی به جناب پروردگار

پروردگار محترم، خدای گرامی،

با سلام و تحیت

  

انشاءالله که حال و احوال شما خوب باشد. اگر از حال و احوال من، بنده کوچکتان خواسته باشید... خوب مسلما شما به حال و احوال بندگانتان، بهتر از خود آنها آگاهید و می دانید اینجا در این گوشه از زمین شما حال ما خوب نیست. حال خیلی ها خوب نیست.

 

امسال خیلی ها نعوذبالله فکر می کنند شما رویتان را از ما برگردانده اید و ما را جریمه کرده اید. شاید هم زبانم لال ما را فراموش کرده اید. بعضی هم فکر می کنند شما بازهم دارید ما را امتحان می کنید. آدم گاهی این طوری فکر می کند دیگر. شما را به جان خودتان این همه امتحان از ما گرفتید حوصله تان سر نرفت؟ یعنی ما اینقدر وضعمان خراب است که با اینهمه امتحان هنوز جایی توی دل شما باز نکردیم؟ شما که اینقدر سختگیر نبودید!

 

 قربان این حکمت و مصلحت تان، شما گفته بودید «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم»، ما هم فکر کردیم منظورتان ماییم. چه می دانستیم اراده شما بر چیز دیگری تعلق گرفته ، از کجا باید می دانستیم؟

 

البته خود شما بهتر می دانید اینجا در این گوشه از زمین شما، سال دارد عوض می شود ومعمولا بندگان ایرانی شما پای سفره ای می نشینند که اسمش هفت سین است و دعای تحویل سال را می خوانند. امسال هم احتمالا همین طور است. اما این روز ها هر جا که می رویم حال کسی خوب نیست، همه صحبت از حول حالنا می کنند، همه منتظر معجزه ای از شما هستند.

 

شاید هر سال دعای تحویل سال را بعضی ها از روی عادت یا از سر سیری می خواندند ولی امسال این دعا را که لحظه تحویل سال از میلیون ها بنده ایرانی تان می شنوید، بدانید از ته ته دلشان دعا می کنند و به جان خودتان قسم، آرزو دارند شما بشنوید و اجابت کنید.

 

شما را به خدا از ما دور نشوید. شما را به خدا بیشتر هوای ما را داشته باشید. ما هم بنده شماییم قربان. حالا گیرم که خطا کار و گنهکار، ولی بنده شما که هستیم. سرتان را درد آوردم. شرمنده. به بزرگی خودتان ببخشید. ولی یادتان نرود حال این بندگان کوچک این گوشه کوچک از زمین کوچک تان را. حول حالنا را یادتان نرود. بدانید اینجا چند میلیون آدم محتاج و درمانده جرعه ای احسن الحالند.

 

زیاده جسارت است.

 

یا علی

 

بنده کمترین

 

کیوان کثیریان

 


کیوان کثیریان

نمایش و بررسی"کتاب قانون" در تالار اندیشه

فیلم سینمایی "کتاب قانون" پس از نمایش در تالار اندیشه حوزه هنری با حضور کارگردان و دو تن از منتقدان سینما ، بررسی می‌شود

 در یکی دیگر از سلسله نشست‌های  "نور، صدا، دوربین، خنده"، فیلم سینمایی "کتاب قانون" که به تازگی اکران شده است، به نمایش در می‌آید.

این فیلم داستان طنزآمیز یک کارمند عالی رتبه دولتی است که در ماموریتش به لبنان به دختری مسیحی دل می‌بندد و تصمیم آنها برای ازدواج، حواشی زیادی در خانواده‌اش ایجاد می‌کند.

 این فیلم را مازیار میری در سال 87 و با فیلم نامه‌ای از محمدرحمانیان ساخت و به تازگی اکران شده است. این فیلم ساعت 16 روز دوشنبه، 17 اسفند نمایش داده می‌شود و نقد و بررسی آن با حضور  حسین معززی نیا وکیوان کثیریان برگزار می‌شود.

 مهر / پایگاه حوزه


کیوان کثیریان

مستغاثی و کثیریان؛ امشب در مرغزار سینمای «دو قدم مانده به صبح»

  سعید بشیری در گفت‌وگو با فارس خبر داد؛

مستغاثی و کثیریان؛ امشب

در مرغزار سینمای «دو قدم مانده به صبح»

خبرگزاری فارس: تهیه کننده برنامه «دو قدم مانده به صبح» از حضور «سعید مستغاثی» و «کیوان کثیریان» در برنامه امشب خبر داد.

سعید بشیری در گفت‌وگو با خبرنگار رادیو و تلویزیون فارس گفت: امشب سعید مستغاثی رئیس انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران و کیوان کثیریان نائب رئیس این انجمن، با حضور در گام دوم برنامه «دو قدم مانده به صبح» به همراه فریدون جیرانی درباره «تأثیر نقد بر جریان سینما و ارتباط منتقدان با اهالی سینما» به گفت‌وگو خواهند نشست.

وی در پاسخ به این سوال که اگر جریان شکل گرفته در برنامه «دو قدم مانده به صبح» پس از صحبت‌های سیدضیاء هاشمی و حسین فرح‌بخش علیه آنها ادامه یابد، روند این برنامه چه خواهد بود؟ اظهارداشت: ما تا یک برنامه دیگر جا گذاشته‌ایم تا این بحث به سرانجام برسد.

وی همچنین درباره احتمال حضور و رویارویی این افراد در برنامه «دو قدم مانده به صبح» با یکدیگر و پی‌گیری مسائل مطرح شده از این طریق گفت: احتمال این کار نیز وجود دارد اما این کار به شرطی انجام خواهد شد که ما احساس کنیم بحث و گفت‌وگوی سالمی اتفاق می‌افتد و مهمانان از این طریق به نتیجه درستی می‌رسند وگرنه رخ دادن چنین اتفاقی در «دو قدم مانده به صبح» منتفی است.

 لینک

--------

منتقدان مهمان «دو قدم مانده به صبح» میشوند

 

سعید بشیری، تهیهکننده برنامه «دو قدم مانده به صبح» از سعید مستغاثی رئیس انجمن منتقدان و نویسندگان و کیوان کثیریان نایب رئیس انجمن به عنوان مهمانان امشب این برنامه نام برد.

این تهیهکننده در گفتوگو با خبرآنلاین درباره برنامه شنبه شب «دو قدم مانده به صبح» و دلیل حضور این دو منتقد در برنامه گفت: «بعد از برنامهای که سهشنبه هفته پیش روی آنتن رفت و صحبتهایی که از سوی سیدضیا هاشمی و حسین فرحبخش، مهمانان برنامه در مورد جایگاه نقد در سینما صورت گرفت، لازم دانستیم این بار نمایندگان انجمن منتقدان در برنامه حضور پیدا کنند و درباره تاثیر نقد در سینما سخن بگویند

او تاکید کرد: «فریدون جیرانی به عنوان کارشناس این بخش از برنامه که عنوان «تاثیر نقد» دارد، حضور خواهد داشت و مهمانان میتوانند درباره جایگاه واقعی نقد در سینمای ایران صحبت کنند

فرحبخش و هاشمی هفته گذشته به مدت سه شب در برنامه «دو قدم مانده به صبح» به عنوان مهمان بخش سینما حضور داشتند. اظهارات آنان در مورد جایگاه منتقدان در سینما با توهینهایی به این طیف همراه بود.

بیپاسخ ماندن این سخنان از سوی جیرانی که پیشینهای در عرصه نقد فیلم دارد، تهیهکننده برنامه را برآن داشته از مسئولان انجمن منتقدان سینمای ایران دعوت کند در این برنامه حضور یافته و امکانی برای پاسخگویی داشته باشند.

برنامه «دو قدم مانده به صبح» از شبکه چهار پخش می‌شود.

لینک

 

 ------------

گزارش این برنامه در خبر آنلاین

واکنش منتقدان به اظهارات دو تهیهکننده

منتقدان در مقابل توهینها ایستادند

رئیس و نایب رئیس انجمن منتقدان سینمای ایران شنبه شب با حضور در برنامه «دو قدم مانده به صبح» به ابهامات مطرح شده در مورد جایگاه منتقدان در سینمای ایران پاسخ دادند.

 

به گزارش خبرآنلاین، سعید مستغاثی و کیوان کثیریان، مهمانان شنبه شب برنامه «دو قدم مانده به صبح» با اجرای فریدون جیرانی بودند. این منتقدان در مورد سه برنامهای که با حضور حسین فرحبخش و سیدضیا هاشمی برگزار شده  بود، سخن گفتند.

 

فریدون جیرانی در ابتدای برنامه با طرح این مساله که صحبتهای صورت گرفته از سوی تهیهکنندگان حاضر در برنامه «دو قدم مانده به صبح» با لحن شدیدی همراه بوده، خطاب به سعید مستغاثی گفت: «چرا تهیهکنندگان دیدگاه تندی نسبت به منتقدان سینمایی دارند؟»

 

مستغاثی در پاسخ به این پرسش با تاکید براینکه این نگاه فقط مربوط به یک یا دو تهیهکننده بود و در مورد تمامی تهیهکنندگان سینمای ایران صدق نمیکند،گفت: «توهینی که در این برنامه و از سوی تهیهکنندگان حاضر به من صورت گرفته مسئلهای بود که از سوی نهادهای قضایی آن را پیگیری خواهم کرد و تصور نمیکنم لازم باشد در اینجا به آن پاسخ دهم، اما به دلیل موقعیتی که در صنف منتقدان سینمایی دارم نمیتوانم مسائلی که درباره منتقدان مطرح شده بیپاسخ بگذارم.»

 

او ادامه داد: «مسئله این است که این نگاه فقط از سوی یکی دو تهیهکننده مطرح شده و قطعاً نگاه تمامی تهیهکنندگان سینمای ایران نیست. دلیل این مدعا هم صحبتهایی است که با افراد مختلفی از صنف تهیه‌کنندگان در مورد همکاریهای مشترک با آنان داشتهایم هست. سالها از سوی برخی افراد تلاش شد انجمن منتقدان سینمای ایران از خانه سینما جدا شوند، اما به دلیل تلاشهایی که در این دو سال انجام دادیم، امسال به عنوان صنف برگزیده خانه سینما معرفی شد. این نشان میدهد منتقدان چه جایگاهی در میان اصناف سینمایی و اهالی سینمای ایران دارد.»

 

کیوان کثیریان نیز در تایید گفتههای مستغاثی اظهار داشت: «مشخص است صحبتهای عنوان شده در مورد تهیهکنندگان نظر همه تهیهکنندگان نبوده است. در برنامهای که برای مرور فیلمهای جشنواره بیستو هشتم در خانه سینما داریم، کارگردانان و تهیهکنندگان حضور پررنگی دارند و علاقه‌مند هستند فیلمهایشان را در کنار منتقدان ببیند و در بعد از نمایش فیلم شاهد گفتوگوی صمیمانه آنان با منتقدان هستیم. حتی برخی کارگردانان بعد از این نمایشها تغییراتی در فیلم خود به وجود میآورند و این نشان میدهد تعامل مناسبی بین منتقدان و کارگردانان و تهیهکنندگان وجود دارد.»

 

جیرانی در پی این سخنان با تاکید براینکه عملکرد انجمن منتقدان در دوره فعلی با دورههای قبل بسیار متفاوت بوده و پرسش خود را چنین مطرح کرد: «در صحبتهای تهیهکنندگانی که مهمان برنامه بودند چنین مطرح شد که برخی منتقدان برای نوشتن نقد فیلم پول میگیرند، این مساله صحت دارد؟»

 

مستغاثی در پاسخ این پرسش گفت: «من نمیتوانم بگویم همه منتقدان و صنف منتقدها همگی آدمهایی معصوم هستند، اما واقعیت این است که همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید، وقتی برای این سینما، همین منتقدان و همین مطبوعات را داریم. بر فرض اینکه یک نفر خطایی کرده و چنین کاری انجام داده نمیتوان همه افراد را با این توجیح باجگیر نامید. برخی آقایان ادعا دارند مسئول صنف مادر بوده‌اند، اما هیچ اطلاعی از جریان کار صنفی ندارند و نمیدانند وظیفه انجمن منتقدان نیست به اعضای خود بگوید چطور در مورد یک کار بنویسد.»

 

این منتقد در ادامه سخنانش با اشاره به توهینی که از سوی یکی از مهمامان برنامه قبلی در مورد او صورت گرفته بود و او را آبدارچی معرفی کرده بود، گفت: «من آبدارچی نبودم که اگر من آبدارچی مجله سینما بودم، شما (آقای جیرانی) قهوهچی آنجا بودید و همین آقایان که برای مصاحبه به آنجا میآمدند، هدفشان چای خوردن بود. برخی افراد تصور میکنند سر که زیر آمد میتوان هر اقدامی علیه آن انجام داد. منتقدان در شرایط سخت و با در نظر گرفتن خیلی مصالح در مورد فیلمهای سینمایی مینویسند، نمیتوان به دلیل خطای یکی دو نفر همه آنان را محکوم کرد.»

 

مستغاثی با اشاره به فیلم «زمهریر»گفت: «انجمن منتقدان مدتهاست زرشک زرین را حذف کرده، زیرا لازم نمیدانیم به دلیل کوتاهی یک سینماگر در کاری او را اینچنین مورد در معرض توجه قرار داد، اما مساله فیلمی که در جشنواره اعتراض منتقدان را به همراه داشت، خون این افراد را به جوش آورده بود. این فیلم که عنوان دفاع مقدس داشت، بیشترین توهین را به این مقطع از تاریخ ارزشمند ایران کرد، به گونهای که تصور میکنم اگر منافقان میخواستند فیلمی درباره دفاع مقدس بسازند، اینچنین جبهه و جنگ را تصویر میکردند.»

 

او ادامه داد: «فیلمی که در آن دختر شایسته قبل از انقلاب به جبهه میرود و با رزمندگان با لحن لاتی حرف میزند و یا سردار جنگ لب کارون میخواند چطور میتواند فیلمی درباره دفاع مقدس باشد؟ واقعاً اگر چنین چیز‌هایی در جنگ ما بوده من همین جا از کسانی که فیلم را ساختند عذرخواهی میکنم، اما میدانم هیچگاه چنین نبوده است. چه کسی متولی سینمای جنگ است؟ واقعاً انجمن سینمای دفاع مقدس چرا به ساخت چنین فیلمهایی نظارت نمیکند و اجازه میدهد این آثار با عنوان دفاع مقدس ساخته شود؟»

 

جیرانی در این بخش با اعتراض به اینکه نباید منتقدان در نشست این فیلم با صدای بلند به فیلمساز اعتراض میکردند و میتوانستند نظر خود را در مطبوعات بنویسند، کثیریان را برآن داشت تا شرایط جلسه نقد «زمهریر» را توضیح دهدو او گفت: «این مسئله قابل پذیرش نیست که چون منتقدان قلم دارند نباید در جلسه نقد و بررسی حرف بزنند، زیرا فیلمساز هم دوربین دارد و حرف خود را زمان ساخت فیلمش زده است. حالا جلسه نقد و بررسی حد وسطی است تا این دو بتواند با یکدیگر صحبت کنند.»

 

او ادامه داد: «کسانی که در جلسه نقد و بررسی «زمهریر» حضور داشتند میدانند آن جلسه چه جوی داشت. من از ابتدای جلسه در مورد فیلم اظهار نظری نکردم، اما زمانی که کارگردان فیلم، منتقدان را به برخی جریانها که اتفاقاً خود او و فیلمش به آن منتسب است، نسبت داد، اعتراض کردم. مسئله این است که «زمهریر» یک فیلم بد نیست، بلکه یک ویروس است، ویروسی که خود از فیلم دیگری تقلید کرده و نگرانی آن وجود دارد که همچنان در سینمای ایران رشد کند.»

 

مستغاثی با اشاره به مساله جنگ نرم، گفت: «این روزها در دنیا صحبت از جنگ نرم است. سیا معتقد است باید با ارزشهای مردم ایران جنگید و یکی از این ارزشها دفاع مقدس است. البته من هیچ فردی را به چیزی متهم نمیکنم، اما میگویم در دنیا چنین نگاهی وجود دارد که نباید اجازه دهیم به هیچ عنوان سینما و در نهایت مردمان ما را تحت تاثیر خود قرار دهد.»

 

کثیریان نیز گفت: «جالب است، تهیهکنندهای که در این برنامه از «زمهریر» دفاع میکند، خودش حاضر نشد در نشست نقد و بررسی فیلم حضور پیدا کند و در کنار عوامل فیلم بنشیند و جوابگو باشد، زیرا خود او میداند این فیلم چیست و چه خبطی مرتکب شده است.»

 

جیرانی در ادامه سخنان کثیریان باز هم تاکید کرد نمیتواند اعتراضهای منتقدان را در جلسه نقد تایید کند. مستغاثی در پاسخ گفت: «زمانی فردی انتقادی به یک مساله نه چندان مهم دارد، در این مورد میتوان از کنار گفتههای فرد گذشت، اما زمانی که حرف از مقدسات یک ملت به میان میآید چطور میتوانیم از کنار آن به سادگی بگذریم. «زمهریر» یک فیلم بد نبود بلکه فیلمی توهینآمیز به مهمترین مقدسات یک مردم بود.»

 

کثیریان گفت: «هر واکنشی متاثر از یک کنش است، واکنشی که منتقدان در مقابل «زمهریر» نشان دادند حاصل فیلمی بود که کارگردان ساخته بود. نمیتوان پذیرفت به دلیل انتقاد منتقدان از یک فیلم، تهیهکنندهای اینجا بنشیند و به آنان توهین کند و بگوید چرا به آنها سینما میدهید که فیلم ببینند و ساندویچ میدهید و بعد صحبتهایی از گرفتن سینما از این گروه بزند.»

 

او همچنین در مورد صحبت دیگر تهیهکننده در مورد اینکه منتقدان در مورد برخی فیلمها نمینویسند و یا پول میگیرند و مینویسند، گفت: «منتقدان هم برای خود استانداردی دارند و نمیتوانند در مورد همه فیلمهایی که اکران میشود بنویسند. باید به این مساله توجه کرد که معیار ارزش یک فیلم تعداد مخاطبان و فروش آن نیست که اگر چنین باشد باید «خشت و آیینه» را فیلمی بیارزش بدانیم.»

 

این برنامه با صحبهایی در مورد میزان تاثیرگذاری منتقدان در سینما و حمایت آنها از جریانهای خاص ادامه پیدا کرد. فریدون جیرانی با تاکید براینکه منتقدان کمتر به جریانهای فیلمسازی را در نوشتههای خود مورد توجه قرار میدهند، از مستغاثی و کثیریان خواست یکشنبه شب برای دومین بار در برنامه «دو قدم مانده به صبح» حاضر شوند و در مورد این سرفصل صحبت کنند.

 

 


کیوان کثیریان

دسته گل مدیران و داوران کهنه پسند جشنواره فیلم فجر

 جشنواره امسال را باید یک نقطه عطف در تاریخ سینمای ایران دانست. این ادعا به واسطه حضور جوانان فیلم ساز و ساخت فیلم های متفاوت توسط کارگردانانی است که فیلم اول یا دوم خود را ساخته اند و نشان دادند با حضور آنان می توان به آینده سینمای ایران بسیار امیدوار بود.

فیلم هایی چون "بدرود بغداد" مهدی نادری ، " پرسه در مه" بهرام توکلی ، "حوالی اتوبان" سیاوش اسعدیان ، " نفوذی " احمد کاوری و فیوضی ، "پشت در خبری نیست " شبنم عرفی نژاد و...  آثار  قابل اعتنای جشنواره امسال بودند که متاسفانه دیده نشدند.

مهمترین مشکل جشنواره امسال ، نگاه مدیران آن بود. اشتباه جشنواره این بود که به دنبال اسم بود اما بدیهی است که سینما با اسم بزرگ سروکار ندارد بلکه با فیلم خوب رونق می گیرد.

توجه بیش از اندازه به حضور ابراهیم حاتمی کیا و فیلمش و نگاه تبلیغی افراطی به آن تا حدی بود که مدیران سینمایی گاه به اشتباه افتادند که نکند این فیلم ،همین امسال و در دوران مدیریت آنان تولید شده! و نازیدن به فیلم پنج سال قبل آنان را از توجه به جوانان نوجو و خلاق غافل کرد.

 یکی از اشکالات مهم دیگر در کار  مدیران جشنواره، هیات های انتخاب و هیات های داوری جشنواره امسال، ترکیب آنها، صلاحیتشان و تسلط این افراد به سینمای روز بود. مدیران جشنواره هیات هایی محتاط، کم تسلط، مسن و فاقد نگاه نوجو را برای انتخاب و داوری انتخاب کردند.

هیات انتخاب، فیلم هایی را برای بخش مسابقه انتخاب کرد که درخور توجه نبودند و جای جوانان را هم تنگ کردند، در نهایت مورد پسند هیات داوران نیز قرار نگرفتند؛ تشخیص اینکه فیلم های متوسط و گاه ضعیف داریوش فرهنگ، عباس رافعی، پوران درخشنده، عزیز الله حمید نژاد، مسعود کرامتی و علی شاه حاتمی به درد بخش مسابقه نمی خورند ، کار دشواری نبود.

متاسفانه  در داوری جشنواره امسال هم نگاه نوگرایانه ای وجود نداشت و هیات داوران  بدون حداقل خلاقیت و بی نگاه موشکاف و تخصصی ، کلیشه ای ترین نگاه ممکنه را در آرایشان منعکس کردند.

غلبه این نگاه محافظه کار و کهنه پسند باعث شد تا فیلم های بسیار خوب کارگردانان فیلم اولی یا فیلم دومی از بخش مسابقه بیرون بمانند و در عوض فیلم های متوسطی چون " ملک سلیمان" و " شب واقعه" جایزه بگیرند. حتی بسیاری از عوامل فیلم های حاضر در بخش مسابقه نیز در کمال ناباوری در داوری دیده نشدند و به آنها اجحاف شد نظیر عوامل فیلم "پرسه در مه".

سینمای نوین ایران با هنرمندی کارگردانان، فیلمبرداران، تدوینگران و موسیقیدانان جوان متولد دهه 50 و 60 در حال پایه گذاری است و دیگر جایی برای فیلم هایی کهنه گرا که حرفی برای گفتن ندارند وجود ندارد.

فیلمهایی نظیر "بدورد بغداد" و "پرسه در مه"به لحاظ فنی هم با استانداردهای جهانی قابل برابری اند و مطمئنا این فیلم ها در جشنواره های جهانی خوش می درخشند. اما واقعا این سوال وجود دارد که چرا این فیلمها در جشنواره خودمان دیده نشدند؟ 

وقتی کارگردانان بیش از 30 فیلم حاضر در بخش های جشنواره  متولد دهه 50 یا 60 هستند حتما باید سینماگران و یا منتقدانی  از میان جوانان در میان هیات انتخاب و داوری حضور داشته باشند.

بسیاری از جشنواره های بین المللی به این افتخار می کنند که یک کارگردان جدید کشف کنند ولی متاسفانه جشنواره فیلم فجر، امسال این فرصت طلایی را از دست داد.

برای رفع این اشکال در سه حوزه باید تحول جدی ایجاد شود؛ اول در نوع نگاه مسوولان و تلاش آنها برای کشف قابلیت های بکر جشنواره ، دوم شکست انحصار در ترکیب کلیشه ای هیات انتخاب و سوم جسارت و شجاعت در انتخاب ترکیب اعضای هیات داوران و استفاده از دایره وسیعتری از نخبگان سینمایی. این سه حوزه  نیاز به تغییرات اساسی دارد تا جشنواره به سمت پویایی و جوانگرایی حرکت کند.

گرچه نگاه رسمی در جشنواره فجر امسال یک فرصت تاریخی را در شناخت وکشف کارگردانان جوان با غفلت تاریخی خود از کف داد اما یقین بدانید منتقدان با حمایت از این جریان تازه در سینمای ایران  قدر این فرصت را به خوبی خواهند دانست.


کیوان کثیریان

نگاهی به حضور هدایت هاشمی در"لطفا مزاحم نشوید"

شما مراحمید حاج آقا!

شاید سالها بود که تصویری تا این حد جذاب و واقعگرایانه از یک روحانی ساده در سینما دیده نشده بود. معمولا روحانیون در سینما و تلویزیون، یا انسان هایی عارف کامل تصویر می شدند که موجبات تحول آدم های گمراه وغافل را فراهم می کردند و یا مقدس و دست نایافتنی بودند.

 هدایت هاشمی در"لطفا مزاحم نشوید" یک آدم معمولی است. یک روحانی ساده که با محضرداری روزگار می گذراند. محضرش اجاره ای است و وقتی پول نه چندان زیاد و مدارکش را یک جیب بر در مترو می دزدد به هم می ریزد و شیرازه کار و بارش در هم می پیچد.

این اپیزود در فیلم  "لطفا مزاحم نشوید" جذاب تر از دو اپیزود دیگر از آب در آمده و این بی شک مدیون بازی قدرتمند هدایت هاشمی است. او که از بازیگران  نسل تازه تئاتر است، با تزریق به اندازه حس به بازی اش و توجه به جزییات رفتاری و روحیات  کاراکتر روحانی، از او شخصیتی قابل باور می سازد که نه اصراری دارد مقدس ومعصوم و آسمانی باشد و نه به زور کسی را هدایت کند و به بهشت هل بدهد و نه ژست های سیاسی و اندیشمندانه بگیرد. او درگیر گره فروبسته کار خود است و نگران بدهی اجاره دفترش و مدارک مردم که دزدیده شده. این نگرانی وتشویش  را هاشمی به روشنی در کلام، حرکت و حس در هم می آمیزد و ماحصل آن را از چهره بیرون می ریزد؛ چهره ای که ریش، برآن خوش نشسته و سیمایی دلنشین به او بخشیده است.

هاشمی آنقدربا شناخت و دقت به جزییات تفاوت های یک روحانی محضر دار با یک روحانی منبری توجه کرده که ناخودآگاه توجه بیننده ای که تمام روحانیان را یکسان می بیند به خود جلب می کند. اوج بازی هاشمی در لحظاتی است که با درخواست عجیب دزد مواجه می شود که شرط بازگرداندن مدارک را روضه خوانی تلفنی برای مادرش می داند. استیصال وبی تابی و بی حوصلگی روحانی در این لحظات برای به یاد آوردن روضه ابوالفضل، دیدنی است.

آخرین سکانس فیلم که هاشمی همچنان درگیر مادر آقادزده است که از او روضه ابوالفضل می خواهد درخشان است؛ " مادر جان بسه ...  من کار دارم.. دارم وارد مترو می شم..."

هاشمی  با این نقش به سرعت دیده شد و در جدول رده بندی بازیگرانی که نقش روحانیان را بازی کردند صدر نشین شد؛ بازیگرانی چون  مهران رجبی و حسین پرستار در "زیر نور ماه"، هادی اسلامی در "مرغ حق"، خسرو شکیبایی در "مدرس"، رضا کیانیان در "کیف انگلیسی"، حامد بهداد در "کیمیا و خاک"، پارسا پیروزفر در "وقت چیدن گردوها"،  فخر الدین صدیق شریف در" اخراجی ها"، رضا توکلی در "او یک فرشته بود" ، مجید مجیدی در "تیرباران"، افشین هاشمی در " خیلی دور خیلی نزدیک"، بهروز شعیبی در "طلا و مس"و شاهرخ فروتنیان و پرویز پرستویی در " مارمولک". شاید تنها بازیگری که بتواند در این صدر نشینی با هاشمی شریک شود رضا ناجی در "او" باشد. البته هنوز کسی نقش آفرینی محمد رضا شریفی نیا و عبدالرضا اکبری در "فرزند صبح" را ندیده است.


کیوان کثیریان

نگاهی به حضور رابرت دنیرو به نقش تراویس بیکل در راننده تاکسی

 انقلاب تک نفره

تراویس بیکل ، یک تفنگدار نیروی دریایی است که از جنگ برگشته و حالا راننده تاکسی است؛ یک راننده کم حرف و منزوی که شبها نمی تواند بخوابد وترجیح می دهد در محله کثیف هارلم تا نیمه های شب اضافه کاری کند. برای او "روزها می گذرند، اما تمام نمی شوند."
 او از فساد و فحشا و اعتیاد در نیویورک دهه 70 شاکی است و آزار می بیند. از نظر تراویس این شهر غیر قابل اصلاح است و معتقد است "یکی باید این شهر رابگیرد وبیندازد توی چاه توالت و سیفون کوفتی را هم بکشد."

تراویس با بی خوابی مدامش گویی وجدان همیشه بیدار جامعه امریکاست که با دیدن فساد و تزویر اطرافش، نمی تواند چشم بر هم بگذارد. در تاکسی او همه جور آدم از هر قشری سوار می شوند؛ از شوهری که در تعقیب زنش، او را در آپارتمان مرد دیگری می یابد تا دخترکی تن فروش و حتی سناتورکاندیدای ریاست جمهوری امریکا که درمیان این همه فساد، شعار استقلال می دهد. و او در میانه گشت شبانه اش در نیویورک ناظر و شاهد تمامی عواملی است که امریکا را به سمت جنایت و بی بند و باری حرکت می دهند.

تراویس تنهاست و تنهایی وانزوای او در سکانس درخشان حرف زدن او در آینه با خودش - که با اجرای محشر رابرت دنیرو همراه است-  بیشتر رخ می نماید. آنجا که به خودش می گوید: "داری با من حرف میزنی؟ خب من تنها کسی ام که اینجام."

تصمیم تراویس برای انقلاب یکنفره اش، ناگهانی نیست، مبتنی بر مقدماتی است که با مشاهده و احساس به دست آمده و از محیط پیرامون به او منتقل شده است. او عاشق می شود اما حتی نمی تواند احساسات زلال خود  را نسبت به دختری که دوست دارد- بتسی- ، به نتیجه برساند و در این میان مقصر هم نیست. جامعه فاسد، خود را به او و عشقش تحمیل کرده و اجازه جوانه زدن عشق را نداده است.

او آرمانشهر خود را جست و جو می کند که از هرچه پلشتی، پاک باشد. در شهری که قرار است مظهرتمدن و پیشرفت امریکایی باشد، دختران نوجوانش تن می فروشند و زنان متاهلش شبها سر از خانه مردان دیگر در می آورند پس تراویس تصمیم می گیرد همان باشد که قرار است سیفون را بکشد. تاکسیرانی را ر ها می کند تا کار مهم تری انجام دهد. تا بن دندان مسلح می شود و برای فرو نشاندن نفرت خود عصیان میکند، تا بن دندان مسلح می شود و دست به آدمکشی میزند.

او به واسطه دختر نوجوان و زیبایی که تشنه عشق است اما به بدکارگی کشیده شده - آیریس با بازی جودی فاستر- ، آدم های یک شبکه فساد را به خاک و خون می کشد تا آیریس را به نمایندگی ازنسل جدید امریکا ازمنجلاب تباهی نجات دهد. جالب آنکه جامعه امریکا طغیان خونین او را می پسندد. تراویس به قهرمان بدل می شود و به صفحات روزنامه ها  راه می یابد. او با وجدان مداری و اخلاق گرایی غریزی خود در قامت یک ناجی مورد ستایش قرار می گیرد، تو گویی آدمکشی او در شرایطی که به قول خودش دیگر تحملش را ندارد و باید علیه کثافت، کاری کند، خواست و نیاز واقعی وجدان عمومی جامعه بوده است. افکار عمومی نه تنها از اقدام او تعبیر وحشیگری، جنایت و حتی خشونت ندارد بلکه آنرا درمانی برای جامعه بیمار امریکا می داند. و حالا تراویس شاید بتواند دختر مورد علاقه اش را نزدیک خود در تاکسی اش ببیند و بار دیگر در این خراب آباد به عشق فکر کند، گرچه هیچ تفاوتی با قبل درظاهر این شهر دیده نمی شود.

+++

 رابرت دنیروی 33 ساله در حالی نقش تراویس بیکل 26 ساله را در "راننده تاکسی"  اسکورسیزی بازی کرد که دو سال قبل از آن بخاطر ایفای نقش دون کورلئونه جوان در " پدر خوانده 2" کاپولا، جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش دوم را از آن خود کرده بود. دنیرو که شاگرد مکتب لی استراسبرگ و استلا آدلر در اکتورز استودیو ست به بازیگری مشهور است که همواره در بروز احساسات، امساک می کند و با ریزترین و ساده ترین راهها پیچیده ترین حسها را انتقال می دهد.او نمونه بارز یک بازیگر مینی مالیست است.

او ازجمله معدود بازیگرانی است که در نقش، استحاله می شوند و از این راه قادرند بیننده را مجاب کنند که نام بازیگر را تا پایان فیلم از یاد ببرد. ازهمین روست که نام بسیاری از شخصیت هایی که دنیرو بازی کرده به یاد علاقه مندان سینما مانده است ؛ شخصیت هایی مثل جیک لاموتا در "گاو خشمگین"، مایک در "شکارچی گوزن" ، نیل مکالی در "مخمصه"و یا همین تراویس بیکل در"راننده تاکسی". 

نگاه های کم رمق و بی حالتش در" راننده تاکسی" که ترکیبی از صداقت، نارضایتی و استیصال را در خود دارد در حالیکه همان چشمها در لحظات بودن با دختر مورد علاقه اش برق می زند، به همراه شیوه راه رفتن، زنگ صدا، لحن گفتار، رگه های باریکی از طنز و آمادگی بدنی قابل توجه در این فیلم از دنیرو  یک راننده تاکسی منحصر به فرد ساخته است؛ یک تراویس بیکل واقعی. 

به یاد ماندنی ترین لحظات راننده تاکسی در سکانسی رقم می خورد که  تراویس، نجات خونین آیریس را به سرانجام رسانده است. آنجا که تراویس پس از کشتن همه، در حضور آیریس  سه بار اسلحه خالی را بر گردن خود می چکاند تا خود را نیز به هلاکت برساند. سپس نیمه جان روی مبل ولو می شود، پلیس سر میرسد و اسلحه اش را به سمت تراویس نشانه می رود. تراویس اما با لبخندی کنایه آمیز و از سر رضایت، انگشتانش که خون از آن می چکد را همچون اسلحه بر شقیقه میگذارد وبا دهانش صدای شلیک گلوله را در می آورد.

 اقدام او می تواند به نوعی قربانی شدن یک فرد برای اصلاح جامعه  تلقی شود و شاید تراویس ادامه حیات در چنین جامعه پلشتی را دیگر نمی خواهد و شاید هم احساس میکند وظیفه اش را به انجام رسانده و حالا آمادگی اش را برای مرگ اعلام می کند.

 این مطلب در  شماره ٢ ماهنامه سینمایی همشهری ٢۴  به چاپ رسیده است.

لینک پی دی اف در 24


کیوان کثیریان

گفت و گویی درباره نقد و منتقد

 برخی از پدیده های معاصر سینما به همت منتقدان به جامعه معرفی شدند

 

یک منتقد سینما گفت:‌ اهمیت منتقدان درسینمای بسیاری ازکشورهای دنیا بالاست به طوری که منتقدان دراستقبال مردم ازفیلم های سینمایی نقش مهمی دارند.

کیوان کثیریان عضو شورای مرکزی انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران و مسئول فرهنگی این انجمن ضمن بیان مطلب فوق افزود: میزان نفوذ منتقدان در هر جامعه ای مربوط به درصد مطالعه آن جامعه است و خصوصا روزنامه خوان بودن مردم آن جامعه در این زمینه نقش مهمی دارد. در کشور ما بنا به دلایلی منتقدان آنطور که باید در انتخاب مردم برای فیلم دیدن نقش کمتری دارند.

وی افزود: به عنوان یک منتقد من و بسیاری از همکارانم سعی می کنیم به وظیفه خود عمل کنیم هر چند که همانطور که گفتم تأثیر منتقدان برروی مخاطب عام در کشور ما کم است و این بیشتر مربوط به عدم استقبال مردم از مطبوعات است و ارتباطی به منتقدان ندارد.

وی در خصوص نقش اصلی منتقدان در سینمای هر کشوری گفت: وظیفه یک منتقد به شکلی کلی و درست موشکافی در مورد یک فیلم و شناساندن لایه های مختلف آن به مخاطب است و در ادامه آن اعمال نظر منتقد و بحث سلیقه منتقد مورد نظر در خصوص فیلم است که از این لحاظ به نظرم منتقدان سینمای ما خوب عمل کرده اند.

این منتقد با اشاره به تاثیرات مثبت منتقدان در سینمای ایران گفت: یکی از مهمترین تأثیراتی که منتقدان سینمای ایران ظرف سال های گذشته داشته اند، اهمیت و توجه نسبت به فیلم های خوبی است که کمتر دیده شده است و خصوصا فیلم هایی فرهنگی که اکران محدود دارند. وی افزود: برخی از کشفیات و پدیده هایی که در سال های اخیر در سینمای ایران دیده شدند به دلیل حمایت منتقدان بوده است و در واقع منتقدان آنها را به سینما و به مردم شناساندند.

عضو شورای مرکزی انجمن منتقدان در خصوص انتخاب های منتقدان در جشنواره فجر گفت: امسال با توجه به اینکه گردهمایی انجمن منتقدان دیرتر از گذشته برگزار می شود، بنابراین اعلام نتایج آراء انجمن منتقدان با کمی تأخیر خواهد بود. در این انتخاب ها هم به فیلم های فیلمسازان جوان توجه می شود و هم فیلمسازان پیشکسوت همانطور که در دوره های گذشته نیز این روند ادامه داشته است.

مسئول فرهنگی انجمن منتقدان در خصوص عملکرد این شورای مرکزی گفت: در این دوره سعی شده است طبق اساسنامه این انجمن عمل شود و از جمله طی این مدت در مورد مسائل صنفی دوستان سعی شده کارهایی انجام شود و به همین منظور بحث تعاونی مسکن انجمن از سوی دوستان و همکاران پیگیری شد. در بخش فرهنگی انجمن نیز با راه اندازی کانون فیلم برای مدتی بسیاری از فیلم هایی که اکران محدودی دارند و یا اینکه فیلم های خاص و متفاوتی هستند از سوی این انجمن به نمایش درآمدند. بخش بین المللی و فیپرشی این انجمن نیز راه اندازی شد تا اعضا بتوانند عضو فیپرشی شوند.

وی در پایان گفت: در کل طی این مدت سعی شده است که انجمن به شکل آهسته و پیوسته کار خود را انجام دهد و به دور از جنجال سعی کرده است وظایف خود را انجام دهد. در مورد اینکه این هیئت رئیسه آیا موفق بوده است یا ناموفق این قضاوت به عهده دیگر اعضاء است که در این خصوص نظر خود و میزان رضایتمندی شان را بگویند.

یادآور می شود گردهمایی سالانه منتقدان و نویسندگان سینمای ایران دوشنبه 28 دیماه ساعت 18 در فرهنگسرای ارسباران تهران برگزار می شود.

این مراسم با عنوان "شب منتقدان" به همت انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران و با همکاری انجمن سینمای جوانان ایران، سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، بنیاد سینمایی فارابی، خانه سینما به اجرا درمی آید.

 مطلب در حیات / در ایرنا / در برنا / ایرنا


کیوان کثیریان

نگاهی به فیلم "شب های زغال اخته ای من" ساخته ونگ کار وای

اتفاق زندگی  با طعم زغال اخته

کیوان کثیریان

شب های زغال اخته ای من گرچه اولین فیلم غیر آسیایی ونگ کاروای است اما مایه ای که فیلم های پیشین او دارند را حفظ کرده است و همانطور که خود کاروای می گوید  فیلمی است درباره سرنوشت. فیلم مسیر یکطرفه ای را از خیانت به سوی فراموشی واز آنجا به سوی اعتماد و سر انجام به عشق طی می کند.

آدم های فیلم همگی با مشکلات ذهنی  و عاطفی درگیرند. آنها درمواجهه  با هم زبان عشق را در نمی یابند و با اینکه در کنار هم هستند میان شان شکافی عمیق از بیگانگی وجود دارد و عشقی را که در چند قدمی شان حضور دارد درک نمی کنند. شخصیت های فیلم همگی تجربه های ناموفقی را در عشق از سر گذرانده اند. فیلم نگاهی موشکافانه دارد  به این ناکامی و ناتوانی انسان ها در ابرازعشق و حفظ آن.

دنیایی که کاروای در این فیلم – و البته سایر آثارش - خلق می کند قوانین خود را بنا می نهد و شاید کاملا رئال نباشد اما با فضاسازی، حس و حال فیلم  و شیوه متفاوتش در روایت بدیع و خلاقانه داستان وهمچنین صمیمیت و سادگی موجود در لحن فیلم، مخاطب را تحت تاثیر قرار می دهد و اورا به برداشت های مختلف وا می دارد. استفاده خلاقانه از شهر و لوکیشن هایی مثل کافه، رستوران، بار،کازینو، ترن هوایی و ... و تبدیل آنها به عناصر معناساز از دیگر نکات برجسته فیلم است.

آنچه زبان و لحن سینمایی کاروای را متفاوت و جذاب می کند استفاده ویزه از رنگ، تصاویر اسلوموشن همراه با موسیقی و حرکات دوربین - که با سرگشتگی و نا آرامی مطبوعی چون روحی سرگردان لابه لای آدم ها حرکت می کند - و فضاسازی با زوایای منحصر به فرد دوربین روی دست و فیلترهای رنگارنگ است.

شب های زغال اخته ای من پر است از دیالوگ های به یاد ماندنی و جملاتی که با حد اکثر دقت بر زبان کاراکتر ها جاری می شود و این نیز از ویژگی های آثار کاروای است.

فیلم با یک تکان عاطفی شروع می شود. در نیویورک، دختری – لیزی -  از رابطه پنهانی نامزدش با دختری دیگر با خبر می شود و به کافه ای می آید که آن ها با هم ملاقات کرده اند. آشنایی با صاحب همان کافه اولین اتفاق تازه در زندگی اوست. جوانی سرزنده و در عین حال عجیب و غریب.  وقتی لیزی به دنبال پاسخ این سوال است که چرا باید نامزدش دیگری را به او ترجیح دهد، بحثی که صاحب کافه – جرمی -  در باب کیک زغال اخته و کیک های سیب وپنیر و هلو و شکلات  مطرح می کند تلنگری جدی بر ذهنیات او وارد می آورد. اینکه تقصیر کیک زغال اخته نیست اگر مشتریان آن را انتخاب نمی کنند و کیک زغال اخته عیبی ندارد اگر مردم سراغ کیک های دیگر می روند. این، محور تماتیک فیلم است. صاحب کافه خود نیز درگیر یک ماجرای عاطفی مشابه بوده است؛ دختر روس مورد علاقه اش - کاتیا -  اورا رها کرده و با دیگری رفته است و حالا او اسم کاتیا را به روسی روی شیشه کافه اش نوشته است.

 یکی از موتیف های مهم فیلم ، "کلید" است که درفیلم به یک شخصیت بدل شده است. جرمی  در کافه اش کلید هایی  را جمع کرده که عاشقان مورد خیانت قرار گرفته به او سپرده اند تا به طرف خیانتکار بازپس دهد ولی بیشتر کلیدها همانجا مانده اند. هرکلیدی که جرمی جمع کرده نشانه ای از جدایی  و پایان یک رابطه عاطفی است. جدایی کسانی که تا به حال با هم بوده اند و احتمالا از یک خانه استفاده میکردند و حال، کلید آن  را به عنوان نشانه قطع فصل اشتراکشان به طرف مقابل پس می دهند. اما ظاهرا تمام طرف های مقابل، کلید  تازه ای برای ارتباط تازه برگزیده اند و قید کلید پیشین را زده اند. جرمی در پاسخ به اینکه میان صاحبان این کلیدها چه اتفاقی افتاده پاسخ جالبی می دهد؛ "اتفاق زندگی" و این عبارت، جوهره فیلم است . صاحبان این کلیدها وقتی با واقعیت زندگی رو به رو شده اند نتوانستند حضور دائمی هم را تحمل کنند و ازهم جدا شده اند، حتی زن و شوهری که به قول جرمی آنقدر ساده لوح بوده اند که گمان می کردند می توانند یک عمر با هم زندگی کنند. آنها یا به زعم لیزی با کسی فرار کرده اند یا به قول جرمی شاید  احساسشان را به هم از دست داده اند.

 یکی از بخش های درخشان  فیلم، دیالوگی است که همینجا میان  لیزی و جرمی شکل می گیرد. جرمی وقتی می خواهد قصه کلیدی را که مال خود اوست تعریف کند در کوتاه ترین جملات بیشترین اطلاعات را به ما و لیزی درباره خودش ، ملیتش، دلیل علاقه اش به جمع کردن کلید ، ماجراهای کودکی اش و رابطه عاشقانه اش می دهد. این نمونه خوبی از دیالوگ های بسیار دقیق و با کارکرد چند وجهی در فیلم است . او به لیزی می گوید این کلید مال جوانکی است که از منچستر انگلیس به نیویورک آمد تا دنیا را عوض کند اما به دختری دلباخت که جمع کردن کلید و تماشای غروب را دوست داشت، اما دختر سرآخر، غروب را به کلید ها ترجیح داد و یک غروب با دیگری رفت.  او در جواب لیزی که چرا دنبالش نرفته هم پاسخ کوتاه اما پر از اطلاعاتی می دهد که علاوه بر پاسخ لیزی، حاوی اطلاعات مهمی است از اتفاقی که درکودکی اوافتاده است. او می گوید که در کودکی مادرش او را به پارک می برده و توصیه می کرده که اگر گم شد همانجا بایستد تا مادر، او را پیدا کند اما یکروز مادر نیامد، خودش گم شد و دنبال چیزی رفت که گم کرده بود.

بحثی که جرمی درباره دلیل دور نینداختن کلید ها مطرح می کند هم  محور مضمونی فیلم را تقویت می کند؛ او معتقد است اگر کلیدها را دور بیندازیم درها برای همیشه بسته می مانند. اما جرمی هم در نهایت پس از دیداری دوباره با کاتیا  درمی یابد که گاهی اگر کلید را هم داشته باشی در باز نمی شود و گاهی اگر هم در باز شود آدمی که دنبالش می گردی آنجا نیست.  از اینجا به بعد جرمی کلیدهای رابطه را دور می اندازد و تنها به انتظار سرنوشت می ماند.   

مبحث دوربین مدار بسته کافه هم علاوه بر تاثیر در بافت تصویری فیلم ، بار دراماتیک نیز پیدا کرده است. جرمی اعتراف می کند که این دوربین جلوی دزدی را نمی گیرد بلکه کارکردش مثل یک دفتر خاطرات است. او حضور دوربین را دوست دارد چون یادآوری می کند که جلوی چشمانش چه عمری را از دست می دهد. این دوربین وقتی لیزی اظهار تمایل می کند نگاهی به فیلم ضبط شده آن بیندازد کارکرد دیگری هم می یابد. وقتی لیزی – احتمالا – فیلم قرار نامزدش با دختری دیگررا می بیند به شدت تحت تاثیر قرار می گیرد و به این تصمیم می رسد که باقیمانده پایبندی اش به رابطه با نامزدش را نیز فراموش کند و آنجاست که برای  فراموشی، کار و سفر را انتخاب می کند.    

حال لیزی به مرحله فراموشی پا گذاشته است. از نیویورک دور و دورتر  می شود تا به آدم دیگری تبدیل شود. از اینجا دو داستان فرعی فیلم  بهانه هایی است تا لیزی این  ضربه  را فراموش کند و به زندگی بازگردد. روایت فیلم را از این نقطه به بعد - به بهانه نامه های پر تعدادی که لیزی به جرمی می نویسد -  لیزی به عهده می گیرد.

 پلیس همیشه مستی که هنوزعاشق همسر خیانتکارش مانده است نخستین کسی است که توجه او را جلب می کند. اینجا هم اتفاق زندگی روی داده است. مرد – آرنی - هنگامی عاشق همسرش شده که ماشین دختر 17 ساله را به دلیل مستی راننده اش متوقف کرده. او با چشمکی به دام عشق او گرفتار آمده اما در ادامه، با عشق سختگیرانه اش دختر را کلافه کرده است. دختر – سولین -  برای رهایی از این عشق دست و پاگیر، به خیانت های پیاپی و علنی روی می آورد ولی آتش عشق آرنی شعله ور می ماند و او را به یک دائم الخمر بدل می کند که بارها و بارها توبه شکسته و خود را سلطان این کارمی داند. آرنی هم راه خودش را برای فراموشی انتخاب کرده است. راهی که لیزی با کار بی امان و سفرهای پیاپی برای خود برگزیده است. اتفاق زندگی برای آرنی وقتی به ایستگاه پایانی می رسد که سولین به او می گوید برایش ارزشی ندارد و آدمی تمام شده است. عشق آرنی تنها با نابودی او می تواند پایان گیرد و خودکشی در همان مکان آشنایی، بهترین کار است. سوگواری سولین برای آرنی در همان مکان آشنایی با آرنی و مرگ او از سکانس های درخشان فیلم از آب در آمده است. لیزی اینجا در می یابد که زن خیانتکار این قصه هم می تواند بدون نفرت از شوهر، برای خیانت خود دلایل قانع کننده ای داشته باشد. دلیل او برای جدایی اش از آرنی ازدست دادن احساسش به اوست. لیزی این جمله را پیش از این از جرمی هم شنیده بود. سولین برای فراموشی، شهر را ترک می کند ولی لیزی می داند که این کار برایش کمتر از مرگ نیست.

لیزی در اینجا در می یابد که  آنچه از آدم ها در خاطر بقیه می ماند اهمیت دارد. آرنی می تواند به عنوان یک عاشق دلشکسته در یادها بماند یا یک پلیس  شرافتمند و یا یک بیمار دائم الخمر. لیزی حالا برایش مهم می شود که با چه تصویری در ذهن جرمی مانده است؛ دختری دلشکسته یا دختری که کیک زغال اخته دوست دارد.

لیزی باز وارد مرحله تازه ای می شود. اودر جا به جایی های مکرر خود با دختر قماربازی آشنا می شود که ازکودکی یادگرفته  عدد بعد از 10، یازده نیست بلکه سرباز است! لیزی قماربازان را آدم هایی می یابد که همه چیزشان را روی غریزه ریسک می کنند. او یاد میگیرد که همین کار رابکند.پس تمام دارایی اش را که برای خریدن یک اتومبیل پس انداز کرده به دختر قمارباز – لسلی – می دهد تا درصورت برد سهمی بگیرد. او اعتماد و ریسک را توامان تجربه میکند. وقتی لسلی می گوید که قمار آن شب را باخته و در عوض ماشینش را به لیزی می بخشد و وقتی  از آموزه های پدرش درباره اعتماد می گوید، لیزی را تا مرز بی اعتمادی به همه پیش می برد. پدر لسلی  به او توصیه کرده که به همه اعتماد کند ولی همیشه ورق ها را بر بزند که طبعا معنی آن اینست که به هیچ کس اعتماد نکند حتی به خودش چون ممکن است در لحظاتی که میداند کار درست چیست آن را انجام ندهد. اما وقتی  لسلی پس از مرگ پدرش فاش می کند که قمار آن شب را برده و می خواهد اتومبیل  را به یادگار از پدر نگاه دارد و تصمیم دارد سهم لیزی را بدهد لیزی در می یابد که اعتماد چه چیز پیچیده ای است. او برای جرمی مینویسد که داشت یاد می گرفت به کسی اعتماد نکند ولی نشد.  او حالا با گرفتن سهمش از لسلی به هدف ساده اش که خریدن یک اتومبیل است دست می یابد. او با وجود مخالفت لسلی ترجیح می دهد همان اتومبیلی را که دوست دارد بخرد حتی اگر قیمتش گران تر از حد معمول باشد. او درمی یابد که در به دست آوردن آنچه می خواهد، درنگ نکند چرا که ممکن است دیگر هرگز به دستش نیاورد. پس راه نیویورک را در پیش می گیرد تا به جرمی بپیوندد.  به واسطه همان کیک زغال اخته – به نشانه خواستن مشترک چیزی که معمولا مردم به سراغش نمی روند - میان ان دو، رویداد عشق رخ می دهد و این دستاورد بزرگی است که طرفین با پختگی و استفاده از تجربیات دیگران به آن دست یافته اند. حالا لیزی که به هنگام رفتن از نیویورک سعی کرده بود برای گذشتن از خیابان دور ترین مسیر را انتخاب کند،  به این نتیجه رسیده که گذشتن از خیابان، مشکل نیست مهم آن است که کسی ان طرف خیابان منتظرت باشد.

+++

ونگ کاروای کارگردان پنجاه و دو ساله هنگ کنگی – چینی که در رشته گرافیک تحصیل کرده، عاشق عکاسی است و چند سالی در تلویزیون کار کرده است.

او اولین فیلمش «همچنان که اشک ها می بارند» را در سال ۱۹۸۸ساخت و بعد از آن فیلم هایی چون" روزهای وحشی بودن" (۱۹۹۱)، "چانگ کینگ اسپرس" (۱۹۹۴)، "فرشتگان سقوط کرده" (۱۹۹۵)،" خوشحال با هم" (۱۹۹۷ - برنده جایزه کارگردانی جشنواره کن)، "در حال و هوای عشق" (۲۰۰۰) و" ۲۰۴۶" (۲۰۰۴) را کارگردانی کرده است. او کارگردانی یکی از اپیزودهای «اروس» به همراه آنتونیونی و سودربرگ را نیز در کارنامه دارد و ریاست داوران جشنواره کن را نیز تجربه کرده است.

 

شب های زغال اخته ای من که نامزد دریافت نخل طلای شصتمین دوره کن ۲۰۰۷ شد، فیلم افتتاحیه آن نیز بود.

این اولین فیلم انگلیسی زبان اوست و جودلا( جرمی - بازیگر فیلم هایکوهستان سرد و کلوزر)، نورا جونز( لیزی - ستاره هندی - امریکایی موسیقی جاز در اولین تجربه سینمایی اش) ، ریچل وایز(سولین - بازیگر فیلم باغبان وفادار) و ناتالی پورتمن (لسلی - بازیگر فیلم های لئون و کلوزر) وکت پاور(کاتیا – گیتاریست مشهور) از جمله بازیگران آنند . فیلمبرداری این فیلم را داریوش خنجی انجام داده است موسیقی فیلم را هم ری کودر ساخته است که با فضای فیلم - که غالبا در کافه و بار و کازینو می گذرد-  به شدت هماهنگ است. این فیلم محصول مشترک هنگ کنگ، چین و فرانسه در سال ۲۰۰۷ است .

  این مطلب در  شماره ٢٣ فصلنامه سینما ادبیات( زمستان ٨٨)  با تیتر اتفاق زندگی با طعم بلوبری به چاپ رسیده است.



کیوان کثیریان

فایل صوتی و گزارش آخرین برنامه سینما صدا

فایل صوتی و عکس های برنامه آخر سینما صدا  ۶ آذر ٨٨  به سردبیری فرزلد حسنی . نقد کتاب قانون با حضور مازیار میری،کیوان کثیریان،محمد باغبانی

گزارش این جلسه در سایت تبیان و  سینمای ما :

 

  "کتاب قانون"؛حرفی فراتر از سینما

  در برنامه هفته گذشته سینما- صدا فیلم (کتاب قانون) باحضور مازیار میری (کارگردان) کیوان کثیریان(منتقد) محمد باغبانی (منتقد) و علی مطهری(نماینده شورای اسلامی) نقد و بررسی شد.

در ابتدا مازیار میری(کارگردان فیلم کتاب قانون) به برخی مشکلات در نحوه اکران فیلم اشاره کرد و گفت:مکان فیلمبرداری کار اولین ایراد به فیلمنامه بود. بنابراین مکان ان از مسکو به لبنان تغییر کرد.بعد از ان مارتن دو ساله ما برای گرفتن مجوز اکران فیلم کتاب قانون شروع شد.و بالاخره بعد از یکسری جرح و تعدیل ها مثل تغییر در نقش اقای فتحعلی بیگی و کم کردن حدود 8 دقیقه از مدت فیلم .خوشبختانه این فیلم نظر مساعد اقای حسینی (وزیر ارشاد) را جلب کرد و اکران شد.

در ادامه کیوان کثیریان گفت:من فکر می کنم حرف اصلی این فیلم یک مقدارفراتر از سینما است.در حال حاضر اکثر اعمال و رفتار ما ائدولوژیک است.وما تا به حال چنین فیلمی که این رفتار را شفاف نقد کند را نداشتیم. کثیران در ادامه گفت:ما به یکسری رفتارها عادت کردیم که فراموش کردیم جزو رذایل است.اما مازیار میری با محور قراردادن یک کتاب که به ما برخی واجبات را یاداوری می کند . نشان می دهد که ما چقدر بعضی از این واجبات را نادیده می گیریم.

شاید در حال حاضر دیگر ایرانی ها مثل سابق به میهمان نوازی شهره نیستند. و خیلی از رفتار های اجتماعی دیگر که گوشه ای از انها در فیلم به تصویر کشیده شده بود.

محمد باغبانی در ادامه گفت:من احساس می کنم یکی کردن نگاه راوی و مولف در سینما اقدام درستی نیست.لزوما نشان دادن یک خانواده مذهبی در فیلم کتاب قانون به این معنا نیست که تمام خانواده های مذهبی ما چنین رفتاری دارند.

باغبانی در ادامه گفت:یکی از نکات مثبت فیلم نوع نگاه به خانواده رحمان است.رفتار این خانواده بیشتر از اینکه جنبه مذهبی داشته باشد.به لحاظ اجتماعی مورد نقد قرار می گیرد. مازیار میری در پاسخ به این نقد که انتهای فیلم کمی مخاطب را سردر گم می کند و نتیجه قطعی نمی توان از فیلم گرفت گفت:

متاسفانه انتهای فیلم حذف شدو گرنه با دیالوگ های بین رحمان و آمنه در هواپیما و بعد خانواده رحمان سر اسم گذاری برای بچه مشخص می شود که جامعه تغییری نکرده است و ما با شرایط کنار می اییم.

 

در ادامه علی مطهری که از طریق خطوط تلفن میهمان برنامه سینما -صدا بود گفت:بنده هم اظهار نظری راجع به فیلم کتاب قانون داشتم.و نقدی راجع به ان در مجله پنجره نوشتم که بسیار مورد توجه قرار گرفت.من در مجموع نظرم راجع به فیلم گذشته از جنبه های فنی فیلم که در تخصص من نیست.در واقع یک نگاه محتوایی به فیلم است.به عقیده من این فیلم در نوع خودش یک نوع ابتکار بود ویک نوع شهامت و جرئتی را می طلبید که کسی وارد این حیطه شودبه طور کلی .مبارزه با نقاط ضعف جامعه یک کارمشکل است وافراد خاصی را می طلبد که مثلا با خرافات اجتماعی یا افکار غلط مبارزه بکنند و مردم را اگاه کنند که این نوع عمل اشتباه است 

نماینده شورای اسلامی در پاسخ به این سوال که جهت مقابله با نقاط ضعف استفاده از نقاط قوت است و.به نظر شما نبود نقاط قوت مثلا در رفتار خانواده رحمان چقدر باعت به وجود امدن اعتراضاتی از طرف منتقدین است.گفت:

 

کسی که فیلمی را تولید می کند قصد ندارد که تمام مسائل را در فیلم مطرح کند .مثلا ما وقتی می خواهیم از کسی انتقاد کنیم اول تعریف می کنیم و بعد انتقاد های خودمان را مطرح می کنیم.این فیلم یک نگاه انتقادی داشت و لزومی نداشت که فکر کنیم تمام خوبی های جامه ایران را باید بیان می کردیم و بعد انتقاد می کردیم و من احساس می کنم که فیلم دنبال چنین چیزی نبوده است. و در واقع منکر خوبی های مردم و جامعه ایران نبوده است.به همین جهت من احساس می کنم شاید نمایش این فیلم برای خارج از کشور زیاد مناسب نباشد.چون بیشتر مصرف داخلی دارد واز نوع ادبی است که لقمان اموخت که از لقمان پرسیدند ادب از که اموختی گفت از بی ادبان . و کسی که این فیلم را می بیند مثل این است که در واقع یک ایینه جلوی روی ما است و باعث می شود که ما دیگر ان کار را انجام ندهیم.و از این جهت این فیلم بسیار خوب و موفق است.

 

کیوان کثیریان در گفت و گو با علی مطهری گفت:من بسیار خوشحالم که مواضع شما انقدر روشن و فرهنگی است.و سوال من از شما این است که فکر می کنید بنیه ای دین و مذهب ما انقدر قوی نیست که با این موجی که در دنیا راه افتاده و خیلی ها اسلام گرا می شوند. و این فیلم دین ما را دین روشن فکر تری نشان دهد که به تقد خودش پرداخته است ؟

 

مطهری در جواب گفت:همینطور است و این می تواند یک نقطه قوتی برای این فیلم باشد وبرای اسلام باشد و بگویند در یک جامعه اسلامی نقاط ضعف خودشان را به تصویر کشیده اند برای اینکه جامه را اصلاح کنند.بنابراین امر به معروف ونهی از منکر در این دین وجود دارد.ما نباید در توهمات خودمان باشیم.ایجاد اعتماد به نفس در جامعه و جلوگیری از خود باختگی نسبت به فرهنگ های بیگانه حرف صحیحی است باید ملتمان را به گونه ای بار بیاوریم که احساس شخصیت کنند واین به این معنی نیست که کاری به نقاط ضعف خود نداشته باشیم . در برخی از رفتارها در رتبه های بالا هستیم و در رفتار های دیگر در رتبه های پایین هستیم مثل برخی از رفتار های اجتماعی و..و خوب جه ایرادی دارد که در یک فیلم اینها را به تصویر بکشیم.به طور کلی احساس می کنم اثر یک فیلم بیشتر از صدها مقاله و دهها منظره و برنامه تلویزیونی است. و من کمی مردد هستم که ایا می توانیم این فیلم را در خارج نمایش دهیم یا خیر؟و اگر با یک مقدمه درست و پیش زمینه ذهنی درست همراه باشد شاید بتوان ان را در خارج از کشور نمایش داد.

 

در ادامه محمد باغبانی سوال را از علی مطهری پرسید .مبنی بر اینکه دلیل اصلی که باعث شد این فیلم را ببینند چه بود و مطهری پاسخ داد:

دلیل اصلی ان این است که ما عضو کمسیون فرهنگی هستیم و به نوعی جزو کار ما است که ما باید فیلم ها را ببینیم وشاید گاهی در دیدن فیلم ها کوتاهی می کنیم.

در اخر باغبانی نقدی را به اکثر ساخته های مازیار میری مطرح کرد . مبنی بر اینکه اکثر ساخته های او با یک جدیتی در روایت روبرو است و گاهی عدم جدیت در سینمای ما لازم است.


کیوان کثیریان

نقدی بر آخرین ساخته مسعود کیمیایی

کریم اب منگل قهرمان می شود‏


کیوان کثیریان

اینکه مسعود کیمیایی آدم مهمی در سینمای ماست اصلا چیز جدیدی نیست. ‏اینکه او به زبان خود حرف می زند و حرف های خودش را می زند هم ‏موضوع تازه ای نیست.‏

‏ هر کس کیمیایی را اینگونه که هست نپذیرد و سینمایش را همینگونه که ‏هست هضم نکند باید در تلقی اش ازسینما تجدید نظر کند. می شود سینمای ‏کیمیایی ، لحنش و حرفش را نپسندید ولی نمی شود به رسمیت نشناختش. ‏کیمیایی بعد از چهل سال فیلمسازی و ساختن 27 فیلم که خیلی هایش جزو ‏شیرین ترین خاطرات سینما دوستان ایرانی به حساب می آید، حق دارد ‏لحن وادبیات خودش را داشته باشد. ما می توانیم دوستش نداشته باشیم ولی ‏نمی توانیم انکارش کنیم. ‏

البته همین نگاه قضاوت درباره فیلم هایش را دشوار میکند اما طبعا توقع ‏نابه جایی نیست که انتظار داشته باشیم او بعد ار اینهمه سال لااقل قصه ‏اش را درست و بدون لکنت تعریف کند و برای مخاطبش هم سهمی هرچند ‏ناچیز از فهم داستان هایش قائل باشد.‏

‏کیمیایی در چند فیلم اخیرش آنقدر در شخصیت پردازی و خط و ربط ‏داستان هایش شخصی و دلی عمل کرده و آنقدر دیالوگ های غریب در ‏دهانشان گذاشته که به سختی می توان ارتباطی حداقلی با آدم ها و قصه ‏هایش برقرار کرد. او آنقدر در دادن اطلاعات درباره آدمهایش امساک به ‏خرج می دهد که گاه بی آنکه چیزی ازشخصیتی بدانیم مجبوریم همراهش ‏شویم. ‏

اما کیمیایی در این سالها توقع دارد تماشاگران فیلم هایش از روی ‏کوچکترین و نامحسوس ترین نشانه ها، شناسنامه آدم هایش  را دریابند بی ‏آنکه او زحمت پرداخت قصه و شخصیت ها را به خود بدهد. ‏

مثلا محمد رضا فروتن در همین "محاکمه در خیابان" با آن هیبت و شمایل ‏و اتومبیل و خانه چه جور آدمی است و رابطه اش با زن خائنش و شریک ‏نامردش چطوری است. ماجرای این سه نفر اصلا چیست؟ اساسا قصه این ‏سه نفر وسط قصه اصلی چه میکند؟ وقتی چیزی از شخصیت فروتن ‏نمیدانیم چطور از مرگش غمگین شویم و وقتی چیزی از انگیزه های نیکی ‏کریمی نمی دانیم چطور درباره حسن و قبح عملش قضاوت کنیم؟ احتمالا ‏کیمیایی این آدم ها را بهتر از ما میشناسد و اطلاعات بیشتری نسبت به ما ‏دارد و از همین رو به راحتی یکی را در جایگاه آدم خوبه می نشاند و آن ‏یکی را در جایگاه آدم بده. اما ما دو راه بیشتر نداریم؛ یا قضاوت کیمیایی ‏را دربست بپذیریم و یا ارتباطمان را با فیلم قطع کنیم. کیمیایی این سالها ما ‏را در اطلاعاتش شریک نمی کند.‏

اما از آن داستان فرعی – به زعم من – زائد که بگذریم، روایت داستان ‏اصلی "محاکمه در خیابان" نسبت به دو سه فیلم اخیر کیمیایی ‏روشن تر و روان تر است. اینکه قهرمان هنوز درگیر همان دغدغه ها و دلمشغولی های سنتی و همیشگی فیلم های کیمیایی است،اتفاق ‏مطبوعی است، اینکه هنوز اهل غیرت ورفاقت است وازمد نیفتاده و هنوز پای ناموس و آبرو می ایستد، حرمت دارد. ولی این بار قهرمان با وجود آنکه احتمالا خود را زرنگ وختم روزگارمی داند،سرش کلاه میرود و به پاکی دختری ایمان می آورد که به او درباره روابطش دروغ گفته است. مرجان که در "داش آکل"‏ حامل  یک عشق پاک ومعصوم و فروخورده بود در این فیلم ‏به نماینده عشقی دروغین و بر پایه فریب، بدل می شود.‏  کاری به عقاید مخالفان غیرت و ناموس ندارم و درباره نظر بعضی ها که به کنکاش در روابط پیش از ازدواج معتقد نیستند ‏حرفی نمی زنم.  گفتم که باید کیمیایی را با منطق خودش ارزیابی کرد. ‏

‏ اما اتفاق جدید وعجیبی که در فیلم کیمیایی افتاده این ها نیست.‏ این بار ظاهرا قهرمان واقعی ازنگاه کیمیایی، نه آقای داماد،  که همان ‏راننده تاکسی است. کیمیایی در پایان فیلم، رسما حکم به دروغگویی و ‏گنهکاری عروس خانم – مرجان – می دهد و پولاد هم با ساده انگاری ‏بیگناهی او را می پذیرد . آنکه در این میانه از خودگذشتگی می کند و ‏با وجود تمام فشارها وتهدیدها و کتک ها دم بر نمی آورد و حقیقت ‏را نمی گوید تا زندگی دختری را که دوست دارد نجات دهد همان راننده تاکسی است - عبد -. ‏

تو گویی کیمیایی این شخصیت را به ایده آل و دلخواهش نزدیکتر ‏می بیند و او را می ستاید و هم اوست که در نهایت مرام می گذارد ‏و ایثار می کند. ‏

و کیست که نداند شخصیت های با مرام تر نزد کیمیایی محبوب ترند.‏ حالا آقای غیرت سینمای ایران،  قیصرش را نه برای انتقام جویی که برای آگاهی از حقیقت ماجرا نزد کریم آب منگل می فرستد تا طی محاکمه ای دربیابان - و نه خیابان – از او اعتراف بگیرد که  خواهرش ‏را  - نامزدش را - بی عصمت نکرده. فکرش را بکنید اگر قرار بود ‏کریم آب منگل هم 40 سال پیش قسم و آیه بیاورد وهمه چیز را انکار کند ‏و قیصر هم باور کند و برود سراغ زن و زندگی خودش، چه اتفاقی می افتاد. آن وقت کریم آب منگل هم به یک قهرمان تبدیل می شد که با ‏دروغ مصلحتی سبب خیر شده و قیصر را فرستاده سر خانه و زندگی .‏ آن طوری مادر قیصر هم دیگر دق نمیکرد و همه چیز به خیر و خوشی ‏تمام می شد می رفت پی کارش.‏

اما قیصر آن وقت که پیش خان دایی رو به خدا فریاد میزد و دعا میکرد که ؛ اگر قرار است وقت پیری ترسو و محافظه کارشود خدا هیچ وقت‏ پیرش نکند،  نمی دانست چهل سال بعد ، خالقش یک قیصر جوان دیگر ‏خلق می کند که همانطور عمل خواهد کرد که او از آن می ترسید؛ آنقدر ‏متفاوت که خلف کریم آب منگل می شود قهرمان بامرام فیلم . ‏

خوب شد قیصر حالا زنده نیست که این روز را ببیند. خدا دوستش داشت.دعای آن روزش را اجابت کرد و هیچ وقت پیرش نکرد. خدا بیامرزدش.

 این مطلب در نخستین شماره ماهنامه سینمایی همشهری ٢۴  (دی ماه ٨٨) با تیتر "خوب شد قیصر زنده نیست" به چاپ رسیده است.


کیوان کثیریان

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

کیوان کثیریان


نویسندگان


آرشیو مطالب گذشته
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آبان ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱


Baznegar

لینک دوستان
لینک دوستان

فلوت سحرآمیز
کنسروحرفهاي من. نسیم قاضی زاده
صفحه اول مهم ترين روزنامه های جهان
چسب‌زخم - هادی‌مقدم‌دوست
باز نگار
کافه سايبر
فيلم نيوز
فیلمدونی
سي نت
آدم برفی ها
30 نما
سوره سينما
ایران فستیوال
سایت سینمایی پرشین استار
سينماي ما
اخبار هالیوود
قديمي ها
مرده نگار - عباس حبیبي
زن نوشت - پرستو دوکوهکی
کادوس - محمد مطلق
مجله فیروزه
مجله سی نت
فصل ۵ - کامران محمدي
خوشبختی...- محمدصالح‌علا
هفتان
بالاترین
تادانه - يوسف عليخاني
کافه انار - باقر تهرانی
لولیان - ليلي نيکونظر
روزانه - مهران بهروز فغانی
آزاده سهرابي
ايستگاه - رضا ولی زاده
آقازاده
چرک نويس - ندادهقانی
خبرنگار
هنوز
امیر مهدی حقیقت
خبرنگار ۲
یادداشت‌های‌نیک‌آهنگ کوثر
آق‌بهمن - بهمن‌دارالشفايی
media-beat - محمد‌رضا‌نوروز‌پور
حسن سربخشيان
مثل همه - يگانه خدامي
فيلم باز
نقطه، سرخط - شیما انتظاری
تحریریه خاموش -احمد جلالی
بهنام قلی‌پور
کافه تيتر - بهنام‌قلی‌پور.بی‌تاصالحی
محمدرضا شاهرخی نژاد
وب فتو -محمد توکلی
گرگ صابونی - مریم پالیزبان
بهروز مهری
حسن سربخشيان
علی آقاربيع
دجاوو - الهام طهماسبی
مسعود ده نمکی
نگاتیوهای سپید- احمد صبریان
طراحی گرافیک - علی بنام
گرگ بیابان - حسام مقامی کیا
ته خط - خسرو نقیبی
سیم آخر - حسین وحدانی
دل نوشته ها - امید نجوان
شُمال از شُمالِ غربی - محسن آزرم
کادوس - محمد مطلق
طراح گرافیک - حسین توکلی
عبور - چیستا یثربی
کبریا - چیستا یثربی
نقد فیلم - بهزاد دوران
مستغاثی دات کام - سعید مستغاثی
جن و پری
کوچه فرهنگ - سیدرضاصائمی
7تیر دات کام
سینمای ایران و جهان - امیررضا نوری پرتو
ماه هفت شب - بهاره رهنما
يادداشت هاي بي مخاطب - امید توشه
روزی روزگاری - حسن معظمی
خنده و فراموشی - ترانه عليدوستی
کلبه - شیده لالمی
مسعود بهنود
دکتر یونس شکرخواه
رو در رو - دکتر احمد توکلی
دکتر حسن نمك‌دوست
آخرین سکانس - فرهاد خالدار
فروغ من - ایلیا محمدی نیا
ماهی سیاه کوچولو - ساناز اقتصادی نیا
کافه وطن - بهنام صابر نعمتی
قلم های سرخ - امیر لعلی
تابناک
الف
غزلداستان - محسن فرجی
حرفه خبرنگار - فهیمه خضر حیدری
کتابخانه کوچک من
حرفهای یک جو
خرده خواب های خراب - مسعود بهارلو
سینما-امروز - محمد محمدیان
عشق سال های وبا - محمدعلی سعیدی
قلم های سرخ - امیر لعلی
ناصرمردانی
خبرآنلاین
برخورد خيلي نزديك - اسماعیل میهن دوست



لینک های روزانه
لینک های روزانه

ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
فناوری اطلاعات
تفريحات اينترنتي
پردیس من


آمار وبلاگ




  RSS 2.0