Image and video hosting by TinyPic

یادداشتی به بهانه مرگ تئو آنجلوپولوس در روزنامه روزگار

برای او زود بود

کیوان کثیریان

تصور کنید فیلمسازی دارد گوشه خیابان برای خودش قدم می زند و به فیلم
تازه اش فکر می کند و رویاها می پرورد. به دوردست ها نگاه می کند و به
نماهای لانگ شات فیلمش می اندیشد و به ریتم کند و روایت پیچ در پیچ آن،
که به یکباره از پیچ جاده یک پلیس موتور سیکلت سوار سر برسد و بزند تمام
رویاهایش را بترکاند. مرگ از این تراژیک تر امکان دارد؟
فیلمساز مستقلی که در گرماگرم جنگ جهانی بزرگ شد، در تمامی آثارش، به
یونان درگیر جنگ و یونانیان مهاجر و آواره و غریب پرداخت، فلسفه و هنر و
شعر را درهم آمیخت و در آثارش عشق اندوهناک  به سرزمین موج می زد. او هم
حقوق و هنر و ادبیات خواند و هم روزنامه نگاری و نقد فیلم را تجربه کرد،
هم شعر گفت، هم نمایشنامه نوشت، هم بازی کرد و هم فیلم ساخت.
اکثر سینما دوستان ایرانی آنجلوپولوس را با «سفر به سیترا» شناختند و با
«گام معلق لک لک» تحسین کردند، «چشم‌اندازی در مه» و «دشت گریان» و «غبار
زمان» او را به فیلمسازی شناخته شده و پرطرفدار بدل کرد و او با تصویر
کردن رویاهای غمگین و آرام خود محبوبیتی چشمگیر دست و پا کرد.
40 سال فیلم بسازی، این همه جایزه معتبر بین المللی بگیری، این همه محبوب
باشی ولی فرصت نکنی سومین بخش از سه گانه ات را بسازی؛ «دریای دیگر» را.
این هم خودش ماجرای غم انگیزی است.
برای خیلی ها مردن در سن 76 سالگی خیلی دیر است و برای بعضی ها خیلی زود.
فیلمساز پرآوازه یونانی بی شک از دسته دوم است.


کیوان کثیریان

این فیلم چرا در جشنواره نیست؟

 این فیلم چرا در جشنواره نیست؟ 

کیوان کثیریان

فهرست فیلم های بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر هر سال که اعلام می شود، سوال هایی هم با خود همراه می کند که مرجع پاسخ به این پرسش ها گاه هیات انتخاب است و گاه مدیر کل نظارت و ارزشیابی که با حضورش در ترکیب هیات انتخاب، راه هرگونه اعمال سلیقه را برای خود باز نگه داشته است.

نا ندارم در این چند سطر از فیلمی دفاع کنم یا بالعکس. و نمی دانم موضع  همه اعضای هیات انتخاب نسبت به فیلم "زندگی خصوصی آقا و خانم میم" دومین ساخته روح الله حجازی (با بازی مهتاب کرامتی، حمید فرخ نژاد و ابراهیم حاتمی کیا) چه بوده اما با توجه به چند فیلمی که پیشاپیش دیده ام یا درباره شان شنیده ام، تردید ندارم که این فیلم با وجود تمام ایرادهایش، امتیازاتی هم دارد که می توانست در جمع سی و دو فیلم بخش مسابقه قرار گیرد. حاضر نبودن فیلم حتی در بخش آیینه سینمای ایران (خارج از مسابقه) کاملا این ظن را تقویت می کند که مشکل فیلم - به رغم آنچه مدیر کل نظارت و ارزشیابی در رسانه ها ادعا کرده-  مشکل کیفی نبوده است. اظهار نظر یکی دو عضو هیات انتخاب درباره فیلم هم این گمانه را تایید می کند.

اما چند پرسش  دارم که می تواند خیال همه را بابت سالم بودن پذیرفته نشدن "زندگی خصوصی آقا و خانم میم" راحت کند. البته نمی دانم  هیات انتخاب در این باره پاسخگو خواهد بود یا سجاد پور یا هردو یا هیچکدام!

اول: آیا کنار ماندن این فیلم با فیلم پیشین حجازی ارتباطی دارد؟
 "درمیان ابرها" گرچه به لحاظ مضمونی بحث برانگیز شد اما فیلم خوش ساختی بود که از دولت نهم پروانه ساخت و نمایش گرفت.  لج و لجبازی با فیلمساز بابت فیلم قبلی اش عجیب و غریب است.
 

دوم: آیا کنار ماندن فیلم با اعتراض های فیلمساز به صادر نشدن پروانه ساخت  دومین فیلمش ارتباطی ندارد؟
به هرحال معاونت سینمایی فعلی قرار بوده انتقاد پذیر و پاسخگو باشد و طبعا اینگونه برخوردها، از این معاونت قرار بوده بعید باشد!
 

سوم: آیا کنار ماندن فیلم با نام تهیه کننده اش ارتباطی ندارد؟
محمد رضا شفیعی از تهیه کنندگان جوان و البته پرکار تلویزیون است که در دو سه سال اخیر آثار شاخصی همچون وضعیت سفید، جراحت، رستگاران، شیدایی و ... را تهیه کرده و این اولین تجربه سینمای او بوده. این تهیه کننده با محمد مهدی عسکرپور هم دوبار کار کرده و ارتباط خوبی با او دارد. حالا کدامیک از وی‍ژگی های بالا می تواند نام او را دچار مشکل کند؟
 

چهارم: آیا کنارماندن فیلم با بازی ابراهیم حاتمی کیا ارتباطی ندارد؟
ابراهیم حاتمی کیا یک نما در "بوی پیراهن یوسف" که بازی کرد، هیچ استعدادی از خود در این زمینه بروز نداد. اما در "زندگی خصوصی آقا و خانم میم" او خوب بازی کرده و از حد تصور بهتر ظاهر شده. اگر کنارماندن فیلم به حضور او و توقیف فیلم آخرش "گزارش یک جشن" مرتبط باشد باید بسیار تاسف خورد و اگر به  امضای حاتمی کیا پای بیانیه 9 نفره علیه تعطیلی خانه سینما ربط داشته باشد که دیگر کار از تاسف می گذرد.‌ آن هم برای معاونت سینمایی که گمان می کند غیر سیاسی ترین است.
 

پنجم: اگر پاسخ هر چهار پرسش بالا "نه ندارد" باشد، می ماند یک پرسش اساسی دیگر. آیا هیات انتخاب کیفیت تمامی سی و دو فیلم بخش مسابقه و 17 فیلم بخش آیینه سینمای ایران را تایید می کند؟
حالا اگر زد و ما همه فیلم های بخش مسابقه جشنواره را دیدیم و کلی فیلم با کیفیت پایین تر پیدا کردیم، چه؟  آن وقت شما چه جوابی دارید؟ حضور بعضی فیلم ها که با "سهمیه" یا چیزی شبیه آن وارد بخش مسابقه شده اند  و نام سازندگانشان از همین حالا دارد این فرض را تایید می کند که پیدا کردن فیلم های آنچنانی در بخش مسابقه کار چندان دشواری نیست.

امیدوارم مسوولان جشنواره و هیات انتخاب پاسخگوی آنچه انجام داده اند، باشند و تا زمان باقی است اگرحقی ادا نشده ادا کنند. به هرحال نمایش فیلم در هر بخش از جشنواره می تواند آن را در معرض قضاوت مردم و اهل رسانه و منتقدان قراردهد. و این کمترین حقی است که می شود برای این فیلم قائل شد.  من "پریناز" را ندیده ام ولی شنیده ام که مشکل آن فیلم هم کیفی نیست و امیدوارم آن هم امکان نمایش در جشنواره را پیدا کند.

 حالا که حدود 80 درصد فیلم های متقاضی، در بخش های مختلف جشنواره جای داده شده اند (که البته به نظرم اتفاق کاملا بحث برانگیزی است) اضافه شدن یکی دو فیلم دیگر، به جایی بر نمی خورد!

لینک در خبرآنلاین 30 دی


کیوان کثیریان

جایزه‌ای که مال فرهادی نیست

جایزه‌ای که مال فرهادی نیست 

کیوان کثیریان

چند دقیقه پیش از آغاز مراسم گلدن گلوب در گوشه‌ای از فضای مجازی نوشتم که «ای اصغر فرهادی! کاش بدانی که ما امشب تا چه اندازه به پیروزی تو نیاز داریم. کاش بدانی».

او می‌دانست. خوب هم می‌دانست. وقتی آنکه جایزه بهترین فیلم غیر انگلیسی‌زبان را خواند، گفت: «and the golden globe goes to Iran- A separation»، اشک شوق و افتخار در چشمانمان دوید و با ناباوری دریافتیم که این جایزه مهم مال ما شده. مال ما و ایران شده و نه مال فرهادی.
نمی‌دانم فرهادی چطور توانست با این خونسردی روی سن حرف بزند اما می‌دانم. فرهادی خودش خوب فهمید که جایزه مال کیست. آنقدر باهوش بود که در یک بزنگاه مهم، جایی که میلیون‌ها نفر چشم به او دوخته‌اند واقعیت مردم سرزمینش را گوشزد کند و در شاد‌ترین لحظات غم ملتش را از یاد نبرد و به یاد همه بیاورد که مردم این سرزمین صلح طلبند و عاشق آرامش.

چند دقیقه بعد از دریافت جایزه در‌‌ همان گوشه از فضای مجازی نوشتم: «مبارک همه مردم ایران باشد». نمی‌دانم چند درصد از مردم ایران به اهمیت این جایزه و جوایز فرهنگی و هنری مشابه آن آگاهند، درصدش خیلی مهم نیست. تاریخ این موفقیت‌ها و افتخارات را پای ملت بزرگ ایران خواهد نوشت.

اما اینکه مردم ایران و فرهادی قدر این موفقیت‌ها را بدانند کافی نیست. این مثلث ضلع سومی هم دارد که بد نیست بداند سینمای ایران هرچه آبرو و افتخار دارد متعلق به هنرمندان باشرف و مردم صبور ایران است. بد نیست بداند هر ضربه‌ای که به تمامیت و هویت هنرمندان این مرز و بوم وارد شود، لطمه‌ای است که متوجه فرهنگ پر افتخار مردم ایران خواهد بود.
و باز نوشتم: «بعد از مدت‌ها چیزی در این دیار پیدا شد که بشود به آن افتخار کرد». هنوز هم بر این باورم.
جایزه گلدن گلوب، جایزه عظیمی نیست. همین دیشب بیست و چند نفر دیگر مجسمه گلدن گلوب را در دست گرفتند و خوشحال شدند و رفتند. ولی هیچکدامشان به اندازه ما اشک شوق نریختند و افتخار نکردند. آیا ما این‌قدر «ندید بدید» و کم جنبه‌ایم؟ به گمانم نه، به هیچ وجه. ما در شرایط پرفشاری قرار داشتیم که بدجوری به یک پیروزی اینچنینی نیازمند بودیم. بدجوری.
و حالا در این گوشه فضای مجازی می‌نویسم: «‌ای اصغر فرهادی! از تو ممنونیم. نه فقط بابت فیلم خوبی که ساختی. نه فقط بابت جایزه معتبری که گرفتی. بابت شوق و غرور و افتخاری که در این زمانه از تو نصیب ما شد و بابت آنکه نام سرزمینت را بلند کردی. دست مریزاد.»

 لینک در خبرآنلاین 26 دی /  و اینجا   
توصیه می کنم کامنت های این دو لینک را هم مرور کنید


کیوان کثیریان

یادداشتی در خبرآنلاین / سه گاو

حکایت سه گاو ویژه خانه سینما با قید « بلانسبت» 
کیوان کثیریان

 این داستان را لابد شنیده اید. معروف است به "سه گاو". من در کودکی آن را بارها خوانده ام. برخی آن را منسوب به امام علی (ع) می دانند و بسیاری این انتساب را رد می کنند. هرچه هست حالا با این اوضاع خانه سینما و شایعه انحلالش جور در می آید. خواندن دوباره "سه گاو" برای 5000 عضو صنوف خانه و آنها که به مقصد طرف مقابل،  ترکش کردند و حتی شاکیان و دشمنان آن خالی از لطف نیست. البته شما حتما با قید بلانسبت بخوانید:
 
سه گاو یکی سفید، یکی قهوه ای و دیگری سیاه در بیشه ای زندگی می کردند. روزی شیری وارد بیشه شد. وقتی گاوها را دید در خوردنشان طمع کرد. اما گاوها سه تا بودند و شاخ داشتند. او تنهایی زورش نمی رسید که به هرسه حمله کند و بخوردشان. پس تصمیم گرفت میان گاوها تفرقه بیندازد. دو گاو سیاه و قهوه ای را کنار کشید و گفت: رنگ پوست ما هر سه تیره است و شبیه هم . این گاو سفید، ترکیب ما را زشت کرده، اجازه بدهید او را بخورم .

گاو سیاه و قهوه ای موافقت کردند. شیر در برابر چشمان آن دو، گاو سفید را خورد . بعد از مدتی به گاو قهوه ای گفت: رنگ پوست ما کاملا شبیه هم است، اجازه بده گاو سیاه را بخورم. گاو قهوه ای موافقت کرد و به کناری رفت تا شیر، گاو سیاه را بخورد. 

 چند روزی گذشت تا اینکه شیر، باز گرسنه شد. نزد گاو قهوه ای آمد و گفت حالا نوبت تو ست می خواهم تو را بخورم . گاو قهوه ای گفت: پس اجازه بده من سه بار فریاد بزنم. شیر گفت: باشد، فریاد بزن. گاو قهوه ای فریاد زد: "من آن روزی خورده شدم که گاو سفید خورده شد..."  شیر به سوی گاو  حمله برد، گاو قهوه ای باز فریاد زد: "من آن روزی خورده شدم که گاو سیاه خورده ..."

لینک در خبرآنلاین 12 دی90


کیوان کثیریان

از "خشکسالی و دروغ" تا "محسن"

نمایش "محسن" کار اصغر دشتی ادامه منطقی مسیری است که او از سال ها پیش با گروهش پی گرفته. کارش را دوست دارم و تجربه گرایی بی پروایش را. همکاری مستمر او و گروهش هماهنگی دلپذیری را میان آنان پدید آورده است.

از "خشکسالی و دروغ" محمد یعقوبی هم آسان نمی شود گذشت. او هم از آنهایی است که همواره تلاش کرده در فرم و محتوا عرصه های جدیدی را تجربه کند گرچه به گمانم در مضمون نیاز به نوآوری بیشتری دارد.


کیوان کثیریان

یادداشتی درباره خانه سینما و شایعه تعطیلی اش

 ماجرای خانه سینما و آنها که برای تعطیلی اش روزشماری می کنند

 کیوان کثیریان

از حق نمی شود گذشت که در دوساله اخیر، بعضی مدیران سینما، به هر صورت و با هرکیفیت، عکس با دوربین فیلمبرداری داشته‌اند. اما در این دو سال  کسانی در سینما منصب گرفتند که در عرصه تولید سینما کمترین استعداد را از خود بروز داده‌اند و کمترین موفقیت را در کارنامه داشته‌اند. انگار که دوستان لیست موفق‌های سینما را از ته مرور کردند و چند مدیر سینمایی برگزیده‌اند. حالا اگر فیلمسازان خوبی نیستند و از ساختن یک فیلم متوسط عاجزند، کاش لااقل مدیران خوبی بودند که متاسفانه نیستند، به تبع آن اظهار نظرهایشان هم از حداقل منطق و اعتدال عاری است.( این واقعیتی مستند و غیر قابل انکار است. فردا دوباره طبق عادت دیرین، نفرمایید به مدیران ما "فحاشی" شده!)
برگشتیم به اوایل دهه 60 که برخی تعهد را شرط لازم وکافی می‌دانستند و بعدها همگان به این واقعیت پی بردند که تعهد تنها کافی نیست وتخصص در کنار تعهد لازم است وگرنه هرگز اوضاع، به سامان ‌نمی‌شود. تازه خیلی از اوقات معلوم می‌شد برخی از آن متخصص‌ها از بعضی از آن متعهدها، تعهد بیشتری داشتند.
مثلا نگاهی بیندازید به کارنامه مدیر یکی از مهم‌ترین مراکز سینمایی ما – مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی-؛ جایی که وظیفه خطیر حمایت از فیلمسازان جوان را به عهده دارد و همچنین مدیریت سینمای مستند را.
"راننده سفیر"، "مروارید سیاه"، "روی خط مرگ"، "چشم عقاب" و "تلفن" پنج فیلمی هستند که ایشان ساخته. آخرین بار که آقای آقا محمدیان پشت دوربین رفته سال 1378 بوده که تا زمان گرفتن حکم مدیرعاملی مرکز گسترش، ده سال فاصله دارد. برای آنکه از کیفیت مدیریت ایشان آگاه شوید هم، کار سختی پیش رو ندارید. کافی است پای صحبت 5 نفر مستند ساز یا فیلمساز جوان – از هر طیفی که خودتان دوست دارید – بنشینید تا اصل ماجرا دستتان بیاید.

یا مثلا همین جناب سجاد پورخودمان با تجربه نویسندگی سه فیلم خیلی متوسط جنگی و تهیه دو فیلم "آخرین ملکه زمین" و "شکلات داغ" والبته یک"چشمان آبی زهرا". همین. کارنامه سینمایی جناب شمقدری هم که اظهر من الشمس است و نیاز به توضیح ندارد.
 

اما حبیب کاوش هم از آن کیس‌های جالب است. ایشان در سال 52 فیلمی ساخته به نام "آب"، در سال 59 "فصل خون" را ساخته، بعدش دادشاه" را در سال 62 و "آتش پنهان" را در انتهای دهه 60 و در سال 71 هم فیلم دخترپسری "امید" را. بعد ازگذشت 18 سال، فیلم "محفل ایکس" به کف با کفایت ایشان در دوره مدیریت جناب شمقدری رونمایی شد. اینکه این فیلم الان کجاست را نمی‌دانم ولی اینکه آقای کاوش کجاست را چرا.  او حالا سخنگو و عضو شورای صنفی نمایش است و از سهم‌داران مهم وضعیت فاجعه بار اکران حال حاضر به شمارمی‌آید.

هم ایشان با این کارنامه حرفه‌ای و مدیریتی که می‌بینید درباره وضعیت دعوای صنوف خانه سینما و معاونت سینمایی سخنان مفرحی بر زبان رانده است تا ثابت کند آب دارد بدجوری سربالا می رود.
ایشان پس از اینکه بیانیه صنوف را بچگانه و شتابزده دانسته اند، فرموده‌اند که: "4 تا 5 هزار نفر عضوصنوف سینمایی بازیچه 4 تا 5 نفرمدیران خانه سینما شده اند".
این درفشانی را آدم کجای دلش جا بدهد؟ اگر صنوف سینمایی اینقدر بی‌مقدار وسست عنصر و ضعیف‌النفسند که بازیچه دست 4-5 نفرشوند و اینقدر به قول شما بچگانه و شتابزده عمل می‌کنند، چرا می‌خواهید آنها را جذب خود کنید و ببرید زیر چتر نداشته خودتان؟ و اگر آن 4-5 نفر اینقدر قدرت دارند که دمشان گرم. نکند شما می‌خواهید جای آن 4-5 نفر را بگیرید؟ بازیچه کم دارید؟ به 5000 نفر به همین سادگی توهین می‌کنید و آنها را بی شخصیت و دنباله رو می دانید، آن وقت دم از تعهد و عدالت و پدری کردن برای سینما می‌زنید؟ مرغ پخته هم خنده‌اش می‌گیرد آقای محترم.

آقای کاوش ظاهرا جو گیر انقلاب‌های منطقه و بهار عربی شده‌اند و گفته‌اند: "قیام صنوف سینمایی علیه مدیران خانه سینما نزدیک است"
خدا آخر و عاقبت همه‌مان را ختم به خیر کند. صنوف سینمایی، مدیرانشان را با رای مستقیم و در مجمع عمومی انتخاب می‌کنند، هرجا هم لازم باشد مستقیم و غیرمستقیم حمایتشان می‌کنند. یادتان که نرفته طومارهای مفصل سال قبل را؟ کیفیت و کمیت امضاهای پای آن را چطور؟ راستی طومارهای جناح خودتان را یادتان هست؟ کیفیت و کمیت امضاهایش را چطور؟
راستی آقای کاوش عزیز، خود شما طی چه فرایندی انتخاب شده‌اید؟ شما در کدام انتخابات رای آورده‌اید که الان آنجا نشسته‌اید؟  شما چرا تشریف نمی‌آورید یکبار ازهمین صنوف که سنگشان را به سینه می‌زنید رای بگیرید؟ یک بار خودتان را هم در معرض رای گرفتن قرار دهید. امتحانش بد نیست. به نظرم مزه‌اش از انتصاب‌های اینطوری بیشتر باشد.

دوست دیگری – عباس خان بابویهی –  که کارگردانی فیلم "دشمن"  را در سال  1374 در کارنامه دارد  و مدیر روابط عمومی، فیلمنامه نویس، بازنویس فیلمنامه و تهیه کننده همین فیلم هم بوده، دلش به حال صنوف سینمایی سوخته و رهنمود فرموده‌اند که:" صنوف هرچه زودتردر جهت قانونی کردن خود اقدام عاجل کنند."

البته من امیدوارم ایشان بتوانند روزی فیلم دومشان را هم بسازند چون حیف است کسی با این میزان درایت، تک فیلمی بماند و 16 سال پشت دوربین نرود. ولی من نفهمیدم ایشان با این اطلاعاتی که الان دارند خرج می‌کنند، چطور با همین یک فیلم ، عضو دوتا از صنوف همین خانه سینمای غیر قانونی هستند؟ باز هم نفهمیدم چرا ایشان منتظر دادگاه قریب الوقوع خانه سینما و معاونت نمی‌مانند؟ مگر ایشان علم غیب دارند که پیش پیش از نتیجه دادگاه پیش رو با خبرند؟ چه عجله‌ای دارند حالا؟ تا 21 دی که راهی نیست. چرا بعضی ها اینقدر هولند؟ بوی کباب می آید؟

نمی‌دانم حضرتشان که دستی هم در مباحث حقوقی دارند، چرا توجه نمی‌فرمایند و به دوستان تذکر نمی‌دهند که با فرض غیر قانونی بودن خانه سینما، تمامی صنوف زیر مجموعه آن هم غیر قانونی محسوب می‌شوند و مذاکره با آنان چه از سوی دبیر جشنواره و چه از سوی شخص معاونت سینمایی کاری غیر قانونی است. چطور می‌شود خانه سینما که نهادی ثبت شده است، غیر قانونی باشد ولی زیر مجموعه‌های ثبت نشده‌اش قانونی باشند؟ مگر می‌شود؟ چرا جناب بابویهی که ظاهرا قانون می‌فهمند، چشمشان را بر این تناقض آشکار بسته‌اند؟ چرا به روسایشان تذکر نمی‌دهند که اساسنامه‌ای که مدعی غیر قانونی بودن آن هستند، توسط همین صنوف به تصویب رسیده است؟ اگر مشکل، شخصی نیست، چرا برخی از اعضایی که همین اساسنامه را بارها اصلاح  کرده‌اند، حالا جزو هیات انتخاب جشنواره‌اند و احتمالا برخی از آنها درهیات داوری هم حضور خواهند داشت؟ اقای بابویهی! اصلا می‌دانید که این اساسنامه به قول شما غیر قانونی در دوره مدیریت چه دوستانی بارها تصویب، اجرا ویا دستخوش تغییر شده والان همان دوستان، نزدیکی‌های خود شما رییس "صنف دولت ساخته" شده‌اند؟ آن موقع آقای عسگرپور کجا بود دوست عزیز؟ یادتان که هست؟

اصلا وقتی این صنوف و اساسنامه شان غیرقانونی اند، خب بیایید صنوف جدید بسازید. شما که خوب بلدید. ثبتش هم که آسان است. جناب شورای فرهنگ عمومی هم که همسو و حاضر به یراق است. چرا صنف جدید تاسیس نمی کنید پس؟ یک دعوت عام بدهید واین صنوف – به قول جناب کاوش – آماده قیام و- به قول آقای شورجه-  نابالغ بدوند بیایند عضو صنوف تازه شما شوند. معطل چه هستید؟ امتحان کنید.
 راستی شما که قانون حالی‌تان است و وصله سیاسی کاری هم اصلا به‌تان نمی‌چسبد، چرا از سال 72 که خانه سینما تاسیس شد و با اساسنامه غیرمصوب در شورای فرهنگ عمومی، به ثبت قوه قضاییه رسید، تاکنون ساکت ماندید؟ خانه سینما یکهو که غیر قانونی نشد، با ادعای شما 18 سال است که غیر قانونی است. حالا شورای فرهنگ عمومی 18 سال در خواب غفلت بود، شما چرا؟ شما چرا طی این مدت به هیات مدیره‌ها تذکر ندادید؟ چرا در این 18 سال به صنوف رهنمود ندادید؟ چرا ما را از علم و فضل خودتان محروم کردید؟ چطور 18 سال سکوت کردید برادر؟ چه کشیدید شما در این 18 سال سکوت؟

اما جناب جمال شورجه هم در این میان از قافله عقب نمانده‌اند. ایشان که فیلم پرهزینه شان با اکران گسترده اما فروش زیر 15 میلیون تومان بعد از 10 روز نشان می دهد چقدر به بلوغ سینمایی رسیده اند، صنوف سینمایی را نابالغ می دانند و می‌فرمایند:"به نظر می‌رسد صنوف مرکزی خانه سینما حیات مستقل از خانه سینما  برای خود قائل نیستند و خانه سینما برای آنها تصمیم می‌گیرد که به کجا بروند وبا چه کسانی و چگونه ارتباط برقرار کنند مثل کودکی که نیاز به دایه‌ای دارد که هدایتش کند گویا صنوف سینمایی و در راس آن شوراهای مرکزی این صنوف هنوز به بلوغ و استقلال کافی نرسیده اند."

جناب شورجه هم به راحتی آب خوردن به 5000 نفر توهین می کنند (مثل آن دوست بی‌تقوایشان که به زنان سینما اتهام ناروا می‌زنند و آخرت فروشی می‌کنند).  آقای شورجه، شما به چشم خود دیده اید که صنوف وسینمایی با هدایت و اجبار غیر، به جلسه معاونت سینمایی نرفتند؟ شما خودتان اگر با یک تلفن ناشناس به جایی دعوت شوید، تشریف می‌برید؟ یا دعوتنامه رسمی برای دعوت رسمی لازم است؟ روسای صنوفی که شما فکر می‌کنید باید مستقل باشند و نیستند، آیا اینقدر اهمیت ندارند که معاون سینمایی با دعوتنامه کتبی دعوتشان کند؟ شتر سواری که دولادولا نمی‌شود. اگر معاون سینمایی صنوف را به رسمیت می‌شناسد باید کتبا آنها را دعوت کند. اتفاقا خودداری صنوف از اجابت این دعوت غیر رسمی وبدون دستور جلسه و توهین آمیز آن هم در شرایطی که دعوت کننده خود درصدد تعطیلی خانه آنهاست، نشانه استقلال و بلوغ و استحکام آنها در تصمیم‌گیری است که با باز شدن هردرباغ سبزی ازهرجایی دست و پایشان را گم نمی‌کنند. خواری طلب نیستند. اگرکسی صنوف سینمایی را اینقدردم دست تصور کرده و دست کم گرفته که می تواند با یک تلفن روسای بیست و نه صنف را به دفترش احضار کند، باید منتظرهمین واکنش باشد  و این فضاحت را تحمل کند که تنها دو صنف در جلسه معاون وزیر حاضر ‌شوند. آن هم لابد دو صنفی که دایه‌هایشان شده‌اید شما!  این واکنش منطقی و طبیعی برای آنکه بفهمید دارید اشتباه می‌کنید کافی نیست؟

ایشان به نکته مهم دیگری هم اشاره کرده‌اند:"امیدوارم صنوف سینمایی از این اقدام دست برداشته و به آغوش گرم سینمای ایران بازگردند" من نمی‌دانم یا آقای شورجه معنای آغوش را نمی‌دانند یا از مفهوم گرمی و سردی سردرنمی‌آورند یا درباره کمیت و کیفیت صنوف دچار اشتباه شده‌اند. برادرمن، 5000 نفر این طرف ایستاده‌اند و 50 نفر آن طرف. 5000 نفر در آغوش 50 نفر جا می‌شوند آیا؟!

و نکته بسیار مهم‌ترآنکه آقای شورجه به تبعیت از خطی که یک خبرگزاری دنبال می‌کند (و مدعی شده مقابله با معاونت، دهن‌کجی به نظام است) فرموده‌اند:"در صورت ادامه این حرکت مشخص می‌شود که لابد آنها هیچ اعتقادی به نظام ندارند و با کل موضع گیری‌های نظام دچار مشکل هستند"
جل الخالق! برادر من شما دیگر چرا؟ حال شما خوب است؟ این حرف‌های بچگانه و بی منطق از شما بعید است. (حالا اگر آقای کاوش به کل صنوف می‌گوید بچه و آن را توهین نمی دانید، فردا نگویید فلانی به ما فحاشی کرد ها. حواستان باشد!). کل موضع گیری‌های نظام؟ چرا؟ اعتقادی به نظام ندارند؟ از کجا فهمیدید؟ این حرف ها از سر غیظ و استیصال نیست؟  این استدلال سست و کودکانه برادر شورجه، مرا یاد خاطره‌ای از دوران دبیرستان پدرم انداخت. همکلاسی‌ای داشتند شر و درس نخوان و خلافکار ( بلا نسبت همه). دائما کلاس را به هم می‌ریخت و به عناوین مختلف معلم‌ها را اذیت می‌کرد و به ستوه می‌آورد. روزی در حالیکه  پشت سر معلم شکلک در می‌آورد، ناگهان معلم برگشت و او را دید و کتابی که مقابل این همکلاسی بود برداشت و توی سراو کوبید. کتاب به زمین افتاد و همشاگردی زیرک به یکباره داد وهوارش درآمد که واویلا، کتاب حاوی عکس اعلیحضرت را انداختید زمین؟ یعنی شما اعلیحضرت را قبول ندارید؟ یعنی به اعلیحضرت توهین می کنید؟ معلم بیچاره تنش به لرزه افتاد چون حالا باید ثابت می‌کرد با شاه مخلوع مشکلی ندارد بلکه مشکلش با این آدم شرور است.(ترا به خدا کلا بلانسبت را جدی بگیرید، چون در مثل مناقشه نیست)

جناب شورجه عزیز. کسی با اصل نظام مشکل ندارد، با سوء مدیریت وجنگ‌افروزی مشکل دارد، با مردم‌آزاری و بخل و کینه وتهمت و حسد مشکل دارد. این‌هاست که به نظام ضربه می‌زند برادر محترم. اگر معاون سینمایی مساوی بود با اصل نظام، پس برادر شمقدری در طول چهارسال مسوولیت آقای جعفری جلوه کاملا از دایره نظام خارج بودند و با اینهمه کارشکنی و انتقاد، داشتند در قامت یک ضدانقلاب تمام‌عیار، عمل می‌کردند. یعنی کار مملکت به جایی رسیده که آقای شمقدری(که امثال شما در برابرمواضع صریحش درباره علما و مسئله حجاب و روابط نزدیکش با دبیر فرهنگی دولت سکوت اختیار کردید) مساوی شده با اصل نظام؟ وای بر ما. وای برشما. احتمالا هم تخفیف دادید که بگویید؛ کسانی که با شمقدری و سجادپور مشکل دارند از مسلمانی خارجند و خونشان مباح است. استغفرالله. کمی نگران آخرتتان هم باشید بد نیست برادر شورجه.

لینک در خبرآنلاین 10 دی 90


کیوان کثیریان

گفتگو یی با روابط عمومی سی‌امین جشنواره فیلم فجر

کیوان کثیریان:
انتظار برگزاری یک جشنواره استاندارد را داریم

کیوان کثیریان منتقد سینما دورنمای جشنواره امسال را مثبت دانست و گفت: انتظار احترام و برگزاری یک جشنواره استاندارد را از سی‌امین دوره جشنواره فیلم داریم.

کیوان کثیریان در گفتگو با روابط عمومی سی‌امین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر، بابیان اینکه سینمای ایران به اندازه کافی فیلمساز خوب دارد که اگر بخواهند کار کنند طبیعتا جشنواره می‌تواند شکل بهتری به لحاظ حضور فیلمسازان مطرح و شاخص داشته باشد در خصوص برگزاری جشنواره فیلم فجر تصریح کرد: مساله این است که جشنواره یک جشن دولتی است که سینماگران هم آن را جدی می‌گیرند و آن را دوست دارند، زیرا جشنواره مهمترین اتفاق سینمایی ماست که متاسفانه خوب اداره نمی‌شد و تا امروز ضعف و کاستی‌هایی هم داشته است، اما وقتی می‌گوییم جشنواره باید ملی باشد، این نیست که  کاملا دولتی برگزار شود. مردم و بخش غیر دولتی هم باید در کنار بخش دولتی در جشنواره مشارکت داشته باشند.

کثیریان همچنین در خصوص حذف ویدئو رسانه از جشنواره فیلم فجر و اضافه شدن بخش مستند گفت: جای فیلم‌های ویدئویی در جشنواره فیلم فجر نیست و نیاز به جشنواره‌ای مستقل دارد زیرا مدیومش به مدیوم سینما تفاوت دارد. اما سینمای مستند و کوتاه که بدون پشتوانه اند و حمایت مشخصی هم در اکران از آنها وجود ندارد، اگر هر جایی به این سینما اهمیت دهند خوب است و اما در این میان باید نظر مشورتی کارشناسان را هم پرسید که مستندسازان هم بتوانند در این جشنواره جدی تر  مشارکت کنند.

کثیریان با یادآوری دوره‌های قبلی برگزاری جشنواره تصریح کرد: طی 12 روز برگزاری جشنواره شرایطی فراهم می‌شود تا سینمای کشور جایگاه بهتری میان مردم پیدا کند. به یاد دارم سالیان گذشته هنگام نمایش فیلم‌های جشنواره مردم صف‌هایی طولانی را جلو سینماها تشکیل می‌دادند، اما امروز دیگر چنین رابطه‌ای میان مردم و جشنواره نمی بینیم.

وی ادامه داد: باید به مخاطب احترام گذاشت، هنگامی که کسی بلیت می‌خرد و برای تماشای فیلم به سینما می‌رود حداقل کار ممکن این است که اطلاعات درست و دقیق به او بدهیم که چه فیلم‌هایی را قرار است ببیند.
اگرچه در این میان به منتقدان هم بی‌احترامی شده، به طور مثال وقتی برای تماشای فیلمی ساعت 10 صبح به برج میلاد می‌رفتیم، متوجه می‌شدیم فیلم دیگری را به جای برنامه نمایش اصلی در نظر گرفته‌اند.

وی تاکید کرد: انتظار برگزاری یک جشنواره استاندارد را داریم. کسی که مسئولیت جشنواره ای ملی را قبول می‌کند باید احترام متقابل و در عین حال معمولی به مخاطب بگذارد. دورنمایی که من از جشنواره سی‌ام فیلم فجر دارم مثبت است و امیدوارم بی‌نظمی‌های دوره‌های گذشته را نداشته باشد.


کیوان کثیریان

گفت و گویی با روزنامه ملت درباره سینمای منتقدان جشنواره فجر

چه کسانی وارد سینمای رسانه ها می شوند؟

 «کیوان کثیریان» عضو شورای مرکزی انجمن منتقدان، سردبیر سایت خبرآنلاین و منتقد سینما در گفتگو با ما، بیان کرد: سینمای ویژه اهالی رسانه باید مختص آن ها و نه افراد دیگری باشد، بنابراین عوامل فیلم ها می توانند تنها در زمان اکران اثرشان در این مکان به عنوان میهمان حضور پیدا کنند.  

وی دراین باره ادامه داد: بهتر است اداره سینمای رسانه ها در اختیار خود اهالی رسانه باشد و جلسات نقد و بررسی، با حضور منتقدان برجسته برگزار شود تا این جلسات برای فیلمسازها و هنرمندان و منتقدان، مفید و تخصصی باشدد و در نهایت تمایل بیشتری برای حضور در چنین جلساتی از خود نشان دهند.

به گفته  سردبیر خبرآنلاین کیفیت فنی سالن های سینما مانند نور، صدا و تصویر از اهمیت ویژه ای برخوردار است تا منتقدان بتوانند در شرایط مناسبی آثار این دوره از جشنواره را دیده و نقد و بررسی کنند. ضمن آنکه وجود فضای مناسب برای گپ و گفت اهالی رسانه الزامی است.

این منتقد سینمایی اضافه کرد: سینمای اهالی رسانه ها باید به لحاظ جغرافیایی در مکانی واقع شود که امکان رفت و آمد و ایاب و ذهاب برای دوستان مطبوعاتی با مشکل رو به رو نکند. همچنین توجه به تسهیلات رایانه و اینترنت پرسرعت و وسایل مربوط به اطلاع رسانی نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است. ضمن آنکه امیدوارم برنامه نمایش فیلم ها در سینمای مطبوعات بر خلاف چند سال گذشته منظم باشد. 

کثیریان درباره چگونگی حضور اعضاء این انجمن در جشنواره و نتایج رایزنی های آن ها با مدیران این رویداد هنری، توضیح داد: معمولا ما با دبیر جشنواره و مدیر روابط عمومی و جلساتی را جهت هماهنگی با انجمن منتقدان می گذاریم البته این اتفاق امسال کمی زودتر افتاد. در این جلسات مباحث خوبی هم بیان شد. معتقدم خزاعی به عنوان دبیر جشنواره به جزئیات و مباحث مربوط به سینمای رسانه ها به خوبی آشنا است و او نیز به دنبال حفظ ساحت اهالی  رسانه و ایجاد شرایط مناسب برای آن ها است.    

عضو شورای مرکزی انجمن منتقدان انتظار اهالی رسانه را از مدیران، داشتن سینمایی آرام با برنامه ریزی منظم دانست و گفت: اینکه جشنواره در برج میلاد یا هر سینمای دیگر برگزار شود هنوز هم قطعی نشده. شورای مرکزی انجمن منتقدان طی نامه ای به مدیران جشنواره نظر خود را نسبت به این موضوع کاملا مشخص بیان کرده است. در این نامه تاکید شده که نظر انجمن، حفظ و رعایت شان و استقلال اهالی رسانه است.

وی ادامه داد: نظرشخصی من این است که برج میلاد مکان خوبی برای منتقدان محسوب می شود چراکه از فضای وسیع ومناسبی برخوردار است اما از آنجا که این مکان کاخ جشنواره محسوب می شود دبیر جشنواره نمی تواند آن را تنها در اختیار اهالی رسانه قرار دهد.

به گفته کثیریان میهمان های ویژه، تعداد محدود اهالی رسانه نسبت به فضای گسترده برج میلاد و نارضایتی عموم منتقدان از اینکه سینمای رسانه تنها مختص اهالی اش نیست، سبب شد تا «خزاعی» تغییر مکان جشنواره را در برنامه های خود بگنجاند.

 وی با اشاره به اینکه زمانی مدیریت سینمای رسانه در دست انجمن منتقدان بوده است، بیان کرد: با توجه به تسلطی که انجمن منتقدان به فعالیت رسانه های مختلف داشت در نحوه حضور و دعوت از اهالی رسانه با تامل بیشتری رفتار می کرد اما چند سالی است این کار را روابط عمومی جشنواره بر عهده گرفته است.

به اعتقاد سردبیر خبرآنلاین بهتر است افرادی که در رسانه های تخصصی کار کرده و یا سال ها است در حوزه مطبوعات سینمایی فعالیت حرفه ای دارند در سینمای رسانه ها حضور داشته باشند و دیگر افراد که فعالیت تخصصی نداشته و یا در رسانه های تخصصی فعالیت ندارد با در اختیار داشتن بلیط از طریق سینماهای دیگر به تماشای فیلم ها بنشینند.

به گفته کثیریان افراد شناخته شده و رسانه های تاثیرگذار باید  برای حضور در جشنواره فیلم فجر اولویت بالاتری داشته باشند. تعداد افرادی که در حوزه مطبوعات سینمایی فعالیت مستمر دارند به 500 نفر نمی رسد بنابراین باید گزینشی کارشناسانه، برای دعوت از آنها به سینمای رسانه ها صورت گیرد.

وی تاکید کرد: جای تاسف دارد که برخی از افراد تازه کار با دیدن هنرمندان از آن ها تقاضای امضاء و یا گرفتن عکس یادگاری می کنند در حالی که چنین رفتاری در شان اهالی مطبوعات  نیست. گاهی منتقدان قدیمی و باسابقه در سینمای رسانه احساس غریبی می کنند چون خیلی ها را نمی شناسند و ترجیح می دهند در سینماهای دیگر فیلم ببینند.

این منتقد سینما همچنین درباره کیفیت پایین نشست های نقد وبررسی فیلم ها، گفت: اخیرا یکی از تهیه کنندگان سینما در جلسه ای که دبیر جشنواره هم حاضر بود عنوان کرد ما تمایلی برای حضور در جلسات پرسش و پاسخ نداریم چراکه این نشست ها، تخصصی نیست و کمکی به ما نمی کنند. این روند واقعا باید اصلاح شود.

وی با تاکید دوباره بر اینکه سینمایی اهالی رسانه تنها باید مختص آن ها باشد، بیان کرد: اینکه سهمیه خاصی و یا تعدادی از صندلی های سینمای رسانه ها در اختیار سازمانی که  سینمای مذکور به آن وابسته است مانند آموزش و پرورش و یا شهرداری قرار گیرد اصلا اقدام درستی نیست و ما هم زیر بار آن نمی رویم.

 عضور شورای مرکزی انجمن منتقدان در پایان گفت: با سهمیه بندی رسانه های مختلف به صورت مساوی مخالفم زیرا به هر رسانه باید با توجه به عملکرد آن ها و افراد شاغل در آن سهمیه داده شود. گاهی دو رسانه شرایط مساوی دارند اما فعالیت های تخصصی آن ها یا یکدیگر تفاوت بسیاری دارد. 

این مطلب در روزنامه ملت 5 دی ماه به چاپ رسیده است / لینک در سایت ملت ما


کیوان کثیریان

گفت و گویی با روزنامه ملت درباره سینمای منتقدان جشنواره فجر

چه کسانی وارد سینمای رسانه ها می شوند؟

 «کیوان کثیریان» عضو شورای مرکزی انجمن منتقدان، سردبیر سایت خبرآنلاین و منتقد سینما در گفتگو با ما، بیان کرد: سینمای ویژه اهالی رسانه باید مختص آن ها و نه افراد دیگری باشد، بنابراین عوامل فیلم ها می توانند تنها در زمان اکران اثرشان در این مکان به عنوان میهمان حضور پیدا کنند.   

وی دراین باره ادامه داد: بهتر است اداره سینمای رسانه ها در اختیار خود اهالی رسانه باشد و جلسات نقد و بررسی، با حضور منتقدان برجسته برگزار شود تا این جلسات برای فیلمسازها و هنرمندان و منتقدان، مفید و تخصصی باشدد و در نهایت تمایل بیشتری برای حضور در چنین جلساتی از خود نشان دهند. 

به گفته  سردبیر خبرآنلاین کیفیت فنی سالن های سینما مانند نور، صدا و تصویر از اهمیت ویژه ای برخوردار است تا منتقدان بتوانند در شرایط مناسبی آثار این دوره از جشنواره را دیده و نقد و بررسی کنند. ضمن آنکه وجود فضای مناسب برای گپ و گفت اهالی رسانه الزامی است.

این منتقد سینمایی اضافه کرد: سینمای اهالی رسانه ها باید به لحاظ جغرافیایی در مکانی واقع شود که امکان رفت و آمد و ایاب و ذهاب برای دوستان مطبوعاتی با مشکل رو به رو نکند. همچنین توجه به تسهیلات رایانه و اینترنت پرسرعت و وسایل مربوط به اطلاع رسانی نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است. ضمن آنکه امیدوارم برنامه نمایش فیلم ها در سینمای مطبوعات بر خلاف چند سال گذشته منظم باشد.  

کثیریان درباره چگونگی حضور اعضاء این انجمن در جشنواره و نتایج رایزنی های آن ها با مدیران این رویداد هنری، توضیح داد: معمولا ما با دبیر جشنواره و مدیر روابط عمومی و جلساتی را جهت هماهنگی با انجمن منتقدان می گذاریم البته این اتفاق امسال کمی زودتر افتاد. در این جلسات مباحث خوبی هم بیان شد. معتقدم خزاعی به عنوان دبیر جشنواره به جزئیات و مباحث مربوط به سینمای رسانه ها به خوبی آشنا است و او نیز به دنبال حفظ ساحت اهالی  رسانه و ایجاد شرایط مناسب برای آن ها است.     

عضو شورای مرکزی انجمن منتقدان انتظار اهالی رسانه را از مدیران، داشتن سینمایی آرام با برنامه ریزی منظم دانست و گفت: اینکه جشنواره در برج میلاد یا هر سینمای دیگر برگزار شود هنوز هم قطعی نشده. شورای مرکزی انجمن منتقدان طی نامه ای به مدیران جشنواره نظر خود را نسبت به این موضوع کاملا مشخص بیان کرده است. در این نامه تاکید شده که نظر انجمن، حفظ و رعایت شان و استقلال اهالی رسانه است.

وی ادامه داد: نظرشخصی من این است که برج میلاد مکان خوبی برای منتقدان محسوب می شود چراکه از فضای وسیع ومناسبی برخوردار است اما از آنجا که این مکان کاخ جشنواره محسوب می شود دبیر جشنواره نمی تواند آن را تنها در اختیار اهالی رسانه قرار دهد.

به گفته کثیریان میهمان های ویژه، تعداد محدود اهالی رسانه نسبت به فضای گسترده برج میلاد و نارضایتی عموم منتقدان از اینکه سینمای رسانه تنها مختص اهالی اش نیست، سبب شد تا «خزاعی» تغییر مکان جشنواره را در برنامه های خود بگنجاند.

 وی با اشاره به اینکه زمانی مدیریت سینمای رسانه در دست انجمن منتقدان بوده است، بیان کرد: با توجه به تسلطی که انجمن منتقدان به فعالیت رسانه های مختلف داشت در نحوه حضور و دعوت از اهالی رسانه با تامل بیشتری رفتار می کرد اما چند سالی است این کار را روابط عمومی جشنواره بر عهده گرفته است.

به اعتقاد سردبیر خبرآنلاین بهتر است افرادی که در رسانه های تخصصی کار کرده و یا سال ها است در حوزه مطبوعات سینمایی فعالیت حرفه ای دارند در سینمای رسانه ها حضور داشته باشند و دیگر افراد که فعالیت تخصصی نداشته و یا در رسانه های تخصصی فعالیت ندارد با در اختیار داشتن بلیط از طریق سینماهای دیگر به تماشای فیلم ها بنشینند.

به گفته کثیریان افراد شناخته شده و رسانه های تاثیرگذار باید  برای حضور در جشنواره فیلم فجر اولویت بالاتری داشته باشند. تعداد افرادی که در حوزه مطبوعات سینمایی فعالیت مستمر دارند به 500 نفر نمی رسد بنابراین باید گزینشی کارشناسانه، برای دعوت از آنها به سینمای رسانه ها صورت گیرد. 

وی تاکید کرد: جای تاسف دارد که برخی از افراد تازه کار با دیدن هنرمندان از آن ها تقاضای امضاء و یا گرفتن عکس یادگاری می کنند در حالی که چنین رفتاری در شان اهالی مطبوعات  نیست. گاهی منتقدان قدیمی و باسابقه در سینمای رسانه احساس غریبی می کنند چون خیلی ها را نمی شناسند و ترجیح می دهند در سینماهای دیگر فیلم ببینند.

این منتقد سینما همچنین درباره کیفیت پایین نشست های نقد وبررسی فیلم ها، گفت: اخیرا یکی از تهیه کنندگان سینما در جلسه ای که دبیر جشنواره هم حاضر بود عنوان کرد ما تمایلی برای حضور در جلسات پرسش و پاسخ نداریم چراکه این نشست ها، تخصصی نیست و کمکی به ما نمی کنند. این روند واقعا باید اصلاح شود. 

وی با تاکید دوباره بر اینکه سینمایی اهالی رسانه تنها باید مختص آن ها باشد، بیان کرد: اینکه سهمیه خاصی و یا تعدادی از صندلی های سینمای رسانه ها در اختیار سازمانی که  سینمای مذکور به آن وابسته است مانند آموزش و پرورش و یا شهرداری قرار گیرد اصلا اقدام درستی نیست و ما هم زیر بار آن نمی رویم.

 عضور شورای مرکزی انجمن منتقدان در پایان گفت: با سهمیه بندی رسانه های مختلف به صورت مساوی مخالفم زیرا به هر رسانه باید با توجه به عملکرد آن ها و افراد شاغل در آن سهمیه داده شود. گاهی دو رسانه شرایط مساوی دارند اما فعالیت های تخصصی آن ها یا یکدیگر تفاوت بسیاری دارد.  

این مطلب در روزنامه ملت 5 دی ماه به چاپ رسیده است


کیوان کثیریان

گفت و گویی با مثلث درباره نامزدی جدایی نادر از سیمین در گلدن گلوب

این فیلم سیاسی نیست

گفت و گو با یک منتقد درباره نامزدی فیلم ایرانی در جایزه امریکایی ‌
خبرنگار مثلث در گفت و گو با کیوان کثیریان جنبه های مختلف نامزدی جدایی نادر از سیمین را در جایزه گلدن گلوب بررسی کرده است.

جایزه‌ی گلدن گلوب در سینمای دنیا چقدر دارای اهمیت است؟ اهمیت این جایزه، بیشتر تجاری است یا هنری؟
با توجه به این‌که گلدن گلوب جایزه‌ی منتقدان آمریکاست و از گذشته، اعتبار ویژه‌ ای داشته، می شود گفت گلدن گلوب همیشه جایزه‌ی مهمی بوده و ایران نیز در آن سهمی نداشته است. من نمی‌توانم جنبه‌ی تجاری و هنری این جایزه را تفکیک کنم، اما برای من نظر منتقدان همیشه مهم‌تر از دیدگاه آکادمی هنرمندان و یا هیات داوران بوده است. گلدن گلوب جایزه‌ی مهمی است چون منتقدان، برگزیدگان آن را انتخاب می‌کنند.

اساسا گلدن گلوب با انتخاب فیلم‌های مهم تاریخ سینما برای خود اعتبار کسب کرده است یا فیلم‌ها با برگزیده شدن در این جایزه دارای جایگاه می‌شوند؟
این اعتبار متقابل است؛ وقتی قرار است در یک جشنواره انتخابی انجام شود، ترکیب هیات داوران و فیلم‌هایی که درآن جشنواره داوری می شوند، هر دو مهم هستند. وقتی می‌بینید که منتخب یک جشنواره فیلم خوبی نیست، طبیعتا به نظر می‌رسد که آن جشنواره نیز معتبر نیست. حتا اگر فیلم خوبی انتخاب شود، ولی هیات داوران جشنواره ضعیف باشد، باز هم می شود گفت آن جشنواره معتبر محسوب نمی‌شود.
البته من موافق نیستم که برای هر موفقیتی ذوق‌زده شویم، اما واقع‌گرایی چیزخوبی است و برخی جوایز نیز واقعا مهم هستند. در همه‌جای دنیا آدم‌های منصف و غیرمنصف هست، در خیلی جاها نگاه حرفه‌یی نیز وجود دارد. نمی‌توان گفت که حتما در همه جشنواره ها و جایزه ها، بی تردید نگاه سیاسی حکمفرماست. امسال یک فیلم خیلی خوب در ایران داشتیم که بسیاری از منتقدان، فیلم‌سازان و سینماگران مطرح ایران و جهان آن را دوست داشتند. نمی‌توان گفت که چون منتقدان آمریکایی از فیلم ما تعریف می‌کنند، پس این فیلم بد است. بخشی از این جریان ممکن است سیاسی باشد، اما ما امسال فیلم خیلی خوبی داریم که امیدوارم همه‌ی جایزه‌ها را بگیرد. اگر میگوییم رییس‌جمهور ما که در نیویورک سخنرانی می‌کند، پیروزی به‌شمار می‌آید ویا اگرورزشکار ما در امریکا مدال می گیرد و برایش سرود قهرمانی پخش می کنیم، به طریق اولی اگر یک فیلم ایرانی در یک جایزه مهم درآمریکا بگیرد پیروزی به‌حساب می‌آید.  مهم نام ایران است که مطرح می شود و افتخار می آفریند.

برگزیده شدن در جایزه‌ی گلدن گلوب چقدر در آینده‌ی فیلم و کارگردان منتخب تاثیرگذار است؟
مسلما فیلم‌سازی که نامزد چنین جوایزی می شود،این جایزه بیشتر و گسترده تر شناخته می‌شود و اعتبار او افزایش می‌یابد. برای فیلم های بعدی‌اش تهیه‌کننده‌ های مهمی خواهد داشت؛ مانند اتفاق‌هایی که در سال‌های گذشته، بعد از جشنواره‌ی کن برای آقای کیارستمی رخ داد و فیلم‌های او دیده شدند و خود او بسیارمطرح شد. به هر حال ما نمی توانیم خود را جدا از دنیا ببینیم. ما فیلم‌سازان خیلی خوبی داریم، ولی اگر دیده نشوند به آن‌ها اجحاف می‌شود. اکنون استعداد سینماگرکه در دایره‌ی مجاز سینمای ایران کار می‌کند، در دنیا دیده شده. جامعه‌ی ما معمولا نخبه‌کش است و چشم دیدن موفقیت فرزندانش را ندارد. این اخلاق خوبی نیست.

همان‌طور که شما هم اشاره کردید این برداشت وجود دارد که وقتی جشنواره‌ای خارجی فیلمی ایرانی را برجسته می‌کند، به‌دنبال نشان دادن تصویر سیاهی از ایران هستند یا گفته می‌شود فیلم حتما با سیاست‌های برخی کشورها همسویی دارد. آیا چنین تحلیل‌هایی را قبول دارید؟
گفتم که در مواردی می‌توان این‌گونه قضاوت کرد؛ اما فیلم‌هایی هم هستند که سالم اند، سیاه‌نمایی نمی‌کنند و جایزه هم می‌گیرند. فیلم‌های «چهارشنبه‌سوری» و «درباره‌ی الی» نیز درباره‌ی دروغ و پنهان‌کاری بودند ولی کسی نگفت این فیلم‌ها جامعه‌ی ایران را سیاه نشان می‌دهند. به هر حال، هر فیلم‌ساز رسالتی دارد تا آسیب‌های جامعه‌ی خود را نشان دهد. زمانی ممکن است فیلم‌هایی که ارزش هنری ندارند، فقط به دلیل این‌که علیه نظام هستند، در خارج مورد توجه قرار گیرند که در این صورت می‌توانیم اعتراض کنیم. اصلا قبل از این‌که حتی یک نفرخارجی فیلم «جدایی نادراز سیمین» را دیده باشد، منتقدان و هنرمندان داخلی این فیلم را دیدند و دیدگاه بسیارمثبتی نسبت به آن داشتند. تشخیص اینکه این فیلم با استاندارد های جهانی فیلم شاخصی است، کار دشواری نیست.

برخی معتقدند گلدن گلوب در خدمت فضای تجاری هالیوود است رابطه‌ی گلدن گلوب با اسکار را چطور می‌دانید؟ از نظر شما گلدن گلوب مقدمه‌ای برای برگزاری جشن اسکار است؟
من نمی‌دانم واقعا پشت جایزه اسکار یا گلدن گلوب چیست، دخالت صهیونیست ها و لابی ها و ... اینها ظاهرا در تخصص برخی همکاران من است. ولی من چون اشراف به پس و پشت آن ندارم می گویم به فرض وجود سلامت، برگزیدگان گلدن گلوب براساس نظر جمعی منتقدان امریکا انتخاب شده‌اند که ممکن است دیدگاه آن ها با نظر آکادمی اسکار متفاوت باشد. البته من درباره‌ی سیاسی بودن این جایزه‌ها چیزی نمی‌دانم و حرفی نمی‌زنم.
در سابقه‌ی اسکار و گلدن گلوب فیلم‌هایی بوده‌اند که در یکی از این دو مطرح شدند و در دیگری اصلا نبودند؛ نمی‌توان گفت که اسکار حتما برگزیدگان گلدن گلوب را به عنوان نامزد معرفی می‌کند، مانند جشنواره‌ی فیلم فجر و جشن خانه‌ی سینما که برخی افراد و فیلم ها در هر دو جایزه گرفتند و بعضی نیز در یکی از آن‌ها برگزیده شدند. مثلا فیلم «درخت زندگی» (ترنس مالیک) که اکنون در میان نامزدهای گلدن گلوب نیست، به نظرم حتما در اسکار در میان پنج نامزد فیلم خارجی خواهد بود.

آیا گلدن گلوب را می‌توان شکل آمریکایی‌تر اسکار دانست؟
من خیلی در این‌باره اطلاعات ندارم. به هر حال، گلدن گلوب جایزه‌ی منتقدان آمریکاست و فیلمی که در آن دیده شود، شانس زیادی برای دیده شدن در اسکار خواهد داشت. البته اگر در اسکار هم نامزد نشود، حضور در میان نامزد های گلدن گلوب برای هر فیلم یک موفقیت است و در کارهای بعدی کارگردان آن و اعتبار او تاثیرگذار خواهد بود.
گلدن گلوب و اسکار هر دو جوایز مهمی هستند و «جدایی نادر از سیمین» که در گلدن گلوب نامزد شد، امکان دارد در اسکار هم نامزد شود؛ اما این موضوع خیلی اهمیت ندارد، مهم این است که نام سینمای ایران بار دیگر در دنیا با یک فیلم خوب مطرح شده است.

 حضور در جوایز خارجی مانند گلدن گلوب فقط در آینده‌ی کاری کارگردان تاثیرگذار است یا امکان دارد در سینمای ایران هم اثر داشته باشد؟
چنین موفقیت هایی بدون شک به ارتقای سینمای ایران کمک خواهد کرد. در صورت موفق شدن این فیلم، سینمای ایران بهتر دیده می‌شود و نظر صاحب‌نظران و جشنواره‌های بین‌المللی بار دیگر به سینمای ایران جلب می‌شود. واقعا در این مدت جوایز بسیار مهمی نصیب «جدایی نادر از سیمین» شده که آخرین آن نامزدی در جوایز حلقه منتقدان لندن است. چطور می شود گفت تمام این جوایز برنامه ریزی شده و سیاسی است؟

  ولی برخی از منتقدان و فیلمسازان داخلی هم این فیلم را دوست ندارند.
البته بدیهی است که سینمای ایران منحصر به فرهادی نیست و بقیه‌ی فیلم‌سازان از جمله دوستانی که منتسب به جناح حاکم بر سینما هستند نیز آزادانه و بسیار راحت تر فیلم می‌سازند، پس چرا موفق نمی‌شوند، حتا در داخل کشور هم موفق نیستند؛ چون به هر حال فیلم‌سازی خلاقیت و هوش و قریحه می‌خواهد که برخی دوستان ندارند و به همین دلیل هم معمولا مدیر می‌شوند. اصلا هیچ‌کدام از مدیران فعلی در حوزه‌ی سینما فیلم‌سازان خوبی نیستند، بعد همین افراد درباره‌ی هنرمندانی که کار خلاقانه انجام می‌دهند موضع منفی می‌گیرند. در حالی که خودشان بلد نیستند فیلم متوسط هم بسازند.
من مطمئنم اگر یکی از همین دوستان یک صدم این موفقیت را کسب می کردند مدعی می شدند که جامعه جهانی در مقابل فیلم آنان وادار به تعظیم شده ولی کلی به همان خرده جوایز افتخار می کردند.
به هر حال، یک ایرانی در آستانه رسیدن به افتخاری بزرگ است. «جدایی نادر از سیمین» فیلم بسیارخوبی است و نمی‌توان گفت که این همه منتقدان و کارشناسان داخلی و خارجی  و این همه تماشاگر ایرانی و خارجی همه اشتباه می‌کنند  و این همه جایزه داخلی و خارجی همه سیاسی و نا حق اند. البته نظر مخالفان فیلم که ایراد کارشناسانه و علمی به فیلم دارند محترم است.
ممکن است زمانی به فیلمی ضدایرانی توجه بیش از اندازه شود و بتوان گفت که توجه به آن به دلایل کیفی نیست و برخورد خصمانه سیاسی صورت گرفته است، در این صورت حق با افرادی است که از جایزه‌های خارجی انتقاد می‌کنند؛ اما «جدایی نادر از سیمین» چنین فیلمی نیست و به دنبال تضعیف نظام یا مسائل مشابه آن نیست. «جدایی نادر از سیمین» فیلم بسارخوبی است، همان‌طور که «بچه‌های آسمان» (مجید مجیدی) هم فیلم خوبی بود و جزو نامزدهای اسکار قرار گرفت. آن وقت ها یادم نمی آید چنین حرف و حدیث هایی شنیده باشیم.

این  گفت و گو در هفته نامه مثلث 3 دی ماه به چاپ رسیده است


کیوان کثیریان
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

کیوان کثیریان


نویسندگان


آرشیو مطالب گذشته
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آبان ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱


Baznegar

لینک دوستان
لینک دوستان

فلوت سحرآمیز
کنسروحرفهاي من. نسیم قاضی زاده
صفحه اول مهم ترين روزنامه های جهان
چسب‌زخم - هادی‌مقدم‌دوست
باز نگار
کافه سايبر
فيلم نيوز
فیلمدونی
سي نت
آدم برفی ها
30 نما
سوره سينما
ایران فستیوال
سایت سینمایی پرشین استار
سينماي ما
اخبار هالیوود
قديمي ها
مرده نگار - عباس حبیبي
زن نوشت - پرستو دوکوهکی
کادوس - محمد مطلق
مجله فیروزه
مجله سی نت
فصل ۵ - کامران محمدي
خوشبختی...- محمدصالح‌علا
هفتان
بالاترین
تادانه - يوسف عليخاني
کافه انار - باقر تهرانی
لولیان - ليلي نيکونظر
روزانه - مهران بهروز فغانی
آزاده سهرابي
ايستگاه - رضا ولی زاده
آقازاده
چرک نويس - ندادهقانی
خبرنگار
هنوز
امیر مهدی حقیقت
خبرنگار ۲
یادداشت‌های‌نیک‌آهنگ کوثر
آق‌بهمن - بهمن‌دارالشفايی
media-beat - محمد‌رضا‌نوروز‌پور
حسن سربخشيان
مثل همه - يگانه خدامي
فيلم باز
نقطه، سرخط - شیما انتظاری
تحریریه خاموش -احمد جلالی
بهنام قلی‌پور
کافه تيتر - بهنام‌قلی‌پور.بی‌تاصالحی
محمدرضا شاهرخی نژاد
وب فتو -محمد توکلی
گرگ صابونی - مریم پالیزبان
بهروز مهری
حسن سربخشيان
علی آقاربيع
دجاوو - الهام طهماسبی
مسعود ده نمکی
نگاتیوهای سپید- احمد صبریان
طراحی گرافیک - علی بنام
گرگ بیابان - حسام مقامی کیا
ته خط - خسرو نقیبی
سیم آخر - حسین وحدانی
دل نوشته ها - امید نجوان
شُمال از شُمالِ غربی - محسن آزرم
کادوس - محمد مطلق
طراح گرافیک - حسین توکلی
عبور - چیستا یثربی
کبریا - چیستا یثربی
نقد فیلم - بهزاد دوران
مستغاثی دات کام - سعید مستغاثی
جن و پری
کوچه فرهنگ - سیدرضاصائمی
7تیر دات کام
سینمای ایران و جهان - امیررضا نوری پرتو
ماه هفت شب - بهاره رهنما
يادداشت هاي بي مخاطب - امید توشه
روزی روزگاری - حسن معظمی
خنده و فراموشی - ترانه عليدوستی
کلبه - شیده لالمی
مسعود بهنود
دکتر یونس شکرخواه
رو در رو - دکتر احمد توکلی
دکتر حسن نمك‌دوست
آخرین سکانس - فرهاد خالدار
فروغ من - ایلیا محمدی نیا
ماهی سیاه کوچولو - ساناز اقتصادی نیا
کافه وطن - بهنام صابر نعمتی
قلم های سرخ - امیر لعلی
تابناک
الف
غزلداستان - محسن فرجی
حرفه خبرنگار - فهیمه خضر حیدری
کتابخانه کوچک من
حرفهای یک جو
خرده خواب های خراب - مسعود بهارلو
سینما-امروز - محمد محمدیان
عشق سال های وبا - محمدعلی سعیدی
قلم های سرخ - امیر لعلی
ناصرمردانی
خبرآنلاین
برخورد خيلي نزديك - اسماعیل میهن دوست
سینما- محمد قنبری
سینما و دیگر هیچ
یک منتقد سینمای بیکار



لینک های روزانه
لینک های روزانه

ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
فناوری اطلاعات
تفريحات اينترنتي
پردیس من


آمار وبلاگ




  RSS 2.0